View Full Version : بررسی اشعار فروغ فرخزاد
nemesis
02-22-2005, 12:19 PM
فروغ در يكي از نامه هايش مي گويد:
حس مي كنم فشار گيج كننده اي در زير پوستم وجود دارد، مي خواهم همه چيز را سوراخ كنم وهر چه ممكن است فروبروم. مي خواهم به اعماق زمين برسم عشق من آنجاست در جاييكه دانه ها سبز مي شوند و ريشه ها بهم مي رسند و آفرينش در ميان پوسيدگي خود را ادامه مي دهد گوئي بدن من يك شكل موقتي زودگذر ايست مي خواهم به اصلش برسم مي خواهم قلبم را مثل يك ميوه رسيده به همه شاخه ها آويزان كنم."
تمام راز اشعار فروغ در اين گفته ها نهفته است واگر دقيق شويم مي توانيم بن مايه هاي تفكر او را كه درجاي جاي اشعارش ريشه دوانده اند، مشاهده كنيم. گفته ها يش به شعر درآمده اند اين گفته ها جوهر شعري دارد. نامه هايش را بخوانيد، خواهيد فهميد!
باور عيني، زميني ، باور به متحد شدن با تمام ابناي هستي و سپس گذراندن جهان از خود ومستحيل شدن در معنايي كه تلالو رستگاري است. اگرچه از درون شر، از درون پوسيدگي و هيچي وفنا گذر كند، نظام اشعار متاخرتر او را مي سازد و ...
Samira
02-23-2005, 08:50 AM
<<<< ديد نو و نگاه زنانة فروغ در شعر امروز فارسي بهتازگيف هويتي است كه او به زن داده است. زن يعني انسان؛ آفريدهاي كه جسم، روح، زبان، احساس، انديشه و در نتيجه استقلال فردي دارد. اين تصوير نقطة مقابل تصوير پيشين زن در فرهنگ اين سرزمين است؛ تصويري كه به رويا بيشتر ماننده بود تا به واقعيت، و در حجابي از خيال و عشق و تحقير قرنها رازگونه زيسته بود. حضور زن در بيشتر آثار ادبي انگيزة عشق، هوس، شهوت، نابكاري، مكر و بيوفايي است و حيات حقيقي او، نهان در دوردست انصاف و واقعيت، به بيداد آميخته است. اما در شعر امروز فارسي چهرة واقعي زن نخستين بار در شعر فروغ تصوير شد و، بيآنكه خود بخواهد، ادبيات زنانه را پيريخت و با، تكگويي دروني و ذهنيت و زبان زنانه، جهان فردي خود را در شعر معنا بخشيد.
اگرچه پيش از فروغ در شعرف ژاله عالمتاج قائممقامي نيز چهرهاي متفاوت از زنف ايراني تصوير شده بود، به سبب انتشار ديرهنگام اشعار او در 1345، نميتوان براي او سهم آغازگري را در پيريزي ادبيات زنانه منظور كرد. ولي بايد در نظر داشت كه مهمترين ويژگي اشعار او زنانه بودن آن است؛ زني شاعر كه براي نخستين بار تجربههاي اندوهبار يك زن، درددلها، اعتراضها و گلايههايش را به زبان شعر سرود، هويت واقعي و انساني يك زن را نشان داد، چهرة كليشهاي زنـ معشوق را از شعر امروز پاك كرد و به شخصيت طبيعي و معمولي زن جان بخشيد. شعرف «چه ميشد» نمونهاي از سرودههاي اوست:
چه ميشد آخر اي مادر، اگر شوهر نميكردم
گرفتـار بلا خود را چه ميشـد گـر نميكـردم
گر از بدبختيم افسانـه خوانـدي داستان گفتي
به بدبختي قسم كـان قصه را بـاور نميكـردم
مگـر بـاري گـران بـوديم و مشت استخوان ما
پـدر را پشت خم ميكرد اگر شوهر نميكردم
(ديوان ژاله، ص 6)
فروغ اما در شعر فارسي نخستين زني است كه روش تازهاي براي بيانف فرديت خود برگزيد. او در سه مجموعة نخست خود تمام مسائل را از چشمانداز زنانه و از موضع جنسي ديد و در دو مجموعة بعدي از موضع انساني به مسائل پيرامون خود نگريست. فروغ در دو دورة شعري خود، چه در دورة نخستين كه صرفاً احساس و چه در دورة پس از آن كه انديشه را سرود، تصويرگر هويت عمومي و حضور جمعي زنف ايراني نبود. او، برخلاف موقعيت زن در جامعة سنتي ايران، نخست زني عاشق و سركش را تصوير كرد كه در جامعة اخلاقي با تكفير و تحقير روبهرو شد، و سپس تصويري از زنف انديشمند ارائه داد كه هويت خويشتن را ميشناخت و پيرو الگوهاي متعارف نبود. پذيرش چنين زني در جامعة مردبرتر ايرانف آن روز همانقدر سخت و از سويي خطرناك بود كه زنف نخست! >>>>
" بر گرفته از سخنان دكتر روحانگيز كراچي"
ادامه دارد....
