View Full Version : شكسپير
Tabassom
09-10-2007, 10:52 AM
جمعي از هنرپيشگان انگليسي مناظرهاي را آغاز كردهاند مبني بر اينكه آثار "ويليام شكسپير" - چهرهي درخشان ادبيات انگليس - را واقعا چهكسي نوشته است
حدود 300 نفر از جمله "سر درك جاكوبي" و "مارك ريلانس"، در اقدامي «بيانيهي ترديد منطقي» را به امضا رساندهاند و اميدوارند اين امر به انجام تحقيقات بيشتر دربارهي اينكه آثار شكسپير را چهكسي نوشته است، بيانجامد.
به گزارش بي.بي.سي، اين گروه اعلام كرده است، هيچ مدركي دال بر اينكه شكسپير بابت آثارش درآمدي دريافت كرده باشد، وجود ندارد. اين در حالي است كه تمامي مداركي كه از شكسپير وجود دارند، به زندگي غيرادبي او مربوط ميشوند. بخصوص آنكه شكسپير در وصيتنامهاي كه براي همسرش به جا گذاشته، هيچيك از عبارات و جملههاي معروف بهكاررفته در آثارش را نياورده است.
اين گروه 287نفره كه «ائتلاف نويسندگي شكسپير» نام گرفته، اعلام كرده است، نمايشنامههاي شكسپير، كه به بحثهاي حقوقي تأكيد دارند، نميتوانند توسط يك آدم معمولي قرن شانزدهم كه در دنياي بيسواد آن زمان زندگي ميكرده، نوشته شده باشند.
اين گروه اين پرسش را مطرح كرده است كه چرا بيشتر نمايشنامههاي شكسپير مربوط به طبقهي اشراف و ثروتمندند.
اين نظريههاي چالشي از قرن هجدهم نشأت ميگيرند كه برخي افراد از شكسپير به عنوان نام مستعار خود استفاده ميكردند، كه از آن جمله به "كريستوفر مارلو"، "ادوارد دُ ور" و "فرانسيس بيكن" ميتوان اشاره كرد.
در اين بيانيه همچنين نام 20 چهرهي مطرحي كه در گذشته نسبت به اين مسأله ترديد داشتند، آمده، كه "مارك تواين"، "اورسون ولز" و "چارلي چاپلين" از آن جملهاند.
http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1384/6/Art/63.jpg
Tabassom
01-21-2008, 10:15 PM
شکسپیر
عشقی که با اشکهای چشم شستشو شود
همیشه پاکیزه و تمیز و زیبا و جاودان خواهد ماند
Tabassom
02-25-2008, 07:02 AM
هنر شكسپير درنمايشنامه نويسي
تنها ار لحاظ توجه كامل به وضع صحنه و تغييرات آن نيست،
بل كه اومانند يك روان شناس مي داند كه چطور
صحنه ي غم انگيز را با صحنه ي خنده آور تلفيقكند
تا جنبه هاي مختلف حواس پنجگانه را اقناع كند
و با ايجاد اوضاع متضاد بر يكاحساس معين با
نكته ي مخصوص تاكيد ورزد و از پيمودن راه افراطي خودداري نمايد
درتمام موارد شكسپير مجبور بود متكي به قوت و قدرت موضوع داستان
و طرز تشريح آنباشد.
در اين دوره هم هر هنر پيشه انگليسي كه آرزو دارد به اوج شهرت هنري برسد
ابتداسعي مي كند شهرتي به عنوان بازيگر
نمايشنامه هاي شكسپير پيدا كند
،زيرا تنها آهنگ وبيان و حركات و فصاحت اوست كه مي تواند
در تماشاچي تاثير گذارد نه زمينه هاي كمكي وتزيينات
و وسايل كه در عين حالي كه براي مجسم ساختن صحنه ضروري است
ولي مانع آن است كه هنر پيشه بتواند
كمال هنر خود را عرضه بدارد.
هدف شاعر تنها بحث دراخلاقيات نيست
و منظوري وسيع تر از ترويج يك مكتب
يا ايمان يا نكته ي اخلاقي دارد.
هنر نويسنده نمايشنامه در اين است
كه به جاي تشريح افكار يا خصايص معين
،جنبه هاي مختلف زندگي واقع و در آثار متاخر خود زندگي معنويي را ترسيم كند
كه كمترمربوط به زمان يا مكان يا شرايط معيني باشد
و واكنش افرادي را كه
از لحاظفكري،احساسي ،بدني يا روحي با هم متفاوتند
ولي گردش روزگار آنها را در يك جا جمعكرده است
نسبت به يكديگر مجسم سازد.
بنابر اين ،نمايشنامه نويس بايد مفهوم زندگي رادرك كرده
و با انواع مردم نقاط مختلف دنيا خوب آشنا شده باشد
.يعني در حقيقت قدرتمشاهده و قوه تشخيص او
در مورد خصوصيات اخلاقي افراد به حداكثر تقويت شده باشد
و درنمايشنامه ي خود اين افراد را تحت شرايط معيني كه
ساخته و پرورده فكر خود اوست قراردهد تا نتيجه معيني را به دست آورد.
.Behrooz.
02-25-2008, 07:08 AM
شکسپیر میگه:
فرا موش کن چیزی رو که نمیتونی به دست بیاری،و بدست بیار چیزی رو که نمیتونی فراموش کنی.........
