View Full Version : مشاعره با انتخاب کلمه برای نفر بعدی
Hich Kas
08-14-2008, 03:25 PM
در این حالت از مشاعره هر کس یک کلمه مشخص میکند
که باید در شعر نفر بعدی وجود داشته باشد
چون من نفر قبلی ندارم
برای حسن شروع با حافظ شروع میکنم
الا يا ايها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشايد
ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دلها
عشق
نفر بعدی باید بیت یا ابیاتی به کار ببرد که در ان کلمه عشق باشد
iranemanl
08-14-2008, 03:30 PM
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد باد ان صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سر عشق وذکرحلقه عشاق بود
شب قدر
Hich Kas
08-14-2008, 03:34 PM
شب قدر است و طي شد نامه هجر
سلام فيه حتي مطلع الفجر
باران
iranemanl
08-14-2008, 03:42 PM
باران میبارد امشب,دلم غم دارد امشب
باران خیس کن لبانم که یار درره امشب
سفر
Hich Kas
08-14-2008, 04:19 PM
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم
ما برای بوسیدن خاك سر قله ها
چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم
سایه
hamidi rayhana
08-14-2008, 05:01 PM
متصفانه من به سایه شعر ندارم.
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله ها است
Hich Kas
08-14-2008, 05:17 PM
متصفانه من به سایه شعر ندارم.
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله ها است
برای نفر بعدی کلمه ...؟
یار
هر که بر ما می رسد گوید که یارت یار نیست
ناز عشقش را مکش زیرا که یارت یار نیست
از سر بالین من برخیز ای نادان طبیب!!!
دردمند عشقم و درمان به جز دیدار نیست
دل
iranemanl
08-21-2008, 04:53 PM
دلم تنگه برای عشق برای خدا
خدایا بده از عشق عاشقم ندا
گو که او اید یه روز بیصدا
نکن هرگز دلش را از دلم جدا
خدا
shorideh
08-25-2008, 07:03 PM
میفرماید خدا که ای هرجائی
از عام ببر که خاص آن مائی
با ما خو کن که عاقبت آن دلدار
پیشت آید شبانگه تنهائی
دیده
hell-boy
08-25-2008, 07:13 PM
ای از تو چراغ دیده روشن،
آن شمع خموش درگهت من،
ای مظهر روشنایی،
چون پرده پس ابر نهادی،
رخساره به ما نمینمائی،
تنهائی!
iranemanl
08-25-2008, 07:20 PM
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
مهربان
shorideh
08-25-2008, 07:28 PM
ماه من گفتم که با من مهربان باشد ،نبود
مرهم جان من آزرده جان باشد،نبود
بردلم صد کوه غم از سر گرانیهای او
بود اما اینکه بر خاطر گران باشد ، نبود
صنم
iranemanl
09-08-2008, 06:51 PM
تو خود ماه شب افروز منی
تو خود جان در روح منی
صنم گفتا بت رویت شوم
تو خود صنم زیباروی منی
دل
Hich Kas
09-08-2008, 08:15 PM
خش آمد گل زان خوشتر نباشد
كه در دستت به جز ساغر نباشد
زمان خوش دلي درياب و درياب
كه دائم در صدف گوهر نباشد
يار
Golbahar
09-08-2008, 08:18 PM
یار از غم من خبر ندارد گویی
با غم به دلش گذر ندارد گویی
عشق
iranemanl
09-08-2008, 08:18 PM
دلبر جانانم زجان خوشتر
عزیز مهربان مهربان من
ز یار مهربان و عزیز دل
تویی یار عزیز مهربان من
شوق
Golbahar
09-08-2008, 08:22 PM
شوق پرواز نداری گویی
نفس و راز نداری گویی
فردا
iranemanl
09-08-2008, 08:23 PM
عشق تو بسم بود
سلامت نفسم بود
دل بردی و رفتی
یاد تو همه کسم بود
نفس
Golbahar
09-08-2008, 08:25 PM
ای همنفس با من بمون
ای مهربون بی من مرو
امروز را گم کرده ام
امروزه من تنها مرو
گل
Hich Kas
09-08-2008, 08:28 PM
من تـــوي بــــــرق نگاهت قصر روياهامو ديدم
