View Full Version : آسیب شناسی شعر فارسی
Shaere bozorg
09-20-2007, 06:29 AM
در این تاپیک قصد داریم خطرات تهدید کننده ی شعر را در طول زمان بررسی کنیم.
Shaere bozorg
09-20-2007, 06:30 AM
آسيب شناسي شعر معاصر
در عصر مشروطه اتفاقي كه مي افتد اين است كه هيچ پديده اي خلق الساعه نيست عده اي شعر افسانه ي نيما را شروع شعر نو مي دانند كه غلط است. بدون پيش زمينه تاريخي هيچ اتفاقي نمي افتد ... در آن زمان تحول در ادبيات فارسي متاثر از ادبيات عثماني بود، دوره اي كه دوره ي تجدد در تركيه مي باشد و شعر عثماني به شدت تحت تاثير شعر رمانتيك فرانسه است. شاعران ايراني نيز به تبعيت از شاعران عثماني به سبك آنها شعر سرودند امثال جعفر ***** اي ،تقي رفعت ،شمس كسمايي ..... هر چند اغلب آثار آنها ناپخته و خام بود .... نخستين پيشگامان تجدد ادبي يا آذربايجاني بودند يا به عنوان مهاجر در آذربايجان براي مدتي اقامت داشتند. جعفر ***** اي به لحاظ تاريخي اولين شعر نيمايي را به وجود آورد كه سالها پيش از نيما بود. كار نيما خلق الساعه نبود پيش زمينه هاي تاريخي به مدت 2 سال در ادبيات ما وجود داشت ... در عصر مشروطه سه پل وجود داشت ،پل ايران و مصر – پل ايران و كلكته – پل ايران و عثماني ( كه پل ايران و عثماني نزديكتر از بقيه بود ).
و همچنين يادآور شدند L شعر ياد آر ز شمع مرده ياد آر ) از مرحوم دهخدا كه به تبعيت از يك شعر عثماني گفته شده است و صدها نمونه ي ديگر كه اگر شما به مطبوعات دوره ي رضاخان مراجعه كنيد با آنها روبرو خواهيد بود- اين شعر از شعر شاعري عثماني به نام رجايي زاده اكرم تقليد و سروده شده است كه اصل شعر داراي همان رديف و قافيه مي باشد- هر چند خود رجايي زاده اكرم نيز تحت تاثير يكي از شاعران فرانسه شعرش را سروده است .
در حقيقت اشعار امثال ***** اي و رفعت ،پر از اغلاط املايي و دستوري و بسيار خام و ناپخته بود. پديده رمانتيك در ادبيات فارسي با همه ي ابعاد محدودي كه در ادبيات فارسي داشته با نمونه هاي رفعت و ***** اي شروع مي شود ... ظهور نيما نقطه تكامل رمانتيك بود . شعر افسانه صورت تكامل يافته اين نمونه هاست...بعد از اين تاريخ هم عده اي دنبال نيما را گرفتند و شعر نيمايي با قواعد مخصوص اش تثبيت شد و اخوان بعد از نيما كار او را ادامه داد و بعدها هم شعر سپيد به دنبال شعر نيمايي اتفاق افتاد.
مقوله اي به نام فرم و ساختار تقريبا با نيما وارد شعر فارسي مي شود اگر چه همه آثار نيما با فرم سازگار نيستند . در بعضي جاها ايرادات وزني هم دارد و خيلي از كارهاي نيما نيز به فرم نهايي نرسيده است و بدانيم كه شعري كه به فرم نرسيده باشد جزء ضايعات ادبي است.
در سه دهه اخير ،دهه اي كه به انقلاب منتهي شد، شعر فارسي داراي خصوصيتي شد كه ما با آن مواجه نيستيم يعني گسستگي در بين دوره ها ديده مي شود و اين مهمترين نقطه ي آسيب شناسي اين دوران است. همه نسل ها در ادامه هم اتفاق مي افتد مثل اخوان كه بعد از نيما بود ،كارهاي نيما را تكميل كرد و خود كارهايي ارائه داد. هيچ گسستي در اين ميان ديده نمي شود .بعد از انقلاب نسل بعد از انقلاب نه با گذشته دور خود به طور بنيادين آشناست نه با گذشته نزديك ... در دانشگاه ها هم آن چه تدوين مي شود دو واحد درسي است كه عملا دانشجو نمي تواند در طي اين دو واحد آشنايي كاملي با شاعر پيدا كند.
