View Full Version : ترانه های اردلان سرفراز
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:22 AM
سلام به همه دوستان خوب و هنرمندم ..راستش مدتي هست که زده به سرم که اشعار اردلان سرافراز رو جمع آوري کنم ...هر چي که تونستم مي نويسم اگه شما هم تونستين ممنون ميشم که کمک کنيد .... با سپاس...
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:23 AM
ترانه ي آغاز
در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دريا هر لحظه در تپيدن و طغيانند
در من هزار آهوي تشنه
در خشكسال دشت پريشانند
در من پرندگان مهاجر
ترانه هاي سفر را
در باغ هاي سوخته مي خوانند
با من كه در بهار خزانم قصه هاي فراواني ست
با من كه زخم هاي فراواني
بر گرده ام به طعنه دهان باز كرده اند
هر قصه يك ترانه
هر ترانه خاطره اي ديگر
هر عشق يك ترانه ي بيدار است
در خامشي حضورم ، حرف مرا بفهم
يا براي عشق ، زباني تازه پيدا كن
تا درد مشترك
زبان مشتركمان باشد
حرف مرا بفهم و مرابشنو
اين من نه ، آن من ديگر
آنكس كه پنجره ي چشم هاي من او را
كهنه ترين قاب است
از پشت پنجره ي زندان
حرف مرا بفهم
كه فرياد تمامي زندانيان
در تمامي اعصار است
در گير و دار قتل عام كبوترها
در سوگ شاخه هاي تكه تكه ي زيتون
وقتي كه از دل جوان ترين جوانه هاي عاشق باغ ماه
بر مسلخ هميشگي انسان
در لحظه ي شكفتن فرياد
باران سرخي از ستاره سرازير است
آن سان كه هر ستاره دليل شرمساري خورشيد هاي بسياري
از برآمدنشان است
تو گريه مي كني
از عمق آشناي جنگل چشمانت
از عمق جنگلي كه در آن پاييز ، در غروب به بغض نشسته
باران بي دريغ اشك تو مي بارد
تا عطر خيس جنگل پاييز
در من هواي گريه برانگيزد
آنگاه از چشم ذهن من
شعري بسان گريه فرو ريزد
من شعر مي نويسم
تو با ترانه هاي عاشق من ، عاشق
تو با ترانه هاي تشنه ي من دريا
بر پنج خط ساز سفر ، زخمه مي شوي
تو گريه مي كني
تو لحظه هاي شعر مرا ، در خويش تجربه كرده
يعني مرا در بدترين و بهترين دقايق بودن تكرار مي كني
يا با ترانآهاي من بر لب
به رويا رويي جلادان به مسلخ خويش مي شتابي
يعني كه با مني
ديروز
امروز
تا هنوز و هميشه
آيا زبان متشرك اين نيست ؟
آن زبان تازه كه مي گفتم ؟
آيا زبان مشترك اين نيست ؟
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:24 AM
غريب آشنا
تو از شهر غريب بي نشوني اومدي
تو با اسب سفيد مهربوني اومدي
تو از دشت هاي دور وجاده هاي پر غبار
براي هم صدايي هم زبوني اومدي
تو از راه مي رسي ، پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، مي آيد همرات بهار
چه خوبه ديدنت ، چه خوبه موندنت
چه خوبه پاك كنم ، غبار رو از تنت
غريب آشنا ، دوست دارم بيا
منو همرات ببر ، به شهر قصه ها
بيگر دست منو ، تو او دستا
چه خوبه سقفمون يكي باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردي پيشم
تو زندونم با تو ، من آزادام
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:25 AM
من و تو
من و تو با هميم اما دلامون خيلي دوره
هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره
نداريم هيچ كدوم حرفي كه باز هم تازه باشه
چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و كوره
من و تو
من و تو
من و تو
هم صداي بي صداييم ، با هم و از هم جداييم
خسته از اين قصه هاييم ، هم صداي بي صداييم
نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما
يه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا
تمام وعده ها رو داديم و حرفا رو گفتيم
ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما
من و تو
من و تو
من و تو
هم صداي بي صداييم ، با هم و از هم جداييم
خسته از اين قصه هاييم ، هم صداي بي صداييم
گل هاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه
ديگه افتاده از كار ساعت پير رو طاقچه
گل هاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن
اون هام خسته شدن از حرف هر روز تو و من
من و تو ، من و تو ، من و تو ، من و تو
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:26 AM
قصه ي شهر سكوت
روزي دل من كه تهي بود و غريب
از شهر سكوت به ديار تو رسيد
در شهر صدا كه پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ي مهر تو شنيد
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سينه دلم از تو و ياد تو تپيد
در سينه ي سردم ، اين شهر سكوت
ديوار سكوت به صداي تو شكست
شد شهر هياهو ، اين سينه ي من
فرياد دلم به لبانم بنشست
خورشيد مني ، منم آن بوته ي دشت
من زنده ام از نور تو اي چشمه ي نور
درياي مني ، منم آن قايق خرد
با خود تو مرا مي بري تا ساحل دور
اكنون تو مرا همه شوري و صدا
اكنون تو مرا همه نوري و اميد
در باغ دلم بنشين بار دگر
اي پيكر تو ، چو گل ياس سپيد
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:27 AM
دو پنجره
توي يك ديوار سنگي
دو تا پنجره اسيرن
دو تا خسته دو تا تنها
يكيشون تو يكيشون من
ديوار از سنگ سياهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بي صدايي
به لباي خسته ي ما
نمي تونيم كه بجنبيم
زير سنگيني ديوار
همه ي عشق من و تو
قصه هست قصه ي ديدار ، آه
هميشه فاصله بوده
بين دستاي من و تو
با همين تلخي گذشته
شب و روزهاي من و تو
راه دوري بين ما نيست
اما باز اينم زياده
تنها پيوند من و تو
دست مهربون باده
ما بايد اسير بمونيم
زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايي مرگه
تا رها بشيم مي ميريم ، آه
كاشكي اين ديوار خراب شه
من و تو با هم بميريم
توي يم دنياي ديگه
دستاي همو بگيريم
شايد اونجا توي دلها
درد بيزاري نباشه
ميون پنجره هاشون
ديگه ديواري نباشه
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:28 AM
برج
با دريغي سنگين
شعر آميخته با حسرت يك خاطره را
قصه حادثه ي برج و كبوتر را
يك بار ديگر مي خوانم
اي پرنده ي مهاجر اي مسافر
اي مسافر من ، اي رفته به معراج
تو به اندازه ي قدرت پريدن
تو به اندازه ي دل بريدن از خاك
عزيزي
زير اين گنبد نيلي ، زير اين چرخ كبود
توي يك صحراي دور ، يه برج پير و كهنه بود
يه روزي زير هجوم وحشي بارون و باد
از افق ، كبوتري تا برج كهنه پر گشود
خسته و گمشده از اون ور صحرا مي اومد
باد پراشو مي شكست بارون بهش سيلي مي زد
برج تنها سرپناه خستگي شد
مهربونيش مرهم شكستگي شد
اما اين حادثه ي برج و كبوتر
قصه ي فاجعه ي دلبستگي شد
آخر اين قصه رو ... تو مي دوني .... تو مي دونستي
من نمي تونم برم .... تو مي توني .... تو مي تونستي
باد و بارون كه تموم شد ، اون پرنده پر كشيد
التماس و اشتياقو تو چشم برج نديد
عمر بارون عمر خوشبختي برج كهنه بود
بعد از اون حتي تو خوابم اون پرنده رو نديد
اي پرنده ي من اي مسافر من
من همون پوسيده ي تنها نشينم
هجرت تو هر چه بود معراج تو بود
اما من اسير مرداب زمينم
راز پرواز و فقط تو مي دوني ... تو مي دونستي
نمي تونم بپرم .... تو مي توني .... تو مي تونستي
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:30 AM
مستي
مستي ام درد منو ديگه دوا نمي كنه
غم با من زاده شده منو ها نمي كنه
منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه
شب كه از راه مي رسه غربت هم باهاش مياد
توي كوچه هاي شهر باز صداي پاش مياد
من غماي كهنمو ور مي دارم كه توي ميخونه ها جا بذارم
مي بينم يكي مياد از ميخونه زير لب مستونه آواز مي خونه
مستي ام درد منو ديگه دوا نمي كنه
غم با من زاده شده منو رها نمي كنه
منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه
گرمي مستي مياد توي رگ هاي تنم
مي بينم دلم مي خواد با يكي حرف بزنم
كي مياد به حرفاي من گوش بده
آخه من غريبه هستم با همه
يكي آشنا مياد به چشم من
ولي از بخت بدم اونم غمه
مستي ام درد منو ديگه دوا نمي كنه
غم با من زاده شده منو رها نمي كنه
خسته از هر چي كه بود
خسته از هر چي كه هست
راه مي افتم كه برم
مثل هر شب مست مست
باز دلم مثل هميشه خاليه
باز دلم گريه ي تنهايي مي خواد
بر مي گردم تا ببينم كسي نيست
مي بينم غم داره دنبالم مياد
مستي ام درد منو
ديگه دوا نمي كنه
غم با من زاده شده منو رها نمي كنه
منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه
منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:31 AM
جاده
خدا گريه ي ي مسافر رو نديد
