PDA

View Full Version : شيخ عطار نيشابوري


Tabassom
01-29-2008, 12:27 PM
شيخ محمد فريدالدين عطار نيشابوري
شاعر و عارف بزرگ قرن ششم هجري قمري مي باشد.

وي علاوه بر طي مدارج بلند عرفان،
داروساز موفقي نيز بود
و لقب عطار را به همين مناسبت براي خويش برگزيد.
منطق الطير، اسرارنامه ، الهي نامه ، و خسرونامه از آثار بلند اوست.

پدر وي ، ابراهيم بن اسحق
از اهالي زروند كدكن، روستاي خوش آب و هوايي از توابع شهر نامدار نيشابور بود
كه پدر اندر پدر به شغل داروسازي روزگار سپرده بودند
. او فرد سرشناس و خوشنامي بود و خانواده اش با سربلندي زندگي مي نمودند


هنوز چند ماهي به تولد عطار مانده بود كه
يكي از دوستان قديمي و صميمي ابراهيم (پدر عطار)
معروف به حكيم طوسي كه داروخانه اي در شهر طوس داشت
به واسطه اينكه پسري نداشت و
در بستر بيماري بسر مي برد،
داروخانه اش را به وي فروخت و چنين شد كه ده روز
پس از تولد عطار در روستاي كدكن، آنها عازم طوس گرديدند.

Tabassom
01-29-2008, 12:31 PM
بزرگاني چون فردوسي و خيام
نيز برخاسته از همين سرزمين اند.
شيخ حمزه نيشابوري نخستين استاد عطار بود
كه بعد از آموزش مقدمات به وي به پدرش توصيه نمود
براي پرورش هوش و استعداد سرشار عطار وي را به مدارس علميه بفرستد.

وي در كنار علوم عربي
به علوم ديني نيز مشغول گرديد
و پس از گذراندن دوره هاي مختلف بتدريج به درسهاي عميق تر پرداخت
و فنون ادبي سنگين، علم حكمت، كلام و نجوم را نيز آغاز نمود
و اين در حالي بود كه به تناسب
شغل پدري و علاقه اش علم طب و گياه شناسي را نيز نزد بزرگان آن زمان مياموخت .


مدرسه نظاميه نيشابور
كه دانشگاه بزرگ زمانه به شمار مي رفت شاهد شاگردي عطار نيشابوري بود

عطار بر اثر تشويق پدر و علاقه شخصي اش،
دوره هاي معمول آن زمان را بسيار كوتاهتر از همكلاسي هايش مي گذرانيد
. وي برادر كوچكتري به نام صفر داشت.

وقتي عمرش از پانزده گذشت بخش عمده اي از علوم زمان خود را آموخت
و در ادب عرب و فهم اسفار و احاديث به مقامي درخور توجه رسيد.
شانزده ساله بود كه نيشابور مورد تاخت و تاز تركان غز قرارگرفت
و آنها پس از تسخير نيشابور دست نشانده سلطان سنجر را كشته
و كتابخانه ها و مدرسه هاي نيشابور را به آتش كشيدند
و مردم زيادي مانند استاد وي به قتل رسيدند و عطار براي اولين بار
اشعار غمگين سروده و به پدرش عرضه كرد.

Tabassom
01-29-2008, 12:33 PM
پدرش جهت تكميل و ادامه تحصيل
و حفظ و نگهداري فرزند از جنگ،
او را به همراه يكي از دوستانش به نام پركاش به هند رهسپار نمود.

موهان پركاش ، تاجر هندي ،
جهت سوداگري به نيشابور رفت و آمد داشت
و پدر عطار با اجير نمودن چند محافظ پسر را به همراه پركاش عازم هندوستان كرد.
پركاش ، تاجر كهنه كار و وفادار هندي با علاقمندي كامل به عطار،
او را تا هند همراهي نمود و به محض رسيدن به ايالات و شهرهاي ايراني نشين آن ديار
، در اولين فرصت عطار را به دانشمندي ايراني الاصل ، ساكن پنجاب معرفي نمود.

حكيم ايراني الاصل ساكن هند كه به پيران رازي معروف بود
از پارسيان هند و زرتشتي بود و همانطور كه از كنيه اش “رازي” بر مي آيد
اصلش متعلق به “ري” ايران زمين بوده است.