Samira
02-26-2005, 09:43 AM
براي روشن شدن جزئيات نگاه زنانة فروغ و چهرة زن در اشعار او اين موضوع را در پنج مجموعة شعر او بهتفكيك بررسي ميكنيم.
اسير، نخستين مجموعة شعر فروغ فرخزاد، در تابستان 1334 بهچاپ رسيد.1 اين كتاب شامل 44 قطعه شعر است. محور اشعار اين مجموعه زن و عشق است با موضوعهايي چون خواهشهاي هوسآلود زني عاشق، احساس گناه، خاطرات زني عاشق، اسارت و آرزوي فرار، حديث نفس زني عاشق، رازهاي دروني او، بيتابي او به هنگام ديدار معشوق، و عشق كه زن را ميخواند تا گناه كند. تمام موضوع اين كتاب حولف محور عشق يك زن ميگردد و تنها دو قطعة آن به لحاظ موضوعي متفاوت است («بيمار» و «پاييز») كه عشقف زن در آنها مطرح نيست اما با ديدي زنانه سروده شده است.
اين اشعار، كه به لحاظ كيفيت و كميت نخستين اشعار زنانة فارسي بهشمار ميآيند، از چند جنبه قابل بررسياند. نخست آنكه زني شاعر براي نخستين بار خواستها خود را براي همه بازميگويد و به شيوة بيسابقهاي عريان مينويسد. ديگر اينكه در آنها تصويري تازه از زن ارائه شده است كه با هويت واقعي زن در جامعه و فرهنگ ايران تفاوت دارد. اين تصوير، كه با اتكا به تجربة شاعر خلق شده است، تصويري ناآشنا و غريب از زني واقعي است سرشار از كششهاي جنسي، احساس و عاطفه؛ زني سخت عاشق و گاه خائن، با هويت فردي مشخص كه در شعر فروغ موجوديت يافته است. اما هدف فروغ از ارائة چنين تصويري از زن چيست؟ آيا مخالفت آشكار با نگاهي است كه در ادبيات كهن و در جامعه و فرهنگ ايران نسبت به زن وجود دارد؟ آيا آميختگي شعر و زندگي، ذهنيت و رازهاي دروني او را آشكار كرده و پرده از خصوصيترين لحظههاي زندگي و تجربههاي شخصياش برداشته است؟ آيا اين تصوير نمودي از شكلف آرماني زن در منظر شاعر است؟ بهراستي چرا فروغ زنانگي خود را بهطور جنونآميزي در شعر بيان كرد؟ آيا اين موضوع به آزادانگاري ذاتي او بستگي داشت كه چون ديگر زنان در جامعة مردسالار به سليقة نيمة برتر زندگي نكرد و ننوشت؟ چرا خواستهاي خصوصي و كششهاي جنسي خود را در معرض ديد همگان گذاشت؟ در واقع، چه رابطهاي بين سرودن، بدن و زن بودن او وجود داشت كه در ديگران نبود و او چنين علاقهمند بود كه شعر را به زبان بدن خود تبديل كند؟
به هر ترتيب، زن در مجموعة اسير زني عاشق و سركش با رفتارهايي ضد اخلاقي و غريب چون سرخوشي، بيپروايي جنسي و بيملاحظهگي است، در جامعهاي كه قراردادهاي اخلاقي آن بسيار دشوار و سخت است. مجموعة اسير خاطرههاي منظوم و اعترافهاي زني عاشق است كه بيپرواي همگان براي خويشتن خويش مينويسد، گويي شاعرف مجموعة اسير جز خود و نفسف خويشتن هيچ حقيقتي را در جهان نميشناسد و سرودههايش تنها نمودي از احساسها و عاطفههاي مهارنشدة زني عاشق و جوان است كه در پيف ثبت لحظههاي زندگي بر سفيدي كاغذ است و در ارائة آن نه به مخاطب توجهي دارد و نه به ساختار شعر؛ به همين سبب، در مجموعة اسير پارههاي عادي و گفتاري بسيار است.