دل نبست به هيچ كس و دل نبريد
آدم رو براي دوري از ديار
جاده رو براي غربت آفريد
جاده اسم منو فرياد مي زنه
ميگه امروز روز دل بريدنه
كوله باري كه پر از خاطره هاس
روي شونه هاي لرزون منه
از تموم آدماي خوب و بد
از تموم قصه هاي خوب و بد
چي برام مونده به جز يه خاطره
نقش گنگي تو غبار پنجره
جاده آغوششو وا كرده رام
منتظر مونده كه من باهاش بيام
قصه ي تلخ خداحافظي رو
مي خونم با اينكه بسته هست لبام
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه ي عشق ها و دلبستگي ها
خيلي سخته ولي چاره ندارم
جاده
فرياد مي زنه
بيا
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه ي عشق ها و دل بستگي ها
خيلي سخته ولي چاره ندارم
جاده
فرياد مي زنه
بيا
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:32 AM
غزل
انگار با من از همه كس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
آيينه اي به پاكي سر چشمه ي يقين
با اينكه روبروي مني و مكدري
تو عطر هر سيده و نجواي هر نسيم
تو انتهاي هر ره و آن سوي هر دري
لالاي پر نوازش باران نم نمي
خاك مرا به خواب گل سرخ مي بري
انگار با من از همه كس آشناتري
از هر صدا خوب برايم صداتري
درهاي ناگشوده ي معناي هر غروب
مفهوم سر به مهر طلوع مكرري
هم روح لحظه هاي شكوفايي و طلوع
هم روح لحظه هاي گل ياس پرپري
از تو اگر كه بگذرم ، از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من ، تو بگذري
انگار با من از همه كس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
من غرقه ي تماي غرقاب هاي مرگ
تو لحظه ي عزيز رسيدن به بندري
من چيره مي شوم به هراس غريب مرگ
از تو مراست وعده ي ميلاد ديگري
از تو اگر كه بگذرم از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من تو بگذري
انگار با من از همه كس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:34 AM
بهت
توي بهت چشم من درد ناباوريه
فصل سرد عشق ما رنگ خاكستريه
دردي كه من مي كشم اگه كوه هم مي كشيد
ذره ذره مي تكيد قطره قطره مي چكيد
مي تونست با دست تو بهت من ويرون بشه
فصل زرد قصه هام ظهر تابستون بشه
قصه يقين عشق توي دفترم بودي
توي آيينه ي شعر شكل باورم بودي
من از خوش باوريهام به ويروني رسيدم
تو را يك لحظه نزديك يه لحظه دور مي ديدم
از تب ناباوري گر گرفته تن من
سهم من از تو اينه چكه چكه آب شدن
دروغ آخريني كه من از تو شنيدم
خودت بودي كه از تو به ويروني رسيدم
از تب ناباوري گر گرفته تن من
سهم من از تو اينه چكه چكه آب شدن
از تب ناباوري گر گرفته تن من
سهم من از تو اينه
چكه چكه آب شدن
///////////////////////////////////
دو راهي
شديم از ياد يكديگر فراموش دو راهي بين ما بگشوده آغوش
از آن عشقي كه در ما شعله مي زد به جا مانده اجاقي سرد و خاموش
ميان من و تو دوراهي نشسته صدايي نمانده به لب هاي بسته
به لب هاي خموش اين دوراهي نشسته قصه ي غمگين رفتن
هميشه راه ما با هم يكي بود ولي راهت جدا شد ديگر از من
اگر در چشم هم اشكي ببينيم توان رفتن از ما مي گريزد
برو بگذار اينديوار كهنه به نام عشق ما در هم بريزد
ميان من و تو دوراهي نشسته صدايي نمانده به لب هاي بسته
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:36 AM
اسم تو
اين همه شهر عاشقونه هق هق گريه شبونه
اين همه قصه از يك اسمه اسمي كه مثل يك طلسمه
يك اسمه طلسمه
ياد تو ياد تو روزهاي رفته
اسم تو اسم تو اسم هر روز هفته است
شيشه ي عمر من افسون اين يه اسمه
زندگيم بسته ي جادوي اين طلسمه
دنياي من طلسمه يك اسمه يك اسمه
سب هاي چوبي تكيده بادبادك هاي پر كشيده
اين همه خاطره طلسمه ياد يك عمره و ي ه اسمه
طلمسه ، يك اسمه
اسم تو اسم دريا ، كبوتر
بوي تو بوي گل گل هاي سرخ پرپر
اسم تو ، رو تن هرسنگ و هر درخته
گفتنش ، خواستنش مثل عشق تو سخته
كي گفته اين يك اسمه ... طلسمه ... طلسمه
..................................................
دستاي تو
بي تو خودمو
تك و تنها مي بينم
هر جا كه پا مي ذارم
تو رو اونجا مي بينم
يادمه چشماي تو
پر درد و غصه بود
قصه ي غربت تو
قد صد تا قصه بود
ياد تو هر جا كه هستم با منه
داره عمر منو آتيش مي زنه
ياد تو هر جا كه هستم با منه
داره عمر منو آتيش مي زنه
تو برام خورشيد بودي
توي اين دنياي سرد
گونه هاي خيسمو
دستاي تو پاك مي كرد
حالا اون دستا كجاست
اون دو تا دستاي خوب
چرا بي صدا شده
لب قصه هاي خوب
من كه ياور ندارم
اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا
پشت يك پنجره مرد
آسمون سنگي شده
خدا انگار خوابيده
انگار از اون بالاها
گريه ها مو نديده
ياد تو هر جا كه هستم با منه
داره عمر منو آتيش مي زنه
ياد تو هر جا كه هستم با منه
داره عمر منو آتيش مي زنه
.................................................
چشم من
چشم من بيا منو ياري بكن
گونه هام خشكيده شد ، كاري بكن
غير گريه مگه كاري مي شه كرد
كاري از ما نمي آد ، زاري بكن
اون كه رفته ، ديگه هيچ وقت نمي آد
تا قيامت دل من گريه مي خواد
هر چي دريا و زمين داره خدا
با تموم ابراي آسمونا
كاشكي مي داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گريه كنن
اون كه رفته ، ديگه هيچ وقت نمي آد
تا قيامت ، دل من گريه مي خواد
قصه ي گذشته هاي خوب من
خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تا قيامت اشك حسرت ببارم
دل هيچ كي مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گريه دواي دردمه
چرا چشمم اشكشو كم مي آره
خورشيد روشن ما رو دزديدن
زير اون ابراي سنگين كشيدن
همه جا رنگ سياه ماتمه
فرصت موندنمون خيلي كمه
اون كه رفته ، ديگه هيچ وقت نمي آد
تا قيامت دل من گريه مي خواد
سرنوشت چشاش كوره نمي بينه
زخم خنجرش مي مونه تو سينه
لب بسته سينه ي غرق به خون
قصه ي موندن آدم ها اينه
اون كه رفته ديگه هيچ وقت نمي آد
تا قيامت ، دل من گريه مي خواد
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:38 AM
اون منم
اون كه هر چي ابر دنياس ، خونه داره تو چشاش
اون كه ناچاره بخنده ، اما گريه س خنده هاش
اون كه تو شهرش غريبه ، با يه عالم آشنا
هيچ كدوم باور نكردن ، غربت تلخ صداش
اون منم ، اون منم ، اون منم
بغضمو تو گلوم مي شكنم
ديروز من ، مثل امروز ، مثل فرداس
هر روز دستام ،سرد و تنهاس
ديروز ، امروز ، فردا
خيلي سخته ، اين تنهايي ، بي فردايي
تنها موندن ، تنها خوندن
تنها ، تنها ، تنها
اون كه خيلي قصه داره ، رو لباي بي صداش
مونده فريادش تو سينه ،در نمي آد از لباش
قد يه دنيا كتابه ، با يه عالم گفتني
هر كدوم از غصه هاشون ، هر كدوم از قصه هاش
اون منم ، اون منم ، اون منم
بغضمو تو گلوم مي شكنم
**********************************
غروبا قشنگن
وقتي خورشيد ميره تا چشماشو رو هم بذاره
رنگ خورشيد غروب چشماتو يادم مياره
هميشه غروب برام عزيز و دوست داشتنيه
واسه اينكه رنگ خوب چشماي تو رو داره
غروبا قشنگن ، با چشات يه رنگن
قشنگ ترين غروبو تو چشاي تو مي بينم
تموم عالمو پر از صداي تو مي بينم
تو چه پاكي ، تو چه خوبي
تو شكوه يه غروبي
مث درياي پر آواز جنوبي
تو برام ديدني هستي مث درياي جنوب
كه پر از رازي و آوازي و قصه هاي خوب
ديدنت براي من هميشه تازگي داره
مث جنگل مث ساحل ، مث دريا تو غروب
*****************************
اجاق
غريب و گنگ و بي فرياد ، اجاقي سرد و خاموشم
نفس هام سرد و يخ بسته ، زمستون تو آغوشم
يه روز تو سينه ي سردم ، هزاران شعله برپا بود
تنم فانوس شب سوز شباي سرد يلدا بود
يه شب بادي غريب اومد
تا صبح بارون به من باريد
منو خاموش مي كرد بارون
مي برد خاكسترامو باد
چشام در انتظار اشك
لبام در حسرت فرياد
حالا خالي تر از خالي
اجاقي سرد و خاموشم
نفس هام سرد و يخ بسته
زمستونه تو آغوشم
اجاقي خالي و خاموش مث يه قلب بي خونه
يك با دست آفتابيش تو رگ هام خون مي جوشونه
مي دونم شعله ور مي شم مي سوزونم زمستونو
مي گيرم با سر انگشتم همه نبضاي لرزونو
مي دونم شعله ور ميشم مي سوزونم زمستونو
مي گيرم با سر انگشتم همه نبضاي لرزونو
********************************
گنجشك هاي خونه
اي چراغ هر بهانه
از تو روشن از تو روشن
اي كه حرفاي قشنگت منو آشتي داده با من
من و گنجشكاي خونه ديدنت عادتمونه
به هواي ديدن تو پر مي گيريم از تو لونه
باز ميايم كه مثل هر روز
برامون دونه بپاشي
من و گنجشكا مي ميريم تو اگه خونه نباشي
هميشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس كه اسم تو رو خوندم بوي تو داره نفس هام
عطر حرفاي قشنگت عطر يك صحرا شقايق
تو همون شرمي كه از اون
سرع گونه هاي عاشق
شعر من رنگ چشاته
رنگ پاك بي ريايي
بهترين رنگي كه ديدم
رنگ زرد كهربايي
من و گنجشكاي خونه
ديدنت عادتمونه
به هواي ديدن تو پر مي گيريم از تو لونه
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:40 AM
مرداب
ميون يه دشت لخت
زير خورشيد كوير
مونده يك مرداب پير
توي دست خاك اسير
منم اون مرداب پير
از همه دنيا جدام
داغ خورشيد به تنم
زنجير زمين به پام ... آه
من همونم كه يه روز
مي خواستم دريا بشم
مي خواستم بزرگترين
درياي دنيا بشم
آرزو داشتم برم
تا به دريا برسم
شبو آتيش بزنم
تا به فردا برسم ... آه
اولش چشمه بودم زير آسمون پير
اما از بخت سياه
راهم افتاد به كوير
چشم من به اونجا بود
پشت اون كوه بلند
اما دست سرنوشت
سر رام يه چاله كنده ... آه
توي چاله افتادم
خاك منو زندوني كرد
آسمون هم نباريد
اونم سرگروني كرد
حالا يك مرداب شدم
يه اسير نيمه جون
يه طرف مي رم تو خاك
يه طرف به آسمون
خورشيد از اون بالاها
زمينم از اين پايين
هي بخارم مي كنن
زندگيم شده همين
با چشام مردنمو
دارم اينجا مي بينم
سرنوشتم همينه
من اسير زمينم
هيچي باقي نيست ازم
قطره هاي آخره
خاك تشنه همينم
داره همراش مي بره
خشك مي شم تموم مي شم
فردا كه خورشيد مي آد
شن جامو پر مي كنه
كه مي آره دست باد ، آه
*************************
كولي
شب من پنجره اي بي فردا
روز من ، قصه ي تنهايي ها
ماهي ام ، ماهي دور از دريا
هيچ كس با دل آواره ي من
لحظه اي همدم و همراه نبود
هيچ شهري به من سرگردان
در دروازه ي خود را نگشود
كولي ام ، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
كولي ام ، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
پاي من خسته از اين رفتن بود
قصه ام قصه ي دل كندن بود
دل به هر كس كه سپردم ديدم
راهش افسوس جدا از من بود
صخره ويران نشود از باران
گريه هم عقده ي ما را نگشود
آخر قصه ي من مثل همه
گم شدن در نفس باد نبود
روح آواره ي من بعد از من
كولي در به در صحراهاست
مي رود بي خبر از آخر راه
همچنان مثل هميشه تنهاست
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
***********************
كيه كيه
پشت ديوار دلم
يه صداي پا مي آد
يه صداي آشنا
از تو كوچه ها مي آد
يه صداي پا مي آد
يه صداي پا مي آد
نفسم راهشو گم كرده تو سينه
چشم من يه سايه رو ديوار مي بينه
صداي تيك تيك قلبم نمي ذاره
صداي پاها تو گوشام بشينه
اونجا كيه كيه
پشت ديوار كيه
سايه شو من مي بينم
شايد خواب مي بينم
برگشته پيش من
اميد آخرينم
يه روزي پيدا بشه
قفل زندون دلم
با كليدش وا بشه
همه خوبي ها رو همراش بياره
دست خوبشو تو دستام بذاره
Yatha'ahu
09-16-2005, 01:43 AM
عاشقانه
اگه يه نامه باشم
پر از پياماي خوب
كاشكي جوابم تو باشي
اگه يه عابر باشم
اسير طوفان شن
كاشكي سرابم تو باشي
پر از گناهم اگر رها شده بي خبر
كاشكي گناهم تو باشي
اگر تمام تنم
دو چشم خسته باشه
كاشكي نگاهم تو باشي
تو در من تب خوندني تب تند و فرياد
تو اصلا تمام مني ، يه سايه ي همسفر ، يه همزاد
تولد يك صدا يه فرياد
سكوت من شيشه اي صداي تو موندني
در من ، طلوع صدايي
تو مثل گل ساده اي نجيب و آزاده اي
اسمت ، صداي رهايي
صداي من رفتني
صداي ما موندني
مثل صداي هميشه
تو مثل گل ساده اي
نجيب و آزاده اي
حرفي ، براي هميشه
+++++++++++++++++
مسخ - آينه ها
مي بينم صورتمو تو آينه
با لبي خسته مي پرسم از خودم
اين غريبه كيه از من چي مي خواد ؟
اون به من يا من به اون خيره شدم
باورم نمي شه هر چي مي بينم
چشامو يه لحظه رو هم مي ذارم
به خودم مي گم كه اين صورتكه
مي تونم از صورتم ورش دارم
مي كشم دستمو روي صورتم
هر چي بايد بدونم دستم ميگه
منو توي آينه نشون مي ده
مي گه اين تويي نه هيچ كس ديگه
جاي پاهاي تموم قصه ها
رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روي صورتت تا بدوني
حالا امروز چي ازت مونده به جا ؟
آينه مي گه تو هموني كه يه روز
مي خواستي خورشيد و با دست بگيري
ولي امروز شهر شب خونه ات شده
داري بي صدا تو قلبت مي ميري
مي شكنم آينه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آينه مي شكنه هزار تيكه مي شه
اما باز تو هر تيكش عكس منه
عكسعا با دهن كجي به هم مي گن
چشم اميد و ببر از آسمون
روزا با هم ديگه فرقي ندارن
بوي كهنگي مي دن تمومشون
+++++++++++++++++++
مسخ - آينه ها
مي بينم صورتمو تو آينه
با لبي خسته مي پرسم از خودم
اين غريبه كيه از من چي مي خواد ؟
اون به من يا من به اون خيره شدم
باورم نمي شه هر چي مي بينم
چشامو يه لحظه رو هم مي ذارم
به خودم مي گم كه اين صورتكه
مي تونم از صورتم ورش دارم
مي كشم دستمو روي صورتم
هر چي بايد بدونم دستم ميگه
منو توي آينه نشون مي ده
مي گه اين تويي نه هيچ كس ديگه
جاي پاهاي تموم قصه ها
رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روي صورتت تا بدوني
حالا امروز چي ازت مونده به جا ؟
آينه مي گه تو هموني كه يه روز
مي خواستي خورشيد و با دست بگيري
ولي امروز شهر شب خونه ات شده
داري بي صدا تو قلبت مي ميري
مي شكنم آينه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آينه مي شكنه هزار تيكه مي شه
اما باز تو هر تيكش عكس منه
عكسعا با دهن كجي به هم مي گن
چشم اميد و ببر از آسمون
روزا با هم ديگه فرقي ندارن
بوي كهنگي مي دن تمومشون
+++++++++++++++++++++++++
سفر
رفتن و رفتن و رفتن
دل به تنهايي سپردن
رفتن اما
نرسيدن
لب دريا
تشنه مردن
رفتن و رفتن و رفتن
حرفيه كه ناتمومه
بغض يك
گريه ي تلخه
كه يه عمره
تو گلومه
واسه من سفر هميشه
يه كبوتر سفيده
كه روي سينه ي سفيدش
قطره قطره خون چكيده
گفتني ها رو بايد گفت
مي گم اين حرفو با فرياد
مث ابراي مهاجر
نمي شم همسفر باد
به سفر من ديگه تن در نميدم
گريه از درد سفر سر نمي دم
به سفر من ديگه تن در نميدم
گريه از درد سفر سر نمي دم
گم شدن
مثل يه سايه
ميون غبار كينه
لب بسته
پاي خسته
قصه ي سفر
همينه
+++++++++++++++++++++++++++++
كوه
تو اون كوه بلندي
كه سر تا پا غروره
كشيده سر به خورشيد
غريب و بي عبوره
تو تنها تكيه گاهي
براي خستگي هام
تو مي دوني چي مي گم
تو گوش مي دي به حرفام
به چشم من
به چشم من
تو اون كوهي
پر غروري ، بي نيازي ، با شكوهي
طعم بارون ، بوي دريا ، رنگ كوهي
تو همون اوج غريب قله هايي
تو دلت فرياد اما بي صدايي
تو مثل قله هاي مه گرفته
منم اون ابر دل تنگ زمستون
دلم مي خواد بذارم سر رو شونه ات
ببارم نم نم دلگير بارون
تو اون كوه بلندي
كه سر تا پا غروره
كشيده سر به خورشيد
غريب و بي عبوره
تو تنها تكيه گاهي
براي خستگي هام
تو مي دوني چي مي گم
تو گوش مي دي به حرفام
Yatha'ahu
09-22-2005, 12:59 AM
شقايق
دلم مثل دلت خونه ، شقايق
چشام درياي بارونه ، شقايق
مث مردن مي مونه دل بريدن
ولي دل بستن آسونه شقايق
شقايق درد من ، يكي دو تا نيست
آخه درد من از بيگانه ها نيست
كسي خشكيده خون من رو دستاش
كه حتي يك نفس از من جدا نيست
شقايق آي شقايق ، گل هميشه عاشق
شقايق اينجا من خيلي غريبم
آخه اينجا كسي عاشق نمي شه
عزاي عشق غصه ش جنس كوهه
دل ويرون من از جنس شيشه
شقايق آخرين عاشق تو بودي
تو مردي و پس از تو عاشقي مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه هاي بي كسي برد
شقايق واي شقايق ، گل هميشه عاشق
دويديم ، دويديم و دويديم
به شب هاي پر از قصه رسيديم
گره زد ر نوشامو تقدير
ولي ما عاقبت از هم بريديم
شقايق جاي تو دشت خدا بود
نه تو گلدون ، نه توي قصه ها بود
حالا از تو قفط اين مونده باقي
كه سالار تموم عاشقايي
شقايق اي شقايق ، گل هميشه عاشق
شقايق واي شقايق ، گل هميشه عاشق
***************************************
صداي بارون
بوي موهات زير بارون
بوي گندم زار نمناك
بوي سبزه زار خيس
بوي خيس تن خاك
جاده هاي مهربوني
رگاي آبي دستات
غم بارون غروب
ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل ياس
دست تو بازار خوبي
اشك تو بارون روي
مرمر ديوار خوبي
اي گل آلوده گل من
اي تن آلوده ي دل پاك
دل تو قبله ي اين دل
تن تو ارزوني خاك
تن تو ارزوني خاك
بوي موهات زير بارون
بوي گندم زار نمناك
بوي شوره زار خيس
بوي خيس تن خاك
ياد بارون و تن تو
