PDA

View Full Version : شعر های خودمان و نقد دوستان


صفحات : 1 [2]

Parandeh_18
12-09-2005, 12:11 PM
دلم گرفته...صدایی سکوتم را نمی شکند...مدتهاست در خلوتم گم شده ام برایم شوقی نمانده تا زیر باران بروم و باز برایت شعرهای عاشقانه بخوانم...شبها تا سحر به یادت بیدار می مانم و برای آمدنت دعا می کنم... پناه بی پناهی های قلب عاشق تنهای من، پرنده عاشقت را دریاب...کسی نیست تا با او از دلتنگیهایم بگویم.تنها امید آمدنت مرا زنده نگه داشته...ای کاش زودتر بیایی آغوشم خالی و تنها.قلبم تو را می جوید کاش تو دلتنگ نباشی...کاش باران که می بارد یادم باشی که چه صبور و عاشقانه چشم به راهت دوخته ام. بیا ای پاسخ نیاز قلبم، من عاشق عشقم....;;)

Kiarash
12-09-2005, 12:26 PM
نوشته هاتون قشنگ بودن

موفق باشيد و شاد


مثل باد سرد پاييز غم لعنتي به من زد :( ........

Meli
12-09-2005, 12:30 PM
من که نخوندم اخه خیلی زیاد بود حوصلم نیامد :O

Parandeh_18
12-10-2005, 11:23 AM
صدای سنگین سکوت مرا تا مرگ با خود کشان کشان می برد و امیدهای دل جوانم را نمی بیند.از صدای سکوت می گریزم تا شاید پناهی در دستان عاشقت بیابم.از تنهایی به چه کسی پناه ببرم هنگامی که نیستی تا برای دل عاشقم مرهمی باشی.من باز هم منتظرم تا بیایی.کسی در من حرف می زند! به حرفهایش گوش می دهم شاید تو باشی ولی در سکوت بی سکوتم در این بی پناهی صحرا چگونه تو را بجویم...کاش باران ببارد تا این پرنده اسیر کویر توان پرواز بیابد. باز هم می گویم : تو را می خواهم ای آرامش دور از من، غریب آشنایم...:X ::>

Mahsa_Yaasekabood
12-12-2005, 10:08 AM
در هر غزل که می رسد،ابراز میکنم

از عشق پاک توست که اعجاز می کنم



گلهای سرخ باغ،به من دل سپرده اند

آری،هوای خواندن آواز می کنم



رویای روزگار به پایان رسیده را

زیر درخت خاطره، آغاز میکنم



عطر نگاه سبز تو،آرام می وزد

بی اختیار،پنجره را باز می کنم



با اولین نسیم نوازش،پروانه وار

در آسمان چشم تو، پرواز می کنم

Parandeh_18
12-17-2005, 01:52 PM
سکوت می کنم با اینکه می دانم چاره دلم این نیست باز صبوری می کنم. چه کسی می داند شاید روزی من بزرگ شدم و دیگر برای بازیهای کودکانه بهانه نگرفتم.در شگفتم که دراین دنیا عشق را بازی کودکانه می دانند و من را به کودکی در جوانی متهم می کنند و تنهایم می گذارند. دیگر عروسکهایم هم با من هم کلام و هم بازی نمی شوند.تو هم که نیستی برای چه کسی از دلم بگویم...سکوتم را با نام چه کسی بشکنم هنگامی که عشق پشت بر من کرده و ایستاده و التماسهای دلم را نمی شنود.کاش باد بوزد تا رقص برگها را در باد تماشا کنم...کاش باران ببارد تا رنگی تازه بگیرم تا سبز شوم.شعری عاشقانه برایت بگویم. کاش خورشید طلوع کند تا دلم تنها نباشد...

Parandeh_18
12-24-2005, 10:55 PM
بیا و بگو چگونه عشقم را نثار قدمهایت کنم نگاهم را قربانی راهت تا دلت به عشقم راضی شود.شبهایم سردتر از هر زمستانی ست.دلم را آرامش ببخش بی تاب نفسهای گرمت هستم.خواب به چشمانم نمی آید.دلم قاب پنجره را می ستاید که رفتنت را دید و برگشتنت را انتظار می کشد.در حالی که من شکستم.هزاران بار گفته ام جز تو چه کسی مرا می شناسد.چه کسی مرا می شنود،احساسم می کند. دلم را به باد پاییزی می سپارم باز نیستی و تنهایی لبخند می زند به زار گریستنم...به دنبال رد پایت پرواز می کنم...

Parandeh_18
12-25-2005, 10:43 PM
باران می بارد...صدایش را می شنوی؟ چه با اشتیاق با قطره های اشک من در می آمیزد...امشب باران جور دیگری می بارد...باران می بارد تا کسی صدای بی صدای گریه هایم را نشنود.تا کسی نداند در خلوت و سکوت من چه می گذرد...تا باز صبور بمانم...
کاش بستر دلنواز رویا مرا در آغوش گیرد تا عطر تو را با وجودم استشمام کنم... کاش در رویا در آغوش بوسه هایت باشم...کاش خورشید امشب در آسمان بود! تا شاهد عشق صمیمی من به تو درحضور نبودنت باشد. دیگر کودک نیستم.رویاهایم بزرگ شده چیزهایی جز بازی با عروسکهایم می خواهم...تشنه ی محبت تو هستم تویی که در منی و من در شب میلاد عیسای عشق نام تو را می ستایم و تکرار می کنم و تو را از عیسای مقدس می خواهم تا باز در کمندت باشم...تا هر لحظه پرتو عشقت از نو بر من بتابد...
تا ابد می گویم تو را دوست می دارم بی آنکه از آن خود بدانمت....
دوستدار همیشگی ات : lw/o
:X ::>

saber2
12-25-2005, 11:41 PM
[B]اين هم از طرف ما:
خدايا ما به تو دل مي سپاريم

چون پناهي جز تو در عالم نداريم. B-)

Parandeh_18
12-31-2005, 01:48 PM
در روزگاری که دل شکسته ی حقیقت را زنده به گور می کنند، عاشق شده ام... مدتهاست آوار فروریخته قصر رویاهای طلایی عشق را در کوله بارم با خود می کشم... صبور در خلوتم برای تو می نویسم. شاید بدانی ، بیایی، بمانی... شاید روزی دستهایت گل سرخی را که مدتها پیش برایت چیده ام را از من بگیرد....:X ::>

Parandeh_18
01-01-2006, 10:01 PM
عروسکهایم را به جرم عاشقی به کمد تاریک اتاقم تبعید کرده ام ، مبادا کسی بداند. اینها را آهسته با تو می گویم تا بدانی که مدتهاست در سکوتم میان دشت نگاهت در رویای نیمه کاره ام قدم می زنم...

