PDA

View Full Version : مشاعره با انتحاب حرف برای شعر نفر بعدی .......


صفحات : 1 2 3 4 5 6 [7]

banooye.shahrivar
11-17-2008, 10:53 PM
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

ش

atrin24
11-17-2008, 11:02 PM
شرح درماندگی خود به که تقریر کنم ... عاجزم چاره ای من چیست چه تدبیر کنم
چ

iranemanl
11-18-2008, 04:51 PM
جمال یار در نظرم ماه تمام بدر است و بس
زمن مپرس کمالش را که راه انبیا ازوست
ظ

SaYe_RoshAN*
11-19-2008, 08:10 PM
ظلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست:30:

ن

iranemanl
11-19-2008, 09:17 PM
نهادم سر به گریبان زغم تو
تویی وجودم,غم تو به دل خرم
ز

hell-boy
11-19-2008, 09:24 PM
زلف او دام است و خالش دانه ی دام و من،
بر امید و دانه ای افتاده ام در دام و دست،

ذ !!!

iranemanl
11-19-2008, 09:28 PM
ذم من مکن تو ای دوست
دوست دوستی کند دشمن دشمنی
گر خود را نگری از ازل تا به حال
دانی که من توام,تو هم منی
ژ

Hich Kas
11-20-2008, 03:11 PM
ژیلا گل من
گل خوشگل من
به عشقت اسیرم
بی تو من می میرم ;)

با خ

Golbahar
11-20-2008, 03:17 PM
خنده از اون چشم سیات میریزه

خنده از اون قد و بالات میریزه

با ف

Hich Kas
11-20-2008, 03:22 PM
فراموش هرگز نکردم تو را
در اين رخوت بی مجال زمان
که احساس پژمرده همچون خزان
به ياد تو مانده ام آشنا

ش

Golbahar
11-20-2008, 03:28 PM
شوق شهرت رفت و ذوق آرزوها هم که کرد
موی کم کم شد سپبد ، از خواب بیدارم کنید

از ک

iranemanl
11-20-2008, 03:33 PM
کاسه صبر لبریز شد جانا از عشق تو
بیا که عاشق گریان تو بی خواب است
و

Hich Kas
11-20-2008, 03:48 PM
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق می شد بیشتر

ق

Golbahar
11-20-2008, 04:02 PM
قیامت اگر کرد روزی قیام
من از عمر ،یکباره حاشا میکنم

از و

Hich Kas
11-20-2008, 04:04 PM
وقتي که رفتي ، واسه من حتي دلت تنگ نشد
خونه ي عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست

ل

Golbahar
11-20-2008, 04:06 PM
لباس فقر و فنا بر تن من ارزانی
که کشته ام همه جا دیو آز نفسانی

از ه

Hich Kas
11-20-2008, 04:08 PM
هم از تو هیچ در این رهگذر نمی خواهم
و هم حضور تورا مختصر نمی خواهم
اگر چه حرف تو فقط به دفتر من نیست
قبول کن که تورا رهگذر نمی خواهم

ن

Golbahar
11-20-2008, 04:11 PM
ندانم کنون با که سودا کنم
کجا جوشم و از چه پروا کنم

گ

iranemanl
11-20-2008, 04:16 PM
گمراه عالمم کرد نگاه فریبایش
دلم زنده عشق حق بود از دست رفت با ندایش
ط

Hich Kas
11-20-2008, 04:17 PM
طنين هق هق سازي پير نشسته خسته در آوا يت
و آمدم که ببويم رد سبز گام تورا شايد
مرابه رقص درآوردآي...طنين تق تق پاها يت
نشسته ام چه شکسته باز ... به استغاثه ي چشما نت

م

banooye.shahrivar
11-20-2008, 04:37 PM
من از همیشه چه می خواهم ؟ به جز توالی توصیفت
همین تسلسل بی تکرار همیشه لطف بیانم بود
من و توایم و عطش اینک - بنوش یا که بنوشانم
ز شوکرانی از آن خالص که نوشداروی جانم بود

ب

Hich Kas
11-20-2008, 04:40 PM
برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه نوشت بمیرم
نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم

چ

banooye.shahrivar
11-20-2008, 04:44 PM
چشم همت برگشای و ره ببین
پس قدم در ره نِه و درگه ببین
چون رسانیدی بدان درگاه جان
خود نگنجی تو ز عزت در جهان

ث

Tondar 2
11-22-2008, 06:36 AM
ثنا و حمد بی پایان خدا را
که صنعش در وجود آورد ما را

غ @};-

atrin24
11-22-2008, 06:46 AM
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه

ع

Golbahar
11-22-2008, 06:50 AM
عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،

بر لب پیمانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین

زمین و آسمانرا

واژگون ، مستانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحۀ، صد دانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

آواره و ، دیوانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم.

که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیای پر افسانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم .

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!

