PDA

View Full Version : بررسی شعر آمریکای لاتین


Sheyda Vahedi
11-08-2007, 05:57 PM
بررسی تطبیقی شعر آمریکای لاتین و اسپانیا (javascript:void window.open('http://www.kanoonweb.com/index2.php?option=com_content&task=view&id=38&Itemid=3&pop=1&page=0', 'win2', 'status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,m enubar=no,resizable=yes,width=640,height=480,direc tories=no,location=no');) (javascript:void window.open('http://www.kanoonweb.com/index2.php?option=com_content&task=emailform&id=38', 'win2', 'status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,m enubar=no,resizable=yes,width=400,height=250,direc tories=no,location=no');)یک صد و پنجاهمین نشست هفته ی کانون ادبیات ایران به بررسی تطبیقی شعر امریکای لاتین و اسپانیا با نگاهی به آثار و دیدگاه های ادواردو گاله آنو اختصاص داشت. دراین نشست « خوزه لوئیس رمدی » سفیر اروگوئه و نخستین سخنران جلسه گفت : ادبیات ، زندگی مشوش امروز ما را زیبا می سازد. بسیاری بر این عقیده اند که شعر غذای روح است ، اما من اضافه می کنم که غذای جسم نیز هست. وقتی شعری را می خوانیم و سرخ می شویم و یا لبخند می زنیم ، نشانه ی این است که ما به طور خارق العاده ای زنده هستیم. سفیر اوروگوئه گفت : ما در ادبیات با کلماتی سر و کار داریم که گاهی سر سخت و گاهی نوازشگر و برخی مواقع همانند عسل شیرین است .
در ادامه ی این نشست « نازنین نوذری » مترجم کتاب « دلبستگی ها » ، اثر « ادواردو گاله آنو» با اشاره به زندگی نامه ی وی افزود : گاله آنو بدون هیچ عذاب وجدانی مرزهایی که ژانرهای ادبی را از هم جدا می کنند ، مورد تجاوز قرار می دهد و در یک اثر روایت و مقاله و شعر و گزارش را به هم می پیوندد و ترکیبی از واقعیت و ذهن و خود را ارائه می دهد.
نوذری گفت : از ویژگی های کتاب دلبستگی ، کوتاهی ، پرمحتوا بودن و همراهی آن با تصویرهای جالب و حائز اهمیت است . به عقیده ی من هر یک از این نوشته های کوتاه آن قدر پربارهستند که می توانند موضوع یک رمان باشند. گاله آنو موضوعات مختلفی را مانند: مسائل اجتماعی ، سیاسی ، عشق ، دوستی ، تبعید ، ظلم و ستم ، و خواب و رویا را در کنار هم در این اثر به کار برده است.
مترجم آثار گالو آنو گفت : اهل قلم آمریکای لاتین می گویند : این یک کتاب پاتختی است . یعنی باید کنار تخت باشد و مرتب به آن روجوع شود . این کتابی نیست که یکبار بخوانی وکنار بگذاری .
در ادامه ی این نشست ، دکتر نجمه شبیری ، استاد زبان و ادبیات اسپانیای ، در بحث بررسی تطبیقی شعر و ادبیات اسپانیا و آمریکای لاتین گفت: غالبا شعر به دلیل حساسیت های روحی و تأثیر پذیری از محیط ، خارج از محدوده ی خاص هر جغرافیا قرارمی گیرد. شاعر به جهان ملیت ، جامعه افراد و احساسات درونی خویش و آن چه در اطرافش در نوع خلاقیت اش تأثر مستقیم دارد ، معتقد است.
وی افزود : مسأله ی شعر اسپانیا و آمریکای لاتین نیز درهمین گذر تعریف می شود. چه بسیارشاعران آمریکای لاتین که به اسپانیا سفر کرده و ماندگار شده اند و یا برعکس . اما سر آغاز تقابل و تداخل و شاید مقایسه میان این دو شعر را بهتر است از جهان مدرن آغاز کنیم.
شبیري گفت : شعر کلاسیک اسپانیا از شعر حماسی ، مذهبی و سنتی گذر کرده و به مدرنیسم رسیده است. اما آمریکای لاتین در دوران کلاسیک خود تأکید خاصی بر سروده های بومی دارد که هدف اصلی اش جدا سازی فرهنگ و هویت خود از فرهنگ اسپانیا است.
وی درباره ی آغاز مدرنیسم در اسپانیا گفت : « خوان رامون خیمنس » مدرنیسم را از نیکاراگوئه به اسپانیا آورد. او هر چند تأثیربسیاری بر شعرای نسل ادبی 27 اسپانیا دارد اما به ایشان ملحق نمی شود و شاعری مستقل می ماند. شاعران نسل ادبی 27 اسپانیا را شاعران متعهد و سیاسی می نامند. ایشان اغلب یا از اسپانیا گریخته اند یا با تبعید مجبور به ترک وطن شده اند. این شاعران اکثرا به کشورهای آمریکای لاتین مهاجرت کرده اند. از محیط بسیار تأثیر پذیرفته و برخی حتا تا آخرعمرخویش به اسپانیا باز نگشته اند.
وی افزود : در زمانی که شعر اسپانیا به دلیل مسائل سیاسی و میهنی و گاه جنگ داخلی رنگ آزدای خواهی به خود گرفته ، شعر مدرنیستی آمریکای لاتین را دوباره تحلیل و بررسی می کند. این دورانی ست که شاعران خواستار بازنگری دوباره به مسائل طبیعی خود می شوند و حتا در مقابل مدرنیسم و عناصر آن عکس العمل نشان می دهند. در دوران جنگ داخلی اسپانیا غالبا شاعران به دلیل مسائل سیاسی و حکومتی پراکننده می شود و ادبیات مهاجرت را در خاک آمریکای لاتین پدید می آورند.

