PDA

View Full Version : اشعار بابا طاهر


Hiss
04-17-2005, 06:48 PM
باباطاهر










مشهور و ملقب به « عريان » ، عارف و شاعر ايراني سدة 5ق/11م كه سروده هايي ـ اغلب ـ چهار لختي ، در قالب دوبيتي كه بعضي از آنها به لهجه اي خاص از گويشهاي غرب ايران است ، و نيز كلمات قصاري عارفانه از وي بر جاي مانده است . دربارة‌ سال تولد و وفات اطلاعات دقيق و روشني در دست نيست . وي شاعري صوفي منش و از حوالي همدان بوده است .

بعضي سال ولادت او را 326 ق و زمان تقريبي وفاتش را (پس از447ـ 450 ق) دانسته اند.



تا 1306ش فقط تعداد نسبتاً كمي از اشعار او ، بيشتر در تذكره ها ي قرن دوازدهم و سيزدهم در دست بود . در 1303 پنجاه ونه دوبيتي . و در 1326 بيست و هشت دوبيتي ديگر و يك غزل گردآوري شد .

از ميان دو بيتي هاي باباطاهر كه اكنون به نام او رايج است اين اشعار را نقل مي كنيم :



اگر دل دلبر و دلبر كدومه وگر دلبر دل و دل را چه نومه

دل و دلبر به هم آميته وينم ندونم دل كه و دلبر كـــدومه

********

جره بازي بدم رفتم به نخجيــر سيه دستي زده بـر بال مو تيـــر

بده غافل مچر در چشمه ساران هر آن غافل چره غافل خوره تير

********

يكي برزيگري نالون در اين دشت به چشم خون فشان آلاله مي كشت

همي گشت و همي گفت اي دريغا كه بايد كشتن و هشتن در اين دشت

SaYe
04-17-2005, 08:51 PM
زندگينامه

بابا طاهر عريان همداني يكي از شاعران اواسط قرن 5 هجري قمري است كه ولادت او اواخر قرن 4 مي باشد. درباره زندگاني اين شاعر عارف اطلاعات دقيقي در دست نيست. تنها روايتها و داستانهايي از مقام علمي و عرفاني اين شاعر وجود دارد و گفته اند كه به اين دليل به او عريان مي گفتند چون از علايق دنيا دست كشيده بود و گفته شده كه او معاصر با پادشاهي طغرل بيك سلجوقي بوده و اين پادشاه ملاقاتهايي با بابا طاهر داشته است.



با دقت كردن در رباعيات او مي توان به برخي از احوال او پي برد. به عنوان مثال او در اين رباعي فرموده است: "نصيحت بشنو از پور فريدون كه شعله از تنور سرد نايو"، متوجه مي شويم كه نام پدر او فريدون بوده است و همچنين گفته شده كه بابا طاهر فرزندي به نام فريدون داشته كه در زمان حيات او فوت شده كه در سوگواري او گفته: "فريدون عزيزم رفته از دست / بوره كز نو فريدوني بسازيم" كه معناي آن اين است كه فريدون عزيزم از دست رفته و از خدا فرزندي ديگر بطلبيم و نكته ديگر از زندگاني بابا طاهر اين است كه او روزها را بيشتر در كوه و بيابان مي گذرانده و شبها را به عبادت و رياضت مشغول بوده است و در مورد سال وفات اين شاعر عارف نظريه هاي مختلفي بيان شده و به طور يقين نمي توان سال وفات او را مشخص كرد.



مقبره بابا طاهر در شهر همدان قرار دارد و نزديك بقعه امامزاده حارث بن علي واقع است. اينك چند مورد از روايتها و داستانهايي كه در مورد بابا طاهر عريان بيان شده است ذكر مي كنيم.

SaYe
04-17-2005, 08:52 PM
حكايت اول: گويند شاه سلجوقي (طغرل بيك) در دوران سفر و فتوحاتش به شهر همدان مي رسد و به خدمت بابا طاهر، از او پند و اندرزي خواست. بابا طاهر به او گفت من با تو آن را مي گويم كه خداي متعال در قرآن فرمود: "انّ اللهَ يَأمفرفكفم بفالعَدلف وَ الافحسانف" با بندگان خدا عدل و احسان كن و سپس بابا طاهر لوله ابريقي را كه با آن وضو مي گرفت شكست و به جاي انگشتر در انگشت طغرل كرد و گفت برو به ياري خدا پيروز خواهي شد و گويند تا زماني كه آن انگشتر در دست او بود پيوسته در جنگها فاتح و پيروز بود چون آن شكست، او هم در جنگها شكست خورد.