و گر نه من بجای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

شعر از :استاد رحیم معینی کرمانشاهی

SaYe_RoshAN*
11-22-2008, 11:01 PM
عشق همدرد زلیخا بکند یوسف را
مرضی نیست محبت که سراید نکند

خ

iranemanl
11-23-2008, 06:47 PM
خزان دل رو بها ر کن
شب تار رو تو انوار کن
خواب عشق راتو بیدار کن
ق

atrin24
11-23-2008, 09:47 PM
قصه ام بشنو واز ياد ببرقهرمن غصه ي بيهوده مخور
تو سپيدي من سياهم خسته اي گم کرده راهم
تو به هر جا در پناهي من به دنيا بي پناهم

Avaz
11-23-2008, 10:05 PM
من جاودانی ام ، که پرستوی بوسه ات
بر روی من دری ز بهشت خدا گشود!
اما، چه می کنی
دل را، که در بهشت خدا هم غریب بود...

atrin24
11-23-2008, 10:15 PM
در سايه ي هر سنگ اگر گل به زمين است
نقش تن ماتري ست که در خواب کمين است
در هر قدمت خار ،‌ هر شاخه سر دار
در هر نفس آزار هر ثانيه صد بار
س

shorideh
11-24-2008, 07:40 PM
ساز جایی گرو و باده و دفتر جایی
به زمستان نبد اندیشه ی تابستانش
آز را در سر شوریده ی او راه نبود
بود از این لکه بری دست و دل و دامانش

ت

inaz55
11-24-2008, 07:43 PM
تا كي ز قديم و محدث اميدم و بيم ؟
چون من رفتم جهان چه محدث چه قديم

ص

atrin24
11-24-2008, 07:44 PM
صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم ... از پی ات آیم و با من نشوی رام روم

دور دور از تو من تیره سرانجام روم ... نبود زهره که همراه تو یک گام روم

س

inaz55
11-24-2008, 07:46 PM
سوزنده چو آتش است ليكن غم را
سازنده چو آب زندگاني است بخور

ل

shorideh
11-24-2008, 07:52 PM
لب کنی شیرین و پرسی کیست چون بینی مرا
بنده ام یعنی نمی دانی که فرهاد تو کیست

م

atrin24
11-24-2008, 07:53 PM
میروم تا به سجود بت دیگر باشم ... باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگو از تو کشم ناز و تقابل تا کی ... طاقتم نیست از این بیش تحمل تا کی


ر

shorideh
11-24-2008, 08:03 PM
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

ی

atrin24
11-24-2008, 08:10 PM
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ت

shorideh
11-24-2008, 08:48 PM
تو بتا کمبود چیزی جز وفاداری ،نداری
از تو عاشق انتظاری جز وفا دارد ،ندارد

ع

atrin24
11-24-2008, 08:51 PM
عشق اولين تو بودي با تومن عشق روشناختم
اي تو عشق آخرينم رفتي و درد رو شناختم
با تو من عشق رو شناختم با تو من زندگي ساختم
ازکسي گلايه‌اي نيست اگه باختم به تو باختم

ب

shorideh
11-24-2008, 09:00 PM
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را بعنا شکسته میدارد دوست
زین پس من و دلشکستگی بر در او
چون دوست دل شکسته میدارد دوست


ش

atrin24
11-24-2008, 09:03 PM
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
ب

iranemanl
11-26-2008, 05:31 PM
باغ هست و ما به خاري دلخوشيم
نور هست و ما به ناري دلخوشيم
ی

N.N.N
11-26-2008, 05:48 PM
یادت نمی کنم به همه عمر زانکه یاد

آنکس کند که دلبرش از یاد می رود

د

iranemanl
11-26-2008, 06:14 PM
با اجازه خانمگل
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
:کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست!

ش

N.N.N
11-26-2008, 06:17 PM
شکست شیشه دل را مگو صدایی نیست

که این صدا به قیامت بلند خواهد شد

ک

shorideh
11-26-2008, 06:47 PM
کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
کی آخر از فراموشی کنی یاد؟
نپندارم که هجرانت گذارد
که از وصل تو دلتنگی شود شاد
چنین دانم که حسنت کم نگردد
اگر کمتر کند ناز تو بیداد


م

banooye.shahrivar
11-26-2008, 07:01 PM
ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست

ب

shorideh
11-26-2008, 07:11 PM
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


ش

banooye.shahrivar
11-26-2008, 07:12 PM
شاید دلی از یک دل آزرده شود اما
هرگز دلی از یک دل بیزار نخواهد شد

ف

shorideh
11-26-2008, 07:26 PM
فروغ ماه می دیدم ز بام قصر او روشن
که رو از شرم آن خورشید در دیوار می آورد

ب

banooye.shahrivar
11-26-2008, 07:28 PM
با ساعت دلم وقت دقیق آمدن توست
من ایستاده ام
مانند تک درخت سر کوچه
با شاخه هایی از آغوش
با برگهایی از بوسه

ه

shorideh
11-26-2008, 07:42 PM
هرگز بت من روی به کس ننموده است
این گفت و مگوی مردمان بیهوده است
آن کس که تو را به راستی بستوده است
او نیز حکایت از کسی بشنوده است

س

banooye.shahrivar
11-26-2008, 07:45 PM
"سایه" چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی

ک

shorideh
11-26-2008, 07:53 PM
کی غم خورد آنکه با تو خرم باشد
ور نور تو آفتاب عالم باشد
اسرار جهان چگونه پوشیده شود
بر خاطر آن که با تو محرم باشد


ح

banooye.shahrivar
11-26-2008, 07:59 PM
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم

د

Baran_m
11-26-2008, 08:02 PM
دیوانه کنی هر دو جهانم بدهی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

ش

shorideh
11-26-2008, 08:05 PM
شور عجبی در دل ما می گردد
دل مرغ شده است و در هوا می گردد
هر ذره ی ما جدا جدا می گردد
دلدار مگر در همه جا می گردد