نذر کردم صد گل ياس تا به عشق تو رسيدم
اي نفسهاي پياپي بــــي تــو زندگي عذابه
مالک دنيا که باشم بــي تو عمر من سرابه
ديدار
iranemanl
09-08-2008, 08:39 PM
به دیدارم بیا ماه در آمد
چراغ روشن راه درآمد
اگه شب شده مهتاب توی راهه
نشون ما دوتا فانوس راهه
غم
Hich Kas
09-08-2008, 09:23 PM
بعد از این خوب و بدش باشد پای خودمان
انتخابی است که کردیم برای خودمان
این وآن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند
غم نداریم بزرگ است خدای خودمان
كوه
Tabassom
09-09-2008, 11:03 AM
یاد کوه در ره من خسته و ضعیف
ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم
قصه
iranemanl
09-09-2008, 04:23 PM
قصه عشق من و تو قصه برف است و خورشید
بشکنه دست کسی که پر پروازمون و چید
زبان
Hich Kas
09-09-2008, 05:42 PM
گرزبان را نمی فهمی .... نگاهم راببین
چهر درد آلود و چشم بی گناهم را ببین
گر نمیدانی که روزم با غمت چون بگذرد
یک شب اینجا باش و تا صبح اشک و آهم را ببین
خانه
iranemanl
09-09-2008, 05:46 PM
خانه م وطن,عشقم وطن
فدای تو باد سرو تن ای وطن
شور
Hich Kas
09-11-2008, 03:14 PM
فایده بحث و جدل ها در چیست؟
شور و غوغای درونی از چیست؟
در دلت پاکی و عزت هست و بس
این همه غرغر و شوخی از چیست؟!!
غربت
shorideh
09-19-2008, 10:06 AM
بخند اي گل سرخ غربت بخند به صد رنگي اين جهان بيشتر
كه شايد به پژواك آن، سوي ما بخندد زمين و زمان بيشتر
سایه
MOSAFER KOCHOLO
09-19-2008, 03:17 PM
درخت با همه کهنسالی از من جوانتر است
چه قدر سایه داشتن خوب است
موج
iranemanl
09-19-2008, 04:02 PM
ساحل دلم با نور کمرنگ عشقت منوره
دریا را نگاه موج داره ولی دید و میبره
صفا
felfele tond
09-19-2008, 08:18 PM
صفـــــــای خلوت خاطر از آن شمع چمن جویم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
وفا
=====
iranemanl
09-19-2008, 08:22 PM
نه از آشنایان وفا دیده ام نه از باده نوشان صفا دیده ام
ز نا مردمیها نرنجد دلم که از چشم خود هم خطا دیده ام
دل
felfele tond
09-19-2008, 08:25 PM
دل را به کف هر که نهند باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد .
صنم
------
iranemanl
09-19-2008, 08:26 PM
تو خود ماه شب افروز منی
تو خود جان در روح منی
صنم گفتا بت رویت شوم
تو خود صنم زیباروی منی
ديدار
felfele tond
09-19-2008, 08:34 PM
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
از بخت شکر دارم و از روزگار هم
زاهد برو که طالع اگر طالع من است
جامم به دست باشد و زلف نگار هم
felfele tond
09-19-2008, 08:35 PM
لطفا با کلمه مژگان
felfele tond
09-19-2008, 08:39 PM
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
قدح
====
Hich Kas
09-19-2008, 09:31 PM
يارم چو قدح به دست گيرد
بازار بتان شكست گيرد
هر كس كه بديد چشم او گفت
كو محتسبي كه مست گيرد
قدر
کیتارو
09-21-2008, 12:43 PM
در جهان هرچه به اندازه بود یار کم است
قدربسیاربدانید که بسیار کم است
بوسه
shorideh
09-21-2008, 02:03 PM
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگرد که بوده ای که اینچنین استادی
شمع
mahasa
09-21-2008, 03:01 PM
fبه سراغ من اگر میایید نرم و اهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
یاد من باشد که تنها هستم ماه بالای سر تنهایی ست...
مسافر
shorideh
09-21-2008, 08:19 PM
مسافر از اتوبوس
پیاده شد:
((چه آسمان تمیزی!))
و امتداد خیابان غربت او را برد
غروب بود
صدای هوش گیاهان به گوش می آمد
مسافر آمده بود.
