View Full Version : زندگینامه و اشعار مرحوم محمد رضا آقاسی
Shaere bozorg
10-28-2007, 04:41 AM
سلام دوستای عزیز
این تاپیک همونطور که از اسمش معلومه برای زندگینامه و اشعار شاعر گرانقدر، محمد رضا آقاسی ایجاد شده.
امیدوارم همه ی بچه ها کمک کنند.
Shaere bozorg
10-28-2007, 04:48 AM
ضمن معرفي خودتان لطفا مختصري از زندگيتان را بيان بفرماييد.
بسماللهالرحمنالرحيم . من محمدرضا آقاسي ، فرزند ششم، پسر چهارم كه در 24 فروردين 1338 در يك خانواده مذهبي در تهران به دنيا آمدم پدرم در بازار تهران مغازه كبابي داشت. آخرين مدرك تحصيلي من، سوم راهنمايي است. دو سال هم در هنرستان تجسمي پسران درس خواندم اما از بس با ناظم و اساتيد آنجا اختلاف نظر داشتم، در سن 16 و 17 سالگي موجب اين شد دو سال ما را مردود و سپس اخراج كنند.
شما سرودن شعر را از چند سالگي آغاز كرديد و چگونه متوجه چنين استعدادي در خود شديد؟
دو برادر بزرگتر من به نامهاي «محمد حسن» و «محمد مهدي» در مسائل شعر قبل از من كار ميكردند و خواه ناخواه اين مطلب در منزل ما بود. شاهنامهخواني يا حافظخواني و يا تذكرةالاولياخواني برادرم محمدحسن و نيز چون مادرم هم مداح اهل بيت بود و عمدتا ديوان جوهري را يا بعضي از اشعار صغير اصفهاني و امثال اينها را در منزل ميخواند تا حفظ شود تا در مجالسي كه ميرود بتواند به راحتي و با تسلط اداره كند. به همين دليل صداي شعر هميشه در گوش ما زمزمه ميشد و آشنايي من با حافظ شايد از سال 50 به بعد، يعني در سن 12و 13 سالگي بود اما تقريبا سال 51 و 52 اولين كلمهها رو من به هم ميبافتم. تا به مرور زمان كم كم شروع كرديم با همان سن كم و با همان ديدگاههاي آن زمان قبل از انقلاب خودمان، كلمههايي را سر هم ميكرديم. همچنين من قبل از انقلاب اسلامي (سالهاي 55 و 56) به بعضي از انجمنهاي ادبي آن زمان ميرفتم و هم اشعار شعرا ميشنيدم و هم نوشتههاي خودمان را كه فكر ميكرديم شعر هست، ميخوانديم و به نوعي خودمان را محك ميزديم و بعضي وقتها شعرها نقد ميشد و يواش يواش رسيديم تا آنجا كه بعد از انقلاب از محضر بعضي از دوستان و اساتيد خوب همچون استاد مهرداد اوستا و استاد يوسف ميرشكاك، درسها گرفتيم و تا به اينجا رسيديم.
اولين شعري كه سروديد را به خاطر داريد؟
اولين شعر يا اولين بافته، اين با هم فرق ميكنه. آن چيزي كه مورد نظر هست، اگر شعر باشه؟ من هنوز خودم اين چيزهايي كه مردم ميگن شعر هست شعر نميدانم. اگر مسئله اولين كلام بافته شده باشه، فرق ميكنه ولي خب. در آن اوايل كارهايي كه بوده در حد شعر نبوده و نيست و من الان شعرهايي كه در جاهاي مختلف ميخوانم عمدتا از سال 1368 به بعد سروده شده. يعني آن سابقه 16 و 17 سال قبلش را من به عنوان شعر قبول ندارم.