ج

banooye.shahrivar
11-26-2008, 08:11 PM
جز همین در بدر دشت و صحاری بودن
ما به جایی نرسیدیم زجاری بودن

غ

iranemanl
11-26-2008, 08:14 PM
غمت در نهان خانه دل نشیند
بنازم که لیلی به محفل نشیند
ز

shorideh
11-26-2008, 08:15 PM
ز دست دیده و دل هردو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد







غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق گیرد آزاد است

ر


بدرود خوبان

Baran_m
11-26-2008, 08:22 PM
روز و شب را همچو خود مجنون کنم.....روز و شب را کی گذارم روز و شب
در هوایت بیقرارم روز و شب.....سر ز پایت بر ندارم روز و شب
د

banooye.shahrivar
11-26-2008, 08:23 PM
دیوانه شو ، دیوانه تر ، دیوانه تر ، دیوانه جان
با ما سر دیوانگی داری اگر دیوانه جان

ق

iranemanl
11-27-2008, 04:44 PM
قصه عشق من و تو قصه برف است و خورشید
بشکنه دست کسی که پر پروازمون و چید
گ

banooye.shahrivar
11-27-2008, 06:42 PM
گفتی غریب شهر منی این چه غربت است
کاین شهر از تو می شنود داستان من

خ

shorideh
11-27-2008, 08:47 PM
خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پرو بالی بزنم


ن

banooye.shahrivar
11-27-2008, 08:50 PM
نگاه کن ، نگاه تو حس غرور می دهد
می شکند حصار دل ، عزم عبور می دهد

چ

atrin24
11-27-2008, 08:54 PM
چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
گ

shorideh
11-27-2008, 08:56 PM
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
بر سنگ خاره قطره ی باران اثر نکرد

ف

atrin24
11-27-2008, 09:03 PM
فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود ... جان من این همه بی باک نمی باید بود
ن

shorideh
11-27-2008, 09:06 PM
نه به دل شوری و شوقی نه به سر مانده هوایی
تو هم ای مرگ مگر مرده ای ای داد،کجایی


ب

Hemaseh
11-27-2008, 09:09 PM
با اين غزل ، به مـُلك ِ سليمان رسيده ام
اين مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد مي شود
چ

shorideh
11-27-2008, 09:11 PM
چون نیست مرا بر تو راهی
زین پس من و گوشه ای و آهی


ت

atrin24
11-27-2008, 09:13 PM
تشنه ی خون من زار نمی باید بود ... تا بدین مرتبه خونخوار نمی باید بود

ض

shorideh
12-03-2008, 08:11 PM
ضعیفی چون ،رو بفضل حق گریز
زانک بی مفضل بمفضل کی رسی
بی عنایتهای آن دریای لطف
از چنین موجی بساحل کی رسی


س

atrin24
12-03-2008, 08:17 PM
سر به زیر دل شکسته ، نازنینم
اگه ساده ست واسه تو گذشتن از من
مرثیه سر کن برای رفتن من
آخه مرگ واسه من از تو گذشتن
ش

shorideh
12-03-2008, 08:39 PM
شیوه ی چشمش فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

ک

Hamseda
12-03-2008, 08:41 PM
کیم من آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی، نه امیدی نه همدردی نه همرهی

گ

atrin24
12-03-2008, 08:42 PM
گوشه ایی گیرم و من بر نیایم سوی ات ... نکنم بار دگر یاد قد دلجوی ات

ت

Hamseda
12-03-2008, 08:48 PM
تو مقل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق
تو مثل شبنم عشقی به روی پونه ی عاشق

atrin24
12-03-2008, 08:56 PM
قصه ام بشنو واز ياد ببرقهرمن غصه ي بيهوده مخور
تو سپيدي من سياهم خسته اي گم کرده راهم
تو به هر جا در پناهي من به دنيا بي پناهم
نگفتی با چی بگم...
ا

banooye.shahrivar
12-05-2008, 03:43 PM
از چار طرف عازم فتح توام آری
با گستره ات صلح ندارد دل تنگم
پنداشتی : - پای خطر خسته شد ! -اینک
نادیده شتابی که به سر داشت درنگم

atrin24
12-06-2008, 08:10 AM
بانو تو هم که نگفتی....
مسکن ام ساکن صحرای فنا می داند ... همه کس حال من بی سر و پا می داند

پاکبازم همه کس طوق مرا می داند ... عاشق همچو من از نیست خدا میداند

چاره ای من کن و مگذار که بیچاره شوم ... سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

ق

gholombeh
12-06-2008, 08:38 AM
قمر وجاهت و مريخ تيغ و زهره‌ي نشاط

که داغ بندگيش بر جبين کيوان است

غ

atrin24
12-06-2008, 08:44 AM
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

ق

gholombeh
12-06-2008, 08:48 AM
قمري بي‌آشيانم بر لب بام وفا
دانه و آبم ندادي مشکن آخر بال من

بازگرداندم عنان عمر با خيل خيال
خاطرات کودکي آمد به استقبال من

یار

atrin24
12-06-2008, 08:49 AM
همه جا با همه کس یار نمی باید بود ... یار اغیار دل آزار نمی باید بود

