PDA

View Full Version : شعر هاي آنا آخماتووا


Hemmati
07-14-2007, 09:05 AM
آنا آخماتووا در11 ژوئن 1889 در اودسا
در خانواده يك مهندس نيروي دريايي متولد شد.
و در 1890 به تسارسكويه (نزديك سن پترزبورگ) نقل مكان كردند.
وي در 1910 با ن.س.گوميليوف ازدواج مي كند.
به پاريس مي رود و بعد به سن پترزبورگ نقل مكان مي كند.
براي ادامه تحصيل در رشته تاريخ و ادبيات وارد دانشگاه رايف مي شود.
در 1911 يكي از اعضاي گروه موسوم به كارگاه شاعران مي شود.
شعر هايش در نشريات گوناگون به چاپ مي رسد.
به پاريس مي رود و در 1912 به ايتاليا سفر مي كند.
اولين مجموعه شعرش به نام شامگاه منتشر مي شود.
پسرش (لف) در اول اكتبر به دنيا مي آيد.
در 1917 دومين مجموعه شعرش را به نام فوج سفيد منتشر مي كند
در اوت 1921 گوميليوف به اتهام شركت در فعاليت هاي ضد انقلابي اعدام مي شود.
در 1922 مجموعه پيش از ميلاد چاپ مي شود
( و در 1923 با افزوده هايي تجديد چاپ مي شود)
پسر وي از 1933 تا 1949 چهار بار به اتهام هاي مبهمي دستگير
وهر بار پس از مدت كوتاه آزاد مي شود.
آخماتووا در سال هاي 1935 تا 1940 روي شعر مرثيه كار مي كند.
در 1940 گزينه اي از كارهاي قبلي خود را به نام از شش كتاب را منتشر مي كند.
در 1943 مجموعه شعر ها چاپ مي شود
و در 1946 گزينه شعر ها 1946-1909 چاپ مي شود.
در روزنامه هاي ايزوستيا و لنينگراد از شعر هاي او به سختي انتقاد مي شود
و در 14 اوت از شوراي نويسندگان اخراج مي شود.
در 1961 مجموعه اي به نام شعر ها را چاپ مي كند.
در 1962 منظومه شعر بدون قهرمان را پس از 21 سال به پايان مي رساند.
در 1964 جايزه اتنا تائورمينا در ايتاليا به او تعلق مي گيرد
و دكتراي افتخاري از دانشگاه آكسفورد لندن را دريافت مي كند.
در 1965 دو مجموعه پرواز زمان و صداي شاعران
كه گزينه اي از برگردان شعر هاي خارجي توسط اوست، به چاپ مي رسد.
در 1966 آنا آخماتووا در بيمارستان دموددوو در حوالي مسكو از دنيا مي رود
و در لنينگراد به خاك سپرده مي شود.

(گوشه هايي ازسال شمار زنده گي آنا آخماتووا
از فصل نامه فرهنگي، ادبي، هنري سمرقند)

Hemmati
07-14-2007, 09:12 AM
صدا با نرمي بسيار به گوشم رسيد
مرا مي خواند : بيا ، بيا ،
اين سرزمين بر باد رفته را ترك كن ،
اين سرزمين گناهكار را ،
براي ابد روسيه را ترك كن.
خون دست هايت را خواهم شست
شرمندگي تيره گون را
از قلبت دور خواهم كرد
و فردا ، نامي تازه خواهم داد
به شكست هايت و به دردت.

اما من ، بي اعتنا و آرام ،
گوش هايم را با دست هايم بستم
تا سخناني چنين ناشايست و بيهوده
ذهن دردمندم را نيالايد.

AteNa
08-02-2007, 10:31 AM
در نيمه باز است
در نيمه باز است
آهسته تكان مي خورند درختان ليمو ترش ....
جا مانده
بر اين ميز
يك دستكش ، يك تسمه ي چرمي
يك هاله ي زرد است دور لامپ ....
من گوش دارم به صداي خش وخش برگهاي خشك
چرا رفتي؟
نمي فهمم ....
فردا صبح
روشن، شاد
خواهد بود
و زندگي زيبا
هشيار باش اي قلب!
اكنون تو هستي كاملاً خسته
ومي تپي آرام تر و كند تر از پيش....
مي داني !
پي برده ام كه
روح ناميراست.

Samira
11-29-2007, 04:21 PM
سرزميني‌ كه‌ از آن‌ ما نيست‌
ولي‌ تا ابد خاطره‌انگيز است‌
و آب‌ دريايش‌ شيرين‌ است‌ و يخ‌ زده.

و در ژرفا ماسه‌ از گچ‌ سفيدتر است،
و هوا مستي‌افزا چون‌ شراب،
انبوه‌ كاخهاي‌ زردفام‌
در لحظة‌ غروب‌ عريان‌ ايستاده‌اند



در جاده‌ ..... ‌آنا آخماتووا
(از مرثيه‌هاي‌ شمال)‌ ‌ترجمة‌ عبدالعلي‌ دست‌غيب