براي بيان يك شعر چه حالاتي بايد رخ دهد تا آن اشعار بر ذهن جاري شود؟
اصولا هنر آينه روح انسان است و در حالت عادي چيزي به وقوع نخواهد پيوست. مگر اينكه شادي يا غمي مضاعف از حالت اوليه انسان، براي انسان پيش بياد. اگر شما يك حوض را در نظر بگيريد اين در حالت عادي هيچ موجي نداره ولي اگر يك ريگ داخل اين حوض بيندازيد، يك موج در داخل حوض ايجاد ميشه و اين ريگ هرچه درشتتر باشه و به سنگي بزرگ برسه، يقينا امواجي كه در اين حوض به وجود مياد، خيلي بزرگتر و قويتر خواهد بود و اگر اين سنگ هرچه سنگينتر و با شدت بيشتري با اين حوض برخورد كنه، چه بسا كه آبهايي را از اين حوض بيرون بريزه. لذا به نظر من، هنر كلا همچنين حالتي ميتونه باشه كه از انسان بيرون بريزه. اين طور نيست كه در حالت عادي انسان قلم به دست بگيره و هرچي كه بناست به عنوان هنر و شعر يا خوشنويسي و يا... ايجاد كنه. بلكه بايد در يك حالت به خصوصي قرار بگيري تا اين حالت رخ دهد بايد يك ضربه اي صورت بگيره. مثل كوه، كوه خود به خود صدا نميكنه اگر صدايي در كوه پخش بشه انعكاس آن را ميشنوي و هر چي اين قويتر باشه آن انعكاس قويتره و هر چه دل انسان با اون موضوعي كه ميخواد مطرح كنه صميميتر باشه، يقينا كارش خيلي شيرينتر و قشنگتر خواهد بود؛ چه در شادي چه درغم، چه در حماسه چه در درام و چه چيزهاي مختلف.
Shaere bozorg
10-29-2007, 04:39 AM
شما هر موقع كه اراده كنيد ميتوانيد شعر بگوييد يا اينكه بايد در يك ايام و حالات خاصي قرار بگيريد؟
من الان خيلي سال است كه ارادي شعر نميگم. يعني امشب بشينم و براي فردا كه يك روز به خصوص يا مناسبتي خاص هست، شعر بگم. عرض كردم سالهاي زياديست كه ديگه ارادي كار نميكنم به قول اهل شعر، كوشش كار نميكنم. اگر چيزي جوشيد و آمد بيرون كه آمد، اگر هم نيامد كه نيامد. چون در هنر، بنا به كميت كار نيست، بنا بر كيفيت كار است و كيفيت آن زماني در كار انسان هست كه آن درون انسان به آن مطلبي كه ميخواهد عنوان بشه، احساسات دروني گرايشهاي بيشتري داشته باشه.
شما با مثنوي بلند «شيعه» در جامعه ما شناخته شديد. يعني هر جا كه نام حاجمحمدرضا آقاسي مياد، شعر شيعه در ذهن تداعي ميشه. خيلي علاقهمنديم قدري درباره آن شعر بفرماييد و اينكه چه حالاتي رخ داد كه چنين مثنويي را بسراييد و كلا مثنوي شيعه، چند بيت است؟
البته شعر و عشق يكيه. اينكه چگونه شد كه عاشق معشوق شدي را نتواني بگي، چه شد كه مجنون، شيفته ليلي شد را نتوان كلماتي يافت تا عنوان كرد. فقط ميتونم بگم عنايت اهل بيت (ع) است. من خودم هم الان حقيقتا تاكنون ابيات اين مثنوي را نشمردم.ابياتش چقدر است 500 بيت؟600 بيت؟ 700 بيت؟ دقيقا نميدانم. از سال 1368 تاكنون هنوز پرانتزش را نبستم چون كه پرانتزش را من باز نكردم كه حالا بخوام پرانتز اين طرف رو ببندم. خود اهل بيت عنايت كردن و تا آخر عمر هم ادامه خواهد داشت.