ياد بارون و تن خاك
بوي گل تو شوره زار
بوي خيس تن خاك
هميشه صداي بارون
صداي پاي تو بوده
همدم تنهايي هام
قصه هاي تو بوده
وقتي كه بارون مي باره
تو رو ياد من مي آره
ياد گلبرگ هاي خيس
روي خاك شوره زار
اي گل آلوده گل من
اي تن آلوده تن پاك
دل تو قبله ي اين دل
تو تو ارزوني خاك
تن تو ارزوني خاك
تن تو ارزوني خاك
تن تو ارزوني خاك
تن تو ارزوني خاك
********************************
قلندر
دربدر هميشگي ، كولي صد ساله منم
خاك تمام جاده هاس ، جامه ي كهنه ي تنم
هزار راه رفتم ، هزار زخم خوردم
تا تو مرا زنده كني ، هزار بار كرده ام
شب از سرم گذشته بود
در شب من شعله زدي
براي تطهير تنم
صاعقه وار آمده اي
قلندرم ، قلندرم
گمشده ي دربدرم
فروتر از خاك زمين
از آسمان فراترم
قلندرانه سوختم ، لب از گلايه دوختم
برهنگي خريدم و خرقه ي تن فروختم
هوا شدي نفس شدم
تيشه زدي ، ريشه شدم
آب شدي ، عطش شدم
سنگ زدي شيشه شدم
قلندرم قلندرم
تهي ز قهر و كين شدم
برهنه چون زمين شدم
مرا تو خواستي اين چنين
ببين كه اين چنين شدم
سپرده ام تن به زمين
خون به رگ زمان شدم
سايه صفت در پي تو
راهي لامكان شدم
هيچ شدم تا كه شوم
سايه ي تو وقت سفر
مرا به خويشتن بخوان
به باغ آيينه ببر
قلندرم قلندرم
Atousa& Love
09-22-2005, 06:37 PM
واي چه زيبا :D
Yatha'ahu
09-23-2005, 01:38 AM
گل ناز پرپر من
گل ناز پرپر من
آخرين همسفر من
جاي لب هاي قشنگت
مونده روي دفتر من
اي كه شعر تلخ اشكات
قصه ي غربت من بود
عينهو نفس كشيدن
ديدنت عادت من بود
گل ناز پرپر اي همدرد
به نبودنت بايد عادت كرد
گل ناز پرپرم اي هم درد
به نبودنت بايد عادت كرد
تو يه حرف تازه بودي واسه من
قصه ي دو نيمه و يكي شدن
تو به عشق يه معني تازه دادي
تپش يه قلب و گرماي د و تن
گل ناز پرپرم اي همدرد
به نبودنت بايد عادت كرد
به نبودنت بايد عادت كرد
ميون دفتر شعرام
به تن سفيد هر برگ
با همون خط قشنگت
تو نوشتي يا تو يا مرگ
اي رفيق نيمه راهم
مي دونم كه تو نمردي
ولي وقتي رفتي انگار
پيش چشمام جون سپردي
گل ناز پرپرم اي هم درد
به نبودنت بايد عادت كرد
گل ناز پرپرم اي هم درد
به نبودنت بايد عادت كرد
Yatha'ahu
09-23-2005, 01:39 AM
دلتنگي
تو نيستي و صداي تو
هواي خوب خونه ست
صداي پاي عطر گل
صداي عشق ديوونه ست
تو از من دور و من دلتنگ
تو آبادي و من ويرون
هميشه قصه اين بوده
يكي خندون يكي گريون
هميشه قصه اين بوده
تو يك لحظه تو يك ديدار
يك زخم از زهر يك لبخند
تمام عمر فقط يك بار
پس از اون زخم پروردن
پس از اون عادت و تكرار
ولي نصف يه روح اينور
يه نيمه اونور ديوار
خودت نيستي صدات مونده
فقط از تو همين مونده
نفس هاي عزيز من
صداي پاي شب بوهاست
صداي باد و بوي نخل
هواي شرجي درياست
سكوت اينجا صداي تو
هوا اينجا هواي تو
پر از تكرار اين حرفم
دلم تنگه براي تو
هميشه قصه اين بوده
يا مرگ قصه يا آدم
هميشه عشق يعني ابر
غروب و غربت بارون
تو در من جوشش شعري
صداي اين لب ويرون
خودت نيستي
Yatha'ahu
09-23-2005, 01:40 AM
پرنده
توي يك جنگل تن خيس كبود
يه پرنده آشيونه ساخته بود
خون داغ عشق خورشيد تو پرش
جنگل بزرگ خورشيد رو سرش
تو هواي آفتابي روي درختا مي پريد
تنشو به جنگل روشن ورشيد مي كشيد
تا يه روزي ابراي سنگين اومدن
دنياي قشنگشو بهم زدن
هر چه صبر كرد آسمون آبي نشد
ابرا موندن هوا آفتابي نشد
بسكه خورشيدشو تو زندون سرد ابرا ديد
يه دفعه ديوونه شد از توي جنگل پر كشيد
زندگيشو توي جنگل جا گذاشت
رفت و رفت ابرها رو زير پا گذاشت
رفت و عاقبت به خورشيدش رسيد
اما خورشيد به تنش آتش كشيد
اگه خورشيد يكي تو آسمونه
مرغ عاشق رو زمين فراوونه
روزي يكي به بالا چشم مي دوزه
ميره با اينكه مي دونه مي سوزه
من همون پرنده بودم كه يه روز خورشيد و ديد
اسم من يه قصه شد اين قصه رو دنيا شنيد
Yatha'ahu
09-23-2005, 01:41 AM
سوغات
وقتي مياي صداي پات
از همه جاده ها مياد
انگار نه از يه شهر دور
كه از همه دنيا مياد
تا وقتي كه در وا ميشه
لحظه ي ديدن مي رسه
هر چي كه جاده س رو زمين
به سينه ي من مي رسه ، آه
اي كه تويي همه كسم
بي تو مي گيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چي مي خوام مي رسم
به هر چي مي خوام مي رسم
وقتي تو نيستي قلبمو
واسه كي تكرار بكنم
گل هاي خواب آلوده رو
واسه كي بيدار بكنم
واسه كبوتراي عشق
دست كي دونه بپاشيم
مگه تن من مي تونه
بدون تو زنده باشه
اي كه تويي همه كسم
بي تو مي گيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چي مي خوام مي رسم
به هر چي مي خوام مي رسم
عزيز ترين سوغاتيه
غبار پيراهن تو
عمر دوباه ي منه
ديدن و بوييدن تو
نه من تو رو واسه خودم
نه از سر هوس مي خوام
عمر دوباره ي مني
تو رو واسه نفس مي خوام
اي كه تويي همه كسم
بي تو مي گيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چي مي خوام مي رسم
به هر چي مي خوام مي رسم
وقتي مياي صداي پات
از همه جاده ها مياد
انگار نه از يه شهر دور
كه از همه دنيا مياد
تا وقتي كه در وا ميشه
لحظه ي ديدن مي رسه
هر چي كه جاده س رو زمين
به سينه ي من مي رسه ، آه
اي كه تويي همه كسم
بي تو مي گيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چي مي خوام مي رسم
Yatha'ahu
09-23-2005, 01:41 AM
عسل
ميام از شهر عشق و كوله بار من غزل
پر از تكرار اسم خوب و دلچسب عسل
كسي كه طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه ي خواستن تو رگ هاي منه
ميام از شهر عشق و كوله بار من غزل
پر از تكرار اسم خوب و دلچسب عسل
عسل مثل گله ، گل بارون زده
به شكل ناب عشق كه از خواب اومده
سكوت لحظه هاش هياهوي غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نياز من به او ، وراي خواستنه
نياز جويبار ، به جاري بودنه
كسي كه طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظآها مثل خود من با منه
تويي كه از تمام عاشقا عاشق تري
منو تا غربت پاييز چشات مي بري
كسي كه عمق چشماش جاي امن بودنه
تويي كه با تو بودن بهترين شعر منه
تو مثل خواب گل ، لطيف و ساده اي
مثل من عاشقي به خاك افتاده اي
يه جنگل رمز و راز يه دريا ساده اي
اسير عاطفه ، ولي آزاده اي
نياز من به تو وراي خواستنه
نياز جويبار به جاي بودنه
نياز من به تو ، وراي خواستنه
نياز جويبار به جاري بودنه
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:29 AM
ترانه ي آخر
ميان دايره ي حيرت
كه هر چه مي بينم
به هر رگم همه چون نشتريست از نفرت
و گرد سفره ي ظلمت
به سور گند حقارت
حضور اين همه مردار خوار
اشارتيست مرا
و دعوتي به سر سفره ي تعلق و تن
چو نيمه جان خست بپرسم كي ؟
كجاست آنكه بگويد من
چو با دلم صدا بزنم دوست
بگويدم كه : منم من
لب گشوده ي هر زخم پير پرسش را
شفاي دست جوابي هميشگي باشد
به مرهمي كه همه اوست
كجاست آن يگانه ي ناياب
عزيز گمشده در چاه
جاه ظلمت خواب
جواهري كه در اين گنداب
فتاده است و نيفتاده
از اوج گوهر ناب خويش
چنان تمامي ما در عمق
كه روح و جسممان همه فرسود
اگر چه مانده ليك نيالود
كجاست آنكه نفس هايش
مرا جواب نفس باشد
خموشيش به هزاران هزار حسرت پاسخ
خواب باشد و بس باشد
كجاست آنكه اسارت او
حضور حضرت آزاديست
خراب و خورد اگر چون ماست
ليك ذات آباديست
كجاست ؟
كيست ؟
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:29 AM
ساقي
سلام من به تو يار قديمي
منم همون هوادار قديمي
هنوز همون خراباتي و مستم
ولي بي تو سبوي مي شكستم
همه نشسته ايم ساقي كجايي
گرفتار شبيم ساقي كجايي
اگه سبوي مي شكست عمر تو باقي
كه اعتبار مي تويي تو ساقي
اگه ميكده امروز شده خونه ي تزوير آي شده خونه ي تزوير
تو محراب دل ما ، تويي تو مرشد و پير
همه به جرم مستي سر دار ملامت
مي ميريم ومي جوييم سر ساقي سلامت
يك روزي گله كردم من از عالم مستي
تو هم به دل گرفتي دل ما رو شكستي
من از مستي نوشتم ولي قلب تو رنجيد
تو قهر كردي و قهرت مصيبت شد و باريد
پشيمونم و خستم اگه عهدي شكستم
آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:30 AM
تاريخ
شاعر هنوز از درد غربت مي نويسد
از لحظه هاي تلخ هجرت مي نويسد
در خانه اما دست خون آلود جلاد
برچهره ي خورشيد طلمت مي نويسد
روي دخيل بسته بر بازوي گل ها
اوراد جادوي جهالت مي نويسد
آن لكه را خوشباورانه ، قطره ديديم
گفتيم دريا را به جرأت مي نويسد
ناگفته مي ماند ولي معناي انسان
تاريخ را وقتي وقاحت مي نويسد