Tabassom
01-29-2008, 12:36 PM
استاد پيران رازي در اولين برخوردش به عطار گفت:
“فرزندم بايد باور داشته باشي كه خداوند هيچ موجودي را عبث نيافريده است، گياهان هم كه از مخلوقات خدايند و هركدام يك خاصيت دارند. البته اين هنر و علم انسان است كه بايد بتواند خاصيت گياهان را كشف كند و اگر نتوانست نبايد تصور كند كه فلان گياه يا فلان حيوان بيهوده خلق شده است.”
اين بزرگترين درس استاد به عطار بود و عطار به عظمت آن پي برد و آنرا عاشقانه پذيرفت.



زندگي عطار خيلي ساده در منزل استاد،
محل كار استاد و همراهي استاد براي مراجعه به بيماران خلاصه مي شد.

اين زندگي هرچند در آغاز سخت مي نمود ،
اما كم كم براي وي عادي شد. پس از سه سال،
عطار به حكيمي خبره و آشنا به پيچ و خم كار داروسازي تبديل شد
و رسما استادش به وي گفت كه چيز جديدي براي آموختن به وي ندارد


عطار شادمان تصميم گرفت در اولين فرصت به ايران برگردد.
به همين دليل به تجارتخانه پركاش رفته تا برنامه سفرش به ايران را تنظيم نمايد
، ولي همان روز در محل تجارتخانه به دختري پارسي زبان بر مي خورد و
سخت شيفته اش مي گردد.

او كه ديگر بازگشت به وطن را فراموش كرده بود،
در جريان جستجوي محبوبش درمي يابد كه وي دختر عالمشاه رازي
، عموي پيران رازي است.

عاقبت با وساطت پيران رازي از آن دختر كه “عهدجهان” نام داشت
خواستگاري كرده و با وي ازدواج مي كند.

Tabassom
01-29-2008, 12:37 PM
برگرفته از :‌

كشكول شيخ بهايي

Tabassom
01-29-2008, 12:40 PM
عطار در وصف مادر خود سروده است.
اگر چه رابعه صد تهمتن بود ... وليكن ثانبه اين نيك زن بود...
چنان پشتم قوي داشت آن ضعيفه ... كه ملك شرع را روي خليفه.....
نبود او زن كه مرد معنوي بود ..... سحرگاهان دعاي او قوي بود..

AteNa
01-29-2008, 12:41 PM
شيخ عطار نيشابوري

شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري از بزرگان مشايخ تصوف ايران در قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري است. وي در سال 537 هجري در قريه‌ي (كدكن) نيشابور به‌دنيا آمد و چون در آن شهر به دارو فروشي و عطاري اشتغال داشت بدين لقب معروف شد. عطار در دكان ‌دارو فروشي به درمان بيماران مي‌پرداخت و به كسب علوم و درك صحبت مشايخ و بزرگان اهل تصوف مانند: شيخ نجم‌الدين كبري و ديگران نيز روزگار مي‌گذراند. و در اين راه آنقدر پيش رفت تا خود از پيشوايان اين طريقت گشت و مقامش به‌جايي رسيد كه مولانا جلال‌الدين محمد بلخي (مولوي) (http://www.lifeofthought.com/f83.htm) درباره او گفت:

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم

عطار در سال 627 هجري در فتنه‌ي مغولان در نيشابور به قتل رسيد. درباره‌ي كشته‌شدن او بدست مغولان داستانهائي نقل كرده‌اند.

عطار در داستان‌سرائي به مراتب چيره دست‌تر از سنائي (http://www.lifeofthought.com/e27.htm) است در آثار عطار مي‌توان يك نوع سير تكاملي دروني را به وضوح مشاهده كرد كه در مورد شاعران ديگر نادر است.

تأليف‌ها و تصنيف‌هاي عطار را در نظم و نثر به عدد سوره هاي قرآن 114 دانسته‌اند. معروفترين آنها عبارتست از:

ديوان قصيده ها و غزل‌هاي او كه در حدود ده‌هزار بيت است. ديگر الهي‌نامه، پندارنامه، خسرونامه، اسرارنامه، مصيبت‌نامه، و از مثنوي هاي بسيار مشهور او منطق‌الطير است كه نزديك به هفت هزار بيت دارد و مراتب سير و سلوك و رسيدن به حق و توحيد را از زبان مرغان كه در طلب سيمرغ حركت مي‌كنند بيان مي‌دارد، و هفت منزل، طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت و فنا را در آن شرح مي‌دهد.

سرمشق عطار در اين كتاب به نحو اكمل «رساله الطير» منثور غزالي است كه آن را با «منطق الطير» از مشاجره‌ي بين انسان و حيوان كه رساله‌ي معروفي از اخوان صفا است در آميخته و علاوه بر آن از«سيرالعباد الي‌المعاد سنائي» نيز سود جسته است

Tabassom
01-29-2008, 12:42 PM
آثار مسلم عطار را مي توان اين قرار دانست:1ـ مصيبت نامه، 2ـ الهي نامه، 3ـ اسرار نامه، 4ـ مختار نامه، 5ـ مقامات طيور، 6ـ خسرو نامه، 7ـ جواهر نامه، 8ـ شرح القلب، 9ـ ديوان قصايد و غزليات.




