View Full Version : قيصر امين پور
\\MOHSEN//
01-10-2008, 11:42 PM
زندگینامه
قیصر امینپور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .ویتحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد ودکترای خود را دررشتهزبان و ادبیات فارسی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87+%D8%B2%D8% A8%D8%A7%D9%86+%D9%88+%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8% A7%D8%AA+%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C) از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خودرا از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد .
در سال 1367 سردبیرمجله سروش نوجوان شد و از همین سال دردانشگاه الزهراو دانشگاه تهران به تدریساشتغال يافت .
در سال 1382 نیز به عنوان عضوفرهنگستان ادب و زبان فارسیانتخاب شد.
اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آنغزل (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%BA%D8%B2%D9%84) بود و حدودبیست قطعهشعرآزاد (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B4%D8%B9%D8%B1+%D8%A2%D8%B2%D8% A7%D8%AF)؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومینمجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته بهسازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد.
در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار آمد که شاعردر این منظومه 28 صفحهاى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهرهسروده بلندش در نظر مىگیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب باعنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مىشود. »
آینههاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امینپور را بازتاب مىدهد؛ در این مرحله امینپور بهدرک روشنترى ازشعرو ادبیات مىرسد. اشعار این دفتر نشاناز تفکر و اندیشهاى مىدهد که در ساختارى نو عرضه مىشود. آینه هاى ناگهان،امینپور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مىکند واز آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مىشود.
در اواسطدهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امینپور با عنوان "آینه هاى ناگهان 2"منتشر مىشودکه حاوى اشعارى است که بعدها در کتابهاى درسى به عنوان نمونه هایى از شعرهاى موفقنسل انقلاب مىآید.
در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقىتبدیل به ترانه هایى مىشود که زمزمه لبهاى پیر و جوان مىگردد. پس از تثبیت واشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امینپور نشان مىدهند ودر اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعارشاملو،فروغ،نیماو... به دست چاپ مىسپارد که در سال 78به بازار مىآید. "گلها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امینپور نیز در سال 81از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپهاى متعدد رسید و با استقبال خوبىروبهرو شد.
دکتر قیصر امین پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیریسروش نوجوان استعفا داد ، ولي ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛دردانشگاهتهران (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A 7%D9%87+%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86)و الزهرا تدریس می کرد وبه کارهاى پژوهشى مشغول بود.
\\MOHSEN//
01-10-2008, 11:45 PM
ویژگی سخن
قیصر امین پور پیش از آنکه به عنوانشاعر کودک و نوجوانبه شمار آید در جامعهادبی امروز به خاطر ویژگی های شعری اش شناخته شده است و شعرهای عمومی اش بیشتر ازشعرهای کودکانه و نوجوانانه اش بر سر زبانهاست. از نیمه ی دوم دهه شصت بود که قیصرامین پور به ثبات زبان و اندیشه در شعرش دست یافت. هر چند جامعه ادبی او را بهعنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می شناسد ولی حوزه ادبیات کودکان و نوجوانانهنوز قیصر را از آن خود می داند. دو دفتر "به قول پرستو" و "مثل چشمه- مثل رود" آوازه خوبی دارند.
در طلیعه دفتر "به قول پرستو" شاعر با طرح چند پرسشارتباط خود را با مخاطب آغاز می کند:
چرا مردمقفس را آفریدند؟ ----- چرا پروانه را از شاخه چیدند؟چرا پروازها را پرشکستند؟----- چرا آوازها را سر بریدند؟قالبهای مورد علاقههمین پور عبارتند ار:چهارپاره (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D8%A 7%D8%B1%D9%87) – غزل (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%BA%D8%B2%D9%84) – دو بیتی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D9%88+%D8%A8%DB%8C%D8%AA%DB% 8C)- قالبنیمایی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A8+%D9%86%DB% 8C%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C)- مثنوی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%AB%D9%86%D9%88%DB%8C)
\\MOHSEN//
01-10-2008, 11:47 PM
ويژگي هاي شعريالف: مضمونبکرهوشیاری و دقت نظر امین پور از او شاعری مضمون یاب و نکتهپرداز ساخته است. مضمون یابی و نکته پردازی او از نوعی نیست که وی را از واقعیت هادور ساخته و نازک اندیشی های معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد. (مثل شاعرانسبکهندی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%D8%A8%DA%A9+%D9%87%D9%86%D8% AF%DB%8C) (
ویژگی زبان او در عین سادگی و روانی، از زیبایی چشمگیری برخورداراست.
