Tabassom
12-04-2007, 08:22 PM
عبارتی که متناقض با عقیدهء عموم باشد
- عبارتی که ظاهراً باور نکردنی است اما ممکن است درست باشد.
- شخص، موقعیت وعمل
متناقض نمایی ترجمه فارسی
پارادوکس(Paradoxon) است.
ريشه لاتيني آن Paradoxum ومنشاء یونانی آن Paradoxon میباشد.
Para به معنی متناقض با، وdoxa به معنی عقیده ونظر.
شپلی متناقض نما را چنین تعریف می کند:
" بیانی ظاهراً متناقض با خود يا مهمل كه
پس از بررسی مشخص شود که براساسي درست استوار است."
(متناقض نمایی در شعر فارسی/ امیر چیناری/ ص 15)
@};-
هر گز حدیث حاضر غایب شنیده ای؟
من خود میان جمع ودلم جای دیگر است
(سعدي)
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت وتمکین است
(حافظ)
هفتاد ودو سال فکر کردم شب وروز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
( خیام)
در بیت نخست" حاضر" و"غایب" دو کلمه متضاد اند
که به صورت مضاف ومضاف الیه به همدیگر پیوند خورده
صفت برای شخص (سعدی) واقع شده است.
"دولت" "وفقر" در بیت دوم، عین خصوصیت را دارند.
حافظ می خواهد بگوید: فقر، خود،
سرمایه و دولتی است که باعث حشمت
وتمکین انسان می شود.
خیام در بیت سوم براین نظر است که
پس از هفتاد ودو سال فکر دائم،
تازه فهمیدم که هیچ نفهمیده ام.
معلوم شد ومعلوم نشد دو جملهء معاند اند
که در ضمن نفی واثبات،
بر وجود همدیگر صحه می گذارند.
- عبارتی که ظاهراً باور نکردنی است اما ممکن است درست باشد.
- شخص، موقعیت وعمل
متناقض نمایی ترجمه فارسی
پارادوکس(Paradoxon) است.
ريشه لاتيني آن Paradoxum ومنشاء یونانی آن Paradoxon میباشد.
Para به معنی متناقض با، وdoxa به معنی عقیده ونظر.
شپلی متناقض نما را چنین تعریف می کند:
" بیانی ظاهراً متناقض با خود يا مهمل كه
پس از بررسی مشخص شود که براساسي درست استوار است."
(متناقض نمایی در شعر فارسی/ امیر چیناری/ ص 15)
@};-
هر گز حدیث حاضر غایب شنیده ای؟
من خود میان جمع ودلم جای دیگر است
(سعدي)
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت وتمکین است
(حافظ)
هفتاد ودو سال فکر کردم شب وروز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
( خیام)
در بیت نخست" حاضر" و"غایب" دو کلمه متضاد اند
که به صورت مضاف ومضاف الیه به همدیگر پیوند خورده
صفت برای شخص (سعدی) واقع شده است.
"دولت" "وفقر" در بیت دوم، عین خصوصیت را دارند.
حافظ می خواهد بگوید: فقر، خود،
سرمایه و دولتی است که باعث حشمت
وتمکین انسان می شود.
خیام در بیت سوم براین نظر است که
پس از هفتاد ودو سال فکر دائم،
تازه فهمیدم که هیچ نفهمیده ام.
معلوم شد ومعلوم نشد دو جملهء معاند اند
که در ضمن نفی واثبات،
بر وجود همدیگر صحه می گذارند.