عمري به هوس گذاشتي خيز و برو .... سر بر که و مه گذاشتي خيز و برو
داني تو که هر که زار ناچار بمرد .... به از من و از همچو تو بسيار بمرد

از مال جهان جز جگري ريشم نيست .... اينست و جز اين هيچ کم و بيشم نيست
از خويشتن و خلق به جان آمده ام .... يک ذره دل خلق و سر خويشم نيست

آنکس که تمام متقي خواهد بود ... ايمن بدنش ز احمقي خواهد بود
جز دردم واپسين نگردد روشن .... تا خواجه سعيد يا شقي خواهد بود

شب نيست که خون از دل غمناک نريخت .... روزي نه که آب روي من پاک نريخت
يک شربت آب خوش نخوردم همه عمر .... تا باز ز راه ديده بر خاک نريخت

گفتم دل و جان بر سر کارت کردم ... هر چيز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشي که کني ياد مرا ... کان من بودم که بي قرارت کردم

AteNa
01-29-2008, 12:42 PM
از تأليف‌هاي مهم شيخ عطار به نثر فارسي تذكره‌الاولياء است كه آن را در سال 617 هجري تأليف كرده و شرح حال و اقوال و كرامت‌هاي نود و شش تن از پيشوايان طريقت تصوف و عارفان بزرگ را به نثري ساده و شيوا نگاشته است.

شيخ عطار از شاعران بزرگ و از عارفان نامي ايران است كه مقام معنوي و تأثير وجود او در تاريخ تفكر معنوي ايرانيان بسيار با اهميت و در خور توجه و دقت مي‌باشد.

جامي در نفحات‌الانس آورده است كه جلال‌الدين رومي (بلخي) گفته:«نور منصور (حسين بن منصور حلاج) بعد از صد و پنجاه به روح فريدالدين عطار تجلي كرد و مربي او شد.» اين نكته را مؤلفان هفت اقليم و بستان‌السياحه و سفينه‌الولياء و خزينه‌الاصفياء و روز و روشن آورده‌اند.

به عقيده نگارنده، شيخ فريدالدين عطار نيشابوري يكي از حاملان بزرگ فلسفه اشراق بوده است كه شرح آن در ورقهاي پيش در اين تأليف نوشته شد و غزل معروف:(مسلمانان من آن گبرم كه بتخانه بنا كردم ) وي نيز مؤيد اين نظريه مي‌با‌شد. بديهي است شهادت شيخ شهاب‌الدين يحيي سهروردي (http://www.lifeofthought.com/e28.htm) فيلسوف بزرگ ايراني در سال 587 هجري كه شيخ عطار در آن موقع پنجاه سال داشته است در روحيه‌ي وي بسيار افتاده و كتاب اسرارنامه را كه در آن مي‌گويد:


ز بس معني كه دارم در ضميرم

خدا داند كه در گفتن اسيرم

ز مـا چندان كه گويي ذكر ماند

وليـكن اصل معني بكـر ماند

AteNa
01-29-2008, 12:44 PM
با آگاهي بر واقعه‌ي دلخراش مرگ شيخ اشراق در آن عصر سروده است. برخي گفته‌اند كه كتاب مصيبت‌نامه را نيز تحت تأثير همين واقعه تأثرانگيز به نظم درآورده است. در پايان شرح حال او غزل معروف مورد بحث در بالا كه حاوي اشارات عرفاني و فلسفي و نكته‌هاي روشن ارتباط و هم‌بستگي فكري و پي‌گيري در يافتن رگه‌هاي ‌طلائي فلسفه اشراق در ايران بعد از اسلام است نقل مي‌شود:


مسلمانان من آن گبرم كه بتخانه بنا كردم


شدم بر بام بتخانه درين عالم ندا كردم


صلاي كفر در دادم شما را اي مسلمانان


كه من آن كهنه بتها را دگر باره جلا كردم


از آن مادر كه من زادم دگر باره شدم جفتش


از آنم گبر مي‌خوانند كه با مادر زنا كردم


به بكري زادم از مادر از آن عيسيم مي‌خوانند


كه من اين شير مادر را دگر باره غذا كردم


اگر«عطار» مسكين را درين گبري بسوزانند


گوه باشيد،اي مردان كه من خود را فدا كردم

AteNa
01-29-2008, 12:44 PM
شيخ فريدالدين عطار نيشابوري كه از عرفاي معروف ايران است در خصوص وحدت وجود مي‌گويد:

عرش و عالم جز طلسمي بيش نيست
اوست پس اين جمله اسمي بيش نيست
درنگر، كاين عالم و آن عـالم اوست
نيست غير از او، وگر هست او، هم اوست
ذره ذره در دو گـيتي فـهـم تـسـت
هـر چـه را گـوي خـدا آن وهم تست
عـقل در سـوداي او حيـران بـماند
جـان ز عـجز انـگشت در دندان بماند
هين‌مكن‌چندين قياس‌اي‌حق‌شناس
زانـكه نـايد كـار بيچون در قـياس

AteNa
01-29-2008, 12:45 PM
عطار نيشابوري هم تحت تأثير حكمت افلاطوني جديد قرار گرفته بود كه اصول عقايد آن از اين قرار است:

1- هر چه هست خداست.
2- هر چه در جهان بوجود آمده از خداست.
3- روح انسان در زندان بدن محبوس است و بر اثر اين حبس رنج مي‌برد و ميل دارد كه به مبدأ خود يعني خدا واصل گردد.
4- راه رستگاري روح عشق است.

اين چهار اصل در مكتبهاي گوناگون تصوف و عرفان وسعت پيدا كرد و هر باني مكتب چيزي بر آن افزود و بخصوص عارفاني كه باني مكتب‌هاي جديد بودند اين اصول چهارگونه را طبق استنباط خود توسعه دادند.

از جمله گفتند كه عشق بدون رياضت بدست نمي‌آيد و كسي كه مي‌خواهد برخوردار از عشق شود بايد رياضت بكشد و مرحله‌ي اول رياضت كشيدن عبارتست از امساك در اكل و شرب و خواب و مرحله‌ي دوم آن عبارتست از نفس كشتن از راه زير پانهادن خواهش‌هاي نفس و مرحله‌ي سوم عبارتست از اينكه انسان در نظر خلقحيثيت اجتماعي خود را از دست بدهد و مردم انسان را به نظر تحقير بنگرند و در اين مرحله انسان، چون ديگري اميدي از خلق ندارد و خود را محتاج توجه و عنايت آن نمي‌بيند فقط متوجه خالق مي‌شود و مي‌فهمد كه جز خالق دوست و نقطه اتكاء ندارد.


ماخذ: تاريخ عرفان-ملاصدرا از هانري كوربن

Tabassom
01-29-2008, 12:48 PM
وادی اول:طلب

ملک اینجا بایدت انداختن
ملک اینجا بایدت درباختن
در میان خونت باید آمدن
وز همه بیرونت باید آمدن
چون نماند هیچ معلومت به دست
دل بباید پاک کردن از هرچه هست
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گیرد ز حضرت نور ذات

وادی دوم:عشق

کس درین وادی بجز آتش مباد
وان که آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو و سوزنده و سرکش بود
عاقبت اندیش نبود یک زمان
درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان

وادی سوم:معرفت

چون بتابد آفتاب معرفت
از سپهر این ره عالی صفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش
بازیابد در حقیقت صدر خویش
سر ذراتش همه روشن شود
گلخن دنیا بر او گلشن شود
مغز بیند از درون نه پوست او
خود نبیند ذره ای جز دوست او

وادی چهارم:استغنا

هفت دریا یک شَمَر اینجا بود
هفت اخگر یک شرر اینجا بود
هشت جنت نیز اینجا مرده ای است
هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است

وادی پنجم:توحید

رویها چون زین بیابان درکنند
جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی
آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام
آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام

وادی ششم:حیرت

مرد حیران چون رسد این جایگاه
در تحیر ماند و گم کرده راه
گر بدو گویند"مستی یا نه ای؟
نیستی گویی که هستی یا نه ای؟
در میانی یا برونی از میان؟
برکناری یا نهانی یا عیان؟
فانیی یا باقیی یا هردویی؟
یا نه ای هردو ، تویی یا نه تویی؟"
گوید:"اصلا می ندانم چیز من
وان "ندانم" هم ندانم نیز من
عاشقم اما ندانم بر کیم
نه مسلمانم نه کافر پس چیم
لیکن از عشقم ندارم آگهی
هم دلی پر عشق دارم هم تهی"

وادی هفتم:فقر و فنا

بعد از این وادی فقر است و فنا
کی بود اینجا سخن گفتن روا
عین وادی فراموشی بود
گنگی و کری و بیهوشی بود