PDA

View Full Version : متن و شعر هاي زيبا


Tabassom
01-08-2008, 05:19 PM
سلام دوباره...بچه ها من اين تاپيك رو شروع كردم تا هركس بهترين شعري كه تا حالا شنيده يا خونده رو توش بنويسه...



ارزش انسان

دشتها آلوده ست...

در لجنزار گل لاله نخواهد روييد

در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد؟

فكر نان بايد كرد و هوايي كه در آن نفسي تازه كنيم.

گل گندم خوب است .گل خوبي زيباست!

اي دريغا كه همه مزرعه دلها را علف هرزه كين پوشانده است.

هيچكس فكر نكرد كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست.

و همه مردم شهر بانگ برداشتند كه چرا سيمان نيست

و كسي فكر نكرد كه چرا ايمان نيست...

وزماني شده است كه به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست!

حميد مصدق.

Tabassom
01-08-2008, 05:19 PM
(هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
پنجره . عشق . هوا . فکر. زمين مال من است...)
سهراب
يکي از بهترين هاست (ون..)

Tabassom
01-08-2008, 05:20 PM
تنهاييم را با تو قسمت مي کنم
سهم کمي نيست
گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي
غم آنقدر دارم که مي خواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگين خود بنشانمت
بنشين
غمي نيست
حواي من بر من مگير اين خود ستايي را که بي شک تنها تر از من در زمين و آسمانت آدمي نيست
آيينه ام را بر دهان تک تک ياران گرفته ام
تا روشنم شد در ميان مردگان همدمي نيست
همواره چون من نه
فقط يک لحظه خوب من بينديش
لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست
من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم
شايد براي من که همزاد کويرم شبنمي نيست
شايد به زخم من که مي پوشم ز چشم شهر آن را در دست هاي بي نهايت مهربانش مرهمي
شايد و يا شايد
هزاران شايد ديگر اگرچه اينک به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيست

Tabassom
01-08-2008, 05:21 PM
بي هوا و آب و نان روان شديم راههي ستاره هاي آسمان شديم ما چهار فصل خسته از کتاب عمر هي ورق زدندمان و هي خزان شديم

Tabassom
01-08-2008, 05:21 PM
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟
بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا؟
نوش دارويي و بعد مرگ سهراب آمدي؟
سنگدل اين زودتر ميخواستي حالا چرا؟
عمر مارا مهلت امروز و فرداي تو نيست!
من كه يك امروز مهمان تو ام فردا چرا؟
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم!
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا؟

AteNa
01-09-2008, 11:19 AM
چه پرشتاب؛ چه بی امون؛ ميچرخه اين چرخ زمون


مثال برگ؛ مثال باد؛ داره ميره زندگيمون...


نه قصه بود نه سرگذشت؛ بازم يه سال عمرم گذشت...


چه ديدم از روزای قبل که سر رسيد روزای بعد...؟


قسمته که بازم باشيم؛ بهتره که با هم باشيم...


با هم باشيم بی غم باشيم؛ نه کوچيک و نه کم باشيم...


ماهها ميان ؛سالها ميرن؛ پولدارا با مالا ميرن؛ غمگين و خوشحالا ميرن


اما توی ذهن زمون با يه اثر يا يه نشون؛يادی تو دلها ميشه بود؛عکسی به ديوار ميشه شد...

AteNa
01-09-2008, 11:20 AM
در غروب رفتن تو لحظه هايم را شکستم...زير بارون جدايی با خيال تو نشستم...


بی تو تنها گريه کردم تو شبهای بی ستاره....انتظارت رو کشيدم تا که برگردی دوباره...


پشت شيشه روز و شبها دل به بارون ميسپارم...من برای گريه هايم چشمه ها رو کم ميارم...


انتظار با تو بودن منو از پا در مياره...ترس از اين دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره...