روز اول پيش خود گفتم
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز دوم باز ميگفتم
ليك با اندوه و با ترديد
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پيمان خود بودم
(اسير، ص 155-156)
شعرهاي مجموعة اسير تكصدايي و تكموضوعياند. از 44 قطعه شعر، 40 قطعه با زاوية ديد اولشخص سروده شده و فروغ در آنها حضور مستقيم دارد. شعرها شخصي است و به حيطة خصوصي زندگي شاعر مربوط است و چون درونيترين احساسها از زاوية ديد شاعر بيان شده، موضوعف باورنكردنيف گناه و خيانت و خواستهاي سركوبنشدة زن، باوركردني و پذيرفتني بهنظر ميآيد، حال آنكه اگر زاوية ديد شاعر در اين اشعار بيروني بود، آن احساسات و تجربههاي غريب باورپذير نمينمود.
شعر زير نمونهاي از اين نوع است:
قلب تو پاك و دامن من ناپاك
من شاهدم به خلوت بيگانه
تو از شراب بوسة من مستي
من سرخوش از شرابم و پيمانه
(اسير، ص 30)
اشعار اين كتاب بازتاب احساسها و دريافتها و به تعبيري، براساسف ساختارف شخصيت، انعكاس «نهادف» سركش و مهارنشدة اوست كه خواهان بيچون و چراي لذت و كششهاي جنسي است، آن هم در جامعهاي اخلاقي كه در فرهنگ آن، زنف آرماني خوددار و مطيع است و هويت زنانهاش در نقش مادر و همسر تثبيت ميشود و جز آن به تكفير و تحريم و تحقير ميانجامد.
در شعر فارسي، فروغ نخستين زن شاعري بود كه در سال 1330 با ديد و نگاه و صدايي زنانه موضوعهاي مخفيانهاي را در شعر افشا كرد كه تا پيش از او امكان ورود به حوزة شعر را نداشت؛ و مهمتر اينكه 23 سال پيش از بيانية نوشتار زنان، كه حاصل مطالعات فمينيستي دهههاي اخير است، فروغ حجاب از نهانيترين احساس دروني خود
برداشت و آنها را به ثبت رساند.
" بر گرفته از سخنان دكتر روحانگيز كراچي"
ادامه دارد....
Samira
03-02-2005, 10:47 AM
ديوار، دومين مجموعة شعر فروغ، در تير 1335 با مجموع 25 قطعه شعر منتشر شد. برخلاف مجموعة اسير، كه تاريخ سرايش تمام شعرهاي آن مشخص است، شعرهاي مجموعة ديوار بدون تاريخ است اما با رويكردي زندگينامهاي مشخص ميشود كه اين اشعار در فاصلة سالهاي 1332تا 1335 سروده شده است. تاريخ سرايش «گناه»، نخستين شعر اين مجموعه، پيش از چاپ مجموعة اسير است و به سبب بعضي ملاحظات خانوادگي در نخستين مجموعة شعر فروغ بهچاپ نرسيده اما اين شعر پرسر و صدا پيش از چاپ در مجموعة ديوار، در زيباترين اشعار فروغ فرخزاد بهچاپ رسيد و داراي هفت چهارپاره بود كه در مجموعة ديوار يك چهارپارة آن حذف شده است. شعر «گناه» نخستين بار در 1331 در مجلة روشنفكر بهچاپ رسيد و اعتراضهاي زيادي به دنبال داشت.