Sheyda Vahedi
11-08-2007, 06:01 PM
در قیاس و به کوتاه هنگام بررسی شعر و هنرِ ( نقاشی، موسیقی، معماری ) امریکای لاتین درمی یابیم که تنها دلیل جهانی شدن و رشد و شکوفایی آن استفاده از بن مایه هاییست که ریشه در فرهنگ بومی آن قوم دارد، فارغ از قالب و قامتی که خود به خود و در راستای ان شکوفایی و با تکیه بر عنصر جدال که لازمه هنر است و در تقابل با ارا و نظرات گوناگون به بار و اسلوب پیراسته خود می نشیند.
چنین نگرش و انقلابی در عرصه هنر وقتی ست در برخی کشور های افریقایی نیز دیده میشود. ما هنوز اما در خم یک کوچه اییم...
لزوم رهیابی به وادی رادیکال بومی فارغ از اسلوب و سبک و شمایل ، به جریان سازی ادبی در ایران می پردازد چنین رویه ایی می توانست حتا قبل از ورود مباحث ادبیات پسامدرن ، در دهه های گذشته و با سبک و سیاق آن وقت صورت پذیرد که یقینن باعث بالندگی ادبیات امروز ما بود.
در بررسی دوره های هنری از کلاسیک به این سو آنچه باعث منقسم شدن دوره های شعری شده بر پایه تعغیرات و الزامات قالبی اثار بوده، در پست مدرن کنونی اما آنچه باعث تفکیک و تمایز این دوره با ان نام شده، نه نحوه ی خلق هنر که فضای اندیشه پشت اثر و نحوه ی نگرش و دید هنرمند به جهان و احیانن توجه او به واقعیت است به جای حقیقت. به همین دلیل است که پست مدرن حتا غزل را در خود جای می دهد . دیگر سبک غزل یا شعر نو نیست که باعث تفکیک آن دو میشود، بلکه سخن گفته شده است که شعر را به قبل یا بعد از پست مدرن تقسیم می کند. فرايند جزء یا کل پردازی مباحث دست دومی اند و مسلم که تعریف پست مدرن بسیار وسیع تر ، مورد مناقشه و بحث برانگیز است و در این مقال نمی گنجد.
فکر می کنم ورود این اندیشه به ذهن نسل ما و بررسی وضعیت ادوار گذشته ی ادبیات این سرزمین بود که لزوم شکل دهی به ادبیات رادیکال بومی را به عنوان نیاز شعر و هنر امروز به وجود آورد. اگر فضای بوجود امده به نام ادبیات رادیکال بومی را به عنوان سمت وسو و رهیافت شاعران این نسل و نه قالب وشمایلی ثابت و تعریف شده در نظر بگیریم به لزوم تلاش برای مهم سازی این مقوله واقف خواهیم شد، چه لااقل انرژی شاعران امروز در جهت بالندگی ادبیات صرف میشود و نه تکرار و نشخوار دستورالعمل های ادبی و نه هنرمند سازی و باند بازی.
شائبه های مطروحه از آن جهت قابل دفاع نیست که نام ادبیات رادیکال نه نام یک سبک و شیوه که نام یک جریان و جنبش است و مورد قبول که نگرش موئسسان این وبلاگ و همراهان آن ، نگاهی چند سویه و در جهت رشد و رهیافت حرکت ادبی نسل ما و بر مداری ست که آنرا ادبیات رادیکال بومی می نامیم تا در همگویه و جدال موافقان و مخالفان به بالندگی رسیده و شخصیت پذیرد.
آن وقت است که میتوان آرام آرام برای آن محک ها و موءلفه های مشخص کرد، نه اکنون.
جریان بوجود آمده لازم است در کل هنر ما تعمیم یابد که برای بالندگی جز آن گریزی نیست.

