PDA

View Full Version : بررسي اشعار احمد شاملو


nemesis
02-27-2005, 06:15 AM
اين شعر از مجموعه هواي تازه احمد شاملو است:

در تلاش شب كه ابر تيره مي بارد

روي درياي هراس انگيز

و ز فراز برج باراند از خلوت، مرغ باران مي كشد فرياد خشم آميز

و سرود سرد و پر توفان درياي حماسه خوان گرفته اوج

مي زند بالاي هر بام و سرائي موج

و عبوس ظلمت خيس شب مغموم

ثقل ناهنجار خود را بر سكوت بندر خاموش مي ريزد، -

مي كشد ديوانه واري

در چنين هنگامه

روي گام هاي كند و سنگينش

پيكري افسرده را خاموش.

مرغ باران مي كشد فرياد دائم:

- عابر! اي عابر!

جامه ات خيس آمد از باران.

نيستت آهنگ خفتن

يا نشستن در بر ياران؟ ...

ابر مي گريد

باد مي گردد

و به زير لب چنين مي گويد عابر:

- آه!

رفته اند از من همه بيگانه خو بامن...

من به هذيان تب رؤياي خود دارم

گفت و گو با يار ديگر سان

كاين عطش جز با تلاش بوسه خونين او درمان نمي گيرد.

***

اندر آن هنگامه كاندر بندر مغلوب

باد مي غلتد درون بستر ظلمت

ابر مي غرد و ز او هر چيز مي ماند به ره منكوب،

مرغ باران مي زند فرياد:

- عابر!

درشبي اين گونه توفاني

گوشه گرمي نمي جوئي؟

يا بدين پرسنده دلسوز

پاسخ سردي نمي گوئي؟

ابر مي گريد

باد مي گردد

و به خود اين گونه در نجواي خاموش است عار:

- خانه ام، افسوس!

بي چراغ و آتشي آنسان كه من خواهم، خموش و سرد و تاريك است.

***

رعد مي تركد به خنده از پس نجواي آرامي كه دارد با شب چركين.

وپس نجواي آرامش

سرد خندي غمزده، دزدانه از او بر لب شب مي گريزد

مي زند شب با غمش لبخند...

مرغ باران مي دهد آواز:

- اي شبگرد!

از چنين بي نقشه رفتن تن نفرسودت؟

ابر مي گريد

باد مي گردد

و به خود اين گونه نجوا مي كند عابر:

- با چنين هر در زدن، هر گوشه گرديدن،

در شبي كه وهم از پستان چونان قير نوشد زهر

رهگذار مقصد فرداي خويشم من...

ورنه در اين گونه شب اين گونه باران اينچنين توفان

كه تواند داشت منظوري كه سودي در نظر با آن نبندد نقش؟

مرغ مسكين! زندگي زيباست

خورد و خفتي نيست بي مقصود.

مي توان هر گونه كشتي راند بر دريا:

مي توان مستانه در مهتاب با ياري بلم بر خلوت آرام دريا راند

مي توان زير نگاه ماه، با آواز قايقران سه تاري زد لبي بوسيد.

ليكن آن شبخيز تن پولاد ماهيگير

كه به زير چشم توفان بر مي افرازد شراع كشتي خود را

در نشيب پرتگاه مظلم خيزاب هاي هايل دريا

تا بگيرد زاد و رود زندگي را از دهان مرگ،

مانده با دندانش آيا طعم ديگر سان

از تلاش بوسه ئي خونين

كه به گرما گرم وصلي كوته و پر درد

بر لبان زندگي داده ست؟

مرغ مسكين! زندگي زيباست ...

من درين گود سياه و سرد و توفاني نظر باجست و جوي گوهري دارم

تارك زيباي صبح روشن فرداي خود را تا بدان گوهر بيارايم.

مرغ مسكين! زندگي، بي گوهري اين گونه، نازيباست!