تشنه ی خون من زار نمی باید بود ... تا بدین مرتبه خونخوار نمی باید بود
..............
همسفر

gholombeh
12-06-2008, 08:58 AM
همسفرانش سپر انداختند
بال شکستند و پر انداختند

بال شکستند و پر انداختند
بال شکستند و پر انداختند

شمس

osture
12-06-2008, 03:01 PM
شمس تبریز را چو دیدم من
ناظر بحروگنج و کان که منم

ع

Golbahar
12-06-2008, 03:17 PM
علی ای همای رحمت ، تو چه آیتی خدا را

که با ما سوا فکندی همه سایه ی هما را

ح

atrin24
12-06-2008, 03:28 PM
حرف زن ای بت خونخوار چه می پرهیزی ... نه حدیثی کنی ازهار چه می پرهیزی
ب

osture
12-06-2008, 07:37 PM
بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نمي شود

ش

banooye.shahrivar
12-06-2008, 07:40 PM
شیشه ی این دیو - در دست من است
همت اما - وای ... با اهریمن است

ه

osture
12-06-2008, 07:43 PM
هر آنكه جانب اهل خدا نگه دارد
خداش درهمه حال از بلا نگه دارد
دلا معاش چنان كن كه گر فرو افتي
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست
كه آشنا سخن آشنا نگه دارد

پ

banooye.shahrivar
12-06-2008, 07:46 PM
پی اکسیر بریدید ز گهواره تان
وایتان باد نجستید و چنین پیر شدید
سر آن "بار امانت" چه بلا آوردید
که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید

ث

osture
12-06-2008, 07:49 PM
ثوابت باشد اي داراي خرمن
اگر رحمي كني بر خوشه چيني

چ

شبنم*
12-06-2008, 07:51 PM
چشمان سیاه داری قربانت شوم من
خانه کجا داری مهمانت شوم من


ز

banooye.shahrivar
12-06-2008, 07:52 PM
چقدر دفترکم رنگ و روح می گیرد
تو در حواشی این متن هم اگر باشی

غ

ASEMONI
12-06-2008, 08:54 PM
غیر با تو میبینم صدایم در نمی آید

دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

osture
12-06-2008, 08:58 PM
در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند
به دشت پرملال ما پرنده پر نمي زند

atrin24
12-06-2008, 09:00 PM
دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد ... جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

ت
لتف کنید و هرفه مورد نزر رو بگید

osture
12-06-2008, 09:02 PM
تنگ است بر او هر هفت فلك
چون مي رود او در پيرهنم

ط

gholombeh
12-07-2008, 09:53 AM
طربسراي محبت کنون شود معمور
که طاق ابروي يار منش مهندس شد

لب از ترشح مي پاک کن براي خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

ق

iranemanl
12-07-2008, 10:52 AM
قسم خوردم به عشقت
که تا زنده هستم
نگیرم یاری و دلداری
با تو فقط عهد بستم
ر

osture
12-07-2008, 10:53 AM
روز وصل دوستداران ياد باد
ياد باد آن روزگاران ياد باد

ف

iranemanl
12-07-2008, 10:57 AM
فراق تو به دل داد شام خونین را
چه خوش شکستی تو,آری دلم را
ز

osture
12-07-2008, 10:58 AM
زان يار دلنوازم شكري است باشكايت
گر نكته دان عشقي بشنو تو اين حكايت


ر

atrin24
12-07-2008, 11:00 AM
رهـايـي ريــشـه مـا بـود
هـمـه انديــشـه مـا بـود
ولـي در آن روي ســکـه
تـبـر بــر ريــشـه مـا بـود
پ

gholombeh
12-07-2008, 11:10 AM
پايم روان ازوست ولي چون بي‌طلب
گيرد مرا ميان روش از من کران کند

آرام بخشم اوست ولي چون برغم زر
دست آردم به جيب دلم را طپان کند
ش

osture
12-07-2008, 11:13 AM
شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين حائل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها

gholombeh
12-07-2008, 11:26 AM
حرفت کو پس..خودم میگم....
خ

خدايا خاطرات سرکش يک عمر شيدايي
گرفته در دماغي خسته چون خوابي پريشانم
خيال رفتگان شب تا سحر در جانم آويزد
خدايا اين شب‌آويزان چه مي‌خواهند از جانم

از.ص

shorideh
12-07-2008, 06:40 PM
صد نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره از آن چکید و نامش دل شد

ش

atrin24
12-07-2008, 06:43 PM
شرح درماندگی خود به که تقریر کنم ... عاجزم چاره ای من چیست چه تدبیر کنم

س

banooye.shahrivar
12-07-2008, 06:48 PM
ستاره های عزیزی را از آسمانه ی من بردند
و چشمهای تو بی تردید ، عزیز گمشدگانم بود


ک

atrin24
12-07-2008, 06:52 PM
کس چرا این همه سنگین دل و بد خو باشد ... جان من این روشی نیست که نیکو باشد
م

kaham
12-07-2008, 06:54 PM
کنون که بر کف گل جام باده صافست
بصد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
ج

shorideh
12-07-2008, 07:25 PM
جان در ره ما بباز اگر مرد دلی
ور نی سرز گیر کز ما بحلی
این ملک کشی نیافت از تنگ دلی
حق میطلبی و مانده در آب و گلی

ب

osture
12-08-2008, 10:41 AM
با من بي كس تنها شده يارا تو بمان
همه رفتند ازين خانه خدا را تو بمان
خ

iranemanl
12-08-2008, 11:08 AM
خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پرو بالی بزنم

