PDA

View Full Version : شعر سپید


Hemmati
03-10-2007, 06:52 PM
شعر سپید یا شعر آزاد گونه‌ای از شعر نو فارسی است
که در دهه سی شمسی و با مجموعه هوای تازه از احمد شاملو ظهور پیدا کرد.

تفاوت عمده این آثار با نمونه‌های قبلی شعر نو در فرم شعر بود.
در این سبک عمومن وزن عروضی رعایت نشده ولی آهنگ و موسیقی نمود دارد.

در دسته بندی شعر نو فارسی،
گاهی به هر شعر که در قالب شعر نیمایی نگنجد شعر سپید می‌گویند.

Hemmati
03-10-2007, 06:53 PM
دو نمونه از شعر هاي سپيد


سلاخی می‌گریست
به قناری کوچکی دلباخته بود !
احمد شاملو

دلم گرفته‌است
دلم گرفته‌است
به ایوان می‌روم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهٔ شب می‌کشم
چراغ‌های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
فروغ فرخزاد

Hemmati
03-10-2007, 06:55 PM
شعر سپید جریان‌های گوناگونی را از شاملو تا شعر دهه هفتاد سپری کرده‌است
که گاهی به جدا کردن و دسته بندی جداگانه برخی از جریان از بدنه شعر سپید منجر می‌شود.

مانند شعر حجم (از یدالله رویایی) یا شعر دهه هفتاد
و قالب‌های بسیار متفاوت زبانی که در این دوره استفاده شد
(از رضا براهنی تا عباس صفاری).


اسامی برخی از شاعران نامی این سبک در زیر آمده‌است:

احمد شاملو
فروغ فرخزاد
یدالله رویایی
سید علی صالحی
منوچهر آتشی
احمد رضا احمدی
رضا براهنی
عباس صفاریاز دانشنامه آزاد ویکی پدیا

MOSAFER KOCHOLO
03-10-2007, 11:21 PM
چرا بدانمت ! ؟
دیدنت کفافم می دهد
چرا به بینمت ؟!
شنیدنت کفافم می دهد
دیدنی و شنیدنی من !
صورت و صدایت را فرقی نیست

Tabassom
09-22-2007, 10:56 AM
به پيشبازت اگر بيايم،

برايت لكه اي جوهر روي پيراهن سياه خواهم آورد،

و قند در كيسه ي سوراخِ و

بوسه روي سيب سرخ.

به پيشبازت كه بيايم

دستانم پر است و چشمانم تهي از كلام .

و بخار از دو كاسه سوپ داغ

درون مردمكانم برمي خيزد

چمدان هاي هند و چين تو

پر از مارهاي پلاستيكي است

كه درهم پيچيده مي لغزند

و كيف پلاستيكي من پر از زنجبيل و عصب

پيشكش تو به من

عطر كافور و عود و اسفند است

در شيشه ي شكيل "كريستين ديور"

و هديه ي من به تو

طنز تلخ ميني مال

به پيشبازت اگر نيايم اما

يك بطري آب مْخَمر چشم

بيرونِ آينه مي شكند،

افسوس!

شعر از : سولماز نراقی@};-

Samira
09-29-2007, 03:29 PM
جناب hemmati از نظر شما آیا شعر سپید تفاوتی با بقیه سبکهای شعری دارد؟
در این صورت چه چیز شعر سپید را از بقیه انواع شعر متمایز می سازد؟

از دید من رها شدن از وزن و قافیه و استفاده راحت ترى از واژگان سبب مى شود كه شعر در مصنوعات شاعرانه و صنایع لفظى زبان گرفتار نشود و در این شرایط مخاطب مى تواند ارتباط بهترى با شعر برقرار كند

همین آزادیه كه باعث می شود شاعر افكار و احساسات خود را به راحتی و جسورانه در شعرش نشان دهد

به نظر من شعر سپید گستاختر از گونه های دیگر شعر است . نظر شما چیست؟

دیگر دوستان که در این زمینه اطلاعاتی دارند یا مقاله ای مطالعه کردند میتوانند بحث را به صورت تکمیلی ادامه دهند.

Samira
11-16-2007, 11:52 AM
آیا شعر سپید تفاوتی با بقیه سبکهای شعری دارد؟
در این صورت چه چیز شعر سپید را از بقیه انواع شعر متمایز می سازد؟

از آنجایی که کسی تاکنون به سوالات بالا جوابی نداده و از آنجایی که حدث میزنم اطلاعات دیگر دوستان ممکن است کفاف آشنایی با این گونه اشعار را ندهد

به جهت آشنایی بیشتر دوستان با اینگونه شعر به توضیح مختصری در ادامه توضیحات جناب Hemmati می پردازم:


شعر سپید یا شعر آزاد گونه‌ای از شعر نو فارسی است
که در دهه سی شمسی و با مجموعه هوای تازه از احمد شاملو ظهور پیدا کرد.

تفاوت عمده این آثار با نمونه‌های قبلی شعر نو در فرم شعر بود.
در این سبک عمومن وزن عروضی رعایت نشده ولی آهنگ و موسیقی نمود دارد.