AteNa
01-09-2008, 11:22 AM
لحظه ديدار نزديک است

باز من ديوانه ام مستم

باز می لرزد ، دستم

باز گويی در جهان ديگری هستم

آی نخراشيبی به غفلت گونه ام را تيغ

آی نپريشی صفای زلفکم را دست

آبرويم را نريزی دل

ای نخورده مست

لحظه ديدار نزديک است

AteNa
01-09-2008, 11:22 AM
خيلی سخته تو تابستون با غريبی آشنا شی

يا اينکه وقتی بهار شد يه جوری ازش جدا شی

خيلی سخته بی بهونه ميوه های کال رو چيدن

به خدا کم غصه ای نيست چند روزی تو رو نديدن

خيلی سخته اونيکه می گفت واسه ی چشات می ميره

بره و ديگه سراغی از تو و نگات نگيره .......

AteNa
01-09-2008, 11:26 AM
سیزده خط برای زندگی

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .

هرگز لبخند را ترک نکن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب. وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.

به چیزی که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری .

گابریل گارسیا مارکز

AteNa
01-09-2008, 11:27 AM
عشق چيست ؟

عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي :

روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است

AteNa
01-09-2008, 11:29 AM
دوست واژه است واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است .

دوست نامه است

نامه ای که از خدا رسیده است

نامه خدا همیشه خواندنیست

توی دفتر فرشته ها

واژه قشنگ دوست ماندنیست

راستی دلت چقدر آرزوی واژه ای تازه داشت

AteNa
01-09-2008, 11:29 AM
خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر ان را حس نکنم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد...

(دیوار نوشته ای مربوط به ویرانه های جنگ جهانی)

AteNa
01-09-2008, 11:31 AM
چه سخت است دل كندن

چه سخت است فراموش كردن

اين سختي تقاص سكوت است

تقاص فاصله اي است كه سكوت خالق آن است

AteNa
01-09-2008, 11:32 AM
یک شبنم، این است آن منی که ازسالهای دراز از نخستین روزی که به خویش چشم گشودم،بر دوش کشیده ام.

و از گرماها و سرماها و شکست ها و پیروزی ها و حضرها و شادی هاغم ها گذشتم و گذراندم و آوردم.

بعد از ان همه سالها اینک تنهای تنها و اکنون کارم سفر است و تنهاترین مسافرم.

در زیر کوله باری سنگین از این تنهایی و سفر،پشتم خم گردیده و استخوان های قلبم به درد آمده است.

و می روم و راه طولانی لحظه ها در پیش رویم تا افق کشیده شده است واز هر منزلی تا منزل دوردست دیگر لحظه ای است.

و این چنین من باید صدهزار،میلیون ها لحظه را طی کنم تا برسم به یک روز یا یک شب،روزی از روزها، شبی از شب ها، خواهم افتاد و خواهم مرد، امامی خواهم هر چه بیشتر بروم تا هر چه دورتر بیفتم .

تا هر چه دورتر بیفتم .

هر چه دیرتر و دورتر بمیرم.

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه پیش از آنکه می توانسته ام بروم،بمانم،افتاده و جان داده باشم. دوست دارم به یاری این سفر از این منزل ازاین لحظه ها و از این خاطرات
هر چه دورتر و دیرتر بروم و بمیرم،همین...

AteNa
01-09-2008, 11:32 AM
می دونم برات عجیبه اینهمه اصرارو خواهش
اینهمه خواستن دستات بدون حتی نوازش
می دونم برات عجیبه من با اینهمه غرورم
پیش همه بدیهات چه جوری بازم صبورم
می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم
دور میشی من و نبینی باز سراغت و میگیرم
می دونی چرا همیشه من بدهکار تو می شم
وقتی نیستییم یه جوری با خیالت راضی میشم
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
می میرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام
می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیارو گشتی
من چه جوری تورو خواستم تو چه جور ازم گذشتی

AteNa
01-09-2008, 11:33 AM
زندگي آينه اعمال و كارهاي توست.
زندگي را هر چه بدهي ، به تو بر ميگرداند!
اگر عشق بيشتري مي خواهي بيشتر عشق بورز؛
و اگر مهرباني بيشتري مي خواهي، بيشتر مهربان باش؛
اگر ادراك و توافق و احترام را طالبي، درك كن و احترام بگذار؛
و اگر مي خواهي مردم نسبت به تو صبور و مؤدب باشند، صبر و ادب داشته باش؛
اين قانون طبيعت است و در هر جنبه از زندگي اعمال مي شود.
زندگي تو حاصل يك تصادف نيست ، بلكه آينه اي است از كارهاي خودت.