و روی صندلی راحتی ،کنار چمن
نشسته بود:
((دلم گرفته ،
دلم عجیب گرفته است.))
..............
باده
Hich Kas
09-22-2008, 07:20 PM
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
ياد
shorideh
09-22-2008, 07:39 PM
یاد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست
وآنچه در مسجد امروز کم است آنجا بود
دریا
Tondar 2
09-24-2008, 07:46 AM
کشتی که به دریای روان می گذرد
می پندارد که نیستان می گذرد
ما می گذریم زین جهان در رحلت
می پنداریم کین جهان می گذرد
دیده
iranemanl
09-24-2008, 10:41 AM
دیده به بدی نیالا
که بینای حق درانست
تو میبینی زیبایی را
نور خدایی درانست
زیبا
shorideh
09-24-2008, 08:50 PM
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی
حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است
که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی
آسمان
Hemaseh
09-24-2008, 09:35 PM
اسمان پیدا نکردم
چون میهمانان به سفره ی پر ناز و نعمتی
خواندی مرا به بستر وصل خود ای پری
هر جا دلم بخواهد من دست می برم
دیگر مگو : ببین به کجا دست می بری
اسمان
TanhayeTanham
09-24-2008, 10:14 PM
آسمان می گرید امشب
ساز من می نالد امشب
او خبر دارد که دیگر اشک من ماتم گرفته
او خبر دارد که دیگر ناله ام پایان گرفته
TanhayeTanham
09-24-2008, 10:20 PM
یادم رفت .
ماهی
Tondar 2
09-25-2008, 06:42 AM
مستان وعاشقان بر دلدار خود روند
هرکس که گشت عاشق او دست از او بشو
ماهی که آب دید نپاید به خاکدان
عاشق کجا بماند در دور رنگ و بو
سفر
Mohsen.tarahi
09-25-2008, 06:54 AM
سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم می خواست دیگه عاشق نباشم
ولی عشقت تو قلبم مونده ای وای
دل دیوونمو سوزونده ای وای
آسمان
white silence
09-25-2008, 12:30 PM
آسمان آبی تر ،
آب آبی تر .
من در ایوانم، رعنا سر حوض.
رخت میشوید رعنا .
برگها میریزد.
برگ
باران خون
09-25-2008, 03:09 PM
من فقط شعر شهریار روگوش می کنم
Hemaseh
09-25-2008, 06:47 PM
آن جادوی چشم تو بر شعر ترم ریزد
نظم ام ز چنین سحری در هر دو سرا خیزد
دیوانگی از ما شد یا حسن تو افتاده
کز هر نظرم گیرم با عقل نیامیزد
زندگی
TanhayeTanham
09-25-2008, 10:00 PM
زندگی آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من
.................
سینه
shorideh
09-26-2008, 10:36 AM
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش حالان شدم
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
مجنون
Golbahar
09-27-2008, 05:52 AM
اگر بر دیده ی مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی
o-m-i-d
09-27-2008, 06:19 AM
كلمه انتخاب نكردي كه
Golbahar
09-27-2008, 06:22 AM
شیرین .....................ببخشین
shorideh
09-27-2008, 01:56 PM
گفتم تو که شمع شب تار دگری
از چه رو خنده به پروانه دیوانه زنی
گفت :صد خسرو اگر بنده ی شیرین باشد
قصه شیرین نشود تا نبود کوهکنی .
دلبر
shorideh
09-28-2008, 05:46 PM
یا دلبر من باید و یا دل بر من
نی دل بر من باشد و نی دلبر من
ای دل بر من مباش بی دلبر من
یکدل بر من به از دو صد دل بر من
دلدار
Hemaseh
09-28-2008, 07:15 PM
دلدار به دنیایی که مردانش عصا از کور میدزدند
من از ناباوری آنجا محبت جستجو کردم
بامرام
shorideh
09-28-2008, 07:31 PM
با مرام هرکس که دلی چون دل ما داشته باشد
از دست غم آرام کجا داشته باشد
وفا
ASEMONI
09-28-2008, 07:38 PM
هم صدای باوفای من بیا
آشنا با غصه های من بیا
غم
shorideh
09-28-2008, 07:42 PM
تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
دوستی
judy abot
09-30-2008, 11:26 PM
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
تا درخت دوستی برگی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
عشق
TanhayeTanham
09-30-2008, 11:41 PM
عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب يه آهوي رمنده است
من زائري تشنه زير باران
عشق چشمه آبي اما کشنده است
TanhayeTanham
09-30-2008, 11:44 PM
غم..................