Tabassom
02-25-2008, 07:09 AM
از لحاظ خصوصيات روحي و احساسي شك نيست كه شكسپير
به كشور خودو وقايع هيجان انگيز آن علاقه مفرطي داشت
و به كوچه و خيابان و جنگل و
مرغزاروموجودات وحشي و اهلي و مردم مملكتخويش
دلبستگي نشان مي داد و طبيعتي رئوف و پر ازهمدردي نسبت
به نوع بشر ظاهر ميساخت.
با وجود اين نمي توان پس از خواندننمايشنامه هاي
كه عقايد او درباره سياست يا يا مذهب يا ادب انگلستان چه بودهاست
ذهن او مانند فيلم عكاسي تمام جزييات
و تاثيرات و تجارب و معلوماتي را كه را كه در دسترس او قرار مي گرفت
ثبت مي كرد و به موقع خود در نمايشنامه ها ،در مناسب ترينوضعيت ازآنها استفاده مي نمود
و مي توانست هم جنبه هاي لذت بخش و هم جنبه هاي غم انگيز آنها را ترسيم كند .
يك فرد معمولي براي صحبتهاي عادي
احتياج به دو ياسه هزار واژه دارد
و برخي مردم هم تعداد كمتري از ن به كار مي برند
ميلتون،شاعرمعروف انگليسي ،كه از نوابغ محسوب ميشود،
در حدود هشت هزار واژه به كار برد؟
ولي درآثار شكسپير
در حدود بيست و يك هزار لغت ديده ميشود.
به همين جهت خواندن متون اصلي او به زبان انگليسي
خالي از اشكال نيست و نه تنها احتياج به فرهنگهاي جامع دارد
بل كه در بسياري از موارد مراجعه به توضيحات نقادان
و محققان ضرورت پيدا مي كند
وگذشته از آن قوه حدس و تشخيص خواننده،
پس از آشنايي كافي با آثار او،درك مطلب
بغرنجرا كه اكثرا در قالبي بسيار موجز به رشته تحرير در آمده آسان تر ميسازد...
mary-khosh
04-22-2008, 06:25 AM
شکسپیر : بجای تاج گلی که بعد از مرگم برای تابوتم می آوری - شاخه ای از همان را امروز به من بده...
شكسپير ميگه: يا به اندازه ي آرزو هاتون تلاش كنيد يا به اندازه ي آرزوتون تلاش كنيد . . .
.Behrooz.
04-22-2008, 08:42 AM
شکیپیر میگه : فراموش کن چیزی رو که نمی تونی به دست بیاری و به دست بیار چیزی رو که نمی تونی فراموش کنی!
Samirra
04-22-2008, 10:55 AM
شکسپیر دروغگوست...
فرومیر، آی، ای شمعک، فرومیر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الا سایهایی لغزان و بازیهای بازی پیشهای نادان که بازد چند گاهی پر خروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانهایست کز لب شوریده مغزی گفته آید سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا، لیک بی معنا!
(مکبث، ترجمهی داریوش آشوری، پرده ی پنجم، مجلس پنجم سطر های 17-28)
شکسپیر دروغگوست...
او شیادی بیش نیست...چه کسی میگوید او نمایشنامهنویس بزرگ جهان است...باورکردنی نیست چرا که او حتی نمیتوانست نام خویش را درست بنویسد، پس چگونه میتوانست... به راستی که مردم چه دزد و نابکار شدهاند...
از اواسط قرن 19 میلادی ویلیام شكسپیر متهم به كذب و دروغ شد. وی را روانهی دادگاه كردند، دادگاهی كه در آن نه متهم جایگاهی برای دفاع از خویش دارد و نه شاكی جایگاهی برای ادعا. پرونده هنوز باز است و خوشبختانه قاضی منصف. قاضی كسی نیست جز ذهن هزاران هزار آشنای ادب نمایشنامهنویسی غرب. نخستین شخصی که دادستان به عنوان نویسندهی نمایشنامههای شکسپیر به دادگاه فراخواند، سر فرانسیس بیكن (Sir Francis Bacon) است.به ظاهر وكلای آقای بیكن آن قدر توانایی دفاع از موكل خویش را نداشتهاند. سالها بعد ادوارد دِوِر Edward DeVere) 1) به دادگاه فراخوانده شد.ادوارد هفدهمین ارل آكسفورد، نجیب زادهیی از دربار ملكهی انگلستان بود. ادوارد وکیل مجرب و كار كشتهیی داشت. وی توماس لونِیThomas looney) 2 (است. با آنكه شاكیان بسیاری به دادگاه معرفی شده بودند ولی پافشاری و سماجت توماس لونی باعث شد علیرغم گذشت 83 سال از اولین دفاعاش در كتاب خود3پروندهی دِوِر باز بماند. البته وكلای ویلیام شكسپیر نیز آن قدر توانا هستند كه هیچگاه مغلوب ادعاهای لونی نشدهاند. طرفداران ادوارد دور او را نویسندهی نمایشنامههای شكسپیر میدانند. دِوِر كاندیدای قدری برای نشستن بر مسند نویسندگی نمایشنامههای ویلیام شكسپیر است. نخستین دلیل ایشان تحصیلات عالی و دانشگاهی ادوارد دور است. بر خلاف ویلیام شكسپیر، ادوارد دور از تحصیلات عالی بر خوردار بود. تحصیل كردهیی از دانشگاه كمبریج و آكسفورد.13 سال بیش نداشت كه اساتیدش اعتراف كردند دانشی افزون بر آگاهیهای ادوارد ندارند. حال آن كه تحصیلات ویلیام محدود به تحصیلات ابتدائی است. ایشان معتقدند كه نگارش چنین نمایشنامههای پر محتوایی نیاز به تحصیلات عالی دارد.