AteNa
01-09-2008, 11:34 AM
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم
ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید!
دیدم
ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت
رفتم
ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را
نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیرباران با طعنه ای خندید
و گفت : دیوانه باران زده !

AteNa
01-09-2008, 11:34 AM
هرگز از مرگ نهراسيده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود .

هراس من ـ باري ـ همه از مردن در سرزميني ست


که مزد گورکن

از بهاي آزادي ي آدمي

افزون باشد

AteNa
01-09-2008, 11:35 AM
دست من خیلی حقیره که واسه ات یه سایه باشه

آخه خورشیـــــد کــی میتونه با شبا همسایه باشه



قصه ای نگفتـــــه بودی تو کتاب سرنوشتم

که بـــاید لحظه به لحظه تورو از نو می نوشتم



یـــــــه روز اومدی از راه از ته غبار جاده

ته چشمات غم دریا خسته با پای پیاده



روبه دریای شکستن چشمه ای شیشه ای بودم

من همه ترانه هامو با شکستن می سرودم



تو مث حادثه بودی مثل بارون بهاری

کاشکی می شد تو همیشه بر تن تشنه ام بباری



میدونم تو هم مثل من از جدایی گله داری

بدون اینو، واسه عاشق سخته این چشم انتظاری



نتونستم که بدونم تو چی هستی، تو کی بودی

وقتی چشمامو گشودم تو دیگه با من نبودی



بعد توف تموم فصلام شده پائیز جدایی

منتظر با چشمای خیس می نشینم تا بیایی

AteNa
01-09-2008, 11:35 AM
دیگر تحمل این همه دلتنگی و چشمانم طاقت این همه باریدن را ندارند

عادت به نبودنت اگر چون گیاه هرزه ای بر گیاه وجودم بپیچد سر به دامان که گریه کنم؟

باران دیدگانم توان سیراب کردن این باغ تشنه انتظار را ندارد

فصل گریه فصل دایمی دل من است در فراق تو !

آنكه مي گريد يك درد دارد وآنكه مي خندد هزارو يك درد

AteNa
01-09-2008, 11:36 AM
ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم

ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم

ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفت

ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم

ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم

و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو می شدم...

آری ای کاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم

AteNa
01-09-2008, 11:37 AM
لیلی زندگی کن
لیلی قصه اش را دوباره خواند. برای هزارومین بار و مثل هر بار لیلی قصه باز هم مرد.
لیلی گریست و گفت :کاش این گونه نبود.
خدا گفت : هیچ کس جز تو قصه ات را تغیر نخواهد داد.
لیلی قصه ات را عوض کن.
لیلی اما ترسید
لیلی به مردن عادت داشت .
تاریخ به مردن لیلی خو کرده بود.
خدا گفت : لیلی عشق می ورزد تا نمیرد دنیا لیلی زنده می خواهد
لیلی اه نیست لیلی اشک نیست لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست
لیلی زندگی است لیلی زندگی کن .
اگر لیلی بمیرددیگر چه کسی لیلی به دنیا بیاورد؟
چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه کسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟
چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟
چه کسی پیراهن عشق را بدوزد؟
لیلی قصه ات را دوباره بنویس.
لیلی به قصه اش برگشت.
این بار اما نه به قصد مردن.
که به قصد زندگی و ان وقت به یاد اوردکه تاریخ پر بود ه از لیلی های ساده گمنام.
سالیانی است که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد.
زیرا خدا در او دمیده است
و هر که خدا در او بدمد عاشق می شود.
لیلی نام تمام دختران زمین است نام دیگر انسان

Tabassom
01-09-2008, 09:43 PM
تحمل کن عزیز دل شکسته
تحمل کن به پای شمع خاموش
تحمل کن کنار گریه من
به یاد دلخوشی های فراموش
جهان کوچک من از تو زیباست
هنوز عطر لبخند تو سرمست
واسه تکرار اسم ساده توست
صدایی از من عاشق اگر هست
من و نسپر به فصل رفته عشق
نذار کم شک من از اینده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی اغوش بخشاینده تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
نذار از رفتنت ویرون شه جانم
نذار از تو خاکستر بریزم
کنار من که وامی چاشم از هم
تحمل کن تحمل کن عزیزم
به من فرصت بده رنگین کمون شم
از اغوش تو تا معراج پرواز
حدیث تازه عشق توام من
به پایانم نبر از نو بیااغاز
منو نسپر به فصل رفته عشق
نذار کم شم من از اینده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی اغوش بخشاینده تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم

AteNa
01-11-2008, 08:48 AM
کاش ميشد با شقايق سايبان ميساختيم

باز با هم با محبت آشيان ميساختيم

کاش در دريای هستی قصه طوفانی نبود

تا که با هم قايقی بی بادبان ميساختيم...