حكايت دوم: گويند طاهر در آغاز جواني روزي با شوق و علاقه بسيار به مدرسه اي وارد شد و تصميم به فراگيري علم و دانش گرفت اما هنگامي كه سخنان علمي طلاب را با شوق فراوان مي شنيد مطالب آنها را نمي فهميد لذا به يكي از طلاب گفت شما چه مي كنيد كه به اين علوم آگاه مي شويد آن شخص به شوخي به او گفت: بسيار رنج و زحمت مي كشيم، در اين حوض يخ را شكسته و در سرماي شب غسل كرده و چهل بار سر را در آب فرو مي بريم چون بيرون مي آييم اسرار اين علوم بر ما معلوم و فراگيري آن بر ما آسان مي شود. بابا طاهر ساده دل با عشق و شوق به معرفت الهي اين سخنان به شوخي را حقيقت دانست و چون شب شد در هنگام خواب طلاب به مدرسه آمد و يخ حوض را شكست و در آب غسل كرد و چهل بار سر را در آب فرو برد و چون از اين كار فارق شد شعله اي از آسمان فرود آمد و به قلب او وارد شد و پنهان گرديد و توانست در راه عرفان و شناخت به مقام بالايي رسيد.



حكايت سوم: درويشي قصد ديدار بابا طاهر كرد و براي ديدن او به كوه همدان شتافت، مسافتي را پيمود تا به خدمت طاهر رسيد. ديد همه اطراف طاهر را برف گرفته و ليكن اطراف او تا حدي بر اثر حرارت بدن طاهر برفها آب شده و زمين خشك است چون نزديك ظهر شد درويش گرسنه بود و با خود فكر كرد كه امروز گرسنه خواهم ماند زيرا نزد طاهر هيچ غذايي نيست. طاهر از فكر او آگاه شد و گفت اي درويش اكنون وقت ظهر است نماز را به جا آوريم و در فكر شكم مباش كه روزي را خدا مي رساند چون از خواندن نماز فارق شدند درويش ديد به دعاي بابا طاهر جوي آبي پديد آمد و سفره اي كنار آن جوي پهن شد و غذاهاي گوناگون و معطر در آن سفره چيده شد. طاهر گفت: درويش بسم الله. هم اينكه درويش دست به غذا برد غذا از نظرش پنهان شد او فكر كرد كه طاهر سحر مي كند. ولي طاهر از فكر او آگاه شد و به او گفت: نه درويش سحر نيست تو بدون نام مولي دست به غذا بردي بسم الله بگو. چون درويش بسم الله گفت غذا ظاهر شد و درويش و طاهر از آن غذا ميل نمودند.

SaYe
04-17-2005, 08:52 PM
ويژگي سخن
اشعاري كه از بابا طاهر باقي است رباعياتي است كه به لهجه لري سروده شده است. با خواندن اين اشعار متوجه مي شويم كه او با سخن بسيار روان و ساده و بي پيرايه خود نيكو كاري، خير خواهي و احسان و ترك ظلم و ستم به خلق را به خوبي بيان كرده، او عشق و ايمان و دلباختگي خود به مذهب شيعه و توسل به ائمه اطهار و تضرع به درگاه خدا را چنان با جاذبه بيان مي كند كه خواننده از خواندن رباعيات خسته نمي شود و ناله جانسوز طاهر يكي از انوار عشق الهي است كه در كلمه به كلمه اشعار او اين انوار را مي بينيم و سوزش و آتش آن را حس مي كنيم.





معرفي آثار
از بابا طاهر مجموعه اي از سخنان او به زبان عربي باقي مانده است كه در آن عقايد عرفاني را در علم و معرفت و عبادت بيان كرده است و همچنين مجموعه اي كه شامل سروده هاي او به زبان لري است از او به يادگار مانده است.