خصوصيت عمده ي شعر فارسي اين است كه بايد تخصصي شود مثلا اگر كسي مي خواهد حافظ را بشناسد بايد قبل از حافظ ،نظامي و خاقاني را بشناسد .در شعر امروز اگر كسي نيما را نشناسد اخوان را هم نخواهد شناخت .گسستگي تاريخي كه در اين چهار دهه ي اخير اتفاق افتاده مهمترين آسيب را به شعر معاصر وارد كرده است .
در سه دهه ي اخير ،مانند شعر افسانه نيما ،كارهاي اخوان ،كارهاي سپيد- البته موفق- شاملو مانند مرگ ناصري ،ققنوس در باران ،... سروده نشده است اگر نمونه هايي است به بنده نشان بدهيد. به قول استاد شفيعي كدكني : « شعري كه در حافظه ها رسوخ نكند ماندگار نيست .»
Shaere bozorg
09-22-2007, 06:09 AM
آسیب شناسی شعر معاصر
نیما پیش از آنکه شاعری موفق باشد رهبری روشنگر در سپهر شعر فارسی است. اگر چه به ظاهر آنچه از نیما برای آیندگانش مانده بیشتر دو کتاب قطور است که به اهتمام و علاقه سیروس طاهباز جمع آوری شده و آن یکی دیوان شعرش است و دیگری مجموعه نامه هایش اما نظریات پیشروانه نیما را باید در لابه لای متونی دیگر جستجو کرد که اگر چه اندک و مغفول مانده در قفسه های برخی کتابخانه های شخصی اما برای بازشناسی این پدیده نادر ادبیات ایران باید به سراغشان رفت.
نیما گفتارها و نظراتی پیرامون شعر خود و اتفاقاتی که با وجود او در ادبیات ایران طلیعه زد دارد که در کنار شعرها و نامه هایش فرصتی حسابی برای پژوهش در وادی شعر فلاکت زده امروز ایران دست و پا می کند.
آنچنان که نیما گفته و در برخی گفتگو های منتشر شده اش نیز جاری و ساری است اتفاقی که به واسطه تئوری های او در شعر معاصر ایران افتاد متاسفانه آن نبود که به ظاهر پیروانش به آن دامن زدند و پس و پیش رفتند. اگر چه نادیدنی نیست چرخش ها و خلاقیت هایی که اخوان، آتشی،شاملو، رویایی و گه گداری امثال سپهری، خویی و فروغ در شعر ایرانی داشته اند اما هر آنچه این بزرگان کرده اند در دامنه آنچیزی قابل طرح است که خود هر کدام با درکی موضعی از جهان فراخ شعر نیما برگرفته و به راه خود رفته اند. ولی راه نیما این بوده است و نبوده است. نیما بیش و پیش از هر کنش خلاقه ای در شعرش بر نوعی خوانش جدید از جهان اطرافش تکیه داشت که در آینه تولیدی ادبی _مطلقا شعر _ منجر به تجربه ای جدید در عالم شعر ایران شد. او معتقد بود راهی که شعر"نو" می پیماید بر مبنای تغییر در ذائقه و دید شاعر پیمودنی است و نه صرفا در وادی شکستن و بستن قافیه و عروض و ردیف و قس علی هذا. آنچه به خطا در خوانش مستقیم و غیر مستقیم تئوری های نیما نمایان شده نه تنها همه راه نیما بلکه نیمی از آنچیزی نیست که خود او اصرار داشت شعر و شاعران پس از او، آن را آزموده و در مسیرش حرکت کنند.
بی هیچ شک و شبهه نیما نمی توانست تئوری جدید خود را در قالب بسته شعر متقدم ایران پیش راند و به همین مقصود می آمد و وزن را در جاهایی از شعرش می گذاشت که پیش از آن نبود و مصراع جدید و ترتیب نو شکل می داد اما به هر تقدیر این تلاش همه در خدمت نظام فکری جدیدی بود که نیما برای چندگویی در شعر متکبر و مستبد پیش از خود و هنوز ایران طرح انداخته بود.