shorideh
10-01-2008, 10:03 AM
در وفای عشق تو مهشور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید بچشم غم پرست
بسکه در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
در میان آب و آتش همچنان سرگرم تست
این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
صبر
Sheyda Vahedi
10-01-2008, 10:37 AM
در وفای عشق تو مهشور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید بچشم غم پرست
بسکه در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
در میان آب و آتش همچنان سرگرم تست
این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
صبر
صبر ایوب بباید پدر پیر فلک را/ تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بیارد
شب
shorideh
10-01-2008, 10:48 AM
دیشب بسیل اشک ره خواب میزدم
نقشی بیاد خط تو بر آب میزدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی بیاد گوشه ی محراب می زدم
*****
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
چشم
sahar.7888
10-01-2008, 11:14 PM
تو چه داني چو گريم از غم تو
بند بند تنم چسان لرزد؟
تو چه مي داني چو مي برم نامت
پيش چشم من اين جهان لرزد
آتش
TanhayeTanham
10-02-2008, 12:21 AM
شعر من آتش پنهان من است
روز و شب شعله کشد در جانم
می رسد سردی پاییز حیات
تاب این سیل بلاخیز نیست
غنچه ام نشکفته به کام
طاقت سیلی پاییزم نیست
.............................................
گناه
sahar.7888
10-02-2008, 12:32 AM
تو اي ناشناس سيه چشم من
بافتاد گانهم نگاهي رواست
گنه نيست از پرده بيرون شدن
وگر هست گاهي گناهي رواست
وفا
TanhayeTanham
10-02-2008, 01:04 AM
تازگیا سفر می ری
جاهای پر خطر می ری
بی سر صدا بدون من
تا ساحل خزر می ری
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا امون می دی
گل شدی ، دس تکون می دی
یه جوری به غریبه ها
...................................
من
judy abot
10-02-2008, 11:42 AM
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر جا آیا همین رنگ است؟
طوفان
sahar.7888
10-02-2008, 10:46 PM
دارم اميد كه با گريه دلت نرم كنم
بهر طوفان زده سنگي است پناهي گاهي
صورت
judy abot
10-03-2008, 10:46 PM
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیار
...........
ساحل
sahar.7888
10-05-2008, 11:31 PM
آي آدم ها كه روي ساحل آرام در كار تماشائيد
موج مي كوبد بر روي ساحل خاموش
پخش مي گردد چنان مستي به جاي افتاده بس خاموش
مرگ
TanhayeTanham
10-05-2008, 11:39 PM
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
..............................................
فروغ فرخ زاد
sahar.7888
10-06-2008, 10:47 PM
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
..............................................
فروغ فرخ زاد
بي تو خواب نشاط آور صبح
همچو سنگي به سينه سنگين است
بي تو هرگونه لذت و عيشي
چون اجل در كنار بالين است.
خزان
Hich Kas
10-07-2008, 07:53 PM
می کند باد خزانی خاموش
شعله ی سرکش تابستان را
دست مرگ است و زپا ننشیند
تا به یغما نبرد بستان را
دلم از نام خزان می لرزد
زانکه من زاده ی تابستانم
نگین
kianaalone
10-07-2008, 08:48 PM
خودم انگشترو یارم نگین
خداوندا نگهدار نگین باش
تا همین جاشو یادم میاد
ارام
kianaalone
10-07-2008, 08:57 PM
عشق تو همچو افق بی انتهاست
نگینقلب من خالی ز هر رنگو ریاست
kianaalone
10-07-2008, 08:58 PM
برای نفر بعدی ارام
TanhayeTanham
10-08-2008, 01:59 AM
همه جون رو چنون آرش به تيري در كمون داره
ميگن گرگه
نداره لحظهاي آروم به پيكر تا كه جون داره
به رگها تا كه خون داره
ميگن گرگ بيابونه ميگن گرگ بيابونه
.................................................. .