Parandeh_18
01-05-2006, 12:30 PM
کاش پرنده قلبم ، طعم تلخ سقوط را دیگر نچشد...دیگر نفسی نیست.تنها تو مانده ای برایم که نیستی... شب خیالم را در قمار به آسمان باخته ! سرد و خالی رو به ویرانی می روم...بی قرارتر از همیشه امشب کوچ ستاره ها از آسمان به نا پیداها را به تماشا می نشینم...:X

Angle
01-05-2006, 12:32 PM
خيلي قشنگن تو بايد پرنده بيست باشي نه ۱۸

Parandeh_18
01-05-2006, 10:05 PM
مرسي angle جان... شما به من لطف دارید.:X :* :)

Parandeh_18
01-13-2006, 01:08 PM
کاش بستر دلنواز رویا مرا در آغوش گیرد تا عطر تو را با وجودم استشمام کنم... کاش در رویا در آغوش بوسه هایت باشم...:X :X ::>

Yatha'ahu
01-14-2006, 02:50 AM
دو راهي
پيوسته ترديدي
مي گذاردت
بر سر دوراهي
كجا بايد رفت ؟
به كدام سمت
يا كدامين سو
اما
راه دريا
مي شناسد رود

Parandeh_18
01-16-2006, 10:11 PM
فکرهاي امروز و ديروز در مقابلم قدم مي زنند...رد پايشان را روي قالي احساس مي کنم...

Parandeh_18
01-21-2006, 10:37 PM
بیا، لحظه هایم گرمایشان را، رنگشان را از دست داده اند... نه سبز و نه آبی و نه هیچ رنگی دیگر نیست...واژه ها بی معنا شده اند...آغوش معنای گور می دهد...بیا و من را با خود ببر حتی شده به رویا...اینجا عشق را غریبانه به دار می کشندو بعد در سوگش می گریند...هیچ کس نمی داند چه می خواهد و من از ابتدا تو را طلب کرده ام....::> :X

Baharjoon
01-21-2006, 10:49 PM
نوشته هات خيلي جالب بود ، به زيبايي همه چيزو به تصوير کشيدي :* :X

Parandeh_18
01-30-2006, 04:20 PM
سلام بهار جون...مرسي شما به من لطف داريد...

Parandeh_18
02-13-2006, 10:29 PM
کاش پرنده قلبم ، طعم تلخ سقوط را دیگر نچشد...دیگر نفسی نیست.تنها تو مانده ای برایم که نیستی...

r_chaki84
03-20-2006, 02:29 AM
در وصف خداوند
هر چي هساداي دنيا همه مديون تونن
همه از صنعت معماري ومعجون تونن
جنگل وباغاوسرسبزي گولا
تيلكي كشي چنونه كه اگول دونه تونن
خورشيدوماه ستاره كه روشن مكنن روزمينه
يه پرغچه پرسي ا آتشدونه تونن
صدام وهيتلر وچنگيز مغول
همهشو شرگر وعينهو شيطونه تون

1-هسا=هستند
2-تيلكي=نشا =نهال
3 –جنونه=همچنان
4-تونن=تو هستي
5-يه پرغچه=يك جرقه
6-پرسي =پريده
7-عينهو=مثل همند
8-جي=چيز
9-گولا=گلها

KHATEREH
12-21-2006, 04:16 PM
يكي بود يكي نبود ، يه روزي بود كه دلا ، همه مهربون بودن
ساده و صميمي و صادق و همزبون بودن
كينه توي سينه ها جايي نداشت
چشمها با هم ديگه ، حس آشنايي داشت
توي كوچه هاي تنگ ، زير سايه درختاي بلند
دستها تو دست هم ، گرم و آسوده بودن
نه دلا سياه بودن ، نه چشا نا پاك و آلوده بودن
لب جوي خاطره ، قايقاي كاغذي بود كه رو آب شنا مي كرد
روي ديوار هاي كاهگلي شهر ، يادگاريهاي ما بود كه همو صدا مي كرد
وقتي مهتاب مي تابيد ، روي آب حوض زندگي ما
انگاري فرشته هاي نقره اي ، مي پريدن تو حياط از اون بالا
وقتي كه بارون ميزد ، توي قاب پنجره
عطر خاك گلدونا ، مي پيچيد تو خاطره
سكوت برف تو زمستون برامون ، خواب رويايي مي شد
قصه هاي كرسي مادر بزرگ ، مثل لالايي مي شد
خنده گل برامون ، مژده عيد و بهارو مياورد
از تو صندوقخونه سينه ما ، همه غبار غمها رو مي برد
خش خش برگاي خشك ، قارقار كلاغا توي آسمون
خبر شروع فصل عاشقي رو مي فرستاد برامون
يكي بود يكي نبود ، حيف شد كه اين زمون
از همه ي اين قشنگيها ديگه هيچي نموند

Samira
03-06-2007, 07:53 AM
دور تر که بایستی.... و برای چند ثانیه نگاه کنی به حقارت این که در وهم چیزی به اسم زندگی تشنج می کرده ...
به اندازه همان چند ثانیه، جدا افتاده و کوچک ، دست و پا می زني به اشتهای هوا... و بعد جَسد می شوي و ذره ذره پیوند می خوري با اجزای آسمان ها و زمین .
متولد می شوی و...تمام قصه در این است...

Shaere bozorg
05-19-2007, 10:51 AM
با سلام به دوستان عزیز

این بخش رو واسه کشف استعداد های شعری و کمک شاعران عضو انجمن به هم ایجاد کردیم. امید وارم مورد استقبال شما قرار بگیره.

آهای شما که تا حالا شعری نگفتین....
زود دست به کار شین. قول میدم یه حس قشنگی بهتون دس میده. ارزش امتحان کردنو داره.

آفرین به شما :36:

Baharjoon
05-19-2007, 11:03 AM
پرواز در هواي خيال و رويا ، ديدني است
حرفي بزن كه موج صداي رويا ، ستودني است
شعر گرم جوشش احساسهاي من
از كلام زيبا و قشنگ تو شنيدني است

Hossein_SF
05-19-2007, 11:16 AM
من امروزم مث هر روز یه گوشه ای تنها نشستم
هیچکی نیسته حتی ببینه اون تن زخمی و خستم
هنوزم منتظرم منتظر عاشق شدن اینجا دوباره
اما خیلی وقته دیگه عشقم ارزش بارون نداره

Shaere bozorg
05-19-2007, 06:08 PM
سلام

فعلا دو بیت از من داشته باشید تا بعد

خواستم تا دگر از عشق نگویم که نشد

در پی قافیه و سوژه نجویم که نشد


آب جوی دلت ای یار بگشتم که مگر

گرد غم از دل بیچاره بشویم که نشد

GomGashteh
05-20-2007, 08:08 AM
سلام به همه...
تبسم جون...خوبی؟ کم پیدا....
00000000000000000000000000000000000000
تا گشودم چشم در دنیا ندیدم جز ز غم
کاش تقدیرم نمی راندم ز دنیای عدم

این سرا چون برکه ای ماند میان یک کویر
برکه را کافیست مخلوقات بی نطق و حقیر

گو مگر مرغی بهشتی من نبودم پس چرا
گشته ام گمگشته در این برکه ی ماتم سرا

حال اگر این برکه را تقدیر منزلگه نمود
این همه رنج و عذاب و درد بی درمان چه بود

برکه ارزانی آن چسبندگان بر آب و گل
می روم در جمع مرغان تا نباشم من خجل
000گمگشته000

Shaere bozorg
07-05-2007, 03:45 PM
در شب زلف تو سرگشته و حیرانم من

وز می ناب لبت بیدل و مستانم من


چو زنی تیر غمم از خم ابروی چه باک؟

که بدان تیر جفا رستم دستانم من

-------------------------------
یه شعر بود از خودم

Baran
07-06-2007, 11:06 AM
کاش آفتاب بتابد
بر دل سرد و تاریکم
شاید آسوده گردم
از گرمی وجودش
کاش باز هم بیاید
به قلب من سری بکشد
شاید آرام گیرد
دلم از وجود گرمش

Shaere bozorg
07-07-2007, 09:56 AM
ای قاصدک از یار ســـــــــــفر کرده خبر کو؟

بر جنگل بیماری و غـــــــــــــم تیر و تبر کو؟


عشقی که بدان این دل من رفــــت به یغما

هان ای دلم اکنون تب و آن شور و شرر کو؟

Tabassom
07-08-2007, 07:23 PM
اینجا سخن ٍ برف و باد و باران نیست
اینجا سخن ٍ دوری ٍ یاران ی ست !!