مثلاً شعرهای لحظه سبز دعا- حضور لاله ها- لحظه شعر گفتن
ب: اندیشه های نویکتفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده، گذشتگان و دیگران سروده ونوشته اند. پس آنچه سروده و نوشته می شود، تازگی و طراوت ندارد و دست کم تفسیری ازآثار آنان است. اما پاسخی دیگر هست که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگانهنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند.
قیصر یکی از شاعرانی بوذ که دراین زمینه تلاش خوبی را سرگرفت.
در قطعه "راه بالا رفتن" این نوگرایی درمضمون و اندیشه دیده می شود.
ج: زبانامروزیامین پور در شعرهایش می کوشيد از زبان امروزی در نهایتسلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحاتبه جمعیت زبان او کمک می کرد. او در شعر "بال های کودکی" بیش از هر شعری فرهنگزبانی توده مردم را وارد کرده است.
د: گوناگونی موضوعاتموضوعات برگزیده او ،عام و متعلق به نوجوانانو مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان میدهد.
هـ: وزنیکی ازراههای ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزونو خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش بهتنوع استفاده کرده است.نمونه شعرخلاصه خوبیها برای امام خمینی، از کتاب تنفس صبح
لبخند تو خلاصه خوبیهاست----- لختی بخند خنده گل زیباستپیشانیت تنفس یک صبح است ----- صبحی کهانتهای شب یلداستدر چشمت از حضور کبوترها----- هر لحظه مثل صحن حرم غوغاسترنگین کمان عشق اهورایی----- از پشت شیشه دل تو پیداستفریاد توتلاطم یک طوفان----- آرامشت تلاوت یک دریاستبا ما بدون فاصله صحبت کن----- ای آن که ارتفاع تو دور از ماست
قصیر امین پور، در حوزه ی شعر کودکو نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه ی شعر کودک مکث چندانی ازخود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. نمونه آثار او در بخششعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)- به قول پرستو(1375)- تنفس صبح(1363)- در کوچهانقلاب (1363(
\\MOHSEN//
01-10-2008, 11:59 PM
راز زندگی:از کتاب به قولپرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375
غنچه با دلگرفته گفت:زندگیلب زخنده بستن استگوشه ای درون خود نشستن استگلبه خنده گفتزندگی شکفتن استبا زبان سبز راز گفتن استگفتگوی غنچه وگلاز درون با غچه باز هم به گوش می رسدتو چه فکر میکنیکدام یک درست گفتهاندمن فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده استهر چه باشد اوگل استگل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
آثار
1. تنفس صبح
2. در کوچه آفتاب3. مثل چشمه ، مثل رود4. ظهر روز دهم5. آینه های ناگهان6. گلها همه آفتابگردانند7. گزینه اشعار « مروارید »
8. بی بال پریدن9. طوفان در پرانتز10. به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان »
11. سنت و نو آوریدر شعر معاصرو سر انجام در روز سه شنبه مورخ 8/9/1386 به دليل بيماري قلبي دار فاني را وداع گفت و به سوي معبود خويش شتافت .
يادش گرامي باد
AteNa
01-13-2008, 06:34 PM
يک رباعي
اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي
باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!
AteNa
01-13-2008, 06:34 PM
لحظه هاي کاغذي
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
AteNa
01-13-2008, 06:34 PM
شعر بي دروغ
ما که اين همه براي عشق
آه و ناله ي دروغ مي کنيم
راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
-که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند
از نثار يک دريغ هم
دريغ مي کنيم؟
AteNa
01-13-2008, 06:35 PM
آرماني
وقتي که غنچه هاي شکوفا
با خارهاي سبز طبيعي
در باغ ما عزيز نماندند
گلهاي کاغذي نيز
با سيم خاردار
در چشم ما عزيز نمي مانند
اگر سنگ،سنگ...