SaYe
04-17-2005, 08:53 PM
گزيده اي از اشعار
غزل

كه صد دفتر ز كونين از برستم
كه آذر در ته خاكسترستم

جفاي دوست را خواهان نزستم

كه اين نه آسمانها مجمرستم

به چهره خوشتر از نيلوفرستم

به داغ دل چو سوزان اخگرستم

نه بهر دوستان سيم و زرستم

ولي بي دوست، خونين ساغرستم

كه مرغ خوگر باغ و برستم

دلي لبريز خون اندر برستم
دلا در عشق تو صد دفترستم

منم آن بلبل گل ناشكفته

دلم سوجه ز غصه ور بريجه

مو آن عودم ميان آتشستان

شد از نيل غم و ماتم دلم خون

درين آلاله در كويش چو گلخن

نه زورستم كه با دشمن ستيزم

ز دوران گر چه پر بي جام عيشم

چرم دايم در اين مرز و در اين كشت

منم طاهر كه از عشق نكويان

SaYe
04-17-2005, 08:54 PM
قصيده
به تن عود و به سينه مجمرستم
به هفتاد و دو ملت كافرستم

همي مشتاق بار ديگرستم

وز ايشان در رگ جان نشترستم

كه حسرت سايه و محنت برستم

يكي بي سايه نخل بي برستم

به پيكر هر سر مو خنجرستم

اگر خرسند گردم كافرستم

فروزنده تر روشن ترستم

كه دوزخ جز وي از خاكسترستم

پريشان مرغ بي بال و پر ستم

چو طفل بي پدر بي مادرستم

در ين عالم ز هركس كمترستم

كه از سوز جگر خنياگرستم

همه خار و خسك در بسترستم

چو مؤمن در ميان كافرستم

به گرمي چون فروزان اخگرستم

و يا پژمان گل نيلوفرستم

به شهر دل يكي صورت پرستم

به خوبي آفتاب خاورستم

كه مو تا جان ندادم وا نرستم

ازين رو نام بابا طاهرستم
بتا تاز ار چون تو دلبرستم

اگر جز مهر تو اندر دلم بي

اگر روزي دو صد بارت بوينم

فراق لاله رويان سوته ديلم

منم آن شاخ بر نخل محبت

نه كار آخرت كردم نه دنيا

نه خور نه خواب ديرم بي تو گويي

جدا از تو به حور و خلد و طوبي

چو شمعم گر سر اندازند صد بار

مرا از آتش دوزخ چه غم بي

سمندر وش ميان آتش هجر

درين ديرم چنان مظلوم و مغموم

نمي گيرد كسم هرگز به چيزي

به يك ناله بسوجم هر دو عالم

به بالينم همه الماس سوده

مثال كافرم در مؤمنستان

همه سوجم همه سوجم همه سوج

رخ تو آفتاب و مو چو حربا

به ملك عشق روح بي نشانم

رخش تا كرده در دل جلوه از مهر

بميرا دل كه آسايش بيابي

من از روز ازل طاهر بزادم

SaYe
04-17-2005, 08:54 PM
دو بيتي





اگر يار مرا ديدي به خلوت بگو اي بي وفا اي بي مروت
گريبانم ز دستت چاك چاكو نخواهم دوخت تا روز قيامت

***

فلك نه همسري دارد نه هم كف به خون ريزي دلش اصلاً نگفت اف

هميشه شيوه كارش همينه چراغ دود مانيرا كند پف

***

فلك! در قصد آزارم چرايي گلم گر نيستي خارم چرايي

تو كه باري ز دوشم برنداري ميان بار، سر بارم چرايي

***

ز دل نقش جمالت در نشي يار خيال خط و خالت در نشي يار

مژه سازم به دور ديده پر چين كه تاونيم در نشي يار

***

اگر زرين كلاهي عاقبت هيچ اگر خود پادشاهي عاقبت هيچ

اگر ملك سليمانت ببخشند در آخر خاك راهي عاقبت هيچ

AteNa
03-29-2007, 02:58 PM
وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی
وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
چقده سخته خدایا
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
چقده سخته خدایا
روز نوروز بچینی گل سرخ
برسر راه نگات فرش کنی
روز نوروز بچینی گل سرخ
برسر راه نگات فرش کنی
دلبرت بیاد بپرسه کار کیست
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

دلبرت خنده کنه با دیگران
تو بسوزی و براش گریه کنی
دلبرت خنده کنه با دیگران
تو بسوزی و براش گریه کنی
دلبرت بیاد بپرسه که چرا
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