گوشواره
..............
.راستی سحر خانوم منظوره من این بو که تو شعرت ((فوروغ فرخزاد ))باشه
فاتح شدم
خود را به ثبت رساندم
خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم
و هستیم به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 سکن تهران
دیگر خیالم از همه سو راحت است
آغوش مهربان مام وطن
پستانک سوابق پر افتخار تاریخی
لالایی تمدن و فرهنگ
و جق و جق جقجقه قانون ...
آه
دیگر خیالم از همه سو راحتست
از فرط شادمانی
رفتم کنار پنجره با اشتیاق ششصد و هفتاد و هشت بار هوا را که از اغبار پهن
و بوی خکروبه و ادرار ‚ منقبض شده بود
درون سینه فرو دادم
و زیر ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهکاری
و روی ششصد و هفتاد و هشت تقاضای کار نوشتم : ((((فروغ فرخزاد))))
در سرزمین شعر و گل و بلبل
موهبتیست زیستن ‚ آن هم
وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سالهای سال پذیرفته میشود....................
kianaalone
10-08-2008, 11:20 AM
گوشواره ؟
وایسا
TanhayeTanham
10-10-2008, 06:29 PM
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
((گوشواره ای)) به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
TanhayeTanham
10-10-2008, 06:32 PM
نميخوام در به در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
...........................
پرواز
sahar.7888
10-10-2008, 11:39 PM
وقتي نسيم صبحگاهان_مست_
گل هاي باغ گسيوانت را
افشاند و
پرپر كرد و
پرپر كرد و
پرپر كرد:
بر روي پيشاني
من نيز در آينه ي چشم تو مي ديدم
پرواز روحم را
در آفاق پريشاني.
انتظار
TanhayeTanham
10-10-2008, 11:55 PM
شد بهار و دل من اسیر شهر طوفانی انتظارست
حرف قلب من این بوده و هست که بیایی بهارست
قوی دل در لحظه ای را شمرده تا تو از شهر غربیت بیایی
نبض آلاله ها را گرفتم تا که شاید بدانم کجایی
شهر لب باغ دل مرز احساس حسرت لحظه ای با تو بودن
با نگاهت سخن گفتن و بعد شعری از جنس دریا سرودن
..............................
سحر.......
sahar.7888
10-10-2008, 11:59 PM
من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم
و ندايي كه به من مي گويد:
گر چه شب تاريك است
دل قوي دار سحر نزديك است.
قاصدك
TanhayeTanham
10-11-2008, 12:12 AM
قاصدک ها را بال مي دهد باد
با زمزمه هايي که حتي به گوش ديوار مي رسد
اين رویای من است
که جاي تو را میان گلهای باغ باز می کند
به هم نشيني شب تاب ها
چه خوش باورانه
منتظر آمدنت یا خبری از تو هستم
منتظرم قاصدک خبری از تو برایم بیاورد
تو خود قاصدک هستی
برایم خبری داری
دلم دیگر طاقت بی خبری ندارد
خودت بیا
به من بگو از خودت
همه کس به دنبال خبری از گمگشته هایشان هستن
من اما تو را پیدا نکرده ام که گمت کنم
بيا
همه ي ناگفته هایت را به من بگو
تا به قاصدک ها بگویم داستان دوستیمان را
شاید در ناکجا آبادی دیگر کسی قاصدک می خواهد
کسی شاید خبری می خواهد
بیا از عشق بگو
تا قاصدک خبر
عشق ما را
دوستی ما را
به دیگران بگوید
..................................
اقاقی
iranemanl
10-14-2008, 02:42 PM
مگیر از من تو ای دل عطر خوش اقاقی
من خود مستم زعشق بدون می و ساقی
شراب عشق
shorideh
10-19-2008, 08:19 PM
دلا به صبح گرامی ،شراب ناب رسید
چراغ شب شده پنهان و آفتاب رسید
رسید وقت سرور و نشاط و شوق و طرب
برفت ناله و آه و دم رباب رسید
رسید وقت گل و ناله های مغ بچگان
برفت باد خزان و به کف خضاب رسید
صدای پیر خراباتیم به گاه سحر
ز کوی می کده عشق با شتاب رسید
که ای خفته بخوابی،بجست و ساز بکن
رهی به میکده بنما،شراب ناب رسید
بگو به ساقی مجلس پیاله آور بریز
شراب عشق ،که هنگامه ی شباب رسید
بامداد
TanhayeTanham
10-19-2008, 08:52 PM
آغازم كنم !