اگر آدمي ،آدمي است
اگر هر کسي جز خودش نيست
اگر اين همه آشکارا بديهي است
چرا هر شب و روز، هر بار
بناچار
هزاران دليل و سند لازم است،
که ثابت کند:
تو توئي؟
هزاران دليل و سند،
که ثابت کند...
AteNa
01-13-2008, 06:35 PM
با اين همه
اما
با اين همه
تقصير من نبود
که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست
از خوبي تو بود
که من
بد شدم!
AteNa
01-13-2008, 06:35 PM
گشايش
تو را به راستي،
تو را به رستخيز
مرا خراب کن!
که رستگاري و درستکاري دلم
به دستکاري همين غم شبانه بسته است
که فتح آشکار من
به اين شکست هاي بي بهانه بسته است
AteNa
01-13-2008, 06:36 PM
سطرهاي سپيد
واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گيسوان من سفيد مي شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه هاي دفترم سياه مي شوند
خواستي که به تمام حوصله
تارهاي روشن و سفيد را
رشته رشته بشمري
گفتمت که دست هاي مهرباني ات
در ابتداي راه
خسته مي شوند
گفتمت که راه ديگري
انتخاب کن:
دفتر مر ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهاي دفتر مرا
مو به مو حساب کن!
AteNa
01-13-2008, 06:36 PM
روز مبادا
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !
* * *
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...
هر روز بي تو
روز مبادا است !
Tabassom
01-28-2008, 06:03 PM
موجيم و وصل ما ، از خود بريدن است
ساحل بهانه اي است ، رفتن رسيدن است
قيصر امين پور
porsesh
02-06-2008, 10:56 PM
من متهمم به عشق ..... دارم بزنید
آتش به همه دارو ندارم بزنید
Tabassom
02-07-2008, 02:14 AM
قيصر
كدام شعر است كه شاعر درد نان و نام را بر آوازه او سروده باشد و «اويي» چون قيصر امين پور نيز بر سالك چنين روشي، اين چنين شعري سروده باشد كه نام و نان و عيار و ريال و دلار و درهم سله و وصله و حله را در هم تنيده باشد و به هم دوخته باشد كه ندوخت و ندوخته است و هيچ شيرازه اي را باز نگذاشته است كه اوراق اين دفتر در بيان درد مردم زمانه او صحافي و جلدكهنه شناسنامه هايشان شده است و اين چنين كه شاعر سروده است .
دردهاي من
جامه نيستند
تا ز تن درآورم
«چامه وچكامه» نيستند
تا به رشته سخن درآورم
نعره نيستند
تاز«ناي جان» برآورم
دردهاي من نگفتني
دردهاي من نهفتني است
دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمي كه چين پوستينشان
مردمي كه رنگ روي آستينشان
مردمي كه نام هايشان
جلد كهنه شناسنامه هايشان
درد مي كند
ali_jan4
04-11-2008, 03:29 AM
غنچه با دل گرفته گفت:زندگی لب زخنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد تو چه فکر میکنی کدام یک درست گفته اند من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است هر چه باشد اوگل است گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده استزنده یاد دکتر قیصر امین پور
mary-khosh
04-22-2008, 05:55 AM
تقسيم عادلانه
من همسن و سال پسر تو هستم ،
تو همسن و سال پدر من هستي.
پسر تو درس مي خواند و کار نمي کند،
من کار مي کنم و درس نمي خوانم.
پدر من نه کار دارد ، نه خانه،
تو هم کاري داري هم خانه ، هم کارخانه ؛
من در کارخانه ي تو کار مي کنم.
و در اينجا همه چيز عادلانه تقسيم شده است:
سود آن براي تو ، دود آن براي من.
من کار مي کنم ، تو احتکار مي کني.
من بار مي کنم ،تو انبار مي کني.
من رنج مي برم،تو گنج ميبري.
من در کارخانه ي تو کار ميکنم.
و در اينجا هيچ فرقي بين من و تو نيست:
وقتي که من کار مي کنم، تو خسته مي شوي،
وقتي که من خسته مي شوم ، تو براي استراحت به شمال مي روي،
وقتي که من بيمار مي شوم ،تو براي معالجه به خارج مي روي.