Angle
07-08-2007, 09:07 PM
بادبادک شد، رفت بالا
حالا من موندمو
یه تیکه نخ که به هیچ جا وصل نیست.

Shaere bozorg
07-09-2007, 06:11 AM
شیدا خانم حتما این کارو بکنید.

در ضمن دوستان توجه داشته باشند که شعرایی رو این جا بنویسن که خودشون گفتن.

ممنون از همه
---------------------------------------------------------------------------------------------------

در ساغر دل باده ی نابی پر کن

در چشم دلم سرمه ی خوابی پرکن


از رو بکش آن پرده و کوبش به زمین

در جام رخت زلف شرابی پرکن

Hamd
07-09-2007, 09:58 AM
شكسته ام
شكسته ترينم چوشاخه اي بي برگ
كه هاي وهوي سوختنم در هوا پيچيده
دلم گرفته
دلم گرفته ..............

Hamd
07-09-2007, 10:03 AM
آن ساغر نگاه تو امشب چه ديدني است
گل واژه هاي لعل لبان تو چيدني است
اه اي يگانه من آشناي من
با من بمان كه آفتاب وجود تو ماندني است

Hamd
07-09-2007, 10:11 AM
با تمام شيله پيله هاي زندگي
من ولي هنوز
ساده مانده ام ،
چه سخت ؟...
پيش پاي هركسي
افتاده ام ،
چو برگ .....
لوح ساده اي است ،
ساده لوحي ام ...............

Hamid_38
07-09-2007, 11:26 AM
هرچند ساده بود خيال رسيدنت
سخت است از تمام وجودم بريدنت
سخت است لحظه‌اي كه به پايان رسيده‌است
در نبض نبض ثانيه‌هايم تپيدنت
حالا كه خواستي بروي لااقل بدان
مرگ من است قصه‌ي تلخ نديدنت
تو سيب سرخ باغچه بودي كه سالها
دستان من دراز نمي‌شد به چيدنت
يا طرح تازه‌اي كه قلم موي من نخواست
بر بوم پاره پاره‌ي عمرم كشيدنت
گوشم پر است از همه‌ي آنچه گفته‌اي
حالا رسيده است زمان شنيدنت




http://i7.tinypic.com/24zllbs.jpg

Hamd
07-09-2007, 11:45 AM
بزن چنگي كه آهنگي نداره
ميون پرده نيرنگي نداره

Shaere bozorg
07-10-2007, 06:41 AM
سلام به دوستان عزیز

واقعا از شعراتون لذت بردم. می خوام اشکالاتی رو که تو شعرا می بینیم با هم بررسی کنیم تا شعرامون هم پیشرفت کنه. در ضمن قصد تحقیر یا ..... ندارم. امیدوارم که از نقدهامون سوتعبیر نشه.

این شعر:

آن ساغر نگاه تو امشب چه ديدني است
گل واژه هاي لعل لبان تو چيدني است
اه اي يگانه من آشناي من
با من بمان كه آفتاب وجود تو ماندني است


این شعر نشون می ده که شاعر توانایی این رو داره که با ایجاد یک فضای شاعرانه در ذهن و توانایی استفاده از کلام شعری یک اثر زیبایی ایجاد کنه. اما اگه اشکال های کوچیکش برطرف بشه خیلی بهتر می شه.
یکی از اشکالاش آهنگشه در مصرع سوم. البته شاید هم اشتباه تایپی هست.
مشکل بعدیش قافیه هست. چیدنی و دیدنی می تونم با هم قافیه باشن اما ماندنی با این ها متناسب نیست. باید کلمه ای اینجا می بود که به ایدنی ختم می شد.

در ضمن من روش خیلی راحتی واسه رعایت وزن در تمام شعر پیدا کردم. اگه کسی تو این زمینه مشکل داشته باشه می تونم با کمال میل در اختیارشون بذارم.

ممنون از همگی

Hamid_38
07-17-2007, 07:57 AM
از زندگي از اين همه تكرار خسته ام
از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام
دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام
دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم
آوخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام
بيزارم از خموشي تقويم روي ميز
وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام
از او كه گفت يار تو هستم ولي نبود
از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام
تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد
از حال من مپرس كه بسيار خسته ام


http://img80.exs.cx/img80/7287/asheghane273jr.jpg

Shaere bozorg
08-01-2007, 05:56 AM
شعله بگشا به تن عاشق پروانه ی دل


ای تو شمع نفس و چهره ی مستانه ی دل



تو خلیل دل من باش و تبر بر کف گیر


سوی دل آی و شکن خود بت بتخانه ی دل



نشود چهره ی من روی به میخانه ولی


منم آن مست می ساقی میخانه ی دل



بزند صاعقه و خون بفشاند ز عیون


ابر دل چون که ببیند رخ جانانه ی دل



به طرب خوش بنواز و تو بخوان ای بلبل


که مگر دوست شتابد به طربخانه ی دل

Shaere bozorg
08-13-2007, 05:07 AM
دلم پردرد و غمخواری ندارم

نِیم عاشق گرفتاری ندارم


دلم همچون گلستان باشد اما

در این گلشن ره ساری ندارم

Shaere bozorg
08-15-2007, 06:09 AM
فانوس بدست ره عشاق زمانم


از بانگ دلم گشته جهان آه و فغانم


من آرش عشقم چو کمان در برم افتد


مرزی نتوان یافت از این تیر کمانم

Hemmati
09-05-2007, 11:11 AM
با تشکر از دوستانی که در موضوع های مربوط به شعر های خود فعالیت داشتند

SeLeNa (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=1508) ، DANY (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=4477) ، Shaere bozorg (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=18672) ، Hamd (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=5516) ، ma*na (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=4874) ، Hamid_38 (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=13583)
Nilufar_joooon (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=7884) ، pichan (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=1576) ، Baharjoon (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=13089) ، Baran (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=1318) ، Ebrahim_abc (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=5263)
Romina (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=11417) ، Mani (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=1045) ، Hossein_Ashegh (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=11306) ، Nhhhhhh (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=116) ، ebham (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=4860)
taravat (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=11168) ، r_chaki84 (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=15154) ، Pawl_Ely18 (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=112) ، یوسف جک (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=10907)
KHATEREH (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=13967) ، milad azadfar (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=2081) ، Angle (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=8649) ، GomGashteh (http://www.tabadolnazar.com/forum/member.php?u=13451)

تمامی موضوع های شعر ها و نوشته های ادبی خودتان (شعر و نثر)
در این موضوع با یک دیگر ادغام شده و به ترتیب زمان ارسال قرار گرفته است.