Sheyda Vahedi
12-01-2007, 07:02 AM
« بنام خدا »

بررسی شعر آمریکای لاتین

گمان می کنم که شاعر مبارزی بزرگ است . پیکارش در راه انسان است . هر روز در جبهه ی تنهایی ، اضطراب و عذاب زیبایی شناسی پیکار می کند . اثر شاعر باید پیامی از نجات در بر داشته باشد . شاعر سرباز بشریت است ...
« خورخه کاره را آندراده »

شعر چیست ؟ از کی باید این سوال را پرسید ؟ کدام کتاب کامل ترین جواب را به این سوال داده است ؟ شعر واقعا در یک جمله معنی می شود ؟ فکر می کنید ، بین تعریفی که احمد رضا احمدی از شعر می کند ، تا مولوی ، و پابلو نرودا ، شاعر بزرگ آمریکای لاتین ، چقدر فاصله است ؟
آیا شعر همه ی دنیا مانند شعر آمریکای لاتین ، بازتاب مستقیمی از افکار شاعران آن است ؟

همچون روح صدها آینه
بازتاب جان توام
شعر ، ای آینه ای از صد ها آینه
جانم به خوابی مرموز فرو خواهد شد در صدایت
و یا : صدای تو
بازگشت صدای من است از دیوار

پس ، از شعر این دو ، پلیسر و اوروتیا و دیگر شاعران آمریکای لاتین خیلی خوب می شود فهمید ، چه در سرشان می گذرد ( و در شعرشان ، از مفهوم کنایی و مبهم مانند می و ساغر و رند حافظ خبری نیست ) .

آزادی ، مذهب نهایی آن هاست و شعر برایشان آزادی اعطا شده از سوی یک آیین نو و بی ربط نیست ، چرا که بودث می گوید :
« شاعر ، آموزگار هشیار آزادی است . »
شعر به زمان حاضر ، آرامش و زیبایی می بخشد . آینده را روشن می کند و هدف غیر قابل توصیف و جلوه ی فریبنده ی جهان را توضیح می دهد . در بیش تر شعر های آمریکای لاتین ، ویژگی مشابه و قابل توجهی به چشم می خورد . این که شعر برای آن ها وسیله ، جنگ افزار ، اسلحه ، جنگجو و یا چیزی شبیه آن است . مثلا خوسه مارتی ، شعر را سلامی درخشان و ظریف می داند و می خواهد به وسیله ی آن ، در راه قوی کردن ذهن و روح به عالی ترین هدف ها برسد و در شعری می گوید :
« شعر ها جنگجویان منند . »

یا گولار ، شاعر برزیلی که شعر را مانند وسیله ای دانسته و آن را کاملا وقف تعهدات سیاسی خود کرده است .
این موضوع تا حدی در شعر آمریکای لاتین مد نظر بوده است که مانوئل باندئیرا ، به عنوان شاعری غنایی که شعر جنگی نمی سراید ، در یکی از شعر هایش گفته است :
« شاعری خردم ، مرا ببخشید ! ... / شعرهای جنگی نمی سرایم ... »
و گفته است :
« از این که نتوانسته ام چیزی جز یک شاعر غنایی باشم ، از من مکدر نشوید . »

اما نکته ی جالب این است که آن ها با وجود تبدیل شعر به عالمانه ترین وسیله برای بیان هم و غم های خود ، در بحث شعر جوششی و کوششی ، از طرفداران دسته ی اولند :

شعر مقدس است هیچ کس نباید
از کسی جز خود به عاریتش بگیرد هیچ کس نباید
فرایش بخواند ، چو کنیزی که اشک هایش را بسترد
تا نزد بانوی بی رحم خود رود
زیرا در آن صورت ، شعر
رنگ پریده و بی عشق چون کنیزی خواهد آمد .