AteNa
01-11-2008, 08:49 AM
دل من دير زماني است که مي پندارد:
"دوستي" نيز گلي است،
مثل نيلوفر و ناز،
ساقه ترد و ظريفي دارد.
بي گمان سنگدل است آنکه روا مي دارد
جان اين ساقه نازک را
- دانسته -
بيازارد!

AteNa
01-11-2008, 08:49 AM
نوشتن بر خاک آسانتر و بر سنگ سخت تر است
با انگشت بر خاک مي نويسي و با تيشه بر سنگ
نوشته هاي خاکي مهمان اولين نسيم است
و نوشتن سنگي مهمان تمام تاريخ
زندگي را بر خاک مي نويسي يا بر سنگ ؟

Gharibeh.tt
01-11-2008, 09:31 AM
har kas bade ma be khalgh goiad.........ma chehe ze gham nemikharashim
ma niki o be khalgh goim.............ta har do dorogh gofte bashim

AteNa
01-11-2008, 10:07 AM
حرف من ، حرف خودم نیست

حرف خاکه ، حرف ریشست

حرف دیروز ندیده ، حرف فردا و همیشست

صحبت سکوت سرده ، آدمای توی قابه

حرف این صورتکها نیست ، حرف اون ور نقابه

حرف تردید یه نسله میون رفتن و موندن

بین خوابیدن تا ظهر یا دم سحر پریدن

یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم

وسط یه راه روشن یا هنوزم توی غاریم

یکی باید بگه آخر چرا رنگ ما پریده

چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده

كوهستان
01-15-2008, 07:40 PM
گفتم شايد نديدنت از خاطرت دورم کنه
ديدم نديدنت فقط مي تونه که کورم کنه
گفتم صداتو نشنوم شايد که از يادم بري
ديدم تو گوشام جز صدات نيستش صداي ديگري
نديدنو نشنيدنت، عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بي تو دل، پر پر شدو گم شدو مرد
بعد از تو باغ لحظه هام حتي يه غنچه گل نداد
همش مي گفتم با خودم نکنه بميرمو نياد
اين روزا محتاج توام ..من نميگم دلم گرفت
فردا اگه مردم نياي ..چه فايده نوشدارو ديگه

كوهستان
01-15-2008, 07:43 PM
تو همه چاره ي من همه بيچاره ي تو

تو همه پاره ي تن تن همه آواره ي تو

تو خودت شوق مني شوق منم ديدن تو

شاهد اشک مني مست خنديدن تو

بديهات به جون من شاديها پيشکش دلت

هميشه شعر و صدام کم مياره تو گفتنت

تو نه ارزون نه کمي به قيمتت جون بزارم

کاش ميشد خنده هاتو گوشه ي گلدون بزارم

يک کلام ختم کلام بدجوري داغونم عزيز

يا دو دستامو بگير يا برگ عمرم رو بريز

غریب
01-16-2008, 07:03 AM
کوهستان جان سلام

راستی حالت خرابه نکنه عاشق شدی

خوب به هر حال - دل عاشق بود گرگ گرسنه - که گرگ از هی هی چوپان نترسه

Tabassom
01-19-2008, 01:06 PM
شبي در محفلي ذكر علي بود
شنيدم عاشقي مستانه فرمود
اگر آتش به زير پوست داري
نسوزي گر علي را دوست داري

Tabassom
01-19-2008, 01:07 PM
واي باران باران شيشه ي پنجره را باران شست از دل من اما چه کسي نقش تو را خواهد شست

Tabassom
01-19-2008, 01:08 PM
نه گناهکاريم نه بی تقصيريم

من و تو بازيچه تقديريم

هر دو در بيراهه بی رحم عشق

با دل و احساس خود درگيريم....