مجموعة ديوار تكچهرهاي و تكموضوعي است و بيشتر شعرهاي آن در وصف عشق جسماني و جنبههاي جنسي عشق است. اين اشعار به تعبيري در شمار شعرهاي اروتيك فارسي است4 و فروغ فرخزاد شاخصترين شاعر اين نوع شعر است كه شعرهاي عاشقانة احساسيـ عاطفي خود را به كششهاي جنسي و وصف جزئيات عاشقانه آميخته است. اين مجموعه، كه دنبالة مجموعة اسير است، همه قصة عاشقي زن است و زن جز در نقش عاشق در هيچ نقشي ظاهر نشده؛ زني كه جزئيات همآغوشيف بهگناهآلودة خود را توصيف كرده است، زني عاشق كه از معشوق خواهشي جز دوست داشتن ندارد، زني ناكام در عشق با آرزوهايي عاشقانه، زني كه تمام ذهنيت او از عشق پر است و هيچ مسئلهاي جز عشق نميشناسد. تمام عناصر پيرامون شاعر در اختيار شور و احساسف دروني او قرار ميگيرند تا جايي كه زنف عاشق وقتي در چشمهاي آبتني ميكند، به آب چشمه شخصيت ميدهد و با او همآغوش ميشود.
روي دو ساقم لبان مرتعش آب
بوسهزن و بيقرار و تشنه و تبدار
ناگه درهم خزيد راضي و سرمست
جسم من و روح چشمهسار گنهكار
(ديوار، ص 56)
ذهنيت عاشقانة او در شعر «آرزو» خواهان آن است كه به نسيم و عطر و نور تبديل شود تا آسان به معشوق برسد:
كاش بر ساحل رودي خاموش
عطر مرموز گياهي بودم
چو بر آنجا گذرت ميافتاد
به سراپاي تو لب ميسودم
كاش چون ناي شبان ميخواندم
به نواي دلف ديوانة تو
خفته بر هودج مواج نسيم
ميگذشتم ز در خانة تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار
سحر از پنجره ميتابيدم
از پس پردة لرزان حرير
رنگ چشمان ترا ميديدم
(ديوار، ص 49 و 50)
يا زنف عاشق در شعر «موج» معشوق را چون موجي تصور ميكند و ميخواهد ساحل باشد و معشوق را در آغوش كشد.
چه ميشد خدايا...
چه ميشد اگر ساحلي دور بودم؟
شبي با دو بازوي بگشودة خود
ترا ميربودم... ترا ميربودم
(ديوار، ص 82)
Nashenas
03-20-2005, 12:43 PM
فروغ در اشعارش , سخني صادقانه و معصوم دارد و با دنياي درد آلود جذاميان , عاشقانه
برخورد مي كند و از غمها و شاديهاي آنها با ايجازي شگفت آور سخن مي گويد .
فروغ در 15 ديماه سال 1313 در اميريه تهران متولد شد. در كودكي, خانواده او به نوشهر
رفتند و او در دامان طبيعت زيبايي هاي دل انگيز آن را براي سالهاي آينده خود ذخيره كرد.
بعدها فروغ از اين خانه چنين ياد مي كند :
آن روزها رفتند
آن روزهاي خوب
آن روزهاي سالم سرشار
آن آسمانهاي پر از پولك
آن شاخساران پر از گيلاس...
كمي كه بزرگتر شد او را به كودكستان فرستادند . فروغ حسرت آن سالهاي سرشار از
معصوميت را اين گونه فرياد مي زند :
اي هفت سالگي
اي لحظه شگفت عزيمت
بعد از تو هر چه رفت در انبوهي از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره كه رابطه اي بود سخت زنده و روشن
ميان ماه و پرنده
ميان ما و نسيم
شكست شكست شكست
فروغ در دوران دبيرستان و از سيزده سالگي غزل مي گفت . در شانزده سالگي , قبل
از آن كه سن نوجواني را پشت سر بگذارد ازدواج كرد . تنهايي و عدم تفاهم با همسر
او را بيش از پيش به دامان شعر انداخت.