در وادي شاعري، برخي ابيات بر دل سراينده شعر ميشينه شما از بين اشعارتان آن شعري كه به خيلي به دلتان نشسته كدام بيت و شعر بوده؟
هنر، فرزند روح انسانه و يك هنرمند، همه بچههايش را دوست داره، باز بستگي داره كدوم فرزند شما بيشتر به شما محبت كرده باشه. يقينا گرايشات به آن مطلب بيشتر خواهد شد و خوب يقينا هر جايي كه ذكر علي(ع) و آل علي(ع)، ذكر آقا حضرت ولي عصر(عج) ذكر حضرت زهرا(س) ذكر آقا امام حسين(ع) باشه، يقينا دل بيشتر آرامش ميگيرد و بيشتر به اون سمت گرايش پيدا ميكنه. اما واقعا مشكله كه در بين مثلا يكي، دو هزار بيت من يك بيت را بخوام بگم اين از همه بهتره. مثلا شما يك وقت به گلفروشي ميريد، سه رقم گل داره، يك رقمش را راحتتر ميتوني انتخاب كني اما يك موقع به گلفروشي ميري پنج هزار نوع گل داره، انتخاب يك گل از اين پنج هزار مدل گل، خيلي مشكله. من همه گلها رو دوست دارم.
شما هنگام اجراي برنامه كلا اشعارتان را از حفظ قرائت و با يك شور و حرارتي برگزار ميكنيد. بفرماييد هنگام اجراي مراسم، چگونه آن را اداره ميكنيد؟
حافظ فرمود: «تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست..... راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش».
اول توكل بر الله، توسل به اهل بيت و اذن گرفتن از خداوند و آقا رسول الله(ص) و آقا اميرالمؤمنين(ع) سلام بر خانم فاطمه(س) و سلام به آقا امام زمان(عج) و توسل خاص به خانم زينب(س).
شما در بين شعراي گذشته و معاصر با شعرهايتان با كدام يك از آنها ارتباط برقرار و از آنها در سرودههايتان تبعيت ميكنيد؟
من شاعر اولم، خواجه حافظ شيرازي ـ رحمةالله عليه ـ است و اين نفي ديگر شعراي گذشته نيست بلكه به حافظ، بيشتر گرايش دارم و به نوعي آرامش بيشتري به من ميدهد. اما در كنار حافظ، حكيم ابوالقاسم فردوسي، نظامي گنجوي، صائب تبريزي، مولوي و امان ساماني. چون هر كدام به نوعي خصوصيتهاي خاص خود و لطافتهاي به خصوصي دارند و از معاصرين هم، من اكثر كارهايي كه از شعراي معاصر هست مطالعه كردم و به همه رفقا هم كه سؤال ميكنند ميگم بخونيد؛ چه آنهايي كه به عنوان شاعر انقلاب معرفي شدند و چه آنهايي كه شاعر انقلاب نيستند. در هر صورت بايد تكنيكها را فرا گرفت تا بتوانيم با تاكتيك خودمان، حرفمان را واضحتر و قشنگتر به خواننده و شنونده منتقل كنيم.
شما با انجمن شعرا مرتبط و عضو هستيد؟
من خوشبختانه يا متأسفانه، فرصتي ندارم در انجمنهاي مختلف شركت كنم. قبلا خيلي از اين انجمنها رفتم. بعضي از انجمنهايي بوده كه چيزهايي داشته كه به معلومات و معارف من اضافه كنه و بعضيها هم بوده كه انجمن ادبي نبوده در حقيقت به نوعي ميشه گفت، يك وقتگذراني و دورهمنشيني و گپ و گفتوگو بوده.
آيا تاكنون براي شما اتفاق افتاده كه در حين برگزاري مراسم، اشعاري كه ميخواستيد بخوانيد فراموش كرده باشيد؟ در آن هنگام چه كرديد؟
بله به ندرت اتفاق افتاده كه با توسل به آقا امام زمان (عج) جمع و جورش كردم.