روح دفن شده نيست درست به تنِ مانده ام ...
بامداد مه آلوده ي يك روزِ رسيده
تولّدم !
آهسته خسته
به كنار انداختنم
و سرگرم ساختن نفس ها ... / به رنگ دريغ و درد !
همه ي تنهائي ... تنها به من تعلّق دارد
و آسايشِ زندگي ام ... نه !
چقدر قديمي ماندن دردناك است
شايد اكنون ...
پس مانده ي پوچ زندگيست بودنم !
شكلِ بودِ بي رنگِ هوا
كه به شب و روز آسمان ربطي ندارم
يكي دو يا چند سال ديگر ... / تمام )
و خلاص شدن از دستِ دستانم
زندگي نمي دانست با انتخابم همه چيز را مي بازد
دروغ است
بتوان از قفس گام بلند برداشت ؛
هميشه
يأس آرام آرام ...
به صورتِ خيسِ شكسته نقش مي دوزد
حقيقي است ... بله واقعيت دارد
بي اراده ام و
چه بد تركيب نقش زندگيست ...
كه بيهوده قدم به خاك زمانه كشيده ام .. مي دانم .
............................................
خاکستر
N.N.N
10-19-2008, 08:57 PM
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
((گوشواره ای)) به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
وای این شعر مورد علاقه منه!بیش از 30 بار خوندمشششششششششش
N.N.N
10-19-2008, 09:09 PM
کرم ابریشم کوچک من!
خانه تازه تو مبارک...
آخرش بافتی پیله ات را؟
بال تازه دل نو مبارک....
آن لباس قدیمی وپاره
دیدی اندازه قد تو نیست؟
دیگر آن را نباید بپوشی!
واقعا اینکه در حد تو نیست!!
آن خود کهنه ات را رها کن..
بی خیالش بیا زود بیرون
یک خود تازه تر آن طرف هاست
آن طرف پشت آن بید مجنون
بعد ازین آسمان پیله توست
ابرها را تو پیراهنت کن..
زودتر وقت اصلا نداریم
بال های نو ات را تنت کن!
وعده ما همانجا که گفتی
پشت دروازه شهر جادو
منتظر باش دارم می آیم
وای رفتی ولی بال من کو؟
تو برو من ولی کار دارم
بال پرواز من پاره پاره است
باز باید ببافم خودم را
پیله کوچکم نیمه کاره است.................
shorideh
10-19-2008, 09:16 PM
آغازم كنم !
روح دفن شده نيست درست به تنِ مانده ام ...
بامداد مه آلوده ي يك روزِ رسيده
تولّدم !
آهسته خسته
به كنار انداختنم
و سرگرم ساختن نفس ها ... / به رنگ دريغ و درد !
همه ي تنهائي ... تنها به من تعلّق دارد
و آسايشِ زندگي ام ... نه !
چقدر قديمي ماندن دردناك است
شايد اكنون ...
پس مانده ي پوچ زندگيست بودنم !
شكلِ بودِ بي رنگِ هوا
كه به شب و روز آسمان ربطي ندارم
يكي دو يا چند سال ديگر ... / تمام )
و خلاص شدن از دستِ دستانم
زندگي نمي دانست با انتخابم همه چيز را مي بازد
دروغ است
بتوان از قفس گام بلند برداشت ؛
هميشه
يأس آرام آرام ...
به صورتِ خيسِ شكسته نقش مي دوزد
حقيقي است ... بله واقعيت دارد
بي اراده ام و
چه بد تركيب نقش زندگيست ...
كه بيهوده قدم به خاك زمانه كشيده ام .. مي دانم .
............................................