***

اندر سرماي تاريكي

كه چراغ مرد قايقچي به پشت پنجره افسرده مي ماند

و سياهي مي مكد هر نور را در بطن هر فانوس

و زملالي گنگ

دريا

در تب هذيانيش

با خويش مي پيچد،

وز هراسي كور

پنهان مي شود

در بستر شب

باد،

و ز نشاطي مست

رعد

از خنده مي تركد

و ز نهيبي سخت

ابر خسته

مي گريد،-

در پناه قايقي وارون پي تعمير بر ساحل،

بين جمعي گفت و گوشان گرم،

شمع خردي شعله اش بر فرق مي لرزد.

ابر مي گريد

باد مي گردد

وندر اين هنگام

روي گام هاي كند و سنگينش

باز مي استد ز راهش مرد،

و ز گلو مي خواند آوازي كه

ماهيخوار مي خواند

شباهنگام

آن آواز

بر دريا

پس به زير قايق وارون

با تلاشش از پي بهزيستن، اميد مي تابد به چشمش رنگ.

***

مي زند باران به انگشت بلورين

ضرب

با وارون شده قايق

مي كشد دريا غريو خشم

مي كشد دريا غريو خشم

مي خورد شب

بر تن

از توفان

به تسليمي كه دارد

مشت

مي گزد بندر

با غمي انگشت.

تا دل شب از اميد انگيز يك اختر تهي گردد.

ابر مي گريد

باد مي گردد...

Samira
02-28-2005, 05:52 AM
دكتر پروين سلاجقه معتقد است, شعر شاملو هيچ وقت خالي از تعهد به انسان نبوده است و اين تعهد در شعرهاي آخر او زيباتر و شاعرانه تر منعكس مي شود.

اين استاد دانشگاه و منتقد ادبي در گفتگو با خبرنگار ادبي ايلنا افزود: در نخستين مجموعه هاي اشعار شاملو ايدئولوژي بار شده بر شعر حرف نخست را مي زند و بدون ترديد اين مسئله ناشي از تخيلات اجتماعي و رخدادهاي زمانه است. او در اين مجموعه ها چندان به شعريت اشعار خود توجه ندارد.

وي گفت: او در اين مجموعه هاي آغازين بي پرده سخن مي گويد و شعرش فارغ از ابهام هنري و بيشتر شعار گونه است.

سلاجقه دليل شعاري شدن نخستين اشعار شاملو را تعهد زياد او به شعر به عنوان ابزاري براي برپايي عدالت دانست و افزود:‌? لحن كلام او متعلق به انساني مقتدر و انقلابي است. او شاعران گذشته و بعضي شاعران هم نسل خود را ترد مي كند.

وي تصريح كرد: شاملو معتقد است شاعران كلاسيك انسان حقيقي را فراموش كرده اند. از نظر او شعر بايد "درد مشترك" انسان را بيان كند. همين تعهد زياد باعث مي شود اشعار نخستين شاملو حالتي شعاري پيدا كند.

سلاجقه كه هم اكنون در حال نگارش كتابي در زمين نقد آثار شاملو است، گفت: من تاكنون چهار مجموعه شعر نخستين شاملو را نقد و بررسي كرده ام و آنچه مي توانم بگويم اين است كه, او هر چه در شعر جلوتر مي رود،جدال ياس و اميد در اشعارش بخصوص "هواي تازه" محسوس تر مي شود.

وي گفت: شعرهاي شاملو آينه زمان خود است و بر امواج نوسانات و بحران هاي اجتماعي سوار است.

اين منتقد با تاكيد بر اينكه در حال حاضر تنها تا مجموعه شعر "هواي تازه " را بررسي كرده و نظر مي دهد, گفت: مجموعه شعر هواي تازه يكي از مهم ترين مجموعه اشعار شاملو است.

وي تاكيد كرد:‌? شاملو از "هواي تازه" شاملو مي شود. در اين مجموعه مي توان تعداد زيادي از بهترين اشعار شاملو را مشاهده كرد, اگر چه اشعار ضعيف هم در اين مجموعه ديده مي شود. در اين مجموعه در حالي كه انديشه دروني شده و با شعرش همراه مي‌?شود زبان خاص شاملو و بهره گيري از امكانات موسيقايي زبان افزايش مي يابد كه در ادامه به فرديت سبكي او مي انجامد.