شما براي اجراي مراسم به خارج از كشور دعوت شدهايد؟ اگر خاطرهاي از اين سفرها داريد بفرماييد.بله، من تاكنون به پنج كشور اروپايي (انگلستان، سوئد، دانمارك، آلمان و دانمارك) و چند كشور آسيايي (امارات، بحرين، ژاپن، لبنان، سوريه، عربستان و عراق كه به سه كشور اخير براي زيارت رفته بودم كه برايم برنامه گذاشتن) براي اجراي مراسم رفتم كه در اين برنامهها به غير از هموطنهاي ايراني، افراد ديگري با مليتهاي ديگر حضور داشتند. يكي از خاطرات من در اين سفرهاي خارجي، برنامهاي بود كه در سال 1378 در روز ميلاد آقا امام زمان(عج) در سوئد برنامهاي داشتم براي ايرانيهايي كه ساليان سال از كشور دور بودند. نيمه شعبان بود و اشعاري خواندم و در انتهاي برنامه نيم ساعت اولم، رفتم عرض ادبي خدمت خانم حضرت معصومه(س) و بعدش عرض ادب پيشگاه آقا عليبنموسيالرضا(ع) داشتم. زماني كه اين اشعار را ميخواندم: «ميدوني ميخوام چيكار كنم/ميدوني ميخوام كجا برم ــ ميخوام براي كفترا يه خورده گندم ببرم/اونجا كه گنبدش طلاست/با كفتراش پر بزنم...» جماعت ديگه صداي نالههاشان بلند شد. دلهايي كه چندين سال به دلايل مختلفي از ايران دور بودند و مجلس، يه حال و هواي خوب و باحالي پيدا كرده بود. از اين قبيل خاطرات، زياد هست كه براي من بسيار شيرين است.
Shaere bozorg
10-29-2007, 04:40 AM
اگه يکي بخواد مثل شما يا ساير شعرا، شعر بگه بايد چه چيزي رو در خودش تقويت كنه. اصلا بايد چکار کنه. آيا کسي که اصلا ذوق شعرگويي ندارد، ميتواند روزي شعر بگويد؟ فرقي نميکنه چه جور شعري. حالا يا متنهاي خيلي زيبا يا شعر نو يا...؟
قريحه شعر و هنر، مثل غرايز ديگر در انسان هست؛ مثل خشم، غضب، محبت، گريه، خنده... بستگي دارد كه چه غريزهاي در انسان تحريك بشه و به ثمر بشيند. ولي يه وقت انساني هست كه با يك لطيفه، خندش شروع ميشه اما انساني هست كه ده تا لطيفه، لبخندش را تحريك نميكنه و در مسائل غصب و محبت و... هم وجود دارد. شعر هم چيزي جداي از غرايز انساني نيست. در همه هست، فقط بستگي به اين دارد كي برانگيخته شود.
حد شعر در باب اغراق چقدر است؟
اغراق در شعر، بينهايت است.
چرا شما ديگه شعرهايتان توسط مداحاني مثل آهنگران خونده نميشه؟
اين سؤال را ميبايست از خود آقاي آهنگران و ديگر مداحان پرسيد.
چرا نسبت به سالهاي پيش کمکار شدهايد. مقصودم حضور در گردهماييها و شعرخوانيها و صداوسيماست. ديگر اينکه به کدام شعرا از ميان معاصرين علاقه داريد؟
من كمكار نشدم. منتهي من در صداوسيما كارهاي نيستم كه بخوام براي خودم در صداوسيما برنامه بگذارم. اين بستگي به عوامل صداوسيما داره. به مديران شيكهها و به مديران پخش و تهيهكنندههاي صداوسيما و برنامههاي صداوسيما بستگي دارد. هر وقتي كه گفتند در حد توانمان فرصت كرديم در خدمتشان بوديم آن هم به عشق مردم و اما در ميان شعراي معاصر، بنده عشق و علاقهام به استادم يوسف علي ميرشكاك، بيشتر از دوستان ديگر است.
اگر قرار باشه، روزي ديگه شعر نگوييد، چه خواهيد كرد؟
اگر قرار باشه شعر نگم، يقينا سينه خاك خواهم خوابيد.
شما خيلي سيگار ميكشيد و اين كثرت استعمال سيگار، اين شايبه را ايجاد ميكند كه شما اعتياد به مواد مخدر داريد. در اينباره به صورت شفاف براي خوانندگان توضيح بفرماييد.
آيا بعضي از عرفا و علماي حال حاضر ما كه سيگار به سيگار ميكشيدند، اينها هم معتاد بودند؟ آيا فقط سيگار دليل بر اينه كه هر كسي سيگار بيشتر كشيد، حتما معتادتره؟ بنده جز سيگار، به هيچ چيزي ديگهاي اعتياد ندارم.
