View Full Version : هما شاعری با شعرهای ماندگار
Ashi Mashi
11-24-2005, 11:19 AM
سلام
اگه از همه میرافشار شعر دارین ارسال کنید تا بقیه هم استفاده کنند
با تشکر ashi mashi
ras mige manam bahash mowafegham :D ;)
Ashi Mashi
11-26-2005, 10:52 AM
«شراب بوسه»
ز شراب بوسه های تو هنوز مست مستم
تو ببین چقدر مستم که سبوی می شکستم
چو لبان بوسه خواهت اثر شراب دارد
دل اگر به می بندم به خدا که پست پستم
پس از این کسی نبیند به کفم پیالۀ می
دفگرم به می چه حاجت چو گرفته تو هستم
به خدا که جان مایی مرو از تنم توای جان
که ز بود توست بودم که ز هست توست هستم
بنگر ز فرط مستی ره خانه را ندانم
تو بیا بگیر دستم که دگر ز پا نشستم
به کف صبا میفشان سر زلف شام رنگت
که به تار تار مویت همه عمر خویش بستم
مکنم تو منع زاهد پس از این ز مفی پرستی
نگهش می و لبش می چه کننم که می پرستم
Ashi Mashi
11-26-2005, 10:54 AM
صفای اشک :
نه از آشنایان وفا دیده ام
نه در باده نوشان صفا دیده ام
ز نامردمی ها نرنجد دلم
که از چشم خود هم خطا دیده ام
به خاکستر دل نگیرد شرار
من از برق چشمی بلا دیده ام
وفای ترا نازم ای اشک غم
که در دیده عمری ترا دیده ام
دگر مسجدم خانه توبه نیست
که در اشک زاهد هم ریا دیده ام
نه سودای نام و نه پروای ننگ
از این خرقه پوشان چه ها دیده ام
طبیبا مکن منعم از جام می
که درد درون را دوا دیده ام
مریم خدا شد چه شبها دلم
که خود را ز عالم جدا دیده ام
از آن رو نریزد سرشکم ز چشم
که در قطره هاش خدا دیده ام
برو صاف شو تا خدابین شوی
ببین من خدا را کجا دیده ام
Ashi Mashi
11-26-2005, 10:55 AM
«دری که بسته شد»
ما را به در خانه رسانید که مستیم
سرشار غم و مست می جام الستیم
نشناخت کسی گر دل بشکستۀ ما را
خود نیز ندانیم که بودیم و که هستیم
ما راه به سرمنزل مقصود نبردیم
زیرا که به نامردمی عهدی نشکستیم
راندند به خواری ز سر کوی محبت
جانی که به یک مو در این خانه ببستیم
بستند در میکده با آن که به عمری
پشت در این خانه سر خاک نشستیم
ای دوست سلامت سر تو تا نزنی می
ما جام پر از خون دل خویش شکستیم
ما را نه چنان خواه که دلخواه تو باشد
دیوانۀ عشقیم همینیم که هستیم
Ashi Mashi
11-26-2005, 10:55 AM
«وفا چه می دانی»
تو آشنای دلم، آشنا چه میدانی؟
نخوانده درس محبت، وفا چه میدانی؟
ندیده درد جدایی، جدا مشو از دل
طبیب روح و دل من، دوا چه میدانی؟
نخورده خون جگر، حال من کجا دانی
بلای زندگی من، بلا چه میدانی؟
فقیر درگه این عشق خانمانسوزم
تو شاه ملک و جودی، گدا چه میدانی؟
مگر خدا دل تو مهربان کند با دل من
ولی تو کافر مطلق، خدا چه میدانی؟
چه شامها که دلم با تو گفتگو دارد
تو قبله گاه دل من، دعا چه میدانی؟
صفای اهل نظر روی پاک و روشن تست
به پای دل ننشستی، صفا چه میدانی؟
ز رشک مردم و بر روی غیر خندیدی
تو ای امید دل من، حیا چه میدانی؟
پریدم از سر کویت، به سنگ طعنه دریغا
بفتا تو جغد شناسی، «هما» چه میدانی؟
Ashi Mashi
11-26-2005, 10:56 AM
«این دل شکسته بهتر»
رفتی دلم شکستی ، این دل شکسته بهتر
پوسیده رشتۀ عشق ، از هم گسسته بهتر
من انتقام دل را هرگز نگیرم از تو
این رفته راه ناحق ، در خون نشسته بهتر
در بزم باده نوشان ای غافل از دل من
بستی دو چشم و گفتم ، میخانه بسته بهتر
چون لاله های خونین ریزد سرشگم امشب
بر گور عشق دیرین ، گل دسته دسته بهتر
آیینه ایست گویا این چهرۀ غمینم
تا راز دل ندانی ، در هم شکسته بهتر
فرسوده بند الفت ، با صد گره نیرزد
پیمان سست و بی جا ، ای گل نبسته بهتر
گر یادگار باید از عشق خانه سوزی
داغی «هما» به سینه ، جانی که خسته بهتر
Ashi Mashi
11-26-2005, 10:57 AM
آه اینک تو ای رتیل سیاه
وقت رفتن کنار خانه بمان
تا ببینی چگونه میمیرم
لحظه هی هم به این بهانه بمان
صبر کن، صبر کن ز باغ دلم
گل شادی بچین و بعد برو
ای که زهر تو سوخت جانم را....