ادوارد دور خارج از ادبیات در زمینههای پزشكی و حقوق نیز اطلاعات قابل توجهی داشت. قطعاتی از نمایشنامههای شكسپیر مبین این مطلب است كه نویسنده باید علاوه بر ادبیات در زمینهای حقوق و پزشكی نیز اطلاعات داشته باشد. ایشان بر این باورند كه هملت بالقطع از سیستم گردش خون4بدن آگاه بوده است. دِوِر علاوه بر تسلط كامل بر ادبیات زبان انگلیسی با زبانای فرانسه، ایتالیایی، سپانیایی، آلمانی، لاتین و یونانی آشنا بود. اصطلاحات و لغات خارجی به كار رفته در نمایشنامههای شكسپیر نشان میدهد كه نگارنده باید با آن زبانهاآشنا بوده باشد.دامنهی سكونت ویلیام شكسپیر محدود به انگستان است و هیچگاه به ایتالیا و ونیز و ورونا و قبرس سفری نداشته، حال آنكه شكسپیر در نمایشنامهی تاجر ونیزی از ایتالیا و یا در اتللو از قبرس صحبت به میان میآورد.
بواسطهی كتابت كوتاهی كه در این دادگاه داشتم نكاتی به مخیلهی ذهنم خطور میكند كه شاید بیانش بیربط نباشد. در مورد تحصیلات ابتدائی شكسپیر ناخودآگاه حافظ شیرازی را به یاد میآورم.لسانالغیب مگر به چه مقدار از تحصیلات زمانه بر خوردار بود كه توانست اشعاری بسراید كه دیوانش را قرآن فارسی خوانند؟! دانشی كه ویلیام برای نگارش نمایشنامهها نیاز داشت، از نوع دانش مكتبی و دانشگاهی روزگار نبوده است لذا تحصیلات دانشگاهی نیز در معرفت شكسپیر تاثیری نمیتوانسته داشته باشد. جالب توجه است كه اگر تصور شود هملت شكسپیر نوشتهی دور بوده آنگاه آگاهی هملت از سیستم گردش خون بیمعنا میشود چرا كه ویلیام هاروی، كاشف سیستم گردشخون سالها بعد از نگارش هملتِ دِوِر به دنیا آمد. كتب دستور زبان مدارس ابتدائی عصر ویلیام مملو از لغات و تركیبات لاتین و فرانسه و ایتالیایی و ... بوده است لذا آشنایی شكسپیر با چنین اصطلاحاتی جای تعجب نداردو كنجكاوی ویلیام جوان دربارهی كشورهای فرانسه و ایتالیا و... عادی است. حافظ شیرازی چه زمانی به هند رفته است كه از خال روی هندی تا سمرقند و بخارا صحبت به میان میآورد؟!5
دفاعیهی وكلای دور به این سادگیها پایان نمیپذیرد، ایشان دلایل زیر را مطرح میكنند، دلایلی كه پاسخ به آنها با توجه به اسناد و مدارك موجود به سادگی و راحتی دلایل گذشته نیست.
Samirra
04-22-2008, 10:56 AM
دایی ادوارد، ارتور گولدینگ نخستین مترجم اثر Metamorphoses اویداست. نمایشنامههای ویلیام شكسپیر الهامی از این شاعر حماسه سرا و اساطیرییونان است. این اثر در دسترس ادوارد دور بوده و احتمال دارد قسمتهایی از آن نیز توسط خود ادوارد از یونانی به انگلیسی برگردانده شده باشد. اما باید به خاطر داشت كه شكسپیر نیز از آشناهای ادوارد بوده است لذا دسترسی وی نیز به این اثر بعید نخواهد بود. هنری هوراد عموی ادوارد بود، شخصی كه شاید منشا اصلی سوناتها باشد.
پدر ادوارد جان دِوِر مالك شركت بازیگری بود، همان شغلی كه خود ادوارد مدتها بدان اشتغال داشت. مادر ادوارد سه ماه پس از مرگ شوهر ازدواج كرد. ازدواج مجدد مادر ادوارد شباهت بسیاری با ابتدای نمایشنامهی هملت شكسپیر دارد، آنجایی كه مادر هملت، گرترود، تنها پس از مدتی كوتاه از مرگ شوهر با شاه كلادیوس ازدواج میکند.
آرتور بروك شعری به سال 1562 میسراید كه نامش تراژدی رومئو و ژولیت است، حال آنكه ویلیام شكسپیر در سال 1564 چشم بر جهان گشود و مطمئنیم بروك به سال 1563 جهان را ترك گفت. شعر بروك حامل مضامینی از نمایشنامهی رومئو و ژولیت است.