شعرهاي اوليه فروغ , فرياد اعتراض زني است كه عليه همه چيز و همه كس عصيان كرده
است. بي تجربگي و نا پختگي صفت بارز سه دفتر اول فروغ يعني اسير, ديوار و عصيان
هستند , ولي بسياري از اشعارش نشان از طلوع شاعره اي بي همتا دارند و اين
موفقيت حاصل نمي آيد جز آن كه فروغ صميمانه شعر مي گويد نه فاضلانه و يا براي جلوه!
شعر فروغ ساده و سرشار از مضامين ظريفي است كه تنها ذهن يك زن قادر به درك
آنهاست. فروغ زن است و به زن بودن خود مي بالد و اشعارش همگي سرشار از عوالم
و احساسات زنانه هستند . تا زمان او , كمتر زني جرات داشت زنانه شعر بگويد و حتي
شعراي گرانمايه قبلي نيز , اگر پاي شعرشان را امضا نمي كردند مشكل مي شد
تشخيص داد كه شعر متعلق به يك زن است .
زندگي زناشويي فروغ ديري نمي پايد . او از همسر خود جدا مي شود و تا آ خر عمر
اجازه ديدن پسرش كاميار را پيدا نمي كند . اين درد را فروغ , در شعري براي تو چنين
مي سرايد :
آن داغ ننگ خورده كه مي خنديد
بر طعنه هاي بيهده ,من بودم
گفتم كه بانگ هستي خود باشم
اما دريغ و درد كه زن بودم
روزي رسد كه چشم تو با حسرت
لغزد بر اين ترانه درد آلود
جويي مرا درون سخنهايم
گويي به خود كه مادر من او بود
فروغ ديوانه وار در جستجوي عشق حقيقي است . عاشقانه به هنر مي پردازد . سينما
را از ابراهيم گلستان مي آموزد و عشق را با او تجربه مي كند.
همه شب با دلم كسي مي گفت
سخت آشفته اي ز ديدارش
صبحدم با ستارگان سپيد
مي رود , مي رود نگه دارش
Nashenas
03-20-2005, 01:05 PM
فروغ مي داند كه فرصت ندارد . فروغ مي داند كه پرنده مردني است , اما هنوز نياموخته
است كه پرواز را به خاطر بسپارد . وحشت از پوچي و توهم , هستي درد آلود او را از
بنيان مي لرزاند. همه چيز را از جفت خود مي طلبد و راه به جايي نمي برد :
وقتي كه اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغهاي مرا تكه تكه مي كردند
وقتي كه چشم هاي كودكانه عشق مرا
با دستمال تيره قانون مي بستند
و از شقيقه هاي مضطرب آرزوي من
فواره هاي خون به بيرون مي پاشيد
وقتي كه زندگي من ديگر
چيزي نبود , هيچ چيز به جز تيك تاك ساعت ديواري
دريافتم بايد بايد بايد
ديوانه وار دوست بدارم
اما عشقي محدود پاسخگوي روح بلند پرواز فروغ نيست . كم كم فرياد عصيانش سر به
آسمان مي كشد و به ياد قلب باغچه اي مي افتد كه زير آفتاب ورم كرده است و كسي
به فكرش نيست و در مقابل هر چه ريا و رنگ قدم بر مي افرازد.
جنازه هاي خوشبخت
جنازه هاي ملول
جنازه هاي ساكت و متفكر
جنازه هاي خوش بر خورد , خوش پوش , خوش خوراك
و او كه آن قدر پر است كه روي صدايش نماز مي خوانند و مي داند كه بايد خطوط را رها
كند و از ميان شكل هاي هندسي محدود به پهنه هاي حسي وسعت پناه ببرد , فرياد
مي زند :
مرا به زوزه دراز توحش
در عضو جنسي حيوان چه كار
مرا به حركت حقير كرم در خلا ’ گوشتي چه كار
مرا تبار خوني گل ها به زيستن متعهد كرده است
و از همين جاست كه چراغهاي رابطه برايش تاريك مي شوند و دستش را بر پوست
كشيده شب مي كشد و ياد مي گيرد كه بايد پرواز را به خاطر بسپارد زيرا پرنده مردني
است . و مي داند كه نبايد توقف كند زيرا:
نهايت تمامي نيروها پيوستن است
پيوستن به اصل روشن خورشيد
و ريختن به شعور نور
Tabassom
02-26-2007, 11:23 AM
فروغ در آخر میگوید..