دلبرت سفر کنه تنها شوی
مثل ماهیها از آب جدا شوی
دلبرت سفر کنه تنها شوی
مثل ماهیها از آب جدا شوی
بتپی مجنون شوی تباه شوی
تو به کس گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
تو به کس گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی
وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
چقده سخته خدایا
تو به کس گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
تو به کس گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
چقده سخته خدایا

AteNa
03-29-2007, 02:59 PM
غم عالم همه کردی به بارم
مگر مولوک مسته سرقطارم
مهارم کردی و دادی به ناکس
فزودی هر زمان باری به بارم

به روی دلبری گر مایلستم
مکن منعم گرفتار دلستم
خدارا ساربان آهسته میران
که مو وامانده این قافلستم

دو چشمونت پیاله پر ز می بی
دو زلفونت خراج ملک ری بی
همی وعده کری امروز و فردا
ندونم مو که فردای تو کی بی

ببین بوره ببین حالم تو دلبر
دلم تنگه شبی با ما به سر بر
تو گل بر سر زنی ای نوگل مو
به جای گل زنم مو دست بر سر

رحال خویشتن مو بیخبر بیم
ندونم در سفر یا در حضر بیم
فغان از دست تو ای بی مروت
همی دونم که عمری دربدر بیم

AteNa
03-29-2007, 02:59 PM
نمي دونم دلم ديوونه كيست
كجا مي گردد و در خونه كيست
نمي دونم دل سرگشته مو
اسير نرگس مستونه كيست

دلا خوبان دل خونين پسندند
دلا خون شو كه خوبان اين پسندند
متاع كفر و دين بي مشتري نيست
گروهي اون گروهي اين پسندند

دلا اصلا نترسي از ره دور
دلا اصلا نترسي از ته گور
دلا اصلا نمي ترسي كه روزي
شوي بنگاه مار و لانه مور

AteNa
03-29-2007, 03:01 PM
دل بیقرارت بودم
خوب شد که آمدی تو
چشم انتظارت بودم
خوب شد که آمدی تو
دل بیقرارت بودم
خوب شد که آمدی تو
چشم انتظارت بودم
خوب شد که آمدی تو

سر سر نار آمدی
واسه ی شکار آمدی
سر سر نار آمدی
واسه ی شکار آمدی
شکارو بانه کرده
دیدن یار آمدی
شکارو بانه کرده
دیدن یار آمدی

به دستت جام آب باشد گل من
جمالت ماه نو باشد گل من
همان روزی که رفتی از بر من
دلم پیشت گرو باشد گل من
همان روزی که رفتی از بر من
دلم پیشت گرو باشد گل من

از دور می نمایی
خنده به رو میایی
از دور می نمایی
خنده به رو میایی
نقشت کشم به دیوار
از بس که خوش نمایی
نقشت کشم به دیوار
از بس که خوش نمایی

سرم بالین تنم بستر نداره
دلم جز عشق تو در سر نداره
نهد دور از تو هر کس سر به بالین
الهی سر ز بالین بر نداره
نهد دور از تو هر کس سر به بالین
الهی سر ز بالین بر نداره

دل بیقرارت بودم
خوب شد که آمدی تو
چشم انتظارت بودم
خوب شد که آمدی تو
دل بیقرارت بودم
خوب شد که آمدی تو
چشم انتظارت بودم
خوب شد که آمدی تو

AteNa
03-29-2007, 03:02 PM
غم با دل مو همدمه
اين دل سزاوار غمه
با اين فراق و بي كسي
گر روز و شب نالم كمه

سه پنج روزه كه بوي گل نيومه
صداي چه چه بلبل نيومه
رويد از باغبون گل بپرسيد
چرا بليل رسيده گل نيومه

غم با دل مو همدمه
اين دل سزاوار غمه
با اين فراق و بي كسي
گر روز و شب نالم كمه

ز دست ديده و دل هر دو فرياد
كه هرچه ديده وينه دل كنه ياد
بسازم خنجري نيشش ز فولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

غم با دل مو همدمه
اين دل سزاوار غمه
با اين فراق و بي كسي
گر روز و شب نالم كمه

نسيمي كز بن آن كاكل آيو
مرا خوشتر ز بوي سنبل آيو
چو شو گيرم خيالت رو در آغوش
سحر از بسترم بوي گل آيو