ادوارد دور با آن سیسیلازدواج كرد. ادوارد بخاطر نقشهیی كه توسط پدر اَن یعنی لرد برلیجطراحی شده بود گمان كرد كه اَن به او خیانت كرده و فرزند نامشروعی به دنیا آورده است، ادوارد در مدت كوتاهی به اشتباه خود پی برد و اَن در مدتی کوتاه دنیا را بدرود میگوید. درست شبیه ماجرایی كه در اتللو شكسپیر اتفاق میافتد.جدای از این ماجرا شخصیت لرد برلیج نیز شبیه شخصیت پولونیوس در هملت است.ادوارد صاحب سه دختر میشود. سوناتها و نمایشنامههایی از شکسپیر به همسران این سه فرزند تقدیم شده است. ایشان اِرل های Southampton ، Montgomery و Pembroke هستند.
ادوارد دور به دستور ملكه به سرپرستی كودك بیسرپرستی گماشته شد. قطعاتی از سوناتهاخطاب به این کودک یعنی Henry Wriothesley است.
در سفری که ادوارد از روچستربه گریوسندداشت، همراهان دِوِر یک سرقت ساختگی بوجود آوردند همانند داستان هنری چهارم یا قطعاتی از هنری پنجم.
ادوارد مبلغ 3000 پند در یک سرمایهگذاری از دست داد به مانند آنتونیو در تاجر ونیزی.
ادوارد به سال 1592 با الیزابت ترانتهام ازدواج مجدد کرد. اولین طرحی که از چهرهی ویلیام شکسپیر در دست است مربوط است به خانوادهی ترانتهام.
ادوارد به فرانسه سفر کرد. کشتی او در این سفر مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفت، هملت نیز به هنگام بازگشت به انگلستان مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفت.
طرفداران ادوارد دور بر این باورند که تنها نوشتهی بر جامانده از از ویلیام شکسپیر شش امضایی است که در چهار سال پایانی عمر کرده است. که در امضای خود نیز حتا قادر به نوشتن نام خویش نیز نبوده است:Shakespere , Shakspere , Shaxpere.
Samirra
04-22-2008, 10:56 AM
عقاید متفاوتی در این رابطه وجود دارد. گروهی معتقدند که به هیچ وجه ویلیام شکسپیر وجود نداشته و یا اگر هم داشته نام او Shake-spere بوده و نه Shakespere چرا که نام شکسپیر بر روی نخستین اثرش بصورت Shake-spere نوشته شده و یا نام اصلی او Wilielmus Shakspere بوده است و حتا معتقدند که چهرهای که دروشاتِ نقاش از شکسپیر بر روی اولین مجموعه آثارش کشیده یک ماسک دروغین است چرا که دروشاتِ نقاش به هنگام مرگ شکسپیر 15 سال بیش نداشته است.
ادوارد دور به سال 1604 چشم از جهان فرو بست، سالها پیش از نخستین اجراهای بسیاری از نمایشنامههای شکسپیر نظیر: شاه لیر، مکبث، آنتونی و کلئوپاترا، حکایت زمستان و هنری هشتم. با وجود اینکه اشخاص بسیاری نظیر مارک تواین و چارلی چاپلین به نویسنده بودن شکسپیر شک کردهاند، حاضر نیستم بیش از این وقت خود را صرف پروندهیی کنم که تا ابد ادامه خواهد داشت و فرصت خواندن چنین نمایشنامههای زیبایی را از دست دهم. نمیدانم چرا به هنگام نگارش این مطالب شکسپیر را چون کاسیوی6 نمایشنامه ی اتللو یافتم و مدعیان را کاملا به چشم یک یاگو7 دیدم. احتمالا شکسپیر نیز به مانند کاسیو گرفتار افتراهای یاگو شده است. شاید شکسپیر نیز کاسیوی بیچارهایست که اسیر تله موش زمانه شده ؟!
کدامین گاه دیگربار خواهد بودمان دیدار
به تندر کوب و رخش انداز و باران بار؟
بدان هنگام کاین آشوب بنشیند
شکست آید یکی را دیگری روی ظفر بیند8
شاید همین مطالب فوق گویای آن باشد که ما چون دسترسی به هیچکدام از شخصیتهای مذکور نداریم نمیتوانیم حقیقت را دریابیم. حقیقتی که شاید در تاریکی باشد و برای روشنی بخشیدن به آن کبریتی باید بر افروخته شود که این بار نه شمع اتاق دزدمونا 9 را جانی دوباره بخشد که میبایست به فاصلهی زمانی چهارصد سال روشنایی داشته باشد.
در پی دانستنش مباش، نازنین، که چون کرده شد بر آن آفرین گویی.10
مهم آن نیستکه چه کسی نمایشنامهها را نوشته، مهم این است که زیبا، انسانی، ادبی و دوست داشتنی نوشته شدهاند. به واقع چه کسی را میتوان جایگزین ویلیام شکسپیر کرد؟ نه از آن جهت که وی را نویسندهی نمایشنامهها خوانند بلکه از جهت محبوبیتی که بدست آورده است. شکسپیر پارهیی از انگلستان است. دیالوگهای نمایشنامههای مکبث، هملت، اتللو قسمتی از صحبتهای روزانهی مردم را تشکیل میدهد. حال این گفتارهای نغز را شکسپیر استراتفوردی به رشتهی تحریر در آورده باشد یا دِوِر آکسفوردی اهمیتی ندارد. در دنیای کنونی که در پرتگاهیترین مناطق هم آثار این متهم به روی صحنه میرود علاقمندان به هنر نمایش اتللو، هملت، مکبث را دیگر با نام کارگردان آنها میشناسند نه به نام شکسپیر چرا که آنها بارها و بارها هملت شکسپیر را در قصر خواندهاند ولی در صحنه آن را بر روی ویلچر دیده و یا چون حسابداری آن را شناختهاند.