پ

atrin24
12-08-2008, 11:11 AM
پاکبازم همه کس طوق مرا می داند ... عاشق همچو من از نیست خدا میداند
چ

iranemanl
12-08-2008, 11:14 AM
چکونه شرح دهم عمق خستگی ها را
اشاره میکنم : انگار کوه کن بودم
ل

atrin24
12-08-2008, 11:20 AM
لطف بسیار طمع دارم و کم می بینم ... هستم و آزرده و بسیار ستم می بینم

ج

iranemanl
12-08-2008, 11:25 AM
جوانی حاصل عمرم بنادانی گذشت
آنچه باقی بود آنهم درپشیمانی گذشت

ظ

osture
12-08-2008, 11:42 AM
ظهر تابستان است
سايه ها مي دانندكه چه تابستاني است
كودكان احساس ، جاي بازي اينجاست
ف

atrin24
12-08-2008, 11:44 AM
فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود ... جان من این همه بی باک نمی باید بود

چ

osture
12-08-2008, 11:46 AM
چون سرآمد دولت شبهاي وصل
بگذرد ايام هجران نيز هم

atrin24
12-08-2008, 11:52 AM
مدتی هست که حیرانمو تدبیری نیست ... عاشق بی سر و سامانمو تدبیری نیست

چرا نگفتی با چی بنویسم...
ک

iranemanl
12-08-2008, 11:57 AM
کم نامه‌ی خاموش برایم بفرست
از حرف پرم گوش برایم بفرست
دارم خفه می‌شوم در این تنهایی
لطفاً کمی آغوش برایم بفرست

گ

atrin24
12-08-2008, 11:58 AM
گر زآزردن من هست غرض مردن من ... مردم و آزار مکش از پی آزردن من
آ

osture
12-08-2008, 12:25 PM
آسمان بار امانت نتوانست كشيد
قرعه كار به نام من ديوانه زدند

atrin24
12-08-2008, 12:29 PM
عزیزم یه لطفی در حقه این بنده ی سرا پا تقصیر بکن و بگو با چه حرفی شروع کنم....
چین بر ابرو زدن و کین تو را بنده شوم ... گره بر ابروی پر چین تو را بنده شوم

چ

osture
12-08-2008, 12:30 PM
خواننده باي عاقل باشه
چوامكان خلود اي دل درين فيروزه ايوان نيست
مجال عيش فرصت دان به پيروزي و بهروزي

ج

atrin24
12-08-2008, 12:35 PM
جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است ... ترک زرین کمر موی میان بسیار است
ک

z_b
12-08-2008, 12:35 PM
جوجه را اخر پاییز می شمارند
گوش کن این حدیث را ای پسر

osture
12-08-2008, 12:36 PM
كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد
يك نكته ازين معني گفتيم و همين باشد

z_b
12-08-2008, 12:42 PM
دوش مرغی به صبح می الید
عقل و صبرم ببرد طاقت و هوش

osture
12-08-2008, 12:43 PM
شب است و چهره ميهن سياهه
نشستن در سياهي ها گناهه

atrin24
12-08-2008, 12:45 PM
اینجا مشاعره که نیست گیر میدن بهتونا..از من گفتن....
هر کسي پس از توآمد خلوت من رو به هم زد
تو رو باز بيادم آورد اگر ازعاطفه دم زد
هرکسي پس ازتوآمد خلوت من روبه هم زد
سرنوشت من نبوده سرنوشتي که رقم زد
ن

osture
12-08-2008, 12:49 PM
كسي به من گير نمي ده
نماز شام غريبان چو گريه آغازم
به مويه هاي غريبانه نغمه پردازم

ث

atrin24
12-08-2008, 12:52 PM
كسي به من گير نمي ده
نماز شام غريبان چو گريه آغازم
به مويه هاي غريبانه نغمه پردازم

ث
ثبزه ای دامن نسرین تو را بنده شوم ... ابتدای خط مشکین تو را بنده شوم(این ثبزه با بقیه ی سبزه ها فرق میکنه ها ...این صبزه ثبز تر...)
خ

shorideh
12-10-2008, 08:14 PM
خویی بجهان خوبتر از خوی تو نیست
دل نیست که او معتکف کوی تو نیست
موی سر چیست جمله سرهای جهان
چون مینگرم فدای یک موی تو نیست

م

Ahura
12-14-2008, 09:44 PM
من سكوت خويش را گم كرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من كه خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه ي مردم شدم

س

shorideh
12-14-2008, 09:47 PM
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

د

Ahura
12-14-2008, 09:53 PM
دلا شب ها نمي نالي به زاري
سر راحت به بالين مي گذاري
تو صاحب درد بودي ناله سر كن
خبر از درد بي دردي نداري.

ش

shorideh
12-14-2008, 09:59 PM
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوت گه خورشید رسی چرخ زنان


ه

Ahura
12-14-2008, 10:11 PM
همچنان در ظلمت شب هاي بي مهتاب
همچنان پژمرده در پهناي اين مرداب
همچنان لبريز از اندوه مي پرسم:
جام اگر بشكست؟
ساز گر بگسست؟
شعر اگر ديگر به دل ننشست؟

ن

shorideh
12-14-2008, 10:20 PM
نه همین قصه ی مجنون شده مشهور جهان
در جهان هست ز ما نیز سخنها مشهور



م

Ahura
12-14-2008, 10:27 PM
ما هر دو در اين صبح تربناك بهاري
از خلوت و خاموشي شب پا به فراريم
ما هر دو در آغوش پر از مهر طبيعت
با ديده ي جان محو تماشاي بهاريم