غم با دل مو همدمه
اين دل سزاوار غمه
با اين فراق و بي كسي
گر روز و شب نالم كمه

AteNa
03-29-2007, 03:02 PM
نمي دو نم دلم ديوونه كيست
كجا مي گردد و در خونه كيست
نمي دونم دل سرگشته مو
اسير نرگس مستونه كيست

*****
عزيزم كاسه چشمم سرايت
ميون هر دو چشمم جاي پايت
از آن ترسم كه غافل پا نهي باز
نشينه خار مژگونم به پايت

*****
دل عاشق به پيغامي بسازه
خمار آلوده با جامي بسازه
مرا كيفيت چشم تو كافيست
رياضت كش به بادامي بسازه

*****
قدفم دايم ز بار غصه خم بي
چو مو محنت كشي در دهر كم بي
مو هرگز از غم آزادي نديدم
دل بي طاقت مو كوه غم بي

*****
به هر شام و سحر گريم به كوهي
كه جاري سازم از هر ديده جويي
مو آن بي طالعم در باغ عالم
كه گل كارم به جايش خار رويي

AteNa
03-29-2007, 03:03 PM
دو زلفونت بود تار ربابم
چه مي خواهي از اين حال خرابم
تو كه با ما سر ياري نداري
چرا هر نيمه شو آيي به خوابم
خداوندا به فرياد دلم رس
كس بي كس تويي مو مانده بي كس
تو كه نوشم نئي نيشم چرايي
تو يارم نئي پيشم چرايي
تو كه مرهم نه اي بر زخم ريشم
نمك پاش دل ريشم چرايي
خداوندا به فرياد دلم رس
كس بي كس تويي مو مانده بي كس
دلي ديرم خريدار محبت
كز او گرم است بازار محبت
لباسي بافتم بر قامت دل
ز پود محنت و تار محبت
خداوندا به فرياد دلم رس
كس بي كس تويي مو مانده بي كس

AteNa
03-29-2007, 03:03 PM
دو زلفونت بود تار ربابم
چه مي خواهي از اين حال خرابم
تو كه با مو ير ياري نداري
چرا هر نیمه شو آيي به خوابم
چرا هر نبمه شو آيي به خوابم
فلك در قصد آزارم چرايي
گلم گر نيستي خارم چرايي
تو كه باري ز دوشم بر نداري
ميونه بار سر بارم چرايي
تو كه نوشم نهي نيشم چرايي
تو كه يارم نهي پيشم چرايي
تو كه مرحم نهي زخم دلم را
نمك پاش دل ريشم چرايي
نمك پاش دل ريشم چرايي
خدايا داد از اين دل داد از اين دل
كه يكدم مو نگشتم شاد از اين دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بگويم صد هزاران داد از اين دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بگويم صد هزاران داد از اين دل
دلم دور است و احوالش ندونم
كسي خواهد كه پيغامش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتي ده
كه ديداري به ديدارش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتي ده
كه ديداري به ديدارش رسونم
اگه دردم يكي بودي چه بودي
اگه غم اندكي بودي چه بودي
ببالينم حبيبي يا طبيبي
از اين هر دو يكي بودي چه بودي
ندونم لخت و عريونم كه كرده
كدوم جلاد بي جونم كه كرده
بده خنجر كه تا سينه كنم چاك
ببينم عشق تو با مو چه كرده
بده خنجر كه تا سينه كم چاك
ببينم عشق تو با مو چه كرده

AteNa
03-29-2007, 03:04 PM
خدایا دل بلا بی دل بلا بی
گنه چشمون اسیر و مبتلا بی
اگر چشمام نبینن روی خوبان
چه دونه دل که خوبان در کجا بی

خوشا آن دل که از خود بی خبر بی
ندونه در سفر یا در حضر بی
به دشت و کوه و صحرا همچو مجنون
پی لیلی دوان با چشم تر بی

اگر دردم یکی بودی چه بودی
وگر غم اندکی بودی چه بودی
به بالینم طبیبی یا حبیبی
از این هر دو یکی بودی چه بودی

دریغا از غم و درد جدایی
به چشمانم نمونده روشنایی
گرفتارم به دام غربت و هجر
نه یار و همدمی نه آشنایی

سر راهت نشینم تا بیایی
در شادی به روی من گشایی
شود روزی به روز من نشینی
که تا بینی چه سخته بی وفایی

