PDA

View Full Version : شعر هاي امريكاي لاتين


Hemmati
02-17-2007, 11:22 AM
برگردان شعر شاعر هاي كشور هاي پرو، كلمبيا، گوآتمالا، مكزيك، اكوادور، بوليوي و...
را در اين موضوع (با ذكر نام شاعر) و درصورت امكان همراه با توضيح كوتاه، به نويسيد.

Hemmati
02-17-2007, 11:33 AM
قديمي ام من
نه چون عتيقه اي با زنگار هاي كبودش ؛
قديمي
چون خليج ، كوير ، كوهستان ،
و مردم سرزمينم
كه همواره در پستوي روياهاشان
دشنه هاي خشمي تازه را
برق مي اندازند
و در گلوشان آفتابيست
كه سحر را انتظار مي كشد.

كهنه ام من
نه چون كتيبه اي در معبدي متروك ؛
كهنه چون عطر نان، آواز آب
و فرياد هاي نژادم
كه همواره تازه اند.

از ترانه هاي بومي ذرت كاران كوتنكا
(اكوادور)

Hemmati
02-25-2007, 10:23 AM
من زني معدنزادم
روي كپه اي زغال
.................... دنيا آمدم
بند نافم را
.................... با تيشه بريدند.
توي خاكه ها و نخاله ها
.................... لوليدم
با پتك و مته و ديلم
.................... بازي كردم
و با انفجار و ديناميت
.................... بزرگ شدم.
مردي از تبار معدنكاران
.................... جفتم شد
كودكي از جنس معدن زاييدم
سي سال آزگار
زغال شويي كردم
و زخم معدن
تنها پس اندازيست كه دارم.

***

من زني معدنزادم
پدرم
زير آواري مدفون شد
مادرم
توي غربالش خون بالا آورد
خواهرم را
چرخ هاي واگني له كرد
برادرم
از روي نقاله پرت شد
و شوهرم را
سم زغال
خانه نشين كرده
يك عمر
لقمه لقمه از دهنم زدم
و پشيز پشيز پس اندوختم
تا شايد
يكتا پسرم
وقتي بزرگ شد
كاره اي بشود.
اما ، حالا
يك هفته ايست كه او
هر كله سحر
شنكش بدوش مي گيرد
و پا به پاي همسالان
در جستجوي كار
راه دهانه شيطان را
اميدوار مي رود و
.................... غمگين مي آيد.
اين كولبار فقر
تنها ميراثي است كه به او رسيد.

***

من زني معدنزادم
با باروت و ديناميت
.................... بزرگ شدم
لهجه هاي سكوت را
.................... مي فهمم
رگه هاي عصيان را
.................... مي شناسم
خوب مي دانم، انفجاري در پيش است.
بگذار موسمش برسد
وقتي كه زمزمه ها فريادي شد
خواهي ديد
كه چگونه از گيسهايم
صد ها فتيله مي سازم
و ز قلبم
.................... چخماق !

***

من زني معدنزادم
گهواره ام، كوچه ام، وطنم معدن بود
و بي شك
گورم نيز.


از ترانه هاي محلي معدن كاران ناروئز
(بوليوي)
( "دهانه شيطان" كنايه از دهانه تونل معدن است)

Hemmati
03-26-2007, 09:10 PM
اندوه اجدادي ام را
..................... فرياد مي كنم ،
ديواره هاي ماچو پيچو ( * )
آواي خشمم را
صد چندان
به من باز گرداند
وقوشي
كه در دامنه اي آشيان كرده
سراسيمه و بال كشان
از آسمان بي رحم فلات
كوچ مي كند.
زخمم چنان شعله ور است
كه نسيم از من مي گريزد
و بركه ها
بر سر راهم مي خشكند
و من، هم چنان، با نفسم
پيچك هاي هرز و
سنگلاخ هاي بي حاصل را مي سوزانم
و بر فرشي از خاكستر
با مَركب تشنه ام ( ** )
در جستجو ي فردا
........................ مي رانم.
بگذار ژنرال ها
با سنگ و باروت
جلوي فردا را
............... تيغه كشند،
اما من
اندوه اجدادي ام را
امروز، با تاخن
بر تمامي ديوار بند ها
و فردا، با دندان
بر گلوي ژنرال ها
حك خواهم كرد.

ترانه بومي از كشور پرو

* ماچو پيچو ويرانه هاي دژي باستاني در منطقه اي كوهستاني در پرو
.... است كه مقر امپراطوري و مدفن برخي از امپراطوران قوم اينكا است.
** در اصل، واژه لاما بوده است (كه شتريست بي كوهان)