خاکستر
خاکسترم مانده فقط
از آتش ديروز ها
از شور و حال زندگی
از گريه ها از سوز ها
خاکستر مانده فقط
از دفتر خاطر ها
از بوسه های آتشين
بر گونه ی افيون ها
خاکستری رنگ مانده ام
در انتظار بادها
تا پر کشم در نیستی
درهیچ و پوچ یاد ها
خاکستری رنگ مانده
از مداد رنگیام
از رقص سرخ ماهیام
از آبی فواره ها
از دختری در باغ سبز
از چین وچین دامنم
از خنده های مادرم
خاکستری مانده فقط
از سوزها
از روزها
پای مستم میدوید
دست شادم بال بود
گونه هایم سرخ سرخ
از بوسه ی ایام بود
خاکستریم مانده فقط
از آتش دیروز ها
باختم خودم را در قمار
سوختم میان روزگار
دوزخیان
TanhayeTanham
10-19-2008, 09:24 PM
آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات
یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی
بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی
............................
شعری که خیلی می خونی رو بزار.....
shorideh
10-19-2008, 09:48 PM
آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده گذارید
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید
آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات
یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی
بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی
بر پایه ی پیمانه و شادیست اساسم
مهربان
shorideh
10-29-2008, 07:05 PM
شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس بمیدان در نمیاید سوارانرا چه شد
صد هزاران گل شگفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبانرا چه پیش آمد هزارانرا چه شد
شوریده
Hich Kas
10-30-2008, 12:10 PM
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
شوکت
Tabassom
10-30-2008, 12:59 PM
شاها سربخت بر در دولت تست
یک خیمه فلک ز اردوی شوکت تست
گر خیمهی چرخ را ستونی باید
اندازه ستون خیمهی رفعت تست
عیان
Hich Kas
10-30-2008, 07:54 PM
تخم وفا و مهر در این کهنه کشتزار
آنگه عیان شود که رسد موسم درو
سعادت
shorideh
10-30-2008, 10:57 PM
گفتن از عشق تو سخت است و سکوت
چه بسا سخت تر است
قصه ام قصه حيرانی کنگی است
که در خواب سحر
پريان شعر سعادت به وی آموخته اند
نه دلش تاب بر آرد به فروبستن لب
نه لبش تاب برآرد
به بيان کلمات!
خیال
TanhayeTanham
10-30-2008, 11:26 PM
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود
..................................
ساعت شماطه
(از صدای سخن عشق....تو ای شعر می تونی پیداش کنی)فریدو مشیری
Hich Kas
10-31-2008, 09:07 PM
تو شدی ساعت شماطه و خوابم حرام شد
ما در این دیر دگر طالب دیدار نباشیم
ایوان
Hamseda
11-01-2008, 10:21 PM
خُنُک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو
من و تو بی من و تو جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو
به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر
در بهشت ابدی و شکرستان من و تو.
تُرنج
shorideh
11-03-2008, 07:14 PM
گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی
گفتا چرا چو ذره با مهر عشقبازی
گفتم از آنکه هستم شرگشته ای هوائی
سیب
Hamseda
11-04-2008, 09:11 PM
بثمتو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زنده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام
آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه ی کوچک ما
سیب نداشت
قایق
shorideh
11-04-2008, 09:33 PM
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچکسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدارکند
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهیگیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بام ها جای کبوترهایی است،که به فواره ی هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله ی شهر،شاخه ی معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله،به یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس ترا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد
پشت دریاها شهری است
قایقی باید ساخت
حماسه
Hich Kas
11-07-2008, 05:14 PM
درحماسه ی سکوت
سایه ی بودن توست
خلا بودن من
من اسیر توام ای دوست نجنگ
باران
shorideh
11-07-2008, 06:00 PM
انگار کسی
یا چیزی گلویم را می فشارد
صدای قلبم را کسی نمی شنود
حرفم را نمی فهمد
انتظارم را پایانی نیست
پس باز کن پنجره ها را
بگذار باران را بهتر ببینم
می خواستم
روی این شیشه باران خورده
با دستم
نقش تو را رقم بزنم
اسم تو را بنویسم
اما...