برخي افراد با توجه به ظاهرتان از شما به عنوان صوفي (درويش) ياد ميكنند. نظرتان در اين زمينه چيه؟
در ميان لجه خون ماهيم... يا علي درويش روح اللهيم.
بعضي دوستان مطرح ميكنند كه شاعر اهل بيت، بايد ظاهري ساده و در عين حال معنوي داشته باشه شما براي ظاهر خودتان، همچون موهاي بلند سيبلهاي بلند و محاسن بلند چه پاسخ و توجيهي داريد؟
والله ما اين ظاهر معنوي را نفهميديم به چه طريقي هست. ما اگر تاريخ انبيا و اوليا را نگاه كنيم اكثرا گيس بلند و محاسن بلند دارند و فكر نميكنم، چيزي را كه شرع مقدس اسلام نهي نكرده باشد خلاف معنويت باشه. يعني اگر جايي هست كه مثلا گيس بلند و ريش بلند خلاف شرعه و يا مثلا دستور پيغمبر كه مشخص كرده باشد اگر حديثي هست ما بشنويم و بدانيم ما هيچ مشكلي نداريم و كوتاه خواهيم كرد.
شما براي ظاهر خود، به چه كسي اقتدا كردهايد؟
يا علي جان مقتداي من تويي.. فاش ميگويم خداي من تويي
در تو تصوير خدا را ديدهام.. در صدا، صاحب صدا را ديدهام
شما در عرصه شعر و شاعري، وارد سياست هم شدهايد و اشعار سياسي هم سرودهايد؟
اين اشعار سياسي منظور چيه؟ اگر اين هست كه به سمت حزبي و گروههاي سياسي متمايل باشم. نه، چون من سعيم در اين است كه فقط و فقط در خط رهبري باشم و هر چيزي كه بخواد به نظام ضربه بزند، در حد توان خودم دفاع كنم. از نظام با اسلحه خودم كه شعر هست دفاع كنم. اين نيست كه حالا بيام سمت اين جبهه يا آن جبهه يا از اين حزب يا آن حزب براي يك كدام از اين احزاب چه چپ و چه راست چه اين ور چه اونور، بخوام سينه بزنم و با اين بخوام حزبهاي ديگر را بكوبم. شعر من سياسي هست اما حزبي نيست.
شما اصلا خط و خطوط و جناحبنديهاي سياسي را قبول داريد؟خب اين جوابش خيلي مفصل خواهد بود، با يكي، دو دقيقه نميتوان جواب داد. به اين سبك و سياقي كه توي اين مملكت هست، نه. چون وقتي كه حزبي برنامهاش مدون نيست، اصلا حزب نيست. حزبي كه براي مسائل سياسي مملكت نتواند خط و مشي مدون و اساسنامه داشته باشد، حزب نيست.
شما فكر نميكنيد برخي اشعار شما به ذائقه گروههاي سياسي خوش نياد و اين عاملي بشود براي منزوي و محدود كردن شما؟
كار ما در اين عالم چيست؟ آيا در صدر اسلام، همه گروهها و همه اقشار از آقا رسولالله(ص) خوششان ميآمد؟ از آقا اميرالمؤمنين(ع) خوششان ميآمد؟ در همين زمان خودمان، آيا همه اقشار و گروهها از حضرت امام خميني(ره) خوششان ميآمد؟ آيا اگر فردا روزي، انشاءالله آقا امام زمان(عج) بيايند، همه مردم عالم و همه حزبها و گروهها از آقا خوششان خواهد آمد؟ يقينا اينطور نيست. اگر شعر ما خلاف مسائل مملكتي و نظام جمهوري و حكومت اسلامي و اهانت به شخص يا گروه خاصي هست، ما از اين اشعارمان صرف ظر ميكنيم. اما يك خط كلي نظام هست كه سعي ما در اين است؛ اون خطوط كلي نظام و شرع مقدس را بفهميم و در جهت اعتلاي نظاممان حركت كنيم و مشخص هست همه افراد از همه قانونها خوششان نميآيد. به قول حضرت امام (ره)، سارقها و قاتلها هم از قانون خوششان نميآيد. وقتي ميگويند جريمه عبور از چراغ قرمز مثلا سي هزارتومان هست، چه كساني خوششان نميآيد؟ مشخصه، آنهايي كه نميخواهند پشت چراغ قرمز صبر كنند. اگر ما اهانت به شخصي كرديم، حرف شما قبول است و اما در همه جاي دنيا نه تنها در ايران در همه جا هست كه هر سيستمي كه مخالفي داشته باشه، مخالفش را بايكوت و خونهنشين كنه.