به افتاب سلامی دوباره خواهم داد...
Samira
03-03-2007, 10:00 AM
يكي از بارزترين ويژگي هاي فروغ آن است كه به هيچ كس و هيچ چيز باج نمي دهد. از كسي هم باج نمي طلبد. او نه مريد كسي است و نه مي خواهد مراد كسي باشد. پس هيچ مسلك و مشربي هم چهره خويش و شعر خود را پنهان نمي كند.
در مواجهه با اخلاق حاكم بر جامعه، و همچنين در برخورد با خوانندگان آثارش سخت بي پرده است. براي بيان آنچه در ذهن دارد، جهان فرم و دنياي واژه ها را آنطور كه خود مي خواهد در اختيار گرفته و در اين راه آثار ماندگار و خلاقي آفريده است كه در ادبيات فارسي ماندگار خواهند ماند.
يكي ديگر از ويژگي فروغ فرار از آه و ناله و احساساتي گري هاي روزمره در شعر است. او عاشقانه هايي ساخت بي همتا در شعر ايران، احساس هاي نابي مملو از جوشش شعري. جسم و جان او پرسشند در شعر، و اين پرسش پيش از آن كه من مخاطبش باشم، خود اوست. او مي جويد و مي كاود و كشف مي كند. او لالايي نمي گويد، بر مغز و فكر بيمار ما مي كوبد، حقارت هاي ما را در برابر ما آيينه مي كند.
روزمرگي نويسان جسم فروغ را از جان او جدا مي كنند و با ذهني عقب مانده، آه و ناله و گناه و خطا در آن مي جويند. فروغ باري سنگين را در شناخت تن، در شعر عاشقانه ايران بر دوش كشيد. به همان نسبت كه او در اين كار موفق بود، منتقدين او ناموفقند. ذهن هاي عقب مانده، "تن"ي ديگر را در شعر فروغ عمده مي كنند، تني كه پرورده ذهن در بند خودشان است. شعر فروغ، شعر دفاع از جسم و جان است، "احترام به جسم و ستايش تن است".
فروغ انسان مدرني بود كه در شعر خويش توانايي جسم و جان را كشف كرد. جنسيت، آن گونه كه او بر آن مي انديشيد، خلاف ذهن بيمار جامعه و اخلاق حاكم بر آن بود. او جسم را بر خلاف فرهنگ حاكم نه خوار و ذليل، بل عزيز و گرامي كشف مي كند. فعل جنسي براي او نه هرزه گويي و هرزه نويسي، بل سراسر زندگي ست. او بيزار از جسم خويش نيست، به آن مي بالد، آن را شكوفاتر مي خواهد، و انسان را به انديشه بر آن وامي دارد.
جاي تأسف است كه؛ فكر سالم او در برابر فكر ناسالم جامعه هنوز هم به مقابله، قد برافراشته است. "فروغ فرخ زاد به كشف تن بر مي خيزد و صاحب جسم خود مي شود". و از تن و جسم خويش است كه به تن و جسم جامعه مي رسد.
در ايران امروز، با توجه به آثاري كه از فروغ فرخ زاد تا كنون به چاپ رسيده است، و با توجه به ارزيابي هايي كه در باره او شده است، فروغ به موجود غيرقابل شناختي تبديل شده كه هر كسي بخواهد او را بشناسد، گيج خواهد شد و به اشتباه دچار. در اين شكي نيست كه فروغ به عنوان فردي كه در جامعه سنتي ايران رشد كرده بود، به حتم بارهاي منفي رفتارهاي سنتي را نيز مقداري با خود داشته است، ولي در محيط موجود تشخيص جنبه هاي مثبت و منفي آثار و رفتار اجتماعي فروغ مشكل است.
بر گرفته از سايت
www.asre-nou.net (http://www.asre-nou.net/)
بهروزوثوق
08-02-2007, 04:05 PM
فروغ
انفجار دردناک عقده ترکیده زن ایرانی ست
vBulletin® v3.6.8, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.