دنياي ما درد است و اين دنياي بي درد
غم هاي كوچك را مصيبت مي نويسد
بر شيشه هاي شب زده باران غربت
اندوه ما را بي نهايت مي نويسد
در فصل زرد عشق پاييز غزل هاست
دستم فقط از روي عادت مي نويسد
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:31 AM
لهجه ي دريا
از من اگر حرفي به غير از ما شنيدي
مرداب را با لهجه ي دريا شنيدي
من در ترانه حاضرم ، هر جا و هر گاه
افتادن زنجير را از پا شنيدي
آواز عشقي را كه مي گويند كفر است
هر روز از گلدسته ي فردا شنيدي
رگبار پاييزي صداي مرگ گل نيست
گلبانگ رستاخيز گل ها را شنيدي
عطر دريغ خاك و خانه در همانجاست
ظعر مرا هر گوشه ي دنيا شنيدي
آيينه داري خصلت دريادلان است
مگر از آينه آيا شنيدي ؟
نامحرمي با عشق اگر آنجا بگويي
رازي كه از همسفره ي اينجا شنيدي
[B]
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:32 AM
آخرين سوار
اگه آخرين مسافر
اگه آخرين سوارم
اگه آخرين سوار
جاده هاي انتظارم
اگه در حال فرارم
اگه باخته در قمارم
اگه موجي بي قرارم
اگه ساحلي ندارم
هنوزم من آخرين تير
توي تركش بهارم
منتظر بايد بمونم
زنده ام از انتظارم
انتظار فقط اينه
كه به جاي قهر و كينه
من صداي عشق باشم
از مدينه تا مدينه
آخرين صداي عاشق
شرح ماجراي عاشق
منم و صداي خستم
ني بينواي عاشق
جاده ام تا ابديت
به تنم غبار غربت
كولبار من روايت
از نيستان شكايت
اگه دل سنگ زمين بود
حرف من كي دلنشين بود
عشق به من گفت كه بخونم
كه صداي آخرين بود
عشق به من گفت كه بخونم
منتظر بايد بمونم
حرفشو به گوش دنيا
به همه جا برسونم
اگه آخرين سمافر
اگه آخرين سوارم
اگه آخرين سوار
جاده هاي انتظارم
ميدونم صدام غمينه
حنجره ام زخمي ترينه
اما از دولت عشقه
كه صدام به دل مي شينه
انتظارم فقط اينه
كه به جاي قهر و كينه
من صداي عشق باشم
از مدينه تا مدينه
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:33 AM
آشفته بازار
دلم تنگ است
دلم مي سوزد از باغي كه مي سوزد
نه ديداري
نه بيداري
نه دستي از سر ياري
مرا آشفته مي دارد
چنين آشفته بازاري
تمام عمر بستيم و شكستيم
به جز بار پشيماني نبستيم
جواني را سفر كرديم تا مرگ
نفهميديم به دنبال چه هستيم
عجب آشفته بازاريست دنيا
عجب بيهوده تكراريست دنيا
ميان آنچه بايد باشد و نيست
عجب فرسوده ديواريست دنيا
چه رنجي از محبت ها كشيديم
برهنه پا به تيغستان دويديم
نگاهي آشنا در اين همه چشم
نديديم و نديديم و نديديم
سبك باران ساحل ها نديدند
به دوسش خستگان باريست دنيا
مرا درموج حسرت ها رها كرد
عجب يار وفاداريست دنيا
عجب خواب پريشاني ست دنيا
عجب آشفته بازاريست دنيا
عجب بيهوده تكراريست دنيا
ميان آنچه بايد باشد و نيست
عجب فرسوده ديواريست دنيا
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:34 AM
منزل به منزل
به دنبال تو ام منزل به منزل
پريشان مي روم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم
هنوزم تشنه ام دريا به دريا
تو را تنهاي تنها مي شناسم
تو را هر جاي دنيا مي شناسم
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان مي روم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
در به در ، در به در تو
بي تو و همسفر تو
هر چه گفتم تا به امروز
از تصدق سر تو
از همين روز تا به فردا
حتي تا آخر دنيا
هر چه هستم يا كه باشم
از توام تنهاي تنها
خاكم و خاك در تو
سايه ي پشت سر تو
همه ي زندگي من
يك غزل از دفتر تو
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان مي روم ساحل به ساحل
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:35 AM
خبر تازه
وقتي گوشش شنوا نيست
حرف تازه اي ندارم
سر عاشقي نمونده
كه به صحرا بگذارم
كه به صحرابگذارم
شور شاعرانه اي نيست
غزل و ترانه اي نيست
به لب آينه حتي
حرف عاشقانه اي نيست
هر كسي مي پرسد ازمن
در چه حالي در چه كاري
تو كه اهل روزگاري
خبر تازه چه داري
مي بينن اما مي پرسن
چه سوال خنده داري
وقتي گوش شنوا نيست
حرف تازه اي ندارم
سر عاشقي نمونده
كه به صحرا بگذارم
كه به صحرا بگذارم
چي بگم وقتي كه هيچكس
منو از من نمي فهمه
حرفاي نگفتني رو
جز به گفتن نمي فهمه
غم آدم ديدني نيست
قصه ي شنيدني نيست
بعضي حرفا رو بايد ديد
بعضي حرفا گفتني نيست
وقتي گوش شنوا نيست
شوق گفتن نمي مونه
وقتي جاده رو به هيچه
پاي رفتن نمي مونه
خبر تازه چه دارم
خبر تازه چه داري
تو چرا بايد بپرسي
تو كه اهل روزگاري
مي بيني اما مي پرسي
چه سوال خنده داري
وقتي گوش شنوا نيست
حرف تازه اي ندارم
سر عاشقي نمونده
كه به صحرا بگذرم
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:36 AM
محتاج
امروز كه محتاج تو ام جاي توخالي است
فردا كه مي آيي به سراغم نفسي نيست
بر من نفسي نيست ، نفسي نيست
در خانه كسي نيست
نكن امروز را فردا
بيا با ما كه فردايي نمي ماند
كه از تقدير و فال ما
در اين دنيا كسي چيزي نمي داند
تا آينه رفتم كه در آن آينه هم جز تو كسي نيست
من در پي خويشم به تو بر مي خورم اما
در تو شده ام گم كه به من دسترسي نيست
نكن امروز را فردا
دلم افتاده زير پا
بيا اي نازنين اي يار
دلم را از زمين بردار
در اين دنياي وانفسا
تويي تنها منم تنها
نكن امروز را فردا ، بيا با ما ، بيا تا ما
امروز كه محتاج توام جاي تو خالي ست
فردا كه ميايي به سراغم نفسي نيست
در اين دنياي ناهموار
كه مي بارد به سر آوار
به حال خود مرا مگذار
رهايم كن از اين تكرار
س آن كهنه درختم كه تنم غرقه ي برف است
حيثيت اين باغ منم
خار و خسي نيست
[B]
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:37 AM
آي عشق
عشق به شكل پرواز پرنده س
عشق ، خواب يه آهوي رمنده س
من ، زائري تشنه ، زير باران
عشق ، چشمه آبي اما كشنده س
من ، مي ميرم از اين آب مسموم
اما اونكه مرده از عشق ، تا قيامت ، هر لحظه زنده س
من ، مي ميرم از اين آب مسموم
مرگ عاشق عين بودن ،اوج پرواز يه پرنده س
تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار
صدا كن اسممو از عمق شب از نقب ديوار
براي زنده بودن ، دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد ، خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من ، بيداري ام باش
عشق ، گذشتن از مرز وجوده
مرگ ، آغاز راه قصه بوده
من ، راهي شدم نگو كه زوده
اون كسي كه سر سپرده مثل ما عاشق نبوده
ن راهي شدم نگو كه زوده
اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:37 AM
پرنده
توي يك جنگل تن خيس كبود
يه پرنده آشيونه ساخته بود
خون داغ عشق خورشيد تو پرش
جنگل بزرگ خورشيد رو سرش
تو هواي آفتابي روي درختا مي پريد
تنشو به جنگل روشن ورشيد مي كشيد
تا يه روزي ابراي سنگين اومدن
دنياي قشنگشو بهم زدن
هر چه صبر كرد آسمون آبي نشد
ابرا موندن هوا آفتابي نشد
بسكه خورشيدشو تو زندون سرد ابرا ديد
يه دفعه ديوونه شد از توي جنگل پر كشيد
زندگيشو توي جنگل جا گذاشت
رفت و رفت ابرها رو زير پا گذاشت
رفت و عاقبت به خورشيدش رسيد
اما خورشيد به تنش آتش كشيد
اگه خورشيد يكي تو آسمونه
مرغ عاشق رو زمين فراوونه
روزي يكي به بالا چشم مي دوزه
ميره با اينكه مي دونه مي سوزه
من همون پرنده بودم كه يه روز خورشيد و ديد
اسم من يه قصه شد اين قصه رو دنيا شنيد
Yatha'ahu
10-02-2005, 12:38 AM
كوير
من كويرم اي خدا
با حسرت يه قطره آب
يه عمره كه دريا رو
از دو مي بينم تو سراب
بهار برام يه اسمه
يه اسم كهنه تو كتاب
حرف من با آسمون
چرا مي مونه بي جواب
خدايا... خدايا
كويرم ... كويرم
بگو ابر بباره مي خوام جون بگيرم
اگه بارون بباره
اگه بارون بباره
آروم آروم و نم نم
رو لب خشك و تشنم
گيسوي سبز جنگل
تنمو مي پوشونه
پرنده رو درختام
مي سازه آشيونه
خدايا ... خدايا
خدايا ... خدايا
Baran e Del
10-02-2005, 02:03 AM
خواستم سر به بيابان بگذارم
جنگلي شد انبوه
كه نميشد از آن عبور كرد
خواستم در جنگلي انبوه
خويش را پنهان كنم و
دمي آسوده گيرم
كويري شد سوزان و
بي آب و علف
كه جايي براي آسائيدن نداشت
خواستم در آسمان پرواز كنم و
خويش را ز خويش برهانم
شد قفسي كه پر پروازم را بست
خواستم سر بر زمين بگذارم و
تنم را به تربت پاكش بسپارم
شوره زاري شد آكنده ز خار
خواستم در درياي پاكي
غوطه ور شوم و سبكبال شوم
لجنزاري شد آكنده از لجن ناپاكي
خواستم نفسي عميق بكشم
از هواي تازه بودن و زندگي
غباري شد مسموم و سنگين ...