نمایشنامههای ویلیام شکسپیر از دو جهت برای خواننده ایرانی جذاب است، نخست صورت و دیگر مفهوم صریح و آشکار. اصولا یکی از دلایلی که شرق را به سمت ادب غرب و غرب را به سمت ادب شرق میکشاند، تفاوتی است که در سبک نگارش باختر و خاور وجود دارد. غرب شیفتهی صورت است. غربیان از ماهرترین صورتگرایانند و شکسپیر نمونهی بارز آن. حال آن که شرق را میتوان دلبستهی مفهوم دانست. شرق مفهوم را آنچنان در پشت حجابهای ادبی پنهان میسازد که فهم آن علاوه بر قوهی درک ادبی بالا به ذکاوت و هوش سرشاری نیازمند است. در صورتیکه مخاطب ادب غرب عموم مردماند. پنهان بودن مفهوم در شرق زیبایی خاص خود را دارد که غربیان را بسمت خود جذب میکند، هنگامیکه کلید فهم سِرّ مخفی شده را مییابیم آنچنان شادمان میشویم که به قول سعدی دامنمان از دست خواهد رفت. شکسپیر آنچنان صورت را میآراید و مفهوم را آشکارا و رک و ساده بیان میکند که خواننده را شیفتهی خویش میسازد. البته در این بین شاعران و نویسندگانی نیز وجود دارند که حد تعادل را حفظ کرده و به صورت و مفهوم به طور یکسان پرداختهاند که شاید نمونهی کامل آن در شرق حافظ باشد چرا که اشعارش هم از نظر آراستگی صورت و هم پنهان بودن مفهوم شهرهی عام و خاص است. اما عمدهی آثار ادب غرب و شرق را میتوان با دو مورد صورت و مفهوم از هم متمایز کرد.
به راستی شکسپیر شکست خورده است یا آنکه روی ظفر بر او نمایان شده ؟! حقیقت در تاریکی است.
پانوشت:
1-متولد 22 آوریل 1550-1604
2-1870-1944
3-Shakespere Identified,as Edward DeVere,the 17th Earl of Oxford,1920
4-اشاره به ریختن زهر در گوش پدر هملت
5-اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
6-از افسران اتللو،رو راست و درستکار
7-پرچمدار اتللو،حیله گر،پست
8-مکبث-پرده ی یکم-مجلس یکم
9-همسر باوفا و درستکار اتللو
10-مکبث-پرده ی سوم-مجلس دوم
Samirra
04-22-2008, 10:57 AM
نگاهی كوتاه به زندگی ویلیام شکسپیر
ویلیام شکسپیر بزرگترین شاعر و نمایشنامهنویس انگلستان، 23 آوریل 1563 در شهر کوچک استراتفورد در خانوادهیی معمولی به دنیا آمد. وی یکی از هشت فرزند خانوادهی شکسپیر بود. پدر وی جان شکسپیر که یکی از افراد متشخص و معتمد در میان مردم شهر محسوب میشد و چند سالی هم در شورای شهر فعالیت میکرد به حرفهی دباغی و دستکشدوزی اشتغال داشت. مادر ویلیام مری اردن، دختر یکی از نجیب زادگان استراتفورد بود. تحصیلات ویلیام تنها محدود به مدرسهای در استراتفورد میباشد. ویلیام 18 ساله در تاریخ 28 نوامبر 1582 با دختری به نام آن هاتاوی که هشت سال از ویلیام بزرگتر بود ازدواج کرد. حاصل ازدواج آنها دو دختر به نام سوزانا و جودیس و یک پسر به نام همنت بود. همنت در سال 1596 دیده از جهان فرو بست. شاید نمایشنامهی معروف هملت شکسپیر تغییر نامی از نام پسر خود یعنی همنت بوده چرا که هملت را نیز به مانند همنت مظلوم میدانسته است. سال های 1582 تا 1586 از گنگترین روزگاران شکسپیر به شمار میآید. مقارن سال 1586 به لندن رفت و به بازیگری مشغول شد. در سال 1592 شخصیت معروفی در تئاتر لندن بود. تا 1594 دست کم شش نمایشنامه نوشت. شکسپیر از سهامداران اصلی شرکت لرد چمبرلن بود، صاحبان شرکت در سال 1599 تئاتر معروف گلوب را بر پا کردند. شاهکارهای شکسپیر را میتوان زادهی همین سالهای فعالیت وی در گلوب دانست. شکسپیر در سال 1613 بازنشست شد و به استراتفورد بازگشت.در اوج سالهای بازنشستگی خود نمایشنامههای زیبایی را به رشتهی تحریر در آورد. پدر نمایشنامهنویس انگلستان در سال روز 52 سالگی خود (23 آوریل 1616 میلادی) چشم از جهان فرو بست. شکسپیر در طول زندگی خود 37 اثر هنری نگاشت. آثار ویلیام شکسپیر را میتوان به سه بخش عمده ی زیر خلاصه کرد:
1-کمدیها، نظیر: درد بیهودهی عشق(2_1590)، کمدی اشتباهات (4-1592)، دو جنتلمن از ورونا، تاجر ونیزی، هر طور که شما دوست دارید(1600-1599)، طوفان
2-تاریخیها، نظیر: ریچارد سوم(4-1592)، کینگ جان، هنری هشتم(1613-1612)
3-تراژدیها نظیر:رومئو و ژولیت(7-1594)، هملت(1-1600)، اتللو(5-1604)، لیر شاه، مکبث(6-1605)
تقسیم نمود.