.

ابتدا به توضیح در مورد فرم می پردازم تا کمی مطلب قابل درک تر شود:

فرم چیست؟

در بيان‌ و مفهوم‌ فرم‌ به‌ تعابيري‌ از اين‌ دست‌ برمي‌خوريم‌ كه‌: فرم‌ شامل‌ همه‌ تناسب‌ها ، هماهنگي‌ و ارتباط ‌هاي‌ پنهاني‌ اجزاي‌ يك‌ كل‌ نسبت‌ به‌ يكديگراست‌ كه‌ با ساختار شعرهمراه‌ شود ، رسیدن به نوعي‌ زبان‌ شاعرانه‌ هم،‌ تعبير مي‌شود.


از زاويه‌ ديگر انديشيدن‌ شاعر، تعبيري‌ چون‌ توجه‌ به‌ فرم‌ و فرم ‌گرايي‌ را همراه‌ دارد و در فضاي‌ فرماليستي‌ هرچيز همگاني‌ و جست‌وجو براي‌ يافتن‌ اموري‌ كه‌ همه‌ آن‌ را انجام‌ مي‌دهند مي‌تواند لباسي‌ از فرم‌ را به‌ تن‌ داشته‌ باشد.


«فرم‌ ناشي‌ از سازگاري‌ يا ناسازگاري‌ سازه‌هاي‌ شعر است، هماهنگي‌ يا عدم‌ هماهنگي‌ ساختمان‌ بيروني‌ شعر با ژرف‌ ساخت‌ زبان‌ دروني‌ و منطق‌ آن‌ است‌... فرم‌ ميانجي‌ تشكل‌ و سازمان‌ نشانه‌ها ست (نشانه‌هاي‌ زباني‌ از جمله‌ معنا ) فرم تركيب‌ سازه‌ها در يك‌ ساختمان‌ و بافت‌ هنري‌ است‌ كه‌ در يك‌ شعر در زبان‌ متجلي‌ مي‌شود، نه‌ در تصوير، نه‌ در مفهوم‌، نه‌ در موسيقي‌ و...»


«محمود معصومي‌» شاعر نه‌ چندان‌ آشنا در شعر كوتاه‌ «اشيا» به‌ «روشنايي‌» فرمي‌ شاعرانه‌ مي‌دهد و در حقيقت‌ نوعي‌ انديشيدن‌ كه‌ به‌ واقع‌ نياز به‌ انديشه‌ دارد در جهان‌ معاصري‌ كه‌ حتي‌ «انسان‌» واژه‌ غريبي‌ چون‌ عشق‌ است‌:

اشيا
\ در سكون‌ مداوم‌
\ سرگيجه‌شان‌ را
\ به‌ كه‌ مي‌گويند
\ قلب‌ گلدان‌ كه‌ مي‌گيرد
\ چه‌ كسي‌ برايش‌ ترانه‌ مي‌خواند
\ و آيينه‌ كه‌ بي‌ او
\ نيمي‌ از ما نيست‌
\ چگونه‌ مي‌گريد
\ حرمت‌ چراغ‌ را
\ چگونه‌ نگه‌ مي‌دارند


تفاوت شعر سپید و نثر ادبی در این است که شاعر سپید راوی و توصیف کننده ی همه چیز نیست ولی نویسنده ی نثر ادبی همه چیز روایت و توصیف می کند.
ایجاز در شعر سپید بیش تر از نثر ادبی است و لذت کشف بیش تری به خواننده می دهد.
بهترین تعریف از شعر سپید: شعری که خواننده سپیدی های کاغذ شاعر را بخواند

دیگردوستان میتوانند این بحث را مفصل تر ادامه دهند......

Tabassom
11-27-2007, 01:32 PM
فروغ در میان اشباح. منوچهر آتشی. تهران 1382
نشر آمیتیس 102 ص


شاید پرنده بود که نالید
یا باد ، درمیان درختان
یا من که در برابر بن بست قلب خود
چون موجی از تاسف وشرم ودرد
بالا می آمدم
و از میان پنجره می دیدم
که آن دو دست، آن دو سرزنش تلخ
وهمچنان دراز به سوی دو دست من
در روشنایی سپیده دمی کاذب
تحلیل می روند
ویک صدا، که در افق سرد
فریاد زد
( خداحافظ)

Samira
12-02-2007, 05:54 AM
ادامه توضيحات راجع به معنا و مفهوم فرم در شعر سپيد

شاعر در التفات‌ به‌ فرم‌ شعر، آن‌ هم‌ در قالب‌ شعر سپيد، سعي‌ مي‌كند براي‌ نشان‌ دادن‌ توانايي‌ خود با كوتاه‌ترين‌ جملات‌ «فرم‌» تازه‌ و نويي‌ به‌ اثر خود دهد و در ارتباط‌هاي‌ پنهاني‌ با تناسب‌ و هماهنگي‌ كه‌ به‌ خرج‌ مي‌دهد مخاطب‌ را تنها نگذارد.