AteNa
03-29-2007, 03:04 PM
اي گل ناز من نغمه ساز من
بي خبر مانده اي از من و راز من
ز بوي زلف تو مفتونم اي گل
ز رنگ روي تو دل خون اي گل
من عاشق ز عشقت بي قرارم
تو چو ليلي و من مجنونم اي گل
دل ما بي تو دائم بي قراره
به جز آزار مو كاري نداره
سرو آزاد من كي كني ياد من
خم شده قامتم شاخ شمشاد من
عزيزم از غم و درد جدايي
به چشمونم نمونده روشنايي
گرفتارم به دام غربت و درد
نه يار و همدمي نه آشنايي
گل من يار من تويي دلدار من
يار من يار من تويي غمخوار من
سر راهت نشينوم تا تو آيي
در شادي به روي ما گشايي
آيد روزي به روز ما نشيني
ببيني تا چه سخته بي وفايي
دل ما بي تو بي قراره
به جز آزار مو كاري نداره
جان جانان من عشق سوزان من
برده اي از نظر عهد و پيمان من
بي تو اشكم ز مژگان ته آييه
بي تو نخل حياتم بي بر آيه
بي تو در كنج تنهايي شب و روز
نشينوم تا كه عمر مو سر آيه

AteNa
03-29-2007, 03:05 PM
تن محنت كشي دارم خدايا
دل حسرت كشي دارم خدايا
ز شوق مسكن و داد غريبي
به سينه آتشي دارم خدايا


نذونم مو كه سرگردون چرايم
گهي گريون گهي نالان چرايم
همه درمانشان بي درد دارند
ندونم ما كي بي درمون چرايم

خوشا آنان كه از پا سر نذونند
ميان شعله خشك و تر نذونند
كنشت و كعبه و بتخانه و دير
سرايي خالي از دلبر نذونند

ز بخت بد هزار انديشه ديرم
هميشه زهر غم در شيشه ديرم
ز ناسازي بخت و گردش چرخ
فغان و آه و زاري پيشه ديرم

به سر غير تو سودايي ندارم
به دل جز تو تمنايي ندارم
خدا دونه كه در بازار عشقت
به جز جون هيچ كالايي ندارم

به عمر خويشتن تا ياد دارم
ز هجرت ناله و فرياد دارم
ندارم خاطر شادي به خاطر
هميشه خاطر ناشاد دارم

مو كه افسرده حالم چون ننالم
شكسته پر و بالم چون ننالم
همه گويند فلاني ناله كم كن
ته آيي در خيالم چون ننالم


چه خوش بي مهربوني هر دو سر بي
كه يك سر مهربوني دردسر بي
اگر مجنون دل شوريده اي داشت
دل ليلي از او شوريده تر بي

فلك كي بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
يك عمري بگذرونم با غم و درد
به كام دل نگرده آسمونم

دلا چوني ؟ دلا چوني ؟ دلا چون ؟
همه خوني ، همه خوني ، همه خون
ز بهر ليلي سيمين عذاري
چو مجنوني ، چو مجنوني ، چو مجنون

AteNa
03-29-2007, 03:06 PM
مو كه افسرده حالم چون ننالم
شكسته پر و بالم چون ننالم
همه گويند فلاني ناله كم كن
ته آيي در خيالم چون ننالم


چه خوش بي مهربوني هر دو سر بي
كه يك سر مهربوني دردسر بي
اگر مجنون دل شوريده اي داشت
دل ليلي از او شوريده تر بي

فلك كي بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
يك عمري بگذرونم با غم و درد
به كام دل نگرده آسمونم

دلا چوني ؟ دلا چوني ؟ دلا چون ؟
همه خوني ، همه خوني ، همه خون
ز بهر ليلي سيمين عذاري
چو مجنوني ، چو مجنوني ، چو مجنون

AteNa
03-29-2007, 03:07 PM
بهار اومد كه من شيدا بگردم چو ماهى بر لب دريا بگردم
پلنگ در كوه و اهو در بيابان همه جفتند و من تنها بگردم

سه روز رفته اى سي روز حالا , سه روز رفته اى سي روز حالا زمستون رفته اى نوروز حالا يار

تو كه گفتي برو صد سال ديگر , تو كه گفتي برو صد سال ديگر نگيرم غير تو من يار ديگر يار

سر سالى نشد يارى گرفتى , سر سالى نشد يارى گرفتى زبانت با من و دل جاى ديگر يار
دلم مى خواهد كه با تو يار باشم , دلم مى خواهد كه با تو يار باشم چو دونه در ميان نار باشم يار