حال ميروم به جايي كه
خواستني نباشد :
من و هيچ و نخواستن ...
يا حق...
Yatha'ahu
10-03-2005, 01:52 AM
ممنون سارا جونم ...خيلي زيبا بود .......... :X :X
Yatha'ahu
10-04-2005, 11:49 PM
صدا
اگه هم صدا بودي اگه هم صدام بودي
هيچ كي حريفم نمي شد
كوه اگه رو شونه هام بود كمرم خم نمي شد
تو اگه خواسته بودي ، آخ تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم ، عمر صدام كم نمي شد
اگه هم صدا بودي ، اگه هم صدام بودي
هيچ كي حريفم نمي شد
كوه اگه رو شونه هام بود ، كمرم خم نمي شد
اگه زخمي مي شدم به دست تو مرهم بود
زخم قيمتي من محتاج مرهم نمي شد
اگه بارون عزيز با تو بودن مي گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ، شبنم نمي شد
تو اگه خواسته بودي
Yatha'ahu
10-04-2005, 11:50 PM
آوار
باز شب بر آسمان آوار شد
بين ما هر پنجره ديوار شد
آنكه اول نوشدارو مي نمود
بر لب ما ، زهر نيش مار شد
عيب از ما بود از ياران نبود
تا كه ياري يار شد بيزار شد
ياوري ها بار منت شد بدوش
دست ها آغوش نه افسار شد
عاقبت با حيله ي سوداگران
عشق هم كالاي هر بازار شد
آب يكجا مانده ام ، دريا كجاست
مردم از بس زندگي تكرار شد
Yatha'ahu
10-04-2005, 11:51 PM
حيرت
تو حيراني در اين هنگامه
من هم از تو حيران تر
تو در آغاز آبادي
منم هر لحظه ويران تر
در اين بن بست ظلماني
رهايي را چه مي داني
فراز از خود به سوي هم
و يا از هم گريزان تر
اگر از راه برگرديم
سراپا حسرت و درديم
اگر از راه برگرديم
سراپا حسرت و درديم
گذشتن مرگ
ماندن درد
كدامين است آسان تر
كدامين پيك را گويم
كه من هم از تو مي جويم
كدامين پيك را گويم
كه من هم ازتو مي جويم
نشانت را و ماندم بي خبر
هر آن پريشانتذ
در اين تنهايي ممتد
فقط دست تو بر در زد
نديدم از تو اي دير آمده
ناخوانده مهمانتر
در اين تنهايي مطلق
فقط دست تو بر در زد
نديدم از تو اي دير آمده
ناخوانده مهمان تر
Yatha'ahu
10-04-2005, 11:53 PM
بيا بنويسيم
بيا بنويسيم روي خاك رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
بيا بنويسيم روي برگ ، روي آب ، توي دفتر موج ، رو دريا
بيا بنويسيم كه خدا ، قلب آينه س
مث شور فرياد نفس ، تو حصار سينه س
با هميشه موندن وقتي كه هيچي موندني نيست
اوج هر صداي عاشقه كه شكستني نيست
با صدام ميام همه جا تو رو مي نويسم
روي آينه ي گريه هام ، گونه هاي خيسم
اي كه معني اسم تو آسمون پاكه
ريشه ي صداي نبض عشق زير پوست خاكه
بيا بنويسيم روي خاك ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
بيا بنويسيم روي برگ ، روي آب ، توي دفتر موج ، رو دريا
توي خواب خاك ، ريشه ها ، موسم شكفتن
هم صداي من ، مي خونن ، وقت از تو گفتن
چشم بستمو ، تو بيا به سپيده وا كن
با ترانه ي نفسات باغچه رو صدا كن
با صدام ميام همه جا تو رو مي نويسم
روي آينه ي گريه هام ، گونه هاي خيسم
اي كه معني اسم تو آسمون پاكه
ريشه ي صدا نبض عشق ، زير پوست خاكه
بيا بنويسيم روي خاك ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
بيا بنويسيم روي برگ ، روي ؛آب ، توي دفتر موج ، رو دريا
با ترانه ي نفسات ، من ترانه مي گم
اسم تو مث يه غزل عاشقانه مي گم
بيا كه ديگه وقتشه وقت برگشتنه
بوي پيرهنت كه بياد ، لحظه ي ديدنه
با صدام ميام همه جا ، تو رو مي نويسم
روي آينه ي گريه هام ، گونه هاي خيسم
اي كه معني اسم تو آسمون پاكه
ريشه ي صدا نبض عشق ، زير پوست خاكه
بيا بنويسيم روي خاك ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
بيا بنويسيم روي برگ ، روي آب ، توي دفتر موج ، رو دريا
Baran e Del
10-05-2005, 12:04 AM
من تازه میشوم از اشتیاق بارش شبنم
نیلوفرانه به سوی آسمان دهان باز میکنم
ای آفریننده نیلوفر و شبنم
تقدیر چیست ؟
می خواهم از تو سرشار شوم
صبح فلاتی است از سکوت
ظهر کویری است
و شب برق لایتناهی است
آه سحر در انتظار تو ام
من حرفی هستم
گاه میپرسم چرا بنفشه های اینجا در انتظار تو هستند
اما صبح با فلات سکوتش از راه رسیده است
بنفشه های سرزمین تو سیاه است
چرا هیچ وقت نگفتی
ومن راحت از شبنم های بنفش سرزمین خودم گفتم
گفتم و تو شنیدی ، فقط سکوت کردی
آن نگاه یخ و آن دل زشت آه ......
يا حق...
Yatha'ahu
10-05-2005, 09:26 PM
ممنون عزيز از شعر قشنگت................. :X
Yatha'ahu
10-21-2005, 08:26 PM
در سال 1329 در شهري کويري به نام " داراب " ديده به جهان گشود.
او فرزند ارشد خانواده بود و اميد و آرزوي يک پدر و مادر جوان.
شروع زندگي شاعرانه اش در سال اول دبيرستان در مدرسه امير کبير بود ، با کمکهاي استادي به نام " دانشمند " کسي که براي اولين بار او را به بهاي قلم و نوشته هايش آشنا کرد .
پس از مادرش که - خود شاعر ، شعرش را از برکت دست و دامان او مي داند- بزرگ آموزگار و دوستي ديگر بنام " عبدالرحيم معزي " در مقوله شعر شاعري در زندگي اردلان سرفراز کم تاثيرنبود.
او به پيشنهاد پسرعموي مادرش ( حسين سرفرازي ، شاعروروزنامه نگار معروف آن زمان ) براي گذران زندگي با راديو ايران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز نمود و پس از يک سال به دلايلي موجه راديو ايران را ترک کرد .
در طول زندگي شاعرانه اش با آهنگسازان توانمندي همچون : واروژان ، فريد زلاند ، بابک افشار ، تورج شعبانخاني ، محمد حيدري ، منوچهر چشم آذر ، حسن شماعي زاده و بزرگواران ديگري همکاري داشت .
در سال 1362 متحمل درد دوري از وطن شد وبه آلمان رفت .
در همين سال پيشنهادهاي کتبي و شفاهي زيادي از امريکا به سمت او سرازير بود اما او نمي خواست ونمي توانست بگونه ترانه هاي رايج ، ترانه بسازد واعتماد مخاطبانش را، کساني که از آغاز تا به امروز با ترانه هاي او زندگي کرده اند- در قماري حقير براي گذران زندگي وبه خاطر يک مشت دلار از دست بدهد .
او ترجيح داد در يک شرکت قاب سازي به عنوان کارگر ساده کار کند ، با تني خسته و وجداني آسوده .
او در طول زندگي در کشور هاي مختلفي همچون آلمان ، اتريش ، يونان ، ترکيه ، ايتاليا ، آمريکا و ... روزگار گذرانده است و شايد برخي از اين اشعار زاده اين سفرها باشد.
او با خوانندگاني همچون : ابراهيم حامدي ( ابي ) ، داريوش اقبالي ، و گوگوش همکاريهاريهاي فراواني داشته است. از جمله خوانندگان ديگري که همکاريهاي انگشت شماري با اردلان سرفراز داشته اند مي توان از : فرهاد ، ستار ، مازيار ، معين ، هايده ، شکيلا و ... ياد کرد.
لازم به ذکر است که مدتي پيش دو کتاب شامل گزيده اي از ترانه هاي وي به نامهاي " از ريشه تا هميشه " و "سال صفر" چاپ و منتشر شد که بخش عمده اي از زندگي نامه فوق برگرفته از اين دو کتاب است.