و همین شاعر ، خوسه مارتی ، در جایی دیگر می گوید :
« شعرها ضربه های قلب منند . هیچ کدام از آن ها به صورت تقلید شده ، ساختگی و به عاریت گرفته شده نیستند ، بلکه چون اشکی بوده اند که از چشمی بتراود و چون خونی که به شکل حباب درشت از زخمی بجهد . »

و یا مانوئل باندئیرا که اعتقاد دارد :
« وقتی خودم بخواهم ، شعر نمی سرایم ، بلکه وقتی خود شعر بخواهد می سرایم . گاهی هم شعر در لحظه های دشوار ، می خواهد سروده شود : در نیمه شب یا وقتی که عجله دارم ... »

یا روبن درایو که می گوید :
« شعر من پیوسته با جسم و جان خودش زاده شده است . »

آیا هدف شعر آمریکای لاتین ، فقط طرحی تراویده از ذهن ، بر یادداشت هایی پراکنده ، از نسل استعاره های شاعرانه و فاقد حیات است و ببر بورخس در این شعر واقعا ببری است یا کاغدی ؟
!
خیر ، شعر ابعادی از واقعیت را عرضه می کند که معمولا پنهان می مانند . شعر ، حضور خارجی نیست ، بلکه واقعیتی نهفته است و شاید بازگشتی باشد به سادگی اشیای زمینی .

مثلا در نظر آندراده ، « شعر نوعی موهبت است که به او اجازه می دهد به درون جنگلی کاملا جادویی قدم بگذارد ؛ جنگل بین انسان و محیط . »

اما کلمه ها در این واقعیت نهفته ( شعر ) چه جایگاهی دارند ؟ شعر در کلمه هاست یا در احساسات ؟!

شعر ، بیان قانونمندانه ی احساسات است . پابلو نرودا ، شاعر بزرگ شیلیایی ، « به قانون هنر که در درجه ی اول قانون زندگی است ، تن در داده است و شعرش راهی خاص را دنبال می کند. »

... و در آن سنین بود ...
شعر به جست و جویم برخاست
نمی دانم ، نمیدانم از کجا سر کشید
فقط می دانم
نه از صداها بود ، نه از کلمات و نه از سکوت

و یا مثلا باندئیرا آن قدر خود را اسیر قانونمندی احساسات می داند که می گوید :
« شعر در کلمه هاست و با کلمه ها ساخته می شود ، نه با افکار و احساسات . »
و از عادت دادن خودش به وزن عروضی و ساخت مدون شعر به عنوان « فتحی دشوار » یاد می کند .

همچنین اوروتیا که در این باره گفته است :
« تو آن همدمی که با او سخن می گویم / به گاه تنهایی ناگاه / تو را کلمات شکل داده اند ... »

و یا آدلیا پرادو که می گوید :
« کلمات ناقصند . آن ها فقط به خاطر شعر زندگی می کنند . »

اما اگر شعر واقعا حاصل مشتی کلمه است ، پس چگونه نیکانورپا و برخی دیگر ، « شعر را حاصل تجربه های ملموس شاعر می دانند » که البته شعر اکتاویوپاز جواب قشنگی به این سوال است :

فکر ملموس
کلمه های نا ملموس :
شعر .
شعر ، منتشر می کند کلمات را روی چشم های ما .

اما شعر ، این راز پیچیده و معنا نشدنی به اعتقاد نرودا ،
« مثل نان است و باید بین همه ، عالم و روستایی ، بین تمام خانواده های عظیم و افسانه ای خارق العاده ی دیارمان ، تقسیم شود . »

انسان از هر آنچه فرا چنگ می آورد ، شعرش را می سازد و شعر در همه ی دوره ها ، به هر صورتی که باشد ، به تعالی بشری و شکل گیری خمیر مایه ی او کمک کرده است ؛ چه در آمریکای لاتین و چه در هر جای دیگر دنیا ، شاعر سرباز بشریت است .

منبع : ماهنامه ی رشد نوجوان / دوره ی بیست و دوم / شماره پیاپی 179 / مهر ماه 1384 / نوشته ی : مریم اکبرلو ، سوم انسانی ، تهران .
www.roshdmag.org (http://www.roshdmag.org/)