من در کارخانه ي تو کار مي کنم.
و در اينجا همه کارها به نوبت است:
يک روز من کار مي کنم، تو کار نمي کني،
روز ديگر تو کار نمي کني ، من کار مي کنم.
من در کارخانه ي تو کار مي کنم
کارخانه ي تو بزرگ است.
اما کارخانه ي تو هر قدر هم بزرگ باشد،
از کارخانه ي خدا که بزرگتر نيست.
کارخانه ي خدا از کارخانه ي تو و از همه ي کارخانه ها بزرگتر است.
و در کارخانه ي خدا همه ي کارها به نوبت است،
در کارخانه ي خدا همه چيز عادلانه تقسيم مي شود.
در کارخانه ي خدا ، همه کار مي کنند.
در کارخانه ي خدا ، حتي خدا هم کار مي کند.
neda.afshar
09-25-2008, 06:21 PM
خيلي عالي بود
shorideh
10-23-2008, 08:17 PM
مردم همه
تو را به خدا
سوگند می دهند
اما برای من تو آن همیشه ای
که خدا را
به تو
سوگند می دهم.
Golbahar
10-23-2008, 08:38 PM
پيش از اينها فکر ميکردم خدا خانه اي دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس وخشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج و بلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه، برق کوچکي از تاج او
هر ستاره پولکي از تاج او
اطلس پيراهن او آسمان
نقش روي دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنين خنده اش
سيل و طوفان نعره ي توفنده اش
دکمه ي پيراهن او آفتاب
برق تير و خنجر او ماهتاب
هيچ کس از جاي او آگاه نيست
هيچ کس را در حضورش راه نيست
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان دور از زمين
بود، اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده و زيبا نبود
در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت
هر چه مي پرسيدم از خود، از خدا
از زمين، از آسمان، از ابرها
زود مي گفت اين کار خداست
پرس و جو از کار او کاري خطاست
هر چه مي پرسي جوابش آتش است
آب اگر خوردي عذابش آتش است
تا ببندي چشم، کورت مي کند
تا شدي نزديک، دورت مي کند
کج گشودي دست، سنگت مي کند
کج نهادي پای، لنگت مي کند
تا خطا کردي عذابت مي کند
در ميان آتش، آبت مي کند
با همين قصه دلم مشغول بود
خوابهايم خواب ديو و غول بود
خواب مي ديدم که غرق آتشم
در دهان شعله هاي سر کشم
در دهان اژدهايي خشمگين
بر سرم باران ِ گرز ِ آتشين
محو مي شد نعره هايم بي صدا
در طنين خنده ي خشم خدا
نيت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه مي کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن يک درس بود
مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه
تلخ مثل خنده اي بي حوصله
سخت مثل حل صدها مسئله
مثل تکليف رياضي سخت بود
مثل صرف فعل ماضي سخت بود
تا که يک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يک سفر
در ميان راه در يک روستا
خانه اي ديدم خوب و آشنا
زود پرسيدم پدر اينجا کجاست؟
گفت اينجا خانه ي خوب خداست
گفت اينجا مي شود يک لحظه ماند
گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند
با وضويي دست و رويي تازه کرد
با دل خود گفت و گويي تازه کرد
گفتمش پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست؟ انجا در زمين؟
گفت آري خانه ي او بي رياست
فرش هايش از گليم و بورياست
مهربان و ساده و بي کينه است
مثل نوري در دل آيينه است
عادت او نيست خشم و دشمني
نام او نور و نشانش روشني
خشم نامي از نشاني هاي اوست
حالتي از مهرباني هاي اوست
قهر او از آشتي شيرين تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستي را دوست معني مي دهد
قهر هم با دوست معني مي دهد
هيچ کس با دشمن خود قهر نيست
قهري او هم نشان دوستيست
تازه فهميدم خدايم اين خداست
اين خداي مهربان و آشناست
دوستي از من به من نزديکتر
از رگ گردن به من نزديکتر
آن خداي پيش از اين را باد برد
نام او را هم دلم از ياد برد
آن خدا مثل خيال و خواب بود
چون حبابي نقش روي آب بود
مي توانم بعد از اين با اين خدا
دوست باشم دوست، پاک و بي ريا
مي توان با اين خدا پرواز کرد
سفره ي دل را برايش باز کرد
مي توان در باره ي گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
مي توان تصنيفي از پرواز خواند با الفباي سکوت آواز خواند
مي توان درباره ي هر چيز گفت
مي توان شعري خيال انگيز گفت
shorideh
10-25-2008, 12:05 AM
تا نسوزم
تا نسوزانم
تا مبادا بی هوا خاموش
پس چگونه بی امان روشن نگه دارم
سال ها این پاره آتش را
در کف دستم ؟
تا بدانم همچنان هستم.