AteNa
01-24-2008, 10:53 AM
چه بي پناه و غريب است
دستهاي تنهايي من
چه بي فراز و نشيب است
انچه زندگيم مينامم
طلوع و غروب هستيم همه در بيگانگيم با خويشتن است
كه اينگونه بي پروا فرياد ميكند.

barun
01-24-2008, 11:29 AM
حس می کنم که قرمز زیادی ام
نه گل گلای باغچه ها
خوناب دار قالی ام
حس می کنم ... قیامتم و قانونی ام
یا که یه خط ستاره و ... هالی این حوالی ام
خوش به خیال
خیالی ام و خیالی ام و خیالی ام

barun
01-24-2008, 11:33 AM
بسترم
صدف خالي يك تنهايي است
و تو چون مرواريد
گردن آويز كسان دگري ...

Tabassom
01-30-2008, 09:32 PM
عشق يعني حسرت شبهاي گرم

عشق يعني ياد يک روياي نرم


عشق يعني يک بيابان خاطره


عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره


عشق يعني گفتني با گوش کر


عشق يعنی ديدني با چشم کور


عشق يعني تا ابد بي سرنوشت


عشق يعني آخر خط بهشت


عشق يعني گم شدن در لخظه‌ها


عشق يعني آبي بي انتها

Tabassom
01-30-2008, 09:33 PM
گل گلدون من شكسته در باد
تو بيا تا دلم نكرده فرياد
گل شب بو ديگه شب بو نمي ده
كي گل شب بو رو از شاخه چيده؟
گوشه ي آسمون پر رنگين كمون
من مثه تاريكي تو مثله مهتاب
اگه باد از سره زلف نگذره
من مي رم گم مي شم تو جنگل خواب
گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهي از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رود خونه دلم يه مرداب
آسمون آبي مي شه اما گل پاكي
رو شاخه هاي بيد دلش مي گيره
دره مهتابي مي شه اما گل مهتاب
از بركه هاي خواب بالا نمي ره
تو كه دست تكون مي دي
به ستاره جون مي دي
مي شكفه گل از گل باغ
وقتي كه چشمات هم مي ياد
دو ستاره كم مي ياد

Tabassom
02-13-2008, 03:04 PM
ای ستاره ما سلاممان بهانه است


عشقمان دورغ جاودانه است


در زمین زبان حق بریده اند


حق زبان تازیانه است


وانکه با تو صادقانه درد دل کند


های های گریه شبانه است


ای ستاره باورت نمی شود


در میان باغ بی ترانه زمین


ساقه های سبز آشتی شکسته است


لاله های سرخ دوستی فسرده است


غنچه های نورس امید


لب به خنده وانکرده مرده است


پرچم بلند سرو راستی


سر به خاک غم سپرده است!


ای ستاره ای ستاره غریب !


ما اگر زخاطر خدا نرفته ایم


پس چرا به داد ما نمی رسد؟


ما صدای گریه مان به آسمان رسید


از خدا چرا صدا نمی رسد؟


بگذریم از این ترانه های درد


بگذریم از این فسانه های تلخ


ای که دست من به دانت نمی رسد


اشک من به دامن تو می چکد


با نسیم دلکش سحر


چشم خسته تو بسته می شود


بی تو در حصار این شب سیاه


عقده های گریه شبانه ام


در گلو شکسته می شود .......

Hamseda
02-15-2008, 11:11 PM
این دختر درخت چرا
نامش را
در شعرم
حک می کنم

و سطر به سطر با من می آید
در منظره؟

بنگر چگونه دستاموز عشق شده است
طغیانگری
که سر به فلک خم نکرد و
اهل فلک هم.
ببین، کبوتر نازک!
با عقابان چه کرده ای؟

زبانی که بین ما به تکلم آید
الفبایش را
گم کرده است.

Tabassom
02-20-2008, 03:22 AM
هنوز می شنوم آوای پر معنای باران را...
آنروز که آسمان آبی آینه خاطرات بود...
و سکوت ترانه عاشقی آواره...
آنروز انتظار حاکم بود...
و من اسیر امیــــــــــــــــــــــ ــد

آنروز چه زیبا بود ... به یاد ماندنــــــــــــــــی
و من چه زیبا تمام کردم تفسیـــــــــــــــــــــ ـر را

kar1591
04-30-2008, 09:36 AM
ما از آن پاک دلانيم که ز کس کينه نداريم يک شهر پر از دشمن و يک دوست نداريم

Amir
04-30-2008, 03:21 PM
پارچه‌های خاکستری و سیاه
فولاد آبی
بذرهای حنایی
و چیزهای مفید
هیچ کدام برای حیات به رنگی نیاز ندارد.