چو دونه در ميان نار شيرين , چو دونه در ميان نار شيرين
چو بلبل محرم گلزار باشم يار
به دستمالم گل بادام دارم , به دستمالم گل بادام دارم
نه شب خواب و نه روز ارام دارم يار

سر راهت نشينم گل بريزم , سر راهت نشينم گل بريزم
اگر خنجر بباره بر نخيزم يار
اگر خنجر بباره مثل بارون , اگر خنجر بباره مثل بارون
كه تا رويت نبينم بر نخيزم يار

AteNa
03-29-2007, 03:07 PM
ندونم لخت و عريونم كه كرده
كدوم جلاد بي خونم كه كرده
بده خنجر كه تا سينه كنم چاك
ببينم عشق تو با مو چه كرده
بده خنجر كه تا سينه كنم چاك
ببينم عشق تو با مو چه كرده

دلم مي خوامد امينت باشم اي دل
سر كوچه كمينت باشم اي دل
همون ساعت كه از خونه درايي
خدم فرش زمينت باشم اي دل

AteNa
03-29-2007, 03:08 PM
دل دیوانه ام دیوانه تر شی
خرابه خانه ام ویرانه تر شی
کشم آهی که گردون را بسوجم
ز آهش سوته دیلان کارگر شی
هر آن باغی که نخلش سر به در بی
مدامش باغبون خونین جگر بی
بباید کندنش از بیخ و از بن
مگر بارش همه لعل و گوهر بی
ز هجرانت هزار اندیشه دیرم
همیشه زهر غم در شیشه دیرم
ز ناسازی بخت و گردش چرخ
فغان و آه و زاری پیشه دیرم
کشم آهی که گردون را بسوجم
ز آهش سوته دیلان کارگر شی

AteNa
03-29-2007, 03:08 PM
تو دوری از برم
تو دوری از برم
دل در برم نیست

خدا خدا
هوای دیگری
هوای دیگری
اندر سرم نیست
اندر سرم نیست

به جان دلبرم
به جان دلبرم
کز هر دو عالم

خدای من
تمنّای دگر
تمنّای دگر
جز دلبرم نیست
جز دلبرم نیست

آرام آرام جانم ، سرو روانم
من بی تو نمانم عزیز من

بیا ای نازنین
بیا ای مه جبین
دردت به جانم
دردت به جانم

از غم عشقت
از غم عشقت
دل شیدا شکست
دل شیدا شکست

شیشه ی می در
شیشه ی می در
شب یلدا شکست
شب یلدا شکست

از بس که زدم
از بس که زدم
ریگ بیایان به کف
ریگ بیایان به کف

خار مغیلان
خار مغیلان
همه در پا شکست
همه در پا شکست

*****
از غم عشقت
از غم عشقت
دل شیدا شکست
دل شیدا شکست

شیشه ی می در
شیشه ی می در
شب یلدا شکست
شب یلدا شکست

از بس که زدم
از بس که زدم
ریگ بیایان به کف
ریگ بیایان به کف

خار مغیلان
خار مغیلان
همه در پا شکست
همه در پا شکست

AteNa
03-29-2007, 03:09 PM
الهی دشمنت را خسته بینم
به سینه اش خنجری تا دسته بینم
سر شبهای مه حالش بپرسم
سحر آیم مزارش بسته بینم
مرا نه از سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطرم رفتند و در خواب
مرا از خاک ایشان آفریدند
الهی دشمنت را خسته بینم
به سینه اش خنجری تا دسته بینم
تن محنت کشی دارم خدایا
دل حسرت کشی دارم خدایا
زشوق مست داده غریبی
به سینه آتشی دارم خدایا
خوشا آنان که پا از سر ندونند
میون شانه خشک و تر ندونند
کرشت و کعبه و بتخانه و دیر
سرایی خالی از دلبر ندونند
من آن آزرده بی خانمانم
من آن محنت نصیب سخت جانم
من آن سرگشته خارم در بیابان
که هر بادی وزه پیشش دوانم
الهی دشمنت را خسته بینم
به سینه اش خنجری تا دسته بینم

AteNa
03-29-2007, 03:09 PM
به غربت رفتنم تفسیر داره
فلک بر گردنم زنجیر داره
فلک از گردنم زنجیربردار
که غربت خاک دامنگیر داره