TanhayeTanham
10-25-2008, 03:42 PM
تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال
بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال
ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی
شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال
عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف
تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال
بیچاره ی دچار تو را چره جز تو چیست ؟
چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال
ای عشق ، ای سرشت من ، ای سرنوشت من !
تقدیر من غم تو و تغییر تو محال
TanhayeTanham
10-25-2008, 03:43 PM
فصل ، فصل خیش و فصل گندم است
عاشقان این فصل ، فصل چندم است ؟
فصل گندم ، فصل جو ، فصل درو
فصل بی خویشی است ، فصل خویش نو
چارفصل سال را رسم این نبود
هیچ فصلی اینچنین خونین نبود
فصل کشت و موسم برزیگری است
عاشقان این فصل ، فصل دیگری است
فصل دیگرگونه ، دیگرگونه فصل
فصل پایان جدایی ، فصل وصل
فصل سکر وحشی بوی قصیل
شیهه ی خونین اسبان اصیل
فصل داس خسته و خورجین سرخ
فصل تیغ لخت ،فصل زین سرخ
فصل گندم ، فصل بار و برکت است
عاشقان این فصل ، فصل حرکت است
طرح کمرنگی است در یادم هنوز
من به یاد دشت آبادم هنوز
خوب یادم هست من از دیر باز
باز جان می گیرد آن تصویر ، باز
گرگ و میش صبح پیش از هر طلوع
قامت مرد دروگر در رکوع
خوشه ها را با نگاهش می شمرد
داس را در دست گرمش می فرشد
قطره قطره خستگی را می چشید
دست بر پیشانی دل می کشید
بافه ها را چون که در بر می گرفت
خستگی ها از تنش پر می گرفت
گاه دستی روی شبنم می گذاشت
روی زخم پینه مرهم می گذاشت
دشت دامانی پر از بابونه داشت
پینه ی هر دست بوی پونه داشت
تو همان مردی ، همان مرد قدیم
با تو میراثی است از درد قدیم
در تو خون خوشه ها جوشیده است
خوشه ها خون تو را نوشیده است
دستهایت بوی گندم می دهد
بوی یک خرمن تظلم می دهد
دارد آن فصل کسالت می رود
باز امید اصالت می رود
تازه کن آن روزهای خوب را
روزهای خیش و خرمنکوب را
چند فصلی کشت بذر عشق کن
هر چه قربای است نذر عشق کن
سرخ کن یأس سفید یاس را
پاک کن گرد و غبار داس را
خوشه ی گندم پس از دی می رسد
داس تو افسوس ، پس کی می رسد ؟
بار می بندیم سوی روستا
می رسد از دور بوی روستا
TanhayeTanham
10-25-2008, 03:44 PM
موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
پرواز بال ما ، در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخواهن ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است
\\MOHSEN//
10-27-2008, 07:08 PM
خدایش بیامرزد..................
Hich Kas
10-30-2008, 08:06 PM
ای مسافر غریب در دیار خویشتن
باتو آشنا شدم باتو در همین مسیر
از کویر سوت وکور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف-پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر
باخودت مراببر خسته ا م از این کویر
زنده یاد قیصر امین پور
shorideh
10-30-2008, 10:10 PM
من سایه ای از نیمه ی پنهانی خویشم
تصویر هزار آینه حیرانی خویشم
صد بار پشیمانی و صد مرتبه توبه
هر بار پشیمان ز پشیمانی خویشم
vBulletin® v3.6.8, Copyright ©2000-2008, Jelsoft Enterprises Ltd.