اميدواريم که اين ستاره پرفروغ هميشه در آسمان شعر و ادبيات ما پر نور باشد
اینم شعر آبی از اردلان سرافراز از مجموعه از ریشه تا همیشه
آبي
آبي ، آبي ، مهتابي
آبي تر از هر آب ي
از چشماي تو مي گم
اين آيه هاي آبي
درياهاي بي تابي
آبي ، آبي ، مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو مي گم
اين آيه هاي آبي
درياهاي بي تابي
آبي يعني دل من
دريايي كه اسيره
اين چهره ي تقديره
كه رنگ از تو مي گيره
وقتي كه خيره مي شم
به عمق حوض كاشي
حس مي كنم تو هستم
حتي اگه نباشي
من رنگ گنبدا رو
چشماي تو مي بينم
سجده ام به جانب توست
اينه معناي دينم
آبي ، آبي مهتاب ي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو مي گم
اين آيه هاي آبي
درياهاي بي تابي
دلخسته ام از اين جا
از آدماي دنيا
همين امروز و فردا
دل مي زنم به دريا
رنگ تو رو مي پوشم
از عمق آبي عشق
چشم تو رو مي نوشتم
آبي ، آبي ، مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو مي گم
اين آيه هاي آبي
درياهاي بي تابي
Ti tak
11-05-2005, 03:21 AM
خيلي تلاش کرديد ممنون ....بسيار خوب بود ......احسنت به اين همه پشتکار ......... :X :X
AteNa
03-06-2007, 02:48 PM
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي
شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم
خسته ي دين و دنيا ملحد کافر هستم
توئي تو مذهب من
من تو رو ميپرستم
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
با همه ي وجودم براي تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
واي به روزگارم
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
(http://www.iransong.com/person/95.htm)
AteNa
03-06-2007, 02:49 PM
اگر چه جــایف دل دریای خــون در سینه دارم ولی در عشق تـــو دریائی از دل کـــم میــارم
اگر چه روبــــروئی مثــــل آئینــــه بـــا مــــن ولی چشمهام بَسَم نیست بـــرای سیـر دیـــدن
نه یک دل نه هــــزار دل همه دل های عالـــم همه دل ها رو میــخوام که عاشق تـــو باشم
توئی عاشق تر از عشق تـــوئی شعر مجسـم تو بــاغ قصه از تـــو سحر گل کـــرده شبنـــم
تو چشمهات خوابف مخمل شرابف نابف شیــراز هـــزار میخونـــه آغاز هـــزار و یــکشب راز
میخوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام
برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمها رو میخوام
تــــو رو باید مثل گـــل نوازش کرد و بوئیـــد باهر چی چشم تو دنیاست فقط باید تو رو دید
تــــو رو باید مثل مـــاه رو قله ها نگاه کـــرد باهر چی لب تو دنیاست تو رو باید صدا کرد
میخوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام
برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمها رو میخوام
AteNa
03-06-2007, 02:49 PM
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
از اون روز که جدایی من رو به گریه انداخت
برات بارون چشمام پل رنگین کمون ساخت
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
به یادت که می افتم می لرزه دل و دستم
هزار داد میزنم داد هنوز عاشقت هستم
یه روز تو باغ پائیز تو رو تکی دیدم
زدی ریشه تو قلبم تو رو به جون خریدم
من از خرابه دل برات گلخونه ساختم
بهارو با تو دیدم به بوی تو شناختم
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
بهار وقتی بهاره که بوی تو داره
وگر نه مثل هرسال خزون انتظاره
دلم امیدواره اگر چه گله داره
که برگردی دوباره روزا رو می شماره
میدونم که تو امروز پشیمونتری از من
بیا که دیره فردا واسه به هم رسیدن
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
AteNa
03-06-2007, 02:53 PM
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن
بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده
ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
AteNa
03-06-2007, 02:54 PM
توی این دنیای بی حاصل بودن
با همه شکستگی های دل من
با همه تلخی قصه تو و من
من که حیفم میاد از گلایه کردن
ارزش گلایه من بیش از اینهاست
نه برای اون کسی که اهل سوداست
کسی که لحظه به لحظه رنگ دنیاست
من ساده به خیالم از خود ماست
سهم من از تو چه بوده غیر آزار
تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تورو به چشم یاری دیده بودم
تو منو اما به چشم یه خریدار
ارزش گلایه من بیش از اینهاست
نه برای اون کسی که اهل سوداست
تورو باید می شناختم
که هزارتا چهره داشتی
روی احساس دل من داشتی قیمت می ذاشتی
تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست
چینی شکسته دل دیگه پیوند شدنی نیست
سهم من از تو چه بوده غیر آزار
تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تورو به چشم یاری دیده بودم
تو منو اما به چشم یه خریدار
توی این دنیای بی حاصل بودن
با همه شکستگی های دل من
با همه تلخی قصه تو و من
من که حیفم میاد از گلایه کردن
AteNa
03-06-2007, 02:55 PM
آهاي مردم دنيا
آهاي مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم
آهاي مردم دنيا
آهاي مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
شما که حرمت عشق رو شکستين
کمر به کشتن عاطفه بستين
شما که روي دل قيمت گذاشتين
که حرمت عشق رو نگه نداشتين
آهاي مردم دنيا
آهاي مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
فرياد من شکايت يه روح بي قراره
روحي که خسته از همه زخمي روزگاره
گلايه من از شما حکايت خودم نيست
براي من که از شما سوختن و گم شدن نيست
اگه عشقي نباشه آدمي نيست
اگه آدم نباشه زندگي نيست
نپرس از من چه آمد بر سر عشق
جواب من به جز شرمندگي نيست
آهاي مردم دنيا
آهاي مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم
آهاي مردم دنيا
آهاي مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
AteNa
03-06-2007, 02:56 PM
تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار
اما شبای بی کسی یکی نمونده موندگار
یکی نمونده از هزار
ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار
اما همیشگی تویی ستاره ی دنباله دار
یکی نمونده از هزار
ای آخرین ، تنهاترین آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق
ای تو آشنای ناشناسم
ای مرهم دست تو لباسم
دیوار شبم شکسته از تو
از ظلمت شب نمی هراسم
انگار که زاده شده با من
عشقی که من از تو می شناسم
ای آخرین ، تنهاترین آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق
تو بودی و هستی هنوز سهم من از این روزگار
با شب من فقط تویی ستاره ی دنباله دار
با شب من فقط تویی
..
AteNa
03-06-2007, 02:57 PM
يه قاصد خبرم داد که آفتاب لب بوم
نوشتم رو تن شب که خوشبختي تمومه
نه من مونده نه مائي
نه حرفي نه صدائي
هزار دفعه شکستم عجب حادثه هايي
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
به شب زل زده بودم به اين عشق
که شب مهتابي ميشه
نگاهم به هوا بود به اين عشق
که روز آفتابي ميشه
بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه ي غم داشت
نبودي که نبودي پس از تو بهارم تو رو کم داشت
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
به گل طعنه زدم من به اين عشق
که تو فصل بهاري
به غم طعنه زدم من به اين عشق
که تو عشقو مي آري
بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه ي غم داشت
نبودي که نبودي پس از تو بهارم تو رو کم داشت
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
AteNa
03-06-2007, 02:57 PM
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
نگام کن که دوست دارم نگاتو
خوب ميشناسم صداتو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
من از عشق من از فقر
تو با من آشنا شو
من از شعر من از شب
تو با من هم صدا شو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
من از گل من از خاک
تو از بالاي بالا
دلم گرم دلم پاک
ولي رسواي رسوا
شکستم گسستم
به خاک و گل نشستم
سلامي کلامي
به که نازم که خستم
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
صدام کن صدام کن
دلم تنهاي تنهاست
بخندون نگريون که چشمم مثل درياست
شکستم گسستم
به خاک و گل نشستم
سلامي کلامي
به که نازم که خستم
من از عشق من از فقر
تو با من آشنا شو
من از شعر من از شب
تو با من هم صدا شو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
AteNa
03-06-2007, 02:59 PM
زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود
برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
باد و بارون که تموم شد، اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده من، ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چه بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی
نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
AteNa
03-06-2007, 03:08 PM
ميام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهای منه
ميام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
عسل مثل گله، گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب اومده
سکوت لحظه هاش هياهوی غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نياز من به او ، ورای خواستنه
نياز جويبار ، به جاری بودنه
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظه ها مثل خود من با منه
تويی که از تمام عاشقا عاشقتری
منو تا غربت پاييز چشات می بری
کسی که عمق چشماش جای امن بودنه
تويی که با تو بودن بهترين شعر منه
تو مثل خواب گل، لطيف و ساده ای
مثل من عاشقی، به خاک افتاده ای
يه جنگل رمز و راز ، يه دريا ساده ای
اسير عاطفه، ولی آزاده ای
نياز من به تو، ورای خواستنه
نياز جويبار، به جاری بودنه
AteNa
03-06-2007, 03:12 PM
حس همیشه داشتنه
نه عشق و دلبستگیه
نه قصه گسستنه
نه حرف پیوستگیه
عادت و عشق و عاطفه
هر چه لغت تو عالمه
برای حس من و تو
یه اسم گنگ و مبهمه
تو این روزای بی کسی
اگه به دادم نرسی
یه روز می یای که دیر شده
نمونده از من نفسی
خواستن تو برای من
فراتر از روح و تنه
راز همیشگی شدن
همیشه از تو گفتنه
اگر تو مهلتم بدی
مهلت مرگو نمی خوام
با تو به قصه می رسم
همراه لحظه ها می یام
همیشه عاجز کلام
از گفتن معنی نام
هیچ عاشقی عاشقی رو
یاد نگرفته از کتاب
AteNa
03-06-2007, 03:31 PM
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
از اون روز که جدایی من رو به گریه انداخت
برات بارون چشمام پل رنگین کمون ساخت
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
به یادت که می افتم می لرزه دل و دستم
هزار داد میزنم داد هنوز عاشقت هستم
یه روز تو باغ پائیز تو رو تکیته دیدم
زدی ریشه تو قلبم تو رو به جون خریدم
من از خرابه دل برات گلخونه ساختم
بهارو با تو دیدم به بوی تو شناختم
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
بهار وقتی بهاره که بوی تو داره
وگر نه مثل هرسال خزون انتظاره
دلم امیدواره اگر چه گله داره
که برگردی دوباره روزا رو می شماره
میدونم که تو امروز پشیمونتری از من
بیا که دیره فردا واسه به هم رسیدن
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
AteNa
03-06-2007, 03:31 PM
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز
باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي
شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم
خسته ي دين و دنيا ملحد کافر هستم
توئي تو مذهب من
من تو رو ميپرستم
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
با همه ي وجودم براي تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
واي به روزگارم
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
AteNa
03-06-2007, 03:32 PM
دست تو یاس نوازش در سحرگاه بهاری
ای همه آرامش از تو در سرانگشتت چه داری
دست تو یاس نوازش در سحرگاه بهاری
ای همه آرامش از تو در سرانگشتت چه داری
در کتاب قصه ی من معنی هر دل سپردن
خودشکستن بود و مردن در غم خود سوگواری
ای همدم ای مرحم ای خط سرنوشتم
ای همدم ای مرحم بی تو چه مینوشتم
من چه بودم نقش باطل قایقی گم کرده ساحل
با هزاران زخم بر دل از عزیزان یا نگاری
بی نیاز از هر نیازی بی خبر از حیله سازی
با گناه پاکبازی باختن در هر قماری
ای همدم ای مرحم ای خط سرنوشتم
ای همدم ای مرحم بی تو چه مینوشتم
من چه بودم شعله ی درد قصه ی خاکستر سرد
زخمی دنیای نامرد قصه ی چشم انتظاری
با من ویرانه از درد دست تو اما چه ها کرد
ای که با معنای دیگر عشق را آموزگاری
ای همدم ای مرحم ای خط سرنوشتم
ای همدم ای مرحم بی تو چه مینوشتم
ای همدم ای مرحم ای خط سرنوشتم
ای همدم ای مرحم بی تو چه مینوشتم
AteNa
03-06-2007, 03:33 PM
خدایم آه ای خدایم
آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جزم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار بااین ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کز غم مرگ صدا را
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گل های به خون علتیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو بادوحشی درگذار است
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل پابوس خار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
AteNa
03-06-2007, 03:34 PM
رو می کنم به آينه ... رو به خودم داد می زنم
ببين چقدر حقير شده ... اوج بلند بودنم
رو می کنم به آينه ... من جای آينه می شکنم
رو به خودم داد می زنم ... اين آينه ست يا که منم
...من و ما کم شده ايم٫ خسته از هم شده ايم...