احمدرضا احمدي‌» اينگونه‌ ما را با شعر خود و فرمي‌ كه‌ اختيار كرده‌ است‌ به‌ سوي‌ «انديشگي‌» مي‌برد:

من‌ از مرگ‌ گريخته‌ بودم‌ \ مردان‌ و زنان‌ \ آن‌ طرف‌ رود \ مرا صدا مي‌كردند: \ من‌ اگر بنوازم‌ \ گهواره‌ رها مي‌شود.


و همين‌ نگاه‌ در شعر «سلمان‌ هراتي‌»:

مادرم‌ \ از كنار آينه‌ مي‌گذرد \ به‌ مزرعه‌ مي‌رود \ با سبدهاي‌ سبزي‌ باز مي‌آيد \ پلكان‌ را مي‌شويد \ پنجره‌ را پاك‌ مي‌كند \ اتاق‌ را مي‌روبد \ اما دوباره‌ تنها مي‌شود \ روبروي‌ آينه‌ مي‌ايستد \ به‌ آسمان‌ نگاه‌ مي‌كند \ آبي‌ مي‌ شود...


در يك‌ شعر كمال‌ يافته‌، شاعر «كلمه‌ و تركيب‌هايي‌» را انتخاب‌ مي‌كند تا عناصر شعر به‌ زيبايي‌ و بدون‌ ابهام‌ خود را نشان‌ دهد. اينگونه‌ به‌ معنا و مفهوم‌ دو فرآيند كلمه‌ يا تركيب‌ توجه‌ دارد، و در يك‌ نگاه‌ نقادانه‌ اين‌ مهم‌ به‌ اؤبات‌ مي‌رسد كه‌ شاعري‌ تواناست‌ و بي‌شك‌ شاعران‌ سپيد سرا در اين‌ باب‌ اگر شاخصند شايد اندك‌ باشند:

شاملو با «شبانه‌ها» و فرمي‌ در فضاي‌ عاشقانه‌.
سهراب‌ سپهري‌ با فرمي‌ در فضاي‌ روح‌ لطيف‌.
م‌. مويد با «گلي‌ اما آفتابگردان‌» با فرمي‌ در فضاي‌ فلسفي‌.
فروغ‌ فرخزاد با فرمي‌ در فضاي‌ عاطفي‌.


گفتار و پيشينه‌ اطلاعاتي‌ چنين‌ در خصوص‌ «فرم‌» شعر اين‌ فرضيه‌ را به‌ آساني‌ شكل‌ مثبت‌ مي‌دهد كه‌ نمي‌توان‌ در شعري‌ كه‌ مي‌خواهد راه‌ كمال‌ را بجويد از فرم‌ غافل‌ بود


منبع:گوشه هايي از مقاله «فرم‌» در شعر سپيد"حجم‌، طبيعت‌يا موج‌هاي‌ زودگذر؟ ...اثر فرامرز محمدي‌پور لنگرود

Hamid_38
03-03-2008, 08:19 AM
چشم بگشا دمی ، ببین مژه ات
برده از من تمام دین مژه ات
ارمغانش تحیرو عطش است
از سر چشمه یقین ، مژه ات
رخنه در کارگاه عالم حسن
گفته ای کار کیست ؟ همین مژه ات
گرچه سر رو به آسمان دارد
می کند فتنه در زمین مژه ات
می توان گفت : جمع اضداد است
شوخی و شنگی غمین مژه ات
یا به بازی است یا که در خواب است
نقشه کی می کشد پس این مژه ات
حیرت آینه گواهی داد :
مژه بر هم نمی زد این مژه ات
چون عطش دست شسته زآب
می کند خاک آتشین مژه ات
می زند ، می کشد و می شنود
از لب کشته : آفرین مژه ات
کفه هایش مدام در تب و تاب
چون ترازوی مهر و کین مژه ات
مژه دل مدام در تپش است
از زمانی که رفته چین مژه ات
زلف حبل المتین پریشان شد
در شگفتم از این چنین مژه ات
برده از من تمام دین مژه ات
مژه ! آری مژه ! همین مژه ات

gollponeh
06-25-2008, 06:12 AM
[سلام

مرا درديست اندر دل اگر گويم زبان سوزد
اگردردم كشم ترسم كه مغز استخوان سوزد
منجم كوكب بخت مرا از برج بيرون كن
كه من كم طالعم ترسم زآهم آسمان سوزد

gholombeh
07-06-2008, 06:31 AM
فروغ فرخ زاد
وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

فراموش شده
07-15-2008, 08:47 PM
زندگی اجبار است.......مرگ انتظار
عشق یکبار است.......جدایی دشوار
فکرت تکرار است........یادت آزار
اگر مردم تو خاکم کن.......
اگر ماندم به عشق خود تو شادم کن........




گناهم چیست؟

فراموش شده
07-15-2008, 08:49 PM
دیشب تو دادگاه دلم مغزم قاضی بود
متهم:قلبم بود
جرمم:عشقم بود
عشقم:یادم بود
.
.
.
آیا حقم اعدام بود؟