اين استاد دانشگاه گفت: شاملو در "هواي تازه" دچار يك ياس مي شود كه داراي دو جنبه است. نخست, ياس دروني و دوم ياس اجتماعي, ياس دروني شاملو از خلاء عشق است و مي توان گفت, در اين مجموعه او منتظر طلوع عشقي است كه فقدان آن او را به انزوا كشيده است.

وي با اشاره به تولد اشعاري با عنوان " شبانه" در مجموعه "هواي تازه" گفت: شاملو با "شبانه" ها محور تازه اي را در شعر خود باز مي كند كه تا پايان دوره شاعري با او همراه است.

سلاجقه گفت: شبانه ها آميزه اي از انديشه هاي شخصي و اجتماعي شاعر در هيئت تجلي عشق شخصي و اجتماعي در زبان و بياني هنري هستند.

وي گفت: از هواي تازه محور ديگري در سرودن شعر در كارنامه شاعري شاملو آغاز مي شود كه حديث نفس شاملوست و تا پايان شاعري او ادامه دارد كه من نام اين دسته از اشعار را «هذيان هاي شاعرانه» گذاشته ام.

Hemmati
03-01-2005, 05:53 PM
منتظر نوشته هاي ساير عزيزان و شما دو عزيز هستم ،

تا پس از اتمام نوشته ها درباره شاملو ،
يک شعر از وي را (پيشنهاد من : ساعت اعدام) را انتخاب کنيم .

و شروع کنيم به نوشتن نظرمان را راجب به آن و همچنين به بررسي آن اثر بپردازيم ....

پايدار باشيد .

nemesis
03-14-2005, 07:20 AM
شعرهاي او زيباست ولي چقدر در موردش ميدونيم ؟
تا حدودي که اطلاعات دارم براتون مينويسم البته در چند مرحله
۱-
احمد شاملو (١- بامداد) روز ١٢ آذر در خانه شماره ١٣٤ خيابان صفي عليشاه تهران متولد شد. دوره کودکي را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جايي به ماموريت مي رفت در شهرهايي چون رشت و سميرم و اصفهان و آباده و شيراز گذراند.
مادرش کوکب عراقي بود و پدرش حيدر.
١٣١٧- دوره دبستان در شهرهاي خاش و زاهدان و مشهد بود. از سال سوم دبيرستان ايرانشهر تهران به شوق تحصيل زبان آلماني به سال اول دبيرستان صنعتي مي رود.
١٣٢١- انتقال پدر به گرگان و ترکمن صحرا براي سروسامان دادن به تشکيلات از هم پاشيده ژاندارمري در گرگان ادامه تحصيل داد در کلاس سوم دبيرستان.
شرکت در فعاليت هاي سياسي در مناطق شمال کشور.
در تهران دستگير و به زندان شوروي در رشت منتقل ميشودو

١٣٢٤- آزادي از زندان- با خانواده به رضاييه ميرود به کلاس چهارم دبيرستان
با آغاز حکومت پيشه وري و دموکراتها و چريکها به منزلشان ميريزند و او و پدرش را نزديک به دو ساعت مقابل جوخه آتش نگه ميدارند تا از مقامات بالا کسب تکليف کنند.
بازگشت به تهران و ترک کامل تحصيل درسي.

١٣٢٦- ازدواج
١٣٢٧- هفته نامه ي سخن نو (پنج شماره)
١٣٢٩- داستان زن پشت در مفرغي.
١٣٣٠- سردبير چپ (در مقابل سردبير راست) مجله ي خواندني ها.- شعر بلند ٢٣- مجموعه اشعار قطع نامه
١٣٣١- مشاورت فرهنگي سفارت مجارستان (حدود دو سال)
١٣٣٢- مجموعه اشعار اهن ها و احساس که پليس در چاپخانه سوزاند
١٣٣٣- زنداني سياسي در زندان موقت شهرباني و زندان قصر (١٣ تا ١٤ ماه)
١٣٣٤- آزادي از زندان
١٣٣٥- سردبيري مجله ي بامشاد
١٣٣٦- مجموعه اشعار هواي تازه- فرزندان از ازدواج اول : سياوش - سيروس- سامان- ساقي- و ازدواج دوم و در نهايت مرگ پدر
١٣٣٧- ترجمه رمان پابرهنه ها اثر ازهاريا استانکو با عطا بقايي
١٣٣٨- انتشار قصهي خروس زري پيرهن پري براي کودکان