نخستین ترجمه فارسی آثار شکسپیر توسط ابوالقاسم خان ناصر الملک(نایب السلطنه) از اتللو میباشد که به راستی یک اثر معتبر و زیبا در ادبیات فارسی است. از ترجمههای شیوای آثار شکسپیر میتوان به ترجمهی داریوش آشوری از مکبث اشاره كرد. به جرات میتوان گفت داریوش آشوری بعضی قطعات را آنچنان شیوا و زیبا به فارسی برگردانده است که متن فارسی آن بس گیراتر و جذابتر از متن انگلیسی است.
مدارک برجامانده از زندگی شکسپیر گنگ و نارساست و شک و تردید در آن بسیار. زندگی مختصری که از شکسپیر پیش رو دارید بر اساس اعتقاد بیشتر آشنایان آثار شکسپیر است لذا سند قطعی در آن راه ندارد. ویلیام شکسپیر در زمان حیات خویش در بند پیراستن و چاپ آثار خود نبوده است به همین دلیل اطلاع دقیقی از زندگی او نیست و شک و تردید بسیاری وجود دارد که آیا نمایشنامه ها توسط او نوشته شده اند یا ساخته پرداختهی ذهن دیگری، به دستیاری او؟!
Hanret
04-23-2008, 09:08 AM
اُتِلّو
اُتِلّونمایشنامهای (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D 9%87) معروف از ویلیام شکسپیر (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%B4%DA%A9% D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%B1)، نویسنده کلاسیک انگلیسی است که به مضمون عشق میپردازد. در این نمایشنامه او به جنبه خیانت در عشق میپردازد.
در این تراژدی، اتلو (نام دیگرش مغربی است)، شخصیت مرد داستان با دسیسهها و توطئههایی که زیردستش انجام میدهد، به همسر خود شک میکند و بدون اینکه این ماجرا را با زن در میان بگذارد بیرحمانه او را میکشد و تازه بعد از کشتن او به بیگناهی همسر وفادارش پیمیبرد که بسیار دیر است.
ویکی پدیا
Hanret
04-23-2008, 09:12 AM
تاجر ونیزی
تاجر ونیزی (به انگلیسی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C): TheMerchant of Venice) نام یکی از نمایشنامههای نوشتهٔ ویلیام شکسپیر (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%B4%DA%A9% D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%B1) نویسنده نامدار انگلیسی است.
داستان
کمدی تاجر ونیزی داستانی خیالی و ساده است که از تلفیق دو داستان اصلی و جداگانه و دو داستان فرعی دیگر به وجود آمدهاست. یکی از دو داستان، مربوط به قرضی است که آنتونیو تاجر ونیزی برای کمک به دوست خود بسانیو و تهیه مقدمات خواستگاری و عروسی وی با دختری به نام پورشیا از یک یهودی (شایلاک) میگیرد و در مقابل سندی به او میدهد که در صورت عدم امکان در پرداخت آن در موعد مقرر مقداری از گوشت بدن خود را، از هر قسمتی که طلبکار مایل باشد، به عنوان جریمه به او بدهد و چون بر حسب تصادف تاجر از عهده پرداخت بدهی خود بر نمیآید، کار به دادگاه کشیده میشود و در آنجا به وسیله پورشیا نجات مییابد و شایلاک محکوم میشود.
داستان اصلی دیگر مربوط به سه صندوقچه (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82%DA% 86%D9%87&action=edit&redlink=1) طلا و نقره و سرب است که پدر پوشیا برای دخترش به ارث گذاشتهاست و وصیت کرده که دخترش مجاز است که با کسی ازدواج کند که جعبه مناسب را برگزیند و همه خواستگاران به جز بسانیو که مورد علاقه این دختر بوده در انتخاب آن دچار اشتباه میشوند.
در این نمایشنامه دو داستان فرعی دیگر نیز وجود دارد که یکی از آنها فرار دختر یهودی با مقداری جواهر و پول متعلق به او و ازدواج با یک جوان مسیحی است و دیگر موضوع اصرار وکیل در گرفتن انگشتری نامزدی از موکل خود به عنوان پاداش است که منجر به صحنههای خندهآور اختلاف و مشاجره ظاهری بین دو عروس و دو داماد میشود.
تشریح شخصیتهای داستان
شایلاک: شایلاک فقط در پنج صحنه از بیست صحنه ظاهر میشود ولی بسیاری از تماشاگران شخصیت اساسی و اصلی نمایشنامهاست. با وجود اینکه این شخصیت از داستان دیگری اقتباس شده، شایلاکی که شکسپیر در نمایشنامه خود معرفی میکند، ساخته دست او است و نماینده قوم یهود نیست بلکه واجد صفات شخصیت مخصوص این بازیگر میباشد.