ا

atrin24
12-15-2008, 07:04 AM
اي پرنده ي مهاجر اي همه شوق پريدن
خستگي يه کوله باره روي رخبت تن من
مثل يک پلنگ زخمي پر وحشته نگاهم
ميميرم اما هنوزم دنبال يه جون پناهم

gholombeh
12-15-2008, 07:08 AM
آترین عزیز...چرا حرف انتخاب نکردی؟


در جلوه‌ي تو نازک ميان کوشيده بهر من به جان
در جلوه‌ي تو نازک ميان کوشيده بهر من به جان
در رقص هرگه بسته‌اي زه بر کمان دلبري
من تير نازت خورده و گرديده‌ام قربان تو

ق

shorideh
12-15-2008, 07:41 PM
قومیکه چو آفتاب دارند قدوم
در صدق چو آهنند و در لطف چو موم
چون پنجه ی شیرانه ی خود بگشایند
نی پرده رها کنند و نی نقش و رسوم

گ

N.N.N
12-15-2008, 07:44 PM
گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم
هرروز عشق بیشتر و صبر کمتر است

ر

shorideh
12-15-2008, 07:54 PM
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
برآستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد


ف

N.N.N
12-15-2008, 07:57 PM
فزون زتلخی مرگ است تلخی خواهش
به درد خویش بمیر از کسی دوا مطلب

ن

shorideh
12-15-2008, 08:02 PM
نظر پاک توانند رخ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکل دوست نه در حوصله ی دانش توست
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف
تا بحدیست که آهسته دعا نتوان کرد

ش

Hamseda
12-15-2008, 08:13 PM
شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری
دو پلکش با خجالت بر هم افتاد
میان گریه هایش گفت: آری !!!


ک

shorideh
12-15-2008, 08:45 PM
کجا گویم که با این درد جانسوز
طبیبم قصد جان ناتوان کرد
صبا گر چاره ای داری وقت وقتست
که درد اشتیاقم قصد جان کرد


ه

Ahura
12-15-2008, 08:58 PM
هر چند پاي درين دشت بسته است
روزي پرنده اي
خواهد گذشت از سر اين خانه هاي تار
خواهد شنيد قصه ي خاموشي تو را
از زاري خموش درختان سوگوار


د

shorideh
12-15-2008, 09:19 PM
در صحبت حق خموش می باید بود
بی چشم و زبان و گوش می باید بود
خواهی که خلاص یابی ار زنده دلی
با زنده دلان بهوش می باید بود


ج

banooye.shahrivar
12-15-2008, 09:31 PM
جنگل همه ی شب سوخت - از صاعقه ی پاییز
زین آتش دامن گیر - ای سبز جوان پرهیز
برگ است که می بارد ! چشم تو نبیند کاش
این منظره را هرگز - در عالم رویا نیز

ط

shorideh
12-16-2008, 08:14 PM
طایری بودم من و غوغای بال افشانیی
چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من
گشته ام آواره صد منزل ز ملک عافیت
می دواند همچنان بخت بد از دنبال من

ب

atrin24
12-16-2008, 08:40 PM
به دادم برس، به دادم برس تو اي ناجي تبار من
به دادم برس، به دادم برس تو اي قلب سوگوار من
گ

shorideh
12-16-2008, 09:02 PM
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شبرو است او از راه دیگر آید


ز

Ahura
12-16-2008, 09:58 PM
زندان زندگاني انسان در نداشت
هر در كه ره بسوي خدا داشت بسته بود
تنها دري كه راه به دهليز مرگ داشت
همواره باز بود
دروازه بان پير در آنجا نشسته بود
در پيش پاي او
در آن سياه چال
پرها گسسته بود و قفس ها شكسته بود.

ر

shorideh
12-16-2008, 10:10 PM
ریشه،فروترین ریشه
از دل خاک
ندا داد:
(عطر دورترین غنچه می باید عسل شود)
آه،فرزندان!
فرزندان گرم و کوچک خاک
-که بی گناه مرده اید
تا غرفه های بهشت را بر والدان خویش
در بگشایید!-
ما آن غرفه ها را هم اکنون به چشم می بینیم
بر زمین و،نه در سراب لرزان بهشتی فریبناک...........

Ahura
12-16-2008, 10:22 PM
كبوتري كه درين آسمان گشايد بال
دگر اميد رسيدن به آشيانش نيست!
ستاره نيز به تنهائيش گمان نبرد
كسي كه هم نفسش هست و همزبانش نيست!

ف

shorideh
12-16-2008, 10:32 PM
فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش


ن

Ahura
12-16-2008, 10:42 PM
ناتوان گذشته ام زكوچه ها
نيمه جان رسيده ام به نيمه راه
چون كلاغ خسته اي در اين غروب
مي برم به آشيان خود پناه!

ح

shorideh
12-16-2008, 10:57 PM
حریفا!گوش سرما برده است این ،یادگار سیلی سرد زمستانست
وقندیل سپهر تنگ میدان ،مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود،پنهان است
حریفا!رو چراغ باده را بفروز،شب با روز یکسان است.