با توجه به اينكه يك چهره معروف هستيد، برخورد مردم در كوچه و خيابان و... با شما چطوره؟
عامه مردم، محبت. از راننده تاكسي گرفته تا نانوا، بقال، بچهمدرسهاي، كساني كه به نوعي بشناسند، محبت ميكنند. بچههاي هيأتي، بچههاي غير هيأتي، بچههاي پائينشهر، بالاشهر، دانشجوها و... من از مردم چيزي جز محبت نديدم. اما مسئولان فرهنگي مملكت، متأسفانه حتي كوچكترين محبتي را تا به حال در حق من نداشتند.
Shaere bozorg
10-29-2007, 04:44 AM
به نظر شما مشهور بودن خوبه؟ چرا؟
شيخ محمد لاهيجي، متخلص به «اسيري» در ديوان مثنوي خودش فرمود:
اشتهار خلق آفات ره است **** كي گزيند شهره هر كو آينه
بعضي خود را سگ و برخي قلاده به گردن مياندازد و گروهي قمه ميزنند آيا ما ميتوانيم در مورد ائمه خود را تا اين حد خوار کنيم؟
اينكه ميتوانيم يا نميتوانيم، ما در مقابل ائمه چيزي نيستيم اما اينكه حالا اين مطلب بخواهد عامه شود مثلا من آقاسي بخواهم در عامه مردم با ديدگاههاي مختلف با درجات فهم مختلف، بگويم من سگ عليام و قلاده به گردنم بيندازم و هو هو مردم، همه هو هو كنيد، اين را من نميپذيرم. من اگر سگ عليام، بايد وفايم را به علي ثابت كنم و درباره قمهزني از نظر شرعي در حد فتوي نيستم كه خواسته باشم فتوي بدهم. در اين رابطه، مقام معظم رهبري نظر خود را فرمودند و تكليف براي همه روشن شده است.
براي حضرت ميثم تمار و پايبندي شيعه به مولايش، يه شعري بفرماييد.
يك مخمس هست (پنج پايه) كه من به نام «رقص مرگ» يك مصرع در آنجا دارم:
شيعيان را شيوههاي گونهگون رقصيدن است
يا ابوذروار در دشت جنون رقصيدن است
يا چو مسلم از بلندا سرنگون رقصيدن است
يا چونان عباس، در غرقاب خون رقصيدن است
رقص ميثم مينـوازد ريسمان دار
آيا قصد نداريد سايتي براي استفاده همه علاقهمندان به خودتان و شعرهايتان و صدايتان داير کنيد؟
اگر روزگاري واجب بشه اين مطلب كه من سايت بزنم و حقيقتا به اين نتيجه برسم كه اين مطلب واجب و مورد احتياج هست، انشالله از خدا ميخواهم كمك كنه كه يك دستگاه كامپيوتر بخرم. چون الان كامپيوتر ندارم و بعد با آموزشهايي كه از دوستان خوبم خواهم ديد،اين سايت را راهاندازي خواهم كرد.
شما آلبومي تحت عنوان «عشق ازلي» ارائه دادهايد. لطفا پيرامون كم و كيف آن توضيحاتي بفرماييد و آيا كار جديدي در دست داريد يا خير؟
ما اولين نوار كاستمان را با نام «عشق ازلي» كه عمدتا دكلمه و سه چهار تا تكهاش تكخواني و همخواني است، بيرون آمد. البته اين كار ضربالاجل شد. شايد اگر فرصت بيشتري داشتيم، كار، بهتر از اينها بيرون ميآمد. اگر خداوند توفيق داد و ديديم كه احتياج جامعه هست، شايد كارهاي بعدي را ارائه بدهيم.