نیما آنچنان که "شاپور جورکش" در کتاب موفق "بوطیقای شعر نو" نیز شرح داده به دنبال نگاهی بیش از ذهن مطلق شاعر در خلق شعر بود. به استنباطی دیگر این شعر بود که در تئوری نیما برای آن نظریه پردازی شد نه شاعر و نه آموزش برای شاعر شدن. نسیمی که به واسطه طرح اندازی نیما بر سر شعر ایران وزید دستورالعملی بود که تولید شعر به عنوان نوعی هنر در دوران مدرن باید به آن عمل می کرد و آن چیزی نبود مگر جدا شدن اثر مولف پیش و پس از خلق آن. به بیانی بهتر نیما می کوشید آن چه را ابزار مدرن در صدد بود تا به ذهن آفرینشگر هنرمند مدرن اعطا کند به شیوه ای درونی در ذهن شاعر ایرانی بازتولید کند. راهنمایی که او ترسیم کرد مبتنی بر چند عنصر توانمند بود تا ذهن خودکامه شاعر ایرانی را دچار دگرگونی بنیادی در اصولش کند و این راهی نداشت جز آنکه در عالم شعر جز به شاعر به دیگری نیز مجال ظهور و عرض اندام داده شود.
وقتی نیما "خانه سریویلی" را نوشت بسیاری از آنان هم که خود را شاگرد مکتب نیما می دانستند از او متعجب شدند. کار به جایی رسید که شاملو با این برهان که باید آبروی استاد را حفظ کرد از چاپ این شعر در نشریه تحت سردبیری خود سرباز زد. همان جا بود که نیما در گفت و گویی گفت:« آنها خیال می کنند من در وزن نوآوری کرده ام...» حرف نیما درست بود خانه سریویلی شعری به ظاهر کلاسیک بود که در قالب قصیده می گنجید اما با نگاهی دوباره به آن می شد فهمید که این قصیده که به زعم برخی شاگردان به ظاهر خلف نیما در آن روزگار به "برنطویل" نیز تعبیر شد شعری است که از اساس طومار شعر کلاسیک ایران را در هم می پیچد.
استدلال نیما بر خانه سریویلی و چند شعر معدود دیگرش بر این پایه استوار بود که آنچه در قالب نوع شعر او بیان و تولید می شود چند مولفه متفاوت و اساسی را پیشرو شعر متقدم دارد. نخستین این مولفه ها گفت و گویی بود که در میان "چند _ شخصیت" شعرها در می گرفت و شعر را از خطابه ای آسان به درامی پیچیده تبدیل می کرد.
در این وادی تاکید نیما بر عنصر شناخت بود و درآمد تئوری اش بر آن سوار می شد. اگر چه او این تاکید را بر چیزی سوای آنچه در خوانش های فلسفی دیده می شود استوار می کرد. به بیانی دیگر نیما معتقد بود شعر نو را باید جدا از فلسفه مدرن و در حوزه ای مستقل تئوریزه کرد. فلسفه مدرن یکسر هر گونه شناخت دقیق و مطلق از پدیده های محیطی را امری ناممکن می داند اما این قول هیچگاه نافی شناختی که نیما بر ابژکتیویته غیر فلسفی بر آن تکیه می کند نیست. نیما قائل به این است که هر موجود و نا موجودی به اندازه شاعر حق دارد در عرصه شعر سخن بگوید اما از آنجا که سخنگوی عمارت شعر کسی جز شاعر نیست این خطر وجود دارد که این موجود (شاعر) خود را جای همه جا زده و هر آنچه خود می خواهد از زبان موجودات و ناموجودات بگوید. اینجاست که نیما بر شناخت تاکید می کند و می گوید «برای آنکه هر موجود و ناموجودی توانایی سخن گفتن در شعرت را داشته باشد باید به جای خود حرف بزند. تو تنها باید آن را تا آنجا بشناسی که بدانی اینجا چه می گوید.»