گهگاه گفتگوی رنگ‌ها را می‌شنویم
فریادهاشان را در باران
در آفتاب، در چمنزار

اشیاء گرداگردشان جمع می‌شوند
تا خود را در چشم‌ آنها منعکس کنند.

Masood_l
04-30-2008, 05:30 PM
من و ترانه تو دل و بهانه تو

Masood_l
04-30-2008, 05:45 PM
می خواهم بروم
می خواهم دل نامهربانم را بردارم و بروم
تا در انسوینیزارهای پشیمانی قربانیش سازم
می خواهم بروم
تا وجودم را از تلخی شوره زار های عصیان تعمیدش دهم
و غزل عشق از دست رفته ام را
از غزل ساز جهان باز پس گیرم

iranemanl
04-30-2008, 09:40 PM
صداي من فرياديست
امابي صدا
عشق تو آغازيست
اما بي سكون
و لحظه هاي با تو بودن
پر است از شكوه قلبهايمان
و شنيدن صداي زيباي تو
آغازيست برمقدمه دريا شدن
و من با تو بودن را دوست دارم
و دريا شدن را...................

malavan
04-30-2008, 09:43 PM
تو انكه دل طلبد اني
اما
افسوس
ديريست كان كبوتر خون الود جوياي برج گمشده جادو
پرواز كرده است

Samirra
04-30-2008, 09:46 PM
بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:
- « از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن»!

با تو گفتم:« حذر از عشق!؟- ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...»

باز گفتم که:« تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذز از عشق ندانم، نتوانم!»

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.

***
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم،
نه گرفتی دگر عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

.Behrooz.
05-01-2008, 09:16 AM
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت (http://www.bia2barby.blogfa.com/) گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.....

Samirra
05-10-2008, 12:01 PM
روزهاي كودكي
روزهاي شاعرانه اي است
روزهاي بوسه هاي هفت سالگي
روزهاي رقص با نسيم
روزهاي عطر اطلسي
الك دولك
توي كوچه هاي يك محله نمور
و قصه هاي شاعرانه پدربزرگ
من هنوز در تعجبم
كه بعد بيست سال
از حوالي كدام عاشقانه
شعرهاي پست مدرن پست مي كني
كه نامه هاي شاعرانه ات بوي پونه مي دهد.

بي تو خسته
بي دلشكسته ام
كاش مي رسيدي اي هميشه سبز
ازحوالي بهار
از تلاقي آسمان و آب
دست خسته مرا
مي گرفتي و
مي كشانديم
به سمت آبي بنفشه ها
به سمت عشق
به سمت روزهاي كودكي
به سمت بوسه هاي هفت سالگي
به سمت نقل و پولكي
به سمت ...!!!!

.Behrooz.
05-10-2008, 12:27 PM
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود

Lever
05-16-2008, 11:12 PM
گفتم قفس ولی چه گویم كه پیش از این
آگاهی از دو رویی مردم مرا نبود
دردا كه این جهان فریبای نقشباز
با جلوه و جلای خود آخر مرا ربود
اكنون منم كه خسته ز دام فریب و مكر
بار دگر به كنج قفس رو نموده ام
بگشای در كه در همه دوران عمر خویش
جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام

Samirra
05-16-2008, 11:42 PM
اگر می خواهی برای زندگی ات معنای عمیقی بیابی،نمی توانی آن را از لا به لای اظهار ‏نظر دیگران در مورد خودت پیدا کنی. به درون خودت رجوع کن ...

.Behrooz.
05-17-2008, 12:01 PM
چگونه فراموشت کنم تو را که مرا از خرابه هاي هرزگي به قصر سفيد آرامش هدايتم کردي ................
آهو بره اي شدي که دوستي گرگ را پذيرفتي و برايش شانه هايت را ارزاني کردي ...............