امید است هم چنان شاهد ادامه حضور و فعالیت تان باشیم.

موفق باشید.

-------------------
لینک موضوع مشابه، جهت پیشنهاد فعالیت: مشاعره با شعر هاي خودتان (http://www.tabadolnazar.com/forum/showthread.php?t=18062)

Hossein_SF
09-06-2007, 12:23 AM
نا توان از راه و بیراه آمدم
بی تو من از پس آه آمدم
آه این دل بی سوز و فروغ
من نیز در پی جاه امدم

مال و قدرت نیست آغاز من
دلربایند این دو آن غمساز من
من را در پی یاری نکو
ان یار را باشد تک راز من

Tabassom
03-14-2008, 07:44 PM
بیتوشایدمتوان سبزشکفت
از بر این مردم متوان رازنهفت...
من اگرمیمانم
من اگرمیخوانم
همه از بغض گره کرده توست.....

Tabassom
03-14-2008, 07:49 PM
لابلای هرموج میدرخشدخورشید...
میرسدمرگ وباز
میشتابد امید...
وای اگراین امید...بزندمشت براین درگه سوزان بلا....
این بلا می پاشد....
همه راهست او...راهسوی کبریا....

تنها ترين تنها
03-14-2008, 08:11 PM
گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم
كه دگر باره ازين گونه خطاها نكنم
بوسه دادي چو برخاست لبم از لب تو
توبه كردم كه دگر توبه ي بيجا نكنم

MOSAFER KOCHOLO
05-17-2008, 10:34 PM
از زندگي از اين همه تكرار خسته ام

از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام
دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام
دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم
آوخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام
بيزارم از خموشي تقويم روي ميز
وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام
از او كه گفت يار تو هستم ولي نبود
از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام
تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد
از حال من مپرس كه بسيار خسته ام



http://img80.exs.cx/img80/7287/asheghane273jr.jpg

ببخشید اما این شعر رو جناب محمد علی بهمنی در کتاب باغ لاله چاپ کردن

.Behrooz.
05-18-2008, 04:41 PM
توی خلوت پر از هم همه ام که صدایی به صدام نمی رسه
اگه می تونی منو دعا بکن من که دستم به خدا نمی رسه
آسمونا ارزونی پرنده ها جای آسمونا یک قفس بده
همه دارو ندارم و بگیر هر چی بودم و دوباره پس بده
بازم هیچ راهی به مقصد نرسید صد هزار و یک شبه معطلم
تا ته جاده ی دنیا رفتم و بازم انگار سر جای اولم
چرا دنیا با تمام وسعتش مرحمی برای زخم من نداشت
پای هر چی که دویدم آخرش حسرت داشتنشو تو دلم گذاشت

fatemeh.tahmasebi
08-10-2008, 07:04 PM
شعر های خودتان را بنویسید و نقد انها را ببینید ....

shorideh
08-10-2008, 07:23 PM
خوشحال می شیم دوست عزیز

ای صبح !
ای بشارت فریاد!
امشب ،خروس را
در آُستان آمدنت
سر بریده اند!

سایه

farhad.r
08-24-2008, 08:34 AM
ممنون شوریده جان قشنگ بود اگه بتونید عاشقونه بفرستید ممنونم

Romtin
09-05-2008, 11:38 AM
سلام دوستان من شعر نو زياد ميگم اگه خواستيد چندتاش و براتون مى نويسم تا استفاده كنيد
سلام
اگه شعر نو هاتون موسیقی و وزن داشته باشه حتما لطف کنین برام بفرستید.
متشکرم.
رامتین(صهبا)

Romtin
09-05-2008, 11:45 AM
-مرغ بوتیمار-
دو چشم سبز تو دریاچه های سبز پر آب
ومن چون مرغ بوتیمار
به متن ساحل دریاچه
تشنه ی آبم.
از استاد حیدر دوست (خزان)

iranemanl
09-22-2008, 02:54 PM
طناب عشق تو در گردنم بسان گوهریست
گوهر عشق خود را از گردنم دریغ مکن

باران خون
09-22-2008, 03:54 PM
تا حالا شعري نگفتم

iranemanl
09-23-2008, 01:02 PM
یاد تو آتش به دلم میزنه
عشق را سرد کردی
گل را پرپر اما من
هنوز با آتش عشق تو
دوست داشتن در وجودم
یارای نفس کشیدن

kuchulu
11-23-2008, 05:11 PM
اي كه به يادت سرگشته و حيرانم
دست بر دامان تو هر دم ز دري مي گذرم

دل به دريا زنم و سنگ بر در
تا كه سنگي زرهم كم گشته و راهم شود هموارتر

آنچنان سنگ بر سر در كوبم سنك
كه شود نوميد از آنكه درآید با من از درجنگ

از من مرنج اي در و با من مكن بد خلقي
اين راز بقاست كه تو خود بر گوش دلم وحي گفتي

من مرد خردم تو بگو در . يا نه؟
آن پهنه كرانه ناپيدا فکر من است دريا نه

گر نینداختم تو را اي در كليد
زين جهت نيست كه نبودي تو مرا يار مريد

تو اي ناكس ز كسي خواسته اي باج كليد
كه گشته ز نادادن باجش به كسان بس شهير

تو منت نهي بر من كه به من مي كني ره ارزاني
من از ره زنيت شكوايه بردم نزد قاضي

با در و از در گذشتن مرا ننگ است و عار
چون ز دري ميگذرم همسان شود با سنگ و خار

kuchulu
11-28-2008, 01:21 PM
" عشق را لفظ بود , معنا نبود "

یکی بود یکی نبود
غیر از خدای مهربون ...

نه ...
یا خدا اصلاً نبود یا بود و مهربون نبود .

آسمون آبی نبود .
روزا تاریک و سیاه ... هیچ شبی مهتابی نبود

اشکها خونین ...
خونها بی رنگ بود . گرم نبود

واسه از خوبیا گفتن واسه از شرف نوشتن واسه از طریق راست رفتن واسه از دروغ رستن
... راه بود , راهورنبود

دست ها بوی خون می داد
واسه گل کاشتن , دشتی از عطر ساختن
باغ بود , باغبان نبود

قلب شکسته از دوست را
تکه تکه از دروغ , هزار پاره از ریا
میل آرمیدن بود , تاب تپیدن نبود

رو سر هیچ پسر بی پدری دست آرامش نکشید این دنیا
قطره قطره روحش ز تنش با هر آه
تا چکید و نفسی در جسد سرد نبود

آن روز که پروانه به نور هیچ نیازی نداشت
گرچه در شمع سوز بود پروانه را شوری به سازش نبود

عشق را لفظ بود , معنا نبود


چی بگم با کی بگم
عقده دل رو پیش کی باز کنم
که واسه هزار و یک ناگفته من
حرف بود , حروف نبود

atrin24
11-28-2008, 01:59 PM
به ديدارم بيا هرشب
در اين تنهائي تنها و تاريك خدا مانند
دلم تنگ است
بيا اي روشن ،اي روشن تر از لبخند
شبم را روز كن در زير سر پوش سياهيها
دلم تنگ است
بيا بنگر ،چه غمگين و غريبانه،
در اين ايوان سر پوشيده وين تالاب مالامال
وه خوش كرده ام با اين پرستو ها و ماهيها
و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي
بيا،اي هم گناه من در اين دوزخ
بهشتم نيز و هم دوزخ
به ديدارم بيا،اي هم گناه،اي مهربان با من،
كه اينان زود مي پوشند رو در خوابهاي بي گناهيها
و من مي مانم و بيدار بيخوابي
در اين ايوان سر پوشيده ي متروك............