آنچه "جورکش" از آن به عنوان استغراق نیما در ابژه نام می برد صرفا کارکردی به همین منظور دارد. استغراق در ابژه به قصد شناخت از او صورت می گیرد تا شاعر بتواند در شعرش همان چیزی را بگوید که موجود و ناموجود ثانی مثلا در اینجا باید بگوید. این شاید سخت ترین و اولین کاری است که شاعر باید به آن تن دهد تا فضایی به قول برخی نظریه پردازان پسانیمایی (Poly phonic) یا چند صدایی در شعرش به وجود آورد. مسئله اساسی نیز همین است که آیا چند صدایی مفهوم جز سخن گفتن چند موجود و ناموجود در یک پارادایم زمانی و مکانی می تواند داشته باشد؟
در چنین وضعتی اگر چیزی به اسم یک تولید ادبی _مطلقا شعر _ پدید آید راهی ندارد جز آنکه در ساخت خود نیز تجدید نظری اساسی داشته باشد. این تغییر اگرچه تا حدود زیادی خود در ساخت شعر به وجود می آید اما آنچه نیما بر آن تاکید مضاعف داشت تناظر میان شعر نو و چیزی شبیه به نمایشنامه است._ گویا این روزها پدیده performance poetry نیز بسیار مورد توجه شاعران نسل جدید ایران واقع شده و پدیده ای نوظهور استنباط شده است_ این علاقه با بازخوانی نیما شاید کمی در نظرات این شاعران و شیوه اجرای این گونه از شعرشان تغییراتی حاصل کند.
با این نگاه شاید به یکباره بتوان شعر بزرگانی که به ظاهر پیرو نیما نامیده می شوند را در دایره ای بیرون از شعر نیما و تئوری هایش بررسی کرد.
Samira
09-22-2007, 06:41 AM
يكي از مؤلفه هايي كه اسباب نابودي شعر را فراهم ميكند چگونگي و نحوه برخورد شاعر با واژه است.
كلمات براي خود تاريخ و تباري ويژه دارند. . در منطق نثري، كلمات به تاريخ و فرهنگشان ارجاع داده مي شوند و در منطق شعري وضعيت بدين منوال نبوده و واژه ها در تعامل و مناسبت هاي خود با يكديگر، صاحب تاريخ و فرهنگي ويژه آن شعر مي شوند.
در واقع يكي از منابع زيبايي شناختي شعر، بازي از طريق به تعليق درآوردن ارجاع واژه به تبار تاريخي و تبار خيالي است كه شاعر اين تبار خيالي (غيرتاريخي) را با اتخاذ شگردها و تمهيداتي ايجاد مي كند.
شعر كلاسيك معاصر در تلقي خود از استعاره تغييري ايجاد نمي كند. يعني استعاره ها حضور دارند، تنها نوع به كارگيري آنها در نسبت با شعر كلاسيك متفاوت است كه آن را هم مي توان نتيجه ورود عناصر جديد به عرصه تجربه هاي زيستي شاعر دانست.
در حالي كه در معيارهاي زيبايي شناسي شعر معاصر، مخاطب در مرز ميان استعاره و عدم استعاره، نماد و ابژه، توهم و واقعيت، سرگردان شده و با سرگرداني به بازي خود يعني خوانش شعر ادامه مي دهد.و اين سرگرداني يكي از علل آسيب پذيري شعر معاصر است.
منبع: شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي (http://www.persian-language.org)
Samira
11-14-2007, 10:30 AM
امروز يك مقاله در اين مورد خواندم كه شايد جالب باشد بخشهايي از آن را در اينجا براي استفاده دوستان خصوصا "shaere bozorg" عزيز قرار بدهم.
اين مقاله مصاحبه اي با طاهره صفارزاده بود كه بخشي از آن را در ارتباط با موضوع ارسال ميكنم.
طاهره صفارزاده معتقد است: بحران هويت نسل كنوني، روي آوردن به پستمدرنيسم بدون گذار از مرحلهي مدرن و نبود نقد روشنگرانه در شعر معاصر از علل آشفتگي وضع شعر معاصر و بيرغبتي خوانندگان به آن است.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين شاعر و مترجم پيشكسوت دربارهي علل آشفتگي شعر معاصر به ذكر سه نكته پرداخت و گفت: يكي از دلايل آشفتگي شعر معاصر، بحران هويت در بين نسل كنوني، ناشي از گسست فرهنگي است و شاعر هم طبعا از اين بحران بركنار نمانده است.