مردنم را ببین و بعد برو.
Ashi Mashi
11-26-2005, 10:58 AM
چو آن پروانه افتاده در دام
کنون من نیز در بندی اسیرم
برای آنکه نگریزم ز عشقش
عذابم می دهد شاید بمیرم
ravra
11-27-2005, 01:04 AM
خيلي قشنگن
واقعا دستت درد نکنه
خسته نباشي
هميشه موفق باشي...@};-
Ashi Mashi
11-30-2005, 11:47 PM
«بی خبری»
گر از تو خبر نیست به دل ، بی خبری هست
ور دل طلبد ، مستی چشم دگری هست
من پاکتر از برگ گلم ، ورنه تو دانی
هر گوشه گلی هست ، نسیم سحری هست
زلفان بلندم شده چون عمر وفایت
آشفته نسازد ، اگر آشفته سری هست
بیگانه ام از حرف نگاه و سخن عشق
گر دیده بخواهد ، نگهم را شرری هست
ترسم ببرم نام تورا ای همه جایی
زیرا که خدا هست و به آهی اثری هست
می میچکد از گوشۀ پیمانه و بینم
از اشک پر افسون تو هم پاکتری هست
من کنج قفس خوشترم از دامن صحرا
- بیگانه بدان- ورنه مرا بال و پری هست
بر بال من از دست محبت نخورد سنگ
گر مرغ لب بام شوم ، رهگذری هست
دل همچو صدف لب نگشاید دگر ای دوست
تا خلق ندانند که در آن گهری هست
غم نیست اگر زنگ دلم اشک نشوید
گر چشم تری نیست مرا ، شعر تری هست
باکم نبود ، گر گل عشقم شده پرپر
در سینه دلی هست ، که در آن خبری هست
« عرفی سخن نغز تو پاینده که گفتی :»
«تا ریشه در آب است ، امید ثمری هست»
Ashi Mashi
11-30-2005, 11:47 PM
«به ککه می اندیشی؟»
به که می اندیشی؟
کیست در زاویۀ دید دو چشمان چنان جنگل تو؟
که عمیق است و پرافسون و غمین
از تو بیزارم و از آنکه
در اعماق خیال تو کند رقص وجود
از تو بیزارم و از بود نبود
****
نشان از من چه می جویی ،
ترا دیگر نمی خواهم
حدیث دل چه می گویی ،
ترا دیگر نمی خواهم
به بزم باده نوشانم مجو ، ساغر شکستم من
ره بیهوده می پویی ،
ترا دیگر نمی خواهم .
Ashi Mashi
11-30-2005, 11:48 PM
«دیدی دلم شکست؟»
دیدی دلم شکست ......
دیدی که این بلور درخشان عمر من !
بازیچه بود .....
دیدی چه بی صدا دل پرآرزوی من ،
از دست کودکی که ندانست قدر آن
افتاد بر زمین ،
دیدی دلم شکست ......
Ashi Mashi
11-30-2005, 11:49 PM
«دیدی دلم شکست؟»
دیدی دلم شکست ......
دیدی که این بلور درخشان عمر من !
بازیچه بود .....
دیدی چه بی صدا دل پرآرزوی من ،
از دست کودکی که ندانست قدر آن
افتاد بر زمین ،
دیدی دلم شکست ......