AteNa
03-29-2007, 03:10 PM
تو که نازنده بالا دلربایی
تو که بی سرمه چشمون سرمه سایی
تو که مشکین دو گیسو در قفایی
به مو گویی که سرگردون چرایی
****************************
بمیرم تا تو چشم تر نبینی
شرار اه پر اذر نبینی
چنان از اتش عشقت بسوزم
که از مو رنگ خاکستر نبینی
***************************
دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرده تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش ببوید
***************************
سیه بختم که بختم واژگون بی واژگون بی
سیه روزم که روزم تیره گون بی تیره گون بی
شدم محنت کش کوی محبت
زدست دل که یا رب غرق خون بی غرق خون بی
***************************
زعشقت سوختم ای جان کجایی
بماندم بی سر و سامان کجایی
نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی

misagh
03-29-2007, 04:54 PM
خيلي قشنگ بودن مر30

AteNa
11-21-2007, 10:13 AM
بابا طاهر عريان همداني يكي از شاعران اواسط قرن 5 هجري قمري است كه ولادت او اواخر قرن 4 مي باشد. درباره زندگاني اين شاعر عارف اطلاعات دقيقي در دست نيست. تنها روايتها و داستانهايي از مقام علمي و عرفاني اين شاعر وجود دارد و گفته اند كه به اين دليل به او عريان مي گفتند چون از علايق دنيا دست كشيده بود و گفته شده كه او معاصر با پادشاهي طغرل بيك سلجوقي بوده و اين پادشاه ملاقاتهايي با بابا طاهر داشته است.

با دقت كردن در رباعيات او مي توان به برخي از احوال او پي برد. به عنوان مثال او در اين رباعي فرموده است: "نصيحت بشنو از پور فريدون كه شعله از تنور سرد نايو"، متوجه مي شويم كه نام پدر او فريدون بوده است و همچنين گفته شده كه بابا طاهر فرزندي به نام فريدون داشته كه در زمان حيات او فوت شده كه در سوگواري او گفته: "فريدون عزيزم رفته از دست / بوره كز نو فريدوني بسازيم" كه معناي آن اين است كه فريدون عزيزم از دست رفته و از خدا فرزندي ديگر بطلبيم و نكته ديگر از زندگاني بابا طاهر اين است كه او روزها را بيشتر در كوه و بيابان مي گذرانده و شبها را به عبادت و رياضت مشغول بوده است و در مورد سال وفات اين شاعر عارف نظريه هاي مختلفي بيان شده و به طور يقين نمي توان سال وفات او را مشخص كرد.

AteNa
11-21-2007, 10:14 AM
ويژگي سخن

اشعاري كه از بابا طاهر باقي است رباعياتي است كه به لهجه لري سروده شده است. با خواندن اين اشعار متوجه مي شويم كه او با سخن بسيار روان و ساده و بي پيرايه خود نيكو كاري، خير خواهي و احسان و ترك ظلم و ستم به خلق را به خوبي بيان كرده، او عشق و ايمان و دلباختگي خود به مذهب شيعه و توسل به ائمه اطهار و تضرع به درگاه خدا را چنان با جاذبه بيان مي كند كه خواننده از خواندن رباعيات خسته نمي شود و ناله جانسوز طاهر يكي از انوار عشق الهي است كه در كلمه به كلمه اشعار او اينانوار را مي بينيم و سوزش و آتش آن را حس مي كنيم.

Kouresh
01-19-2008, 09:32 PM
به صحرا بنگرم صحرا ته بينم
به دريا بنگرم دريا ته بينم

به هر جا بنگرم كوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته بينم

barun
01-24-2008, 11:37 AM
ته كه با ما نئي پيشم چرايي
ته نوشم نئي نيشم چرايي
ته كه مرحم نئي زخم دلم را
نمك پاش دل ريشم چرايي

غریب
01-31-2008, 07:56 AM
الا ای دختر که بابایت گدایه
دو چشمون سیاهت کار کجایه
چکار داری که بابایم و گدایه
دوچشمون سیاهم کار خدایه

Tabassom
02-07-2008, 08:30 PM
درخت غم به جانم کرده ریشه ......... بدرگاه خدا نالم همیشه
رفیقان قدر یکدیگر بدانید ........ اجل سنگ است و آدم مثل شیشه