وي دليل ديگر را روي بردن به "پستمدرن"، بدون گذار آگاهانه از مرحلهي مدرن، به عنوان پديدآورندهي بحراني ديگر در هنر شعر امروز ياد كرد و دليل سوم را كمبود و يا نبود نقد روشنگر بر اساس اصول شعر امروز دانست.
Shaere bozorg
11-15-2007, 11:13 AM
امروز يك مقاله در اين مورد خواندم كه شايد جالب باشد بخشهايي از آن را در اينجا براي استفاده دوستان خصوصا "shaere bozorg" عزيز قرار بدهم.
اين مقاله مصاحبه اي با طاهره صفارزاده بود كه بخشي از آن را در ارتباط با موضوع ارسال ميكنم.
طاهره صفارزاده معتقد است: بحران هويت نسل كنوني، روي آوردن به پستمدرنيسم بدون گذار از مرحلهي مدرن و نبود نقد روشنگرانه در شعر معاصر از علل آشفتگي وضع شعر معاصر و بيرغبتي خوانندگان به آن است.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين شاعر و مترجم پيشكسوت دربارهي علل آشفتگي شعر معاصر به ذكر سه نكته پرداخت و گفت: يكي از دلايل آشفتگي شعر معاصر، بحران هويت در بين نسل كنوني، ناشي از گسست فرهنگي است و شاعر هم طبعا از اين بحران بركنار نمانده است.
وي دليل ديگر را روي بردن به "پستمدرن"، بدون گذار آگاهانه از مرحلهي مدرن، به عنوان پديدآورندهي بحراني ديگر در هنر شعر امروز ياد كرد و دليل سوم را كمبود و يا نبود نقد روشنگر بر اساس اصول شعر امروز دانست.
از شما به خاطر زحماتتون بی نهایت ممنونم.
واقعا شما در رونق بخش ادبی سایت نقش بزرگی ایفا می کنید.
خسته نباشید.
یا علی...
Samira
12-06-2007, 11:37 AM
در ادامه نظر آزاده فرهاد منفرد را در رابطه با آسیب شناسی شعر فارسی می خوانیم.
بسیاری از شاعران جوان نسل جدید که خود را وارث پیکره شعر فارسی میدانند دیگر لزومی به محدود کردن خود در قالبهای سنتی چون غزل ،قطعه ومثنوی نمی بینند وبا انتخاب حیطه انعطاف پذیر شعر نو ،می خواهند فرزند زمان خود باشند و با دستانی باز بنویسند .
سبب اصلی ناسازبودن قامت شعر بر بالای ادبیات فارسی را دراین چند دهه اخیر باید در جایی دیگر جستجو کرد که در ادامه به اجمال به آن می پردازیم:
شعر فارسی درروند رشد خود با گذار از قالب شعرسنتی به شعر نو ،به مرحله جدیدی گام گذارده است . عدم اشراف بر روند این تغییرات ،نسل جدیدی از شاعران بی ریشه را شکل می بخشد که می خواهند بنایی تازه را با دستان خالی بسازند .
پس شناخت نسبی شعر سنتی وشعر نو ،یا به بیان بهتر ، کسب توامان آگاهیهای زبانشناسی و تاریخی ادبیات شعر در ایران ، درک روشنتری را ازچهارچوب شعر فارسی به دست خواهد داد و چون ره توشه ای شاعران معاصر را درگام گذاردن در مسیر به ظاهر سهل و در معنی پر خطر شعر یاری خواهد کرد.
به علاوه آشنایی با قالب شعر سنتی که در آن به دلیل محدودیتها و قوانین ساختاریش ،نیاز به تسلط بیشتری بر دستور زبان فارسی و دایره گسترده تری از واژگان ادبی احساس می شود وبالطبع ،آشنایی با بزرگان این قالب وسبک وسیاق خاص آنها که خود چکیده ای ازتاریخ وفرهنگ ایران را در دل دارد ، می تواند زبان شعری شاعر را پخته تر وبومی تر کند.
مجله آذر 30/1/83
vBulletin® v3.6.8, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.