پورشیا: در قسمت اول نمایشنامه تا مدتی که محکوم به اطاعت از وصیتنامه پدرش درباره صندوقچهها است نقش مهمی ندارد اما درصحنه دادگاه خصائل اصلی او ناگهان هویدا میشود .
آنتونیو: آنتونیو را از برخی جهات یکی از قهرمانان داستان به شمار میرود، زیرا گذشته از اینکه نمایشنامه به نام اوست و با وجودی که فعالیت او در داستان زیاد نیست به عنوان نمونه عالی فداکاری در راه دوستی معرفی شده که از خوشی دیگران شاد است و موفقیت بسانیو و پورشیا دو قهرمان دیگر داستان بستگی به او دارد.
بسانیو: نقش اساسی او در داستان صندوقچه و اینکه عامل اصلی قرض گرفتن از شایلاک در واقع بسانیو بوده او را به یکی از شخصیتهای اصلی داستان تبدیل کردهاست .
ویکی پدیا
Hanret
04-23-2008, 09:14 AM
رومئو و ژولیت
رومئو و ژولیت یکی از نمایشنامههای درام عاشقانه ویلیام شکسپیر (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%B4%DA%A9% D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%B1) (۱۶۱۶-۱۵۶۴) است. رومئو و ژولیت معضل عشق است و نخستین نمایشنامه تراژیک شکسپیر است. شاهکار شکسپیر در آن است که عشق را به یک معضل تبدیل میکند. نمایشنامه رومئو و ژولیت بیننده را در برابر این پرسش قرار میدهد که: عشق (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B4%D9%82) واقعا چیست ؟
خلاصه داستان
رومئو و ژولیت دختر و پسر جوانیاند که خانوادههای آنان با یکدیگر دشمنی دیرینه دارند و از اینرو اجازه نمیدهند آنها با هم ازدواج کنند. قهرمانان یک زوج جوان ساده و یک لاقبایند که در آتش عشق یکدیگر میسوزند. اما نمیتوانند بههم برسند و پس از نخستین و تنها شب مشترک عشق ورزی، تصمیم به خودکشی میگیرند.
ویکی پدیا
Hanret
04-23-2008, 09:15 AM
مَکبـِث
مَکبـِث عنوان یک نمایشنامه از ویلیام شکسپیر (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%B4%DA%A9% D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%B1)، نویسنده انگلیسی، است. این نمایشنامه، کوتاهترین تراژدی و یکی از محبوبترین آثار اوست.
اساس تراژدی مکبث وقایع تاریخی اسکاتلند (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D9%84%D9%86%D8%AF) است اما شکسپیر موافق ذوق و طبع خویش تغییرهایی در آن داده و حوادث جنگها را به هم آمیخته است.
خلاصه داستان
سردار مکبث Macbeth و سردار بانکو Bancuo پس از شکست سپاهیان نروژی و در راه بازگشت به اسکاتلند با جادوگران و ساحران روبرو می شوند که از آینده خبر می دهند و در حالیکه امیر کاودور Cawdor زنده است او را سالار کاودور می خوانند و به او می گویند که شاه خواهد شد. ساحران در پاسخ سؤال بانکو می گویند که: فرزندان تو به پادشاهی می رسند. دو سردار غرق در تعجب و شگفتی از ساحران جدا می شوند. مکبث در راه بازگشت توسط پیک دانکن Duncan پادشاه اسکاتلند با خبر می شود که امیر کاودور به جرم عدم لیاقت به اعدام محکوم شده و ولایت کاودور نصیب او شده است و این پیام تکان دهنده درستی پیشگوئی ساحران را بر او ثابت می کند. دانکن برای تقدیر از سردار پیروز(مکبث)، به قصر او وارد می شود تا شب را نیز در کاخ او سر کند. غافل از آنکه مکبث با وسوسه ای همسرش لیدی مکبث فرجامین شب زندگی او را تدارک دیده اند. دانکن در خوابگاه به قتل می رسد و دستان مکبث و روان لیدی مکبث به خون ولی نعمتشان که به فروتنی و تواضع مشهور است آلوده می شود اما این پایان ماجرا نیست و مکبث برای آنکه پیشگوئی ساحران محقق نشود قاتلینی برای کشتن فرزندان بانکو مأمور می کند. بانکو که بو برده است فرزندش فلیناس Fleance ممکن است کشته شود او را فراری می دهد ولی خود بدست همان قاتلین کشنه می شود. مالکو Malcom فرزند دانکن نیز می گریزد تا مبادا به قتل برسد و این اقدام بر خشم و میزان خونخواری مکبث می افزاید. هدف بعدی مکداف Macduff سالار فایف Fiffe است که او نیز از اسکاتلند فرار کرده، به جمع مخالفان مکبث پیوسته است، اما مکبث کاخ مکداف را به آتش می کشد و زن و فرزاندان سالار فایف را با قساوت به دیار مرگ روانه می کند. اکنون مکبث و لیدی مکبث را چاپلوسان و بزدلان دوره کرده اند و هر آنکس که اندکی شجاعت و غیرت دارد دو را پیش رو دارد: گریختن از اسکاتلند یا پذیرش مرگ. پس جوّ هولناکی بر اسکاتلند حاکم شده و حتی مردان بزرگ نیز غالباً از ترس جان به جنگل پناه می برند. لیدی مکبث که در آرزوی رسیدن به تاج