شما در جبهههاي جنگ هم حضور داشتهايد؟
من مدت كوتاهي در جبهه بودم. من با جهاد استان تهران، دوره بلدور ديدم كه مدت كوتاهي در شوش دانيال بودم و سپس از آنجا به جزيره مجنون و سهراه جفير و شلمچه رفتم. همچنين من چندين سال در اول انقلاب در كميته انقلاب اسلامي در مبارزه با گروهك منافقين و... فعاليت داشتم، حدود يك سال در راستاي فعاليتهاي نهضتي با نيروهاي ساتجا كه توسط شهيد محمد منتظري اداره ميشد در كشور سوريه بودم و در آنجا فعاليت داشتم.
شما به غير از برنامههاي فرهنگيتان، شغل ديگر هم داريد؟
فعلا بيكاريم. ولي انشاءالله بناست با تعدادي از دوستان، يك مؤسسه فرهنگي راه بيندازيم.
Shaere bozorg
10-29-2007, 04:49 AM
بيشتر اشعارتان در رابطه با اهل بيت است. تا حالا عناياتي را از اين بزرگواران به وضوح لمس كردهايد؟
جاده حيرت بسي پر پيچ بود ** ** لطف ساقي بود و باقي هيچ بود
همهاش عنايت آنهاست.
شما در زمينه شعر شاگرد هم داريد؟
نه شاگرد ندارم. البته دوست زياد داريم از شعرا و هنرمندان. بخواهيم نخواهيم از هم تاثير ميگيريم ولي چيزي به عنوان استاد و شاگردي نداريم.
شما بيشتر اوقات براي اجراي برنامه در سفريد، اين امر باعث ايجاد مشكلي در خانواده نميشود و آيا همسرتان از اين مسئله راضي هستند؟
تا حالا كه پيش نيومده و رضايتمندي را از خود حاج خانم بپرسيد.
همسر حاجآقا: من از حاجآقا راضيم و مشاركت ايشون در منزل خوبه من از ايشون راضيم، خدا هم از ايشون راضي باشه. حاجي خيلي خوبه، فقط خيلي خونسرده.
اوقات فراغت خود را چگونه ميگذرانيد و تفريحات شما چيه؟
اوقات فراغتم را بيشتر به استراحت ميگذرانم و تفريحات من، تلويزيون و جدول و برنامه تلويزيون را هم بيشتر اخبار داخلي و خارجي را دنبال ميكنم و با فوتبال هم ميونه خوبي دارم.
شما اهل ورزش هستيد؟
بله. من قبلا تكواندو كار ميكردم. ورزش مورد علاقهام بولينگ است و فوتبال رو هم زياد دوست دارم.
شما طرفدار پرسپوليس هستيد يا استقلال؟
من طرفدار تيم پاس هستم و از تيمهاي خارجي هم تيم آرسنال و به نظر من بهترين بازيكن دنيا شماره 14 آرسنال تيري هانري.
اهل موسيقي هستيد؟
بله، موسيقي را دوست دارم.
چه موسيقي را دوست داريد؟
عمدتا موسيقيهاي سنتي را بيشتر ميپسندم و از سازها، به تار و ني و دف بيشتر علاقه دارم.
بزرگترين آرزوي شما چيه؟
بزرگترين آرزوم اينه كه آقا حضرت ولي عصر(عج) مرا به نوكري خود بپذيرد و اعمالم مورد تأييد ايشان باشد كه اگر چنين شود، تمام كارهاي دنيوي و اخروي تضمين و تأييد شده ميباشد.
در پايان اين گفتوگوي دوستانه اگر براي جوانان و آنهايي كه ميخواهند از طريق شعر و شاعري به جايي برسند مطلبي براي گفتن داريد، بفرماييد.
اگر موضع داشته باشيد، صاحب موضوع خواهيد بود. اگر موضع نداشته باشيد، در هر وادي سر گشتهايد.