Golbahar
12-05-2008, 02:27 PM
من اسم شعر روش نمیزارم ، به چشم یک متن نگاه کنید :

تا به کی حسرت
تا به کی ذلت
تا به کی دیوانگی ،شهوت
تا به کی یکرنگی و بیگانگی
تا به کی وابستگی ،دلبستگی
تا به کی یک رو شدن، از نو شدن
از نگاهی گرم، مست بی پروا شدن
تا به کی جام شراب
تا به کی وصل و ملال
ذره ذره آب گشتن
خود فریبی خود ستیزی
تا به کی؟
تا به کی رود ماندن
تا به کی در حسرت دریا شدن
من از این تا به کی ها خسته ام
من از این بیگانگی ها خسته ام
کم کمک رخت را باید ببست
کم کمک باید سفر آغاز کرد
کم کمک دلبستگی ها
کم کمک وابستگیها
رشته اش باید گسست
رشته اش باید گسست

26 مرداد 86

Tanha
12-05-2008, 10:56 PM
من اسم شعر روش نمیزارم ، به چشم یک متن نگاه کنید :


تا به کی حسرت


تا به کی ذلت


تا به کی دیوانگی ،شهوت


تا به کی یکرنگی و بیگانگی


تا به کی وابستگی ،دلبستگی


تا به کی یک رو شدن، از نو شدن


از نگاهی گرم، مست بی پروا شدن


تا به کی جام شراب


تا به کی وصل و ملال


ذره ذره آب گشتن


خود فریبی خود ستیزی


تا به کی؟


تا به کی رود ماندن


تا به کی در حسرت دریا شدن


من از این تا به کی ها خسته ام


من از این بیگانگی ها خسته ام


کم کمک رخت را باید ببست


کم کمک باید سفر آغاز کرد


کم کمک دلبستگی ها


کم کمک وابستگیها


رشته اش باید گسست


رشته اش باید گسست



26 مرداد 86




ظارها همه شعر میگذارند نه حرفی نه نقدی نه سخن ی... استینها را باید بالا زد ...
گلبهار عزیز زیبا مینویسی ... از گلایه ها از دردها از رفتن ها ....
4 مصرع اخر زیباست ... باز هم منتظر کارهای دیگرت هستم ....

Golbahar
12-06-2008, 05:48 AM
ممنونم تنها جان .

باز هم میگم ، من ادعا نمیکنم . چون من اصلا شعر بلد نیستم بگم . اینا هم فکر کنم اسمشون دل نوشته باشه . مرسی که نظر دادین . این هم یکی دیگه :

من نمی دانم چرا
خانه ام از ابتدا سقفی نداشت
پنجره
دربی نداشت
خانه ام از خشت و گل
هیچ،هیچ ایوانی نداشت
در حیاط خانه ام
ماهیان بر روی خاک
از چه روحوضی نداشت؟
بر سر دیوار آن
هیچ گلدانی نبود
در حیاط خانه ام
خاک هم سروی نداشت
در میان چاهمان
هیچ ،هیچ دلوی نبود
من نمیدانم چرا
در دلم رنگی نبود
در میان سایه ها
هیچ مهتابی نبود
من نمیدانم چرا
گر تو میدانی بگو
در میان این قفس
از چه رو مرغی نبود؟
19 آبان 87
ساعت نیمه بامداد

Tanha
12-06-2008, 07:39 AM
هر دل نوشتی با کمی کار کردن و زمان صرف کردن میتونه شعر بزرگی بشه ...
از شعرهات بوی فقر یا شاید دوران سختی میاد ... شاید همه اینها را دیده اس یا حسش میکنی ... حسی بدون تجربه کردن .... کمی توصیفات شاعرانه استفاده کن ... کمی لطیف تر و با احساس تر ...
جالبه مثل منی بیشتر نوشته هات شب هست ... میگن از 11 شب به بعد ادمی حس شاعرانش بر انگیخته میشه ...

Golbahar
12-06-2008, 07:52 AM
هر دل نوشتی با کمی کار کردن و زمان صرف کردن میتونه شعر بزرگی بشه ...
از شعرهات بوی فقر یا شاید دوران سختی میاد ... شاید همه اینها را دیده اس یا حسش میکنی ... حسی بدون تجربه کردن .... کمی توصیفات شاعرانه استفاده کن ... کمی لطیف تر و با احساس تر ...
جالبه مثل منی بیشتر نوشته هات شب هست ... میگن از 11 شب به بعد ادمی حس شاعرانش بر انگیخته میشه ...


ممنون از راهنماییت .

ولی خوب خیلی مادی بهشون نگاه نکن . چون یه حس روحی و معنویه که با مثال های مادی سعی کردم بروزش بدم

باز هم ممنون . از راهنماییت استفاده میکنم حتما @};-

Tanha
12-06-2008, 07:59 AM
ممنون از راهنماییت .

ولی خوب خیلی مادی بهشون نگاه نکن . چون یه حس روحی و معنویه که با مثال های مادی سعی کردم بروزش بدم

باز هم ممنون . از راهنماییت استفاده میکنم حتما @};-




اری باید اینچنین باشد ...
شوربختانه از معنویت تهی شدم ... در گیر و دار زندگی ، افکار معنوی برایم دشوار شده ... داستان دسته جمعی در جستجوی حقیقت را برای همین نوشتم ...

atrin24
12-06-2008, 08:36 AM
بهار بهانه ای بود که بگويم

دوستت دارمو گل های سرخ کلامم را

در پيشانی خرم باغ بياويزم

بهار بهانه ای بود

که گنجشکها را بر روی شاخه ها

هی هی کنان و پر پر زنان

به ميهمانی آبی دريا ببرم

و نشانی بادهای مهاجر را

به کوههای صبور و ماندگار بدهم

بهار بهانه ای بود

تا در انتهای خيابانی که خانه ما بود

آن در آشنای با طاق نما را

- که گمشده از ساليان دور-

با اشتياق بزنم

و کودکی ام را در ساعت چهار و نيم بهار

با تخمه و لواشک و بستنی

و هر چه خوشبختی زلال

به سينمای روشن نبش ميدان ببرم

و بخندم با عشق

و بجنگم با ديو

و بريزم پوستهای تخمه ام را بی خيال

زير حجم صندلی

و روياهايم را

با «جنگل»و «جيمي»و«تارزان»

تا آن سر دنيا ببرم

بهار بهانه ای بود که بگويم

ديوانه ی ديوانه شده ام

و هر چه نامه و روزنامه و قبض و جريمه را

و بدبختی های ديگرم

پاره پاره کنم

و خود را از هرچه زرد

هر چه زمستان

هر چه سياه

رها سازم....