Samirra
04-03-2008, 05:17 PM
نفس از من گرفت انکس که عمری
برایم عاشقانه هم نفس بود
به زنجیر طلایی پای دل بست
دریغا عشق شیرینش هوس بود
ز یغامش دلم دیگر نلرزید
نپرسیدم کجا و با چه کس بود
نمی خواهم بدانم در چه حالست
هوس هم بود اگر یک بار بس
Samirra
04-03-2008, 05:18 PM
یادته ٬ یادته ٬ روزای آخر یادته
اون روزا یادته ٬ گلای پر پر یادته
چه دل تنگم برای تو ٬ برای چشم غمگینت
برای بیقراری هات ٬ حسادت های شیرینت
بگو یادت نرفته ٬ منو یادت نرفته ٬ یادته
یادته چه حالی داشتم ٬ یادته
لحظه ی دیدنت آروم نداشتم ٬ یادته
چه روزا و چه شب هایی که با یاد تو سر کردم
تو بودی همسفر با من
نگو بی تو سفر کردم
بگو بگو بگو که هنوز یادته
یادته ٬ روزای آخر یادته
اون روزا یادته ٬ گلای پر پر یادته
تو هم شبهای بی من بگو خوابت نرفته
هنوز یادت نرفته ٬ منو یادت نرفته
یادته ٬ یادته ٬ یادته ٬ یادته
یادته ٬ یادته ٬ یادته ٬ یادته
یادته ٬ یادته ٬ یادته ٬ یادته
یادته ٬ یادته ٬ یادته ٬ یادته
Samirra
04-03-2008, 05:19 PM
بی تو طوفانزده دشت جنونم،صیدافتاده به خونم
تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تولغزید نگاهم
تو ندیدی...........
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
در خانه چو بستم ،دگر از پای نشستم
گوئیازلزله آمد ، گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی
چه گریزی زبر من،که زکویت نگریزم
گر بمیرم زغم دل ، با تو هرگزنستیزم
من و یک لحظه جدایی؟ نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم.......
AteNa
06-06-2008, 08:50 AM
هما همایون ( میرافشار) ملکه ترانه سرایی ایران
هما میرافشار در سال 1325 در تهران متولد شد . وی سرودن شعر را در سال های دبیرستان اغاز کرد . چندین سال بعد هما با علی میرافشار ازدواج کرد و بعد از ان نام خانوادگی خود را به میرافشار تغییر داد . هما شعر ، عکس ، و داستان در یک روزنامه و یک هفته نامه منتشر میکرد . وی دارای دو فرزند است یک پسر به نام کیوان ( کوین ) ویک دختر به نام کتایون . وی زیر نظر شاه ایران در گروهی با اسدالله ملک کار تعلیم را اغاز کرد.(هما میر افشار به همراه اسدالله ملک در دوران همکاری خود آثار جاودانه ای برای خوانندگان معروف از مله مهستی،حمیرا،پوران و.....ساخته اند) و در سال 1962 از دانشگاه موسیقی با درجه بالا فارغ تخصیل شد . هما میر افشار از همان اغاز کار با بزرگترین اهنگسازان و خوانندگان ایرانی همکاری داشته است . وی در سال 2005 برنده Persian Golden Lioness Awards از اکادامی موسیقی شده است . ترانه های هما میرافشار دارای سبکی خاص و بسیار زیبا هستند . هما میرافشار در این سال ها دو کتاب با نام های گلپونه ها و الاله ها منتشر کرده است .
هما میرافشار در کارنامه هنری خود بیش از 250 ترانه برای خوانندگان معروف سروده است.
AteNa
06-06-2008, 08:51 AM
هما میرافشار در شعر کوچه سروده فریدون مشیری شعری سروده که در زیر می خوانید:
بی تو طوفانزده دشت جنونم،صیدافتاده به خونم
تو چنان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتیبی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهمتا خم کوچه بدنبال تولغزید نگاهمتو ندیدی...........
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتیدر خانه چو بستم ،دگر از پای نشستمگوئیازلزله آمد ، گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبمبی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائیتو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی
چه گریزی زبر من،که زکویت نگریزمگر بمیرم زغم دل ، با تو هرگزنستیزم
من و یک لحظه جدایی؟ نتوانم ، نتوانمبی تو من زنده نمانم.......
vBulletin® v3.6.8, Copyright ©2000-2008, Jelsoft Enterprises Ltd.