از اينكه در اين گفتوگو شركت كرديد، صميمانه تشكر و قدرداني ميكنيم و برايتان آرزوي توفيقات روزافزون در ظل توجهات حضرت ولي عصر(عج) داريم.
من هم به نوبه خودم از شما كه زحمت كشيديد و تشريف آورديد، تشكر ميكنم و برايتان آرزوي موفقيت دارم.
برگرفته از سایت خبری بازتاب
Shaere bozorg
10-29-2007, 04:53 AM
مثنوی عاشورا :
سلام بر تو و نیزه ای که حامل توست
به محملی که درونش تمامی دل توست
سلام بر تو بر زلف عنبر افشانت
نگاه غم زده ی زینب پریشانت
----------------------------------------
دشت پر از ناله و فریاد بود
سلسله بر گردن سجاد بود
فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرم گرفت
زهره منظومه زهرا حسین
کشته افتاده به صحرا حسین
-
دست صبا زلف تو را شانه کرد
بر سر نی خنده مستانه کرد
چیست لب خشک و ترک خورده ات
چشمه ای از زخم نمک خورده ات
روشنی خلوت شبهای من
بوسه بزن بر تب لبهای من
-
تا زغم غربت تو تب کنم
یاد پریشانی زینب کنم
آه از آن لحظه که بر سینه ات
بوسه نشاندند لب تیرها
آه از آن لحظه که بر سینه ات
بوسه نشاندند لب تیرها
-
آه از آن لحظه که بر پیکرت
زخم کشیدند به شمشیرها
آه از آن لحظه که اصغر شکفت
در هدف چشم کمانگیر ها
آه از آن لحظه که سجاد شد
همنفس ناله زنجیر ها
-
قوم به حج رفته به حج رفته اند
بی تو در این بادیه کج رفته اند
کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیست
آینه ای مثل تو بی رنگ نیست
آینه رهگذر صوفیان
سنگ نصیب گذر کوفیان
-
کوفه دم از مهر و وفا می زدند
شام تو را سنگ جفا می زدند
کوفه اگر آینه ات را شکست
شام از این واقعه طرفی نبست
کوفه اگر تیغ و تبرزین شود
شام اگر یکسره آذین شود
مرگ اگر اسب مرا زین کند
خون مرا تیغ تو تضمین کند
-
آتش پرهیز نبرد مرا
تیغ اجل نیز نبرد مرا
بی سر و سامان توام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین
جان علی سلسله بندم مکن
گردم از خاک بلندم مکن
-
عاثقبت این عشق هلاکم کند
در گذر کوی تو خاکم کند
تربت تو بوی خدا می دهد
بوی حضور شهدا می دهد
مشعر حق عزم منا کرده ای
کعبه ی شش گوشه بنا کرده ای
-
تیر تنت را به مصاف آمدست
تیغ سرت را به طواف آمدست
چیست شفابخش دل ریش ما
مرحم زخم و غم و تشویش ما
چیست به جز یاد گل روی تو
سجده به محراب دو ابروی تو
-
بر سر نی زلف رها کرده ای
با جگر شیعه چه ها کرده ای
باز که هنگامه برانگیختی
بر جگر شیعه نمک ریختی
کو کفنی تا که بپوشم تنت
تاگیرم دامنه ی دامنت
Shaere bozorg
10-29-2007, 04:53 AM
به جز دست علی مشکل گشا کیست ؟ :
به جز دست علی مشکل گشا کیست
کلید کنت و کنز مخفیا کیست
کسی جز او توانایی ندارد
که زخم شیعه را مرحم گذارد
غدیر ای باده گردان ولایت
رسولان الهی مبتلایت
-
ندا آمد زمحراب سماوات
به گوش گوشه گیران خرابات
رسولی کزغدیر خم ننوشد
ردای سبز بعثت را نپوشد
تمام انبیا ساغر گرفتند
شراب از ساقی کوثر گرفتند
-
علی ساقی رندان بلاکش
بده جامی که می سوزم در آتش
مرا آیینه ی صدق و صفا کن
تجلی گاه نور مصطفی کن
vBulletin® v3.6.8, Copyright ©2000-2008, Jelsoft Enterprises Ltd.