بهار

بهانه ای بود که بگويم

از پشت ميله ها

ـــ ای مهربانترين ـــ

به ديدار من بيا

و بهانه ای ....... آه

که بگويم

بی بهانه دوستت دارم.........

Golbahar
12-07-2008, 03:30 PM
قفسم سرد تر از دیروز است
و تنم سوزان
و تو را می خواهم
بیشتر از دیروز
و تو کم میشوی انگار
در دورترین نقطه ی شب
کاش امروز
اندکی نیلی بود
و تو میماندی
و نگاهت
می خندید به همه سرمای تنم


11 آذر 87

atrin24
12-07-2008, 06:57 PM
بي تو مي ميرم
از من رو متاب
آه ...
اگر ديوانگيهايم ترا آزرده كرد
اشكهايم طاقتت از دست برد
از من رو متاب
چشمه جوشان اشكم را
به باران نگاهي خشك كن
پيكرم را
در حرير بوسه هاي خود بپيچ
با وفا بر ناله ام سر پوش خاموشي گذار
چون خدايي بنده ساز
هستيم را ناگهان در هم بريز
از من ديوانه
يك عاقل بساز
اين دل افسرده را از من بگير
با محبت ها
برايم دل بساز
بي تو مي ميرم از من رو متاب

Tanha
12-08-2008, 09:32 PM
همه دوست دارند اینجا شعر بگذارند .... کمی هم بیاید به هم نگاه کنیم و از شعر های هم لذت ببیریم و یا چند ایرادی جزیی باری زیباتر شدن انها ....

Samirra
12-08-2008, 10:27 PM
به ديدارم بيا هرشب
در اين تنهائي تنها و تاريك خدا مانند
دلم تنگ است
بيا اي روشن ،اي روشن تر از لبخند
شبم را روز كن در زير سر پوش سياهيها
دلم تنگ است
بيا بنگر ،چه غمگين و غريبانه،
در اين ايوان سر پوشيده وين تالاب مالامال
وه خوش كرده ام با اين پرستو ها و ماهيها
و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي
بيا،اي هم گناه من در اين دوزخ
بهشتم نيز و هم دوزخ
به ديدارم بيا،اي هم گناه،اي مهربان با من،
كه اينان زود مي پوشند رو در خوابهاي بي گناهيها
و من مي مانم و بيدار بيخوابي
در اين ايوان سر پوشيده ي متروك............

بي تو مي ميرم
از من رو متاب
آه ...
اگر ديوانگيهايم ترا آزرده كرد
اشكهايم طاقتت از دست برد
از من رو متاب
چشمه جوشان اشكم را
به باران نگاهي خشك كن
پيكرم را
در حرير بوسه هاي خود بپيچ
با وفا بر ناله ام سر پوش خاموشي گذار
چون خدايي بنده ساز
هستيم را ناگهان در هم بريز
از من ديوانه
يك عاقل بساز
اين دل افسرده را از من بگير
با محبت ها
برايم دل بساز
بي تو مي ميرم از من رو متاب

به نظر من شما خوب ميتونيد با كلمات بعضى كنيد اما tojofteh sheraton همش از وضعِ حال alaneton گفتيد، شعر درست بايد از روحِ آدمى گفته شه اما نبايد ۱۰۰% تحت تاثير باشه. شايد چند سال بعد وقتى به اين دفتر sheret نگاه كنى بخندى چون هر خطى از اون ياد آورِ خاطره اى هست

Samirra
12-08-2008, 10:31 PM
گل بهار جان شما هم sheraton خوب هست، دوست گُلم موقع نوشتن شعر سعى كن از دنيا اطرافت دور باشى

Tanha
12-09-2008, 08:17 PM
خب داره تاپیک جون تازه میگیره ... اینجوری میهش از هم چیزای زیادی یاد بگیریم ... ممنون سمیرا جان

kuchulu
12-09-2008, 08:30 PM
خداوندا خدایی و خدایی را توئی لایق فقط *** من بپرسم چند سوال و پاسخ می خواهم ازت

اول اینکه آن چه موجود است در جهان *** که نه جسم است و نه نور است و نه صوت و نه زمان

نه کسی باشد به گیتی دیده از رخسار او *** نه کسی بینی به پهنه که نکرده یاد از او

هم بشر را با همه اعمال بد آورد پدید *** هم برای بد عمل دوزخ به آتش می کشید

چون قسم خورد بگرداند جهنم را پر از جوش *** بزد قفل و کشید زنجیر قهر بر چشم و بر گوش

و چون عیبی ندارد کار از محکم کاری *** فشرده دست شیطان رجیم با قصد یاری

خداوندا همه گویند کز اول بوده است او *** خدایی کن بپرس او را که اول کی بوده است کو

گر این دفتر به دست او شدست باز *** گر هستی را همه او بوده است مبدا و آغاز

بگو من را بر چه کار او پیش از این دست می کشید *** پیش از آنکه بر جهان فرمان فرود آرد " پدید "

او را که دنیایی به شش روز کرد عیان *** بی آنکه داند خالقان فرمان نگیرند از زمان

من نه دادارش بخوانم نه شبان *** با این دلیل کو هم ضعیف است هم ندان

او را که عدلش اقتضا دارد چنین *** بر بشر حکم راند شمشیر جور و ظلم و کین

تا هر آنکس را که با سازی دگر *** خو گرفته گردنش را برزنند با تیغ از خون گشته تر

من نه حق بلکه جلّادش کنم یاد *** تا به آن وقت که برون آید زسینه از "داد" فریاد

او را که گر یادش کنی بیش از هزار *** نشنوی پاسخ از او حتی یه بار

من او را حیّ و قیّومش ننامم *** که او مردست و شیرین گشته از این شهد کامم

پس تو ای وجدان خدای من بپاخیز *** که اینک گشته ام از بهر تو با دیوان گلاویز

من اکنون هستم در دست تو قلم به راستی *** تو زن بر بوم هستی هر نقش خواستی

Tanha
12-09-2008, 09:10 PM
خب جناب کوچولو ... از موضوعات مورد علاقه مند به سبک شعر نوشتید ... زیباست و دردی نهان د رخود دارد ....

Golbahar
12-10-2008, 04:28 AM
مرسی تنها جان و سمیرای گلم

من اگر راجب به شعر دوستان چیزی نمیگم به این خاطر هست که زیاد از شعر نمیدونم و نمیتونم اظهار نظر کنم

یه وقت دلگیر نشین از من

Tanha
12-10-2008, 07:32 PM
مرسی تنها جان و سمیرای گلم

من اگر راجب به شعر دوستان چیزی نمیگم به این خاطر هست که زیاد از شعر نمیدونم و نمیتونم اظهار نظر کنم

یه وقت دلگیر نشین از من



احساس خود را به عنوان خواننده که میتوانید بازگو کنید .... ؟

Tanha
12-17-2008, 05:40 PM
چه زود این تاپیک را خالی کردید ؟ چه شد شعرهای زیبایت گلبهار ؟؟؟/ چه شدید دوستان من ؟