Hamd
05-15-2005, 05:48 PM
خود نه از امید رستم

نی زغم

دین میان

خوش

دست وپایی

می زنم....
احمد شاملو هم به غم وهم به شادی دست یافته بود، واین حکایتی است در این ابیات .اودر عین امیدواری غمرا از خود دور نمی دید واین درحالی بود که میان شادی دست وپا می زد .
واین شعر یادآور شعر سید حسن حسینی است که می گوید :
در پرده سوز وساز هم می خندیم
با داغ درون گداز هم می خندیم
چون لاله نوشکفته ای در باران
از گریه پریم وباز هم می خندیم

goleyas
05-18-2005, 08:47 PM
نمي دانم ديگران چه مي بينند اما در ديدگان من همه تباهي است
چگونه مي شود سرخوش بود زير اين سقف کوتاه آسمان مي زند؟
بر کدام آينده دل ببنديم که ميان ما و وطني که هرگز وطن نبود . درياها فاصله است
بر کدام ياد دل خوش کنيم که ميان ما و آن روزگاران ابديتي است همه گردآلود سالهاي غربت و سفر
چرا تلخ نباشم که هر روز قدمي از زندگي دور مي شويم بي آنکه قدمي بسوي مرگ پيش رفته باشيم
...................
شاملو

hasmik
05-24-2005, 07:48 AM
پيرو بحثي كه يكي از دوستان آغاز كرده بودند لازم ديدم زندگينامه استاد را به صورت كاملتر دراينجا ارائه دهم اميدوارم اين بحث توسط دوستداران شعر سپيد ادامه پيدا كند هر چند بحث اسماعيل خوئي با كم لطفي و كوته بيني مواجه شد ولي اميدوارم بحث شاملو ادامه داشته باشد .


احمد شاملو
در آغاز شاعري : ا.صبح ، نام شعري : ا.بامداد
متولد ۲۱آذر ۱۳۰۴ تهران
شاعر، روزنامه نگار، مترجم شعر و رمان ، محقق کتاب کوچه

۱۳۰۴
احمد شاملو (ا. صبح / ا.بامداد) روز ۲۱ آذر در خانه‌ی شماره‌ی ۱۳۴ .خيابان صفی‌عليشاه تهران متولد شد. دوره‌ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جايی به ماموريت می‌رفت، در شهرهايی چون رشت و سميرم و اصفهان و آباده و شيراز گذراند. مادرش کوکب عراقی شاملو بود. پدرش حيدر.

۱۳۱۰
دوره‌ی دبستان در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد. اقدام به گردآوری مواد فرهنگ
عوام.

۱۳۱۷
دوره‌ی دبيرستان در بيرجند و مشهد و تهران.
از سال سوم دبيرستانف ايرانشهرف تهران به شوق‌فتحصيلف دستورف زبان آلمانی به سال اول دبيرستان صنعتی می‌رود.

۱۳۲۱
انتقال پدر به گرگان و ترکمن صحرا برای سرو سامان دادن به تشکيلاتف ازهم‌پاشيده‌ی ژاندارمری.در گرگان ادامه‌ی تحصيل در کلاس سوم دبيرستان.
شرکت در فعاليت‌های سياسی در مناطق شمالف کشور.
در تهران دستگير و به زندان شوروی‌ها در رشت منتقل می‌شود.

۱۳۲۴
آزادی از زندان. با خانواده به رضائيه می‌رود. به کلاس چهارم دبيرستان.
با آغاز حکومت پيشه‌وری و دموکرات‌ها، چريک‌ها به منزل‌شان می‌ريزند و او پدرش را نزديک به دو ساعت مقابل جوخه‌ی آتش نگه‌می‌دارند تا از مقامات بالا کسب تکليف کنند.
بازگشت به تهران و ترکف کامل تحصيل مدرسه.

۱۳۲۶
ازدواج.
مجموعه‌ی اشعار آهنگ‌های فراموش