چشمانم بارید
دستانم لرزید
باز با خود گفتم
هر گاه مرا به خاک سپردید
در تاریکی گور
جایی را هم
برای آرزو هایم
بگذارید
شاهد
Hamseda
11-07-2008, 08:37 PM
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد
شیوه ی حور و پری خوب و لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نسانی دارد
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسب فهم گمانی دارد
سنگ
Tondar 2
11-08-2008, 08:12 AM
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد
شیوه ی حور و پری خوب و لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نسانی دارد
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسب فهم گمانی دارد
سنگ
مرغ مألوف که به خانه خدا انس گرفت
گر به سنگش بزنی جای دگر می نرود
اشک
iranemanl
11-08-2008, 09:40 AM
اشک میریزم تا تورا در آن ببینم
زود برمیدارم تا نگیرد تو دلت
کاش
Arvin
11-08-2008, 01:37 PM
كاش دائم دل ما از تو بلرزد اي عشق
آن دلي كز تو نلرزد به چه ارزد؟ اي عشق
رفيق
iranemanl
11-08-2008, 05:49 PM
رفیق پیمانه و ساقی در شهر عشق
نجوای دل و یار و می را گویند به تو
پیمانه
shorideh
11-08-2008, 06:42 PM
ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست
با هر دل دیوانه نشستن ثمری نیست
برخیز جز این چاره نداری که در اینجا
جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست
ما خانه به دوشیم
ما حلقه بگوشیم
جز در ره اینکار نکوشیم و نکوشیم
در کلبه ی ما سفره ی ارباب و فقیرانه جدا نیست
در حلقه ی ما جنگ و نزاعی به سر شاه و گدا نیست
ما مطرب عشقیم و در او از سناییم و خداییم
در کعبه ی ما جنگ رسیدن به خدا نیست
ای عاشق دیوانه واکن در میخانه
می زن دو سه پیمانه که ناخورده می و رفته ز هوشیم
لولی وش
Hich Kas
11-13-2008, 06:30 PM
منم من میهمان هرشبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپاخورده ناجور
منم دشنام پست افرینش نغمه ناجور
لاله
Golbahar
11-13-2008, 06:43 PM
یك غنچه ی امید شكوفا نشد به دل
باغم ، و لیك ، خشكم و بی برگ و بی برم
داغی به دل چو لاله همی ماند مر مرا
نی نی مگو ، كه دل همه داغ است یكسرم
آتش
Hich Kas
11-13-2008, 07:01 PM
جان پاکیم و نداریم الــفــتی با خاکیان
چون زمین با خاکساری آسمان گردیم ما
بسته پیمان جان مابا آتش سوزان دل
گرچه خود افسرده چون خاکستر سردیم ما
حباب
shorideh
11-14-2008, 06:01 PM
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
قلب
Hamseda
11-17-2008, 10:18 PM
میکشمت سوی خویش
این کشش از قلب ماست
قلب تو گر آهن است
قلب من آهن رباست
انتظار
atrin24
11-17-2008, 10:28 PM
ای افتاب پشت ابرهای انتظار نشسته
میدانم میایی
افتاب پشت ابر نمیماند
هوای زمین گرفته است
هوای زمین گرفته است
پس کی افتابی می شوی
سرزده می ایی...
.........
دل
Hamseda
11-17-2008, 10:36 PM
دیدی ای دل که غم یار دگر بار چه کرد؟
چون بشد دلبرو با یار وفادار چه کرد؟
دشت
atrin24
11-17-2008, 10:45 PM
دشتهایی چه فراخ!
کوههایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی میآمد!
من در این آبادی، پی چیزی میگشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری،
ریگی،
لبخندی.
پشت تبریزیها
غفلت پاکی بود، که صدایم میزد.
پای نیزاری ماندم،
باد میآمد،
گوش دادم:
چه کسی با من، حرف میزند؟
سوسماری لغزید.
راه افتادم.
یونجهزاری سر راه.
بعد جالیز خیار، بوتههای گل رنگ
و فراموشی خاک.
لب آبی
گیوهها را کندم،
و نشستم،
پاها در آب:
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است!
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
ظهر تابستان است.
سایهها میدانند، که چه تابستانی است.
سایههایی بیلک،
گوشهیی روشن و پاک،
کودکان احساس! جای بازی اینجاست.
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است،
مثل یک بیشه نور،
مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم، که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است
که مرا میخواند
..................
قشنگ بود همشو دادم...
کویر
vBulletin® v3.6.8, Copyright ©2000-2008, Jelsoft Enterprises Ltd.