و نخت گرفتار جنون شده و دستان آلوده اش را می شوید تا خون ریخته ی دانکن و دیگران را از آن بزداید اما هر بار بیش از پیش گرفتار عذاب وجدان شده و در سرسرای کاخ راه می رود و اقشای راز می کند و ندیمه و دیگران بر خود می لرزند که چگونه بانو مکبث و مکبث دستشان را به خون دیگران آلوده کرده اند. پس نه مکبث و نه همسرش شادمان نیستند و از این رو مکبث به ساحران متوسل می شود تا از آنها بشنود که آینده چگونه خواهد بود. ساحران در بار دوم دیدار، او را امیدوار می کنند که حکومتش و جانش پا برجاست و مادامی که جنگل بیرنام به حرکت در نیاید و تا زمانی که فردی از مادر زائیده نشده باشد که او را به قتل برساند نباید نگران باشد. اما در این اثناء مخالفان مکبث به سرکردگی مکداف دردمند و مالکوم در صدد حمله به اسکاتلند هستند و لیدی مکبث نیز در اوج جنون بسر می برد و سرانجام جان می سپارد. سربازان تحت امر فرماندهان مخالف مکبث درختان جنگل بیرنام را قطع کرده و با استتار خود در پس آنها بسوی مقر حکومت مکبث حمله می برند و او حرکت جنگل بیرنام را زنگ خطر تحقق پیشگوئی ساحران به حساب می آورد اما هنوز امیدوار است که زنده بماند اما هنگامی که از زبان مکداف می شنود که او از مادر زاده نشده بلکه با جراحی شکم مادر، وی را بدنیا آورده اند مرگ را پیش روی خود می بیند و چنین نیز می شود: مکداف، مکبث جنایتکار را می کشد و سپاهیان وارد کاخ شده و مالکوم را به عنوان شاه اسکاتلند بر می گزینند.
ویژگی ها
بسیاری عقیده دارند که نقش بانو مکبث یکی از سختترین نقشهایی است که برای بازیگران تئاتر نوشته شدهاست.
شخصیت های اصلی
· مکبث
· بانو مکبث
· دانکن
· بنکو
ویکی پدیا
Hanret
04-23-2008, 09:17 AM
هملت (نمایشنامه)
نمایشنامه هملت نوشته ویلیام شکسپیر (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%B4%DA%A9% D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%B1) یکی از مشهورترین نمایشنامههای تاریخ ادبیات جهان است.
خلاصه داستان
داستان این نمایشنامه از آنجا آغاز میشود که هملت شاهزاده دانمارک (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9) از سفر آلمان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86) به قصر خود در هلسینبورگ دانمارک بازمی گردد تا در مراسم تدفین و خاکسپاری پدرش شرکت کند. پدرش به گونه مرموزی به قتل رسیدهاست. کسی از چگونگی و علل قتل شاه آگاه نیست. در همان حین هملت درمی یابد که مادر و عمویش با یکدیگر پیمان زناشوئی بسته و هم بستر شدهاند. وسوسهها و تردیدهای هملت هنگامی آغاز میشود که شاه مقتول به شکل موجودی جن وار به سراغ او میآید. جن بازگو میکند که چگونه به دست برادر به قتل رسیدهاست و از هملت میخواهد که انتقام این قتل مخوف و ناجوانمردانه را باز ستاند. در طی این ماجرا او باز مییابد که پدر معشوقهاش، افلیا در قتل پدرش دست داشته است. افلیا از نقشههای هملت آگاه میشود و پس از آگاهی از مرگ پدرش مجنون شده و خود را در رودخانهای غرق میکند. هملت بلاخره انتقام پدرش را از عمویش میگیرد و با وجود افسردگی و ناامیدی به زندگی، پادشاه میشود.
درباره نمایشنامه
در نوشتههای شکسپیر طبیعت انسان همچون طبیعت سرکش سرشار از چیستانها و شگفتی هاست. خونخواهی پدر یکی از «طبیعی ترین» خواص انسانی است که خط اصلی را در این نمایشنامه تعیین میکند.
بخش بزرگی از نمایشنامه شرح تردید اجتناب ناپذیر هملت به انتقام است. انتقام موضوع اصلی نمایشنامهاست. اما طبع بشری اصولا چندگانه و پیچیده تر از آن است که به سادگی به ماشین قتل تبدیل شود.
هملت در پی رام ساختن طبع وحشی انسان است. اما در عملی ساختن این هدف در تردید و وسوسه قرار میگیرد. از تردید و دو دلی دچار افسردگی میشود. «بودن یا نبودن» پرسش بزرگ هملت است. مونولوگ معروف هملت کشاکش نیروهای سرنوشت و آزادی اراده را چنین تصویر میکند: «بودن یا نبودن مسئله اینست. آیا شرافتمندانهتر است که ضمیر انسان تیر طالع شوم را تحمل کند یا در برابر توفان بلا قد برافرازد و سلاح برگیرد و آن را پایان دهد؟ مردن و به خواب فرو رفتن ، و دیگر هیچ!»
ویکی پدیا
parneyan
05-26-2008, 09:30 AM
بودن یا نبودن مسئله این است
واقآ جالب بود .مرسی خانومی
Asal_111
06-02-2008, 08:48 AM
are?????????????????????????????????????????????
vBulletin® v3.6.8, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.