...بنده خاک، خاکف ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم...
...دنيا همون بوده و هست ٫حقارت از ما و منه...
...وگرنه پيشف کائنات ٫ زمين مثل يه ارزنه...
...زمين بزرگ و باز نيست ٫دنيای رمز و راز نيست...
...به هر طرف رو می کنم ٫راهف رهايی باز نيست...
...من و ما کم شده ايم ٫خسته از هم شده ايم...
...بنده ی خاک، خاکف نا پاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم...
...دنيا کوچک تر از اونه ٫که ما تصور می کنيم...
...فقط با يک عکس بزرگ ٫چشمامونو پفر می کنيم...
...به روز ما چی اومده ٫من و تو خيلی کم شديم...
...پاييز چقدر سنگينی داشت ٫که مثل ساقه خم شديم...
...من و ما کم شده ايم ٫خسته از هم شده ايم...
...بنده خاک، خاکف ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم...
رو می کنم به آينه ... رو به خودم داد می زنم
ببين چقدر حقير شده ... اوج بلند بودنم
رو می کنم به آينه ... من جای آينه می شکنم
رو به خودم داد می زنم ... اين آينه ست يا که منم
...رو می کنم به آينه...
AteNa
03-06-2007, 03:35 PM
وقتی که من عاشق می شم
دنیا برام رنگ دیگه س
صبح خروس خونش برام
انگار یه آهنگ دیگه س
وقتی که من عاشق می شم
ترانه هام عاشق ترن
گل واژه های شعر من
رنگ گلا رو می برن
عشق واسه من یه معجزه س
تو لحظه های بی امید
تو صبح سردم مثل طلوع خورشید
فصل شکوفایی شعر تو باغ احساس منه
ناجی قلبم ، عشقه بدون تردید
وقتی که من عاشق می شم
عاشقتر از من دیگه نیست
تو جون سپردن واسه عشق
هیچ کی سر از من دیگه نیست
دار و ندارمو می خوام به پای عشقم ببازم
می خوام که یک تنه برم به لشکر غم بتازم
وقتی که من عاشق می شم
فصل دوباره موندنه
فصل رباعی و غزل
وقت ترانه خوندنه
وقت تو بیداری شبو
به مرز صبح رسوندنه
AteNa
03-06-2007, 03:35 PM
چشم من بيا منو ياری بکن
گونه هام خشکيده شد کاری بکن
غيره گريه مگه کاری ميشه کرد
کاری از ما نمياد زاری بکن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچی دريا رو زمين داره خدا
با تمومه ابرای آسمونا
کاشکی ميداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گريه کنن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
قصهء گذشته های خوب من
خيلی زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تاقيامت اشک حسرت ببارم
دل هيشکی مث من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گريه دوای دردمه
چرا چشمام اشکشو کم مياره
خورشیده روشن ما رو دزديدن
زیره اون ابرای سنگين کشيدن
همه جا رنگه سياهه ماتمه
فرصت موندنمون خيلی کمه
سرنوشت چشاش کوره نمیبینه
زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب بسته سينهء غرق به خون
قصهء موندن آدم همينه
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
Yatha'ahu
03-08-2007, 01:32 AM
ممنون اتنا جون ....عالی بود دستت درد نکنه خانمی
Hemmati
09-05-2007, 09:52 AM
بگو ای یار ، بگو
ای وفادار بگو
از سر بلند عشق
بر سر دار بگو
بگو ای یار ، بگو
ای وفادار بگو
از سر بلند عشق
بر سر دار بگو
بگو از خونه بگو
از گل پونه بگو
از شب شبزده ها
که نمی مونه بگو
بگو از محبوبه ا
نسترن های بنفش
سفره های بی ریا
ر.ی سبزه زار فرش
بگو ای یار بگو
که دلم تنگ شده
رو زمین جا ندارم
آسمون سنگ شده
بگو از شب کوچه ها
پرسه های بی هدف
کوچه باغ انتظار
بوی بارون و علف
بگو از کلاغ پیر
که به خونه نرسید
از بهار قصه ها
که سر شاخه تکید
بگو از خونه بگو
از گل پونه بگو
از شب شب زده ها
که نمی مونه بگو
بگو از محبوبه ها
نسترن های بنفش
سفره های بی ریا
ری سبزه زار فرش
بگو ای یار بگو
که دلم تنگ شده
رو زمین جا ندارم
آسمون سنگ شده
Hemmati
09-05-2007, 03:09 PM
اردلان سرفراز چند سال پس از انقلاب اسلامی و در سال 1362، ایران را به مقصد آلمان ترک کرد. مدتی در يک شرکت قاب سازي مشغول به کار شد تا این که با شنیدن صدای نصرالله معین شوق ترانه خواندن را در وی دوباره بیدار کرد.
او در طول زندگي در کشور هاي مختلفي همچون آلمان، اتريش، يونان، ترکيه، ايتاليا، آمريکا و ... روزگار گذرانده است و تاثیر حضور در این کشورها و رنج ناشی از غربت در بسیاری از اشعار وی مشهود است.
او با خوانندگاني نظیر ابي، داريوش، معین و گوگوش بیشترین همکاري را داشته است. از جمله خوانندگان ديگري که همکاريهاي انگشت شماري با اردلان سرفراز داشته اند مي توان فرهاد مهراد، ستار، مازيار، هايده، و شکيلا ياد کرد. در میان آهنگسازان نیز او با فريد زلاند، واروژان، بابک افشار، تورج شعبانخاني، محمد حيدري، منوچهر چشم آذر، و حسن شماعي زاده همکاري داشت .
لازم به ذکر است که مدتي پيش دو کتاب شامل گزيده اي از ترانه هاي وي به نامهاي " از ريشه تا هميشه " و "سال صفر" چاپ و منتشر شد. این کتاب از این نظر حایز اهمیت است که بسیاری از ترانه های به اصطلاح سیاسی اردلان در آنها آمده است.
اردلان سرفراز در سال 1329 در شهري کويري به نام داراب واقع در استان فارس ديده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود و مادرش نیز در شعر دستی داشت. شروع زندگي شاعرانه اردلان در سال اول دبيرستان در مدرسه امير کبير و با تشویق معلمی به نام دانشمند بود. او به پيشنهاد پسرعموي مادرش (حسين سرفراز ، شاعر و روزنامه نگار معروف آن زمان) براي گذران زندگي با راديو ايران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز کرد. پس از يک سال به دلايلي راديو ايران را ترک کرد. اما سرفراز ترانه سرودن را به شکل حرفه ای آغاز کرد و با ترانه شب هم او هم ابی خواننده ترانه به شهرت رسیدند.
AteNa
06-06-2008, 08:54 AM
زمان تولد: سال ١٣٢٩
محل تولد: یکی از شهر های کویری شیراز به نام داراب
شروع کار:
او اولین فرزند خانواده ای اهل ادبیات بود و امید و آروزی پدر و مادری جوان .اولین بار شوق نوشتن و سرودن را مادرش در او به وجود آورد اما شروع زندگی شاعرانه ی او در سال اول دبیرستان در دبیرستان فردوسی با تشویق یکی ازاستادانش به نام دانشمند شروع شد , استادی که برای اولین بار او را با ارزش نوشته ها و اشعارش آشنا کرد. استادانی دیگر هم بودند که نقششان در شکل گیری زندگی شعری او کم نبوده است که عبدالرحیم معزی از جمله ی آن استادان است.فعالیت حرفه ای اردلان سرفراز از زمانی آغاز شد که او به پیشنهاد پسرعموی مادرش (حسین سرفرازی شاعر و روزنامه نگار آن زمان) کارش را به عنوان ترانه سرا با رادیو ایران و ارکستر جوانان آغاز کرد و پس از یک سال به خاطر مشکلاتی آنجا را ترک کرد.اما همان فعالیت ها کافی بود که اردلان سرفراز جوان را وارد دنیای حرفه ای ترا