د

atrin24
12-17-2008, 08:30 AM
درد من کشته شمشیر بلا می داند ... سوز من سوخته داغ جفا می داند
ه

Tanha
12-17-2008, 01:45 PM
هوشمندي را نمي بينم مگر در خلوتي
سر بزانو روي بر ديوار در اين اجتماع

ج

iranemanl
12-17-2008, 01:50 PM
جهل را نگر با انهمه جهالت
دانا را پیش خود لنگان کشد
پ

atrin24
12-17-2008, 04:08 PM
پیش مردم زجفای تو حکایت نکنم ... همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم

osture
12-17-2008, 08:13 PM
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

ش

atrin24
12-17-2008, 09:05 PM
شب به کاشانه ی اغیار نمی باید بود ... غیر را شمع شب تار نمی باید بود
گ

sahar.7888
12-17-2008, 09:16 PM
گر بهر عيادت قدمي رنجه نكردي
بارم چو بميرم بسر تربتم آئي

ل

atrin24
12-17-2008, 09:22 PM
لطف بسیار طمع دارم و کم می بینم ... هستم و آزرده و بسیار ستم می بینم
ک

sahar.7888
12-17-2008, 09:26 PM
كشاكش دلم آن زلف مو به مو داند
خوشا دلي كه دلارام نكته دان دارد

م

atrin24
12-17-2008, 09:32 PM
میروم تا به سجود بت دیگر باشم ... باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم
چ

sahar.7888
12-17-2008, 09:45 PM
چشم زخمي به سبكدستي آنكس مرساد
كه زخاكستر دل ريخت پي خامه ي عشق

ن

atrin24
12-17-2008, 09:48 PM
نه که این بار تو هر بار دگر خواهم رفت ... نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

م

sahar.7888
12-17-2008, 09:58 PM
ما را چه كشي به چشم آهوي
ما را چه دهي تو خواب خرگوش

ش

atrin24
12-17-2008, 10:03 PM
شب به کاشانه ی اغیار نمی باید بود ... غیر را شمع شب تار نمی باید بود
ز

Tanha
12-18-2008, 12:32 AM
زده ام فالی و فریاد رسی می آید
م

Shadmehr
12-18-2008, 08:37 AM
من مست مي عشقم هوشيارنخواهم شد

وز خوابخوش مستي بيدار نخواهم شد

shorideh
12-18-2008, 07:53 PM
دردا که در آمد به درت پای به سنگم
شد پای گذشتن ز سر کوی تو لنگم
در بسته و دیوار بلند است برون آ
کز تنگ دلی با در و دیوار به جنگم


س

sahar.7888
12-18-2008, 08:47 PM
سرشكم آمد و عيبم به گفت روي به روي
شكايت از كه كنم خانگي است غمازم

خ

Hemaseh
12-18-2008, 08:52 PM
خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن
موسي ، دل ِ من است كه نوزاد مي شود
با اين غزل ، به مـُلك ِ سليمان رسيده ام
اين مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد مي شود

چ

sahar.7888
12-18-2008, 09:01 PM
چشمم بسان لاله ها اشكم بسان ژاله ها
هر ساعت از بس ناله ها بر من فرو بندد نفس

ل

felfele tond
12-18-2008, 09:07 PM
delam mikhast emshab ke sahar khanom tashrif avardan
moshaere konam
vali font farsi kharab shod va nemitavanam
az inke in lahze ra az dast dadam moteasefam
bemanad baraye vaghte digar.

Hemaseh
12-18-2008, 09:10 PM
رنجیده ام از آسمان ، قطع امیدم کرد
دنباله ی رنگین کمانت را نمی دانست

اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده ست
شیرینی اش ، طعم لبانت را نمی دانست

ف

Baharjoon
12-18-2008, 09:11 PM
فرزانگان نیامده دیوانه می‌شوند
اسطوره‌ها كنار تو افسانه می‌شوند
چون رودها كه بی‌تو به دریا نمی‌رسند
با آب تشنگان تو بیگانه می‌شوند




ک

Hemaseh
12-18-2008, 09:17 PM
کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ...
هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم
زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود
گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟
آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی
زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی
مـکـتــوب ِ یــار ؛
نـیـاورده ســت ؟

ش

Tanha
12-18-2008, 09:25 PM
شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است
رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز
ر

Baharjoon
12-18-2008, 09:34 PM
کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ...
هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم
زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود
گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟
آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی
زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی
مـکـتــوب ِ یــار ؛
نـیـاورده ســت ؟

ش



شاعر هنوز از درد غربت می نویسد
از لحظه های تلخ هجرت می نویسد
در خانه اما دست خون آلود جلاد
بر چهره ی خورشید ظلمت می نویسد
روی دخیل بسته بر بازوی گل ها
اوراد جادوی جهالت می نویسد


شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است
رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز
ر


رویای من را به سیاهی انگ میزد
بر لحظه های خاطراتم رنگ میزد
هر بار میرفتم ببینم چشمهایش....
آقای احساسم به قلبم سنگ میزد


گ

havij814
12-18-2008, 09:35 PM
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر ايد
گفتم كه ماه من شو گفتا اگر برايد
س

Hemaseh
12-18-2008, 09:38 PM
سهراب ِ شعرهای من از دست می رود
حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود
ض

sahar.7888
12-18-2008, 09:57 PM
ضعف دل دارم مسيح از نبض من بردار دست
هست در سيب زنخدان بتان بهبود من


ج

iranemanl
12-19-2008, 02:41 PM
جهل را نگر با انهمه جهالت
دانا را پیش خود لنگان کشد
پ

janjal
12-19-2008, 03:52 PM
پیری دیدم به خانه خماری
گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
گفتا می خور همچو ما بسیاری
رفتند و خبر باز نیامد باری

ت

iranemanl
12-19-2008, 04:19 PM
تو زبون تن خاکی و چو باد
توسن عمر تو در تاختن است
ع

felfele tond
12-19-2008, 04:42 PM
عمر اگر خوش گذرد ، زندگی نوح کم است

ور به سختی گذرد ، نیم نفس بسیار است .

ط

iranemanl
12-19-2008, 04:48 PM
طایر قدسی بال فرشته را خط زد
تا مبادا تو گنهی کرده باشی و نبینی
ژ

felfele tond
12-19-2008, 04:59 PM
ژست شیرینت در این درگه ، چه ها با ما نکرد
نرگس مستت نگاهی بر من رسوا نکرد .
( باور کنید کار خودمه - اگه مشکل داره ببخشین - سوادم همینقدره )



ظ

iranemanl
12-21-2008, 04:39 PM
ظاهر و باطن که حقگرا شد و خدایی
آنوقت دانی چیست طعم با خدایی را

ض

atrin24
12-21-2008, 09:12 PM
ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا
چه دريايي ميان ماست . خوشا ديدار ما در خواب
چه اميدي به اين ساحل . خوشا فرياد زير اب

ح

Golbahar
12-22-2008, 06:00 AM
حلقه ای بر گردنم افکنده دوست

می کشد هر جا که خاطرخواه اوست

ف

Ghariib
12-22-2008, 07:42 AM
فكر عشق اتش غم در دل حافظ زد و سوخت

يار ديرينه ببينيد كه با يار چه كرد

Hamseda
12-22-2008, 07:51 PM
دارم از تو می نویسم تو یه روز سرد برفی
قلمم نمی نویسه، می گه تو نداری حرفی


ش

osture
12-24-2008, 07:15 PM
شب از ستاره ها تنهاتر است.........

Hamseda
12-24-2008, 09:02 PM
تنها در بی چراغی شب ها می رفتم.
دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود.
همه ی ستاره هایم به تاریکی رفته بود.
....

م

felfele tond
12-24-2008, 09:09 PM
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد ...


آ

Hamseda
12-24-2008, 09:24 PM
امشب سر آن دارم، کز خانه برون تازم
این خانه ی هستی را، از بیخ بر اندازم
تن خانه ی گور آمد، جان جیفه ی گورستان
زین جیفه بپرهیزم، این خانه بپردازم

felfele tond
12-24-2008, 09:31 PM
مه روی تو ، گل بوی تو ، شب موی تو دارد .
گلزار جهان خرمی از روی تو دارد
گردن که سراپای وجودش همه چشم است .
پیوسته نظر در خم ابروی تو دارد .

sahar.7888
12-24-2008, 09:56 PM
ديدني ديدم از آن رخسار تو
جان بدان يك ديدنت بفروختم
بركشيدم جامه ي شادي زتن
وز بلا دلقي كنون نو دوختم

س

Hamseda
12-24-2008, 09:59 PM
سیاهی های چشمانت مرا کشت
نگاه آتش افشانت مرا کشت

atrin24
01-04-2009, 09:03 AM
نگفتی با چی......
چشم امید به روی تو گشادن غلط است ... روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است
پ

janjal
01-04-2009, 09:10 AM
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
نا خلف باشم اگر من به جویی نفروشم

ک

atrin24
01-04-2009, 02:19 PM
کس چرا این همه سنگین دل و بد خو باشد ... جان من این روشی نیست که نیکو باشد
ج

Taynas
01-04-2009, 10:28 PM
جنگ هفتاد و دو ملت همه را ارج بنه
چون ندیدن حقیقت ره افسانه زدند

ط

iranemanl
01-05-2009, 07:08 PM
طوطی نازم ،چرا از کلبه ی من پر کشیدی ؟
چتر سبز باغ و بستان که را بر سر کشیدی ؟
دل به رنگ آن نوک گلگون در آمد زین جدایی
عاشقت بودم ندانستی که دامن در کشیدی؟
ظ

Taynas
01-06-2009, 07:12 PM
ظالم ، اي بي وفا
تو با رنگ و ريا
چه حقي داشتي كه بشكني دل منو...
ص

atrin24
01-06-2009, 07:18 PM
صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم ... از پی ات آیم و با من نشوی رام روم
چ

Taynas
01-06-2009, 07:25 PM
چراغی کهنه ام،وقت است خاموشم کنی،کم کم
من آن افسانه ام بايد فراموشم کنی،کم کم...
ع

atrin24
01-06-2009, 07:27 PM
عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب يه آهوي رمنده است
من زائري تشنه زير باران
عشق چشمه آبي اما کشنده است
گ

Taynas
01-06-2009, 07:31 PM
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست...
پ

atrin24
01-06-2009, 07:33 PM
پاکبازم همه کس طوق مرا می داند ... عاشق همچو من از نیست خدا میداند
خ

Taynas
01-06-2009, 07:46 PM
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
بهر درش که بخوانند بی خبر نرود...
ن

atrin24
01-06-2009, 07:48 PM
نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است ... گل این باغ بسی سر به روان بسیار است
ن

Taynas
01-06-2009, 07:53 PM
نرگس مستانه ی چشمان
تو ای نگار نازنینم مال من
در عوض قلب پر از خونین من
ای دو چشمت سایبانم مال تو...
ث

atrin24
01-06-2009, 07:58 PM
ثانیه آخری را تو بمون نرو
بگذار بگن وفاداری در عشق
اگه بری رسوا میشه دلامون
ویران میشه کاخ عاشق عشق
ض