Golbahar
12-17-2008, 05:54 PM
سوختم از آتش آن خنده ها
افروختم در دامن آن بوسه ها
من سوختم آری بمان
افروختم، با من بخوان
من سوختم ، بی دل شدم
افروختم تا انتها
من سوختم از دوریت
افروختم در خلوتم
من سوختم بی تو نهان
افروختم ای آسمان
من سوختم بی من مرو
افروختم باز آ بمان
با من بمان
با من بخوان
بی من مرو
بی من مخوان
من سوختم در عشق تو
افروختم در مهر تو
با من بگو از زندگی
از عطر یاس ، دلدادگی
از بودنت ، از ما شدن
از کوچه ها پس کوچه ها
از خاطرات شادمان
.....
گاهی نگاهی ناب کن
قلب سبزم را تو بی تاب کن
با چنگ عشق سازی بزن
دل را به مهر رنگی بزن
......
با من بمان
با من بخوان

5 مهر 86

Tanha
12-17-2008, 06:17 PM
زیبا بود .... یعنی هست .... چه ساده خود را فریاد میزنید در نوشته هایتان ....

malavan
12-17-2008, 07:14 PM
گلبهار عزیز شعر زیبایی سرودی واقعا لذت بردم .
میتونست بهتر هم باشه اگر وزن رو بعضی جا ها تغییر نمیدادی در هر صورت بسیار زیباست ودلنشین
ممنون

Tanha
12-17-2008, 07:35 PM
ممنون جناب ملوان ... چه خوب که ما نقد کننده ای هم پیدا کردیم .... در تاپیک داستان های اعضا در تالار داستان هم نقد کنید خوشحال میشویم ...

Golbahar
12-18-2008, 04:51 AM
زیبا بود .... یعنی هست .... چه ساده خود را فریاد میزنید در نوشته هایتان ....

گلبهار عزیز شعر زیبایی سرودی واقعا لذت بردم .
میتونست بهتر هم باشه اگر وزن رو بعضی جا ها تغییر نمیدادی در هر صورت بسیار زیباست ودلنشین
ممنون


ممنونم @};-

ملوان عزیز من که اسمشو شعر نمیزارم . راستش با کلی شرمندگی گذاشتمش توی سایت ::>

ممنونم از راهنماییتون @};-

Tanha
12-18-2008, 07:26 AM
نه زیبا بود ... باز هم منتظرم ....

malavan
12-18-2008, 01:39 PM
ممنونم @};-

ملوان عزیز من که اسمشو شعر نمیزارم . راستش با کلی شرمندگی گذاشتمش توی سایت ::>

ممنونم از راهنماییتون @};-
گلبهار جان لازم نیست شعر بنامی یا نه , خودش عنوانش رو فریاد میزنه
ممنون

Hamseda
12-20-2008, 09:26 PM
یک شعر کوتاه از خودم.



امروز مرده ام.
تشیع جنازه ام،
راس طلوع عشق،
بالای دشت غم !!!

Golbahar
12-20-2008, 09:27 PM
گلبهار جان لازم نیست شعر بنامی یا نه , خودش عنوانش رو فریاد میزنه
ممنون

نظر لطف شماست @};-

Golbahar
12-20-2008, 09:28 PM
یک شعر کوتاه از خودم.

امروز مرده ام.
تشیع جنازه ام،
راس طلوع عشق،
بالای دشت غم !!!

چهقدر به حس الان من نزدیکه نازنین .

مرسی @};-

Hamseda
12-20-2008, 09:43 PM
این حس خیلی بده گلبهار جان
ایشالله حست زود خوب بشه گلم

banooye.shahrivar
12-20-2008, 09:54 PM
راستش همین الان تراوش کرد :

گاه با خود گویم
کاش تکه سنگی بودم در ره علم
سو امیدی در خیال نا امیدی بی تاب
یا که یک تیر برای آرش
یا که یک بیت برای سهراب

ا/10/1387

banooye.shahrivar
12-20-2008, 09:57 PM
اینم اولین شعرمه وقتی -دوم راهنمایی- بودم :

یه زمانی دل من پر بود از شادی و شور
یه زمانی دل من پر بود از عشق و سرور
ولی حالا دل من پیر شده
دل من از این همه کینه و نفرت پیر شده
هر روزی که می گذره دل من پیر می شه
هر روزی که می گذره دل من از زندگی سیر می شه
آره حالا دل من :
مثل یه سیب له شده است
مثل یه برگ خشک شده اس

-6 سال پیش-

Hamseda
12-20-2008, 10:11 PM
مرسی بانوی نازم
شعرهات خیلی قشنگ بودن

kuchulu
12-20-2008, 10:27 PM
راستش همین الان تراوش کرد :

گاه با خود گویم
کاش تکه سنگی بودم در ره علم
سو امیدی در خیال نا امیدی بی تاب
یا که یک تیر برای آرش
یا که یک بیت برای سهراب

ا/10/1387

این واقعاً قشنگه

malavan
12-22-2008, 03:12 PM
یک شعر کوتاه از خودم.

امروز مرده ام.
تشیع جنازه ام،
راس طلوع عشق،
بالای دشت غم !!!
سلام
شعرت واقعا از لحاظ معنی زیباست لااقل برداشت من از مفهوم شعر اینطور میگه.
از دیدگاه من شما در این شعر کوتاه گفتید:
من عاشقی هستم که از اندوه دوری یار ( و یا شکست در عشق) زندگی عادی خودم رو گم کردم(معنی مجازی مردن) واین دوره از زمانی اغاز شد که عشق در دلم جوانه زد و جز غم یار چیزی در وجود من نماند
البته این نظر شخصی منه و میتونه در درک این شعر اشتباه باشه ولی به عنوان خواننده این متن زیبا حق دارم که این برداشت رو داشته باشم.
در پایان یه نقد کوچولو با اجازه دوستان :
فکرمیکنم اگر به جای کلمه جنازه ام از کلمه پیکرم استفاده میکردی هم خوندنش اسونتر بود هم یه کلمه فارسی قشنگ رو به کار برده بودی
پاینده باشی

malavan
12-22-2008, 03:25 PM
راستش همین الان تراوش کرد :

گاه با خود گویم
کاش تکه سنگی بودم در ره علم
سو امیدی در خیال نا امیدی بی تاب
یا که یک تیر برای آرش
یا که یک بیت برای سهراب

ا/10/1387
سلام بانوی شهریور.... واقعا ازت عذر میخوام قصد جسارت ندارم
هر کاری کردم نتونستم با شعرت ارتباط برقرار کنم که صد در صد اشکال از منه, فقط این رو میدونم که تیر ارش خیلی وقته رها شده و جان ارش رو هم چاشنی خودش کرده بود بنابراین ارش به تیر دیگری احتیاج نداره. واینکه بیت کمترین نمود رو در شعر سهراب و در کل شعر نیمایی داره
و حاضرم قسم بخورم که در وجود تو و بسیاری از جوانان این سرزمین قدرتی هست که میتونه کوهها رو جابجا کنه و در راه علم میتونی از گوهر هم بالاتر باشی
باز هم عذر میخوام
پاینده باشی

Hamseda
12-22-2008, 08:01 PM
سلام
شعرت واقعا از لحاظ معنی زیباست لااقل برداشت من از مفهوم شعر اینطور میگه.
از دیدگاه من شما در این شعر کوتاه گفتید:
من عاشقی هستم که از اندوه دوری یار ( و یا شکست در عشق) زندگی عادی خودم رو گم کردم(معنی مجازی مردن) واین دوره از زمانی اغاز شد که عشق در دلم جوانه زد و جز غم یار چیزی در وجود من نماند
البته این نظر شخصی منه و میتونه در درک این شعر اشتباه باشه ولی به عنوان خواننده این متن زیبا حق دارم که این برداشت رو داشته باشم.
در پایان یه نقد کوچولو با اجازه دوستان :
فکرمیکنم اگر به جای کلمه جنازه ام از کلمه پیکرم استفاده میکردی هم خوندنش اسونتر بود هم یه کلمه فارسی قشنگ رو به کار برده بودی
پاینده باشی

سـلام.
از نظرتون واقعا ممنونم، مرسی.
دیدگاهتون هم از شعر دقیقا درسته حال من و خوب توصیف کردید.:)
در مورد نقد پایانی تون هم باید بگم راستش الان که نگاه میکنم میبینم بله درست میگید. به جای تشیع جنازه ، تشیع پیکر رو بگذارم قشنگتر میشه. اون لحظه که این شعر رو می گفتم حال خوشی نداشتم برای همین انتخاب کلمات کمی برام سخت بود. مرسی از پیشنهاد@};-
پیروز باشید.

Hamseda
12-22-2008, 08:04 PM
من هیچ وقت
به فکر کبوتر پر بسته در قفس
نبودم.
افسوس که امروز
خود نیز،
کبوتری پر بسته
در قفسم !!!!!!!!!


یکی دیگه از شعرهای خودم.

Tanha
12-23-2008, 08:35 PM
من هیچ وقت


به فکر کبوتر پر بسته در قفس


نبودم.


افسوس که امروز


خود نیز،


کبوتری پر بسته

در قفسم !!!!!!!!!


یکی دیگه از شعرهای خودم.





چه زیبا و کوتاه ... شعر نو ... ارزوی ازادی شاید ... مدیریت مبارک ...

Mohadeseh_AM
12-23-2008, 08:54 PM
((زندان دنیا))
وقتی تونیستی زندگی برایم زندانی میسازد
با دیوارهایی از جنس غم
در تبعیدگاهی فرسخها دورتر از زادگاه عشق من و تو
غذایم خرده نانی است با طعم بی وفایی
و جرعه آبی از مرداب نا امیدی
هرزمان با نگاه دلم نامت را فریاد زدم
بر من شلاقی زدند از انتظار
میترسم فردا روزی دادگاه زمانه حکم دهد
به اعدام قلب هزار تکه ام
بر فراز همان کوه که روزگاری فرهادم
تیشه بر زمینش کوفت از برای شیرینش
با طنابی از جنس ادعاهای خسرو
تا بمیرم
و اجبارم کنند به زندگی بی تو
بی خاطرات مجنونم.

Tanha
12-23-2008, 09:07 PM
((زندان دنیا))
وقتی تونیستی زندگی برایم زندانی میسازد
با دیوارهایی از جنس غم
در تبعیدگاهی فرسخها دورتر از زادگاه عشق من و تو
غذایم خرده نانی است با طعم بی وفایی
و جرعه آبی از مرداب نا امیدی
هرزمان با نگاه دلم نامت را فریاد زدم
بر من شلاقی زدند از انتظار
میترسم فردا روزی دادگاه زمانه حکم دهد
به اعدام قلب هزار تکه ام
بر فراز همان کوه که روزگاری فرهادم
تیشه بر زمینش کوفت از برای شیرینش
با طنابی از جنس ادعاهای خسرو
تا بمیرم
و اجبارم کنند به زندگی بی تو
بی خاطرات مجنونم.





خیلی زیبا بود.... نوشته خودتونه ؟؟؟؟

Golbahar
12-24-2008, 09:26 AM
سنگسار

به چه می اندیشی؟
به کدامین روز؟
به کدامین نفس سرد عبوس؟
به کدامین لب گرم پر شور؟

به چه می اندیشی؟
به قفس یا به نفس؟
به پریدن
یا به بریدن؟
به صف ظلم و جنون؟
به صدای سنگ و شکستن؟

به چه می اندیشی؟
به سرخی خون
روی آن ملحفه ی پاک سپید
پاک ، مثل روحت
که نمی داند کس
که چرا ؟که چگونه؟ که چه کس؟
آلودش
آلودش؟؟
تو بگو
تو بگو معنی ناپاکی چیست؟
تو بگو او که حکم را میداد
جنس او هم
با سنگ می شکند؟
یا که جنسش پاک است؟
گر چه با هر که در آمیزد
و تو آلوده
در آغوش که این لذت را
تا آخر خط کشاندی و پریدی؟

به چه می اندیشی؟
به دو چشم کودک منتظرت؟
به موهای بارانی طفلت؟
آه
کاش آن سنگ بدستان هم
اندکی اندیشه می کردند

پر بزن
مقصدت جای دگر
پر پروازت
اینگونه رقم خوردست دوست
پر بزن
شاید از دور کسی
بالهای سپیدت را دید
سعی کن
زود پرواز کنی
زنده نمان
زودتر پرواز کن
پرواز کن

19آبان 86

MOSAFER KOCHOLO
12-24-2008, 08:20 PM
برای زلزله زدگان بم



چون امروز سالگرد زلزله بم بود دیدم باید یادمون بیاد دوباره اون فاجعه رو

تکه ای آسمان سهم من است
تکه ای پشت میله های سرد
آسمانم بی تو
بی ستاره
از ابرهای لجوج پر کینه الوده
ای درختکم
تندیس عزیزکانم
تنها می دانی
رازها ، اندوه مرا تنها تو میزانی
تا کجا باید برانیم
با کینه و ...
بی مهربانی
.
.
.
خدا اندوهگین است
خدا آشفته و در حیرت
از
این به ظاهر اشرف مخلوقات
فکر میکند :
من او را از خاک پاک ساختم و
در او دمیدم نفس آغشته به عشقم را
و او اینک به بهانه
گناه
توجیه میکند
قتل خود را
می گوید عدالت
کدام عدالت
پس عشق کجاست؟
با فریاد میگویید
کوه ها می خروشند
زمین می لرزد
خانه ها ویران
کودکان را یتیم
مادران را داغ دار
پرندگان را به فرار اجبار میکند
.
.
.
خدا گریه میکند
ناراحت است
از
خشمش
.
.
.
روز اول :
انسانها به تکان زمین
بیدار شدند
از
خواب زدگیها
هر کدام به شکلی
می گذرند از
آنچه که می توانند
و چه بسیار کسانی که گذشتند از آنچه که
نمی توانستند
روز دوم:
همه با اندوه خیره شدند
لحظه ها و شاید ساعت ها
در فکر و غم بم
روز سوم :
با اندوه نظاره گر شدند
دیگر کسی نمی گذرد
از آنچه که نمی تواند
روز چهارم:
بدون حتی لحظه ای درنگ
می گذرند از کنارت
در فکر های کوته همیشگی
گرفتارند
خوابهاشان
سنگین
سنگین تر از گذشته
به فراموشی سپرند
آنچه را که نباید
.
.
.
هنوز
داغتان در دلم زنده
زنده تر از تخست
.
.
.
ای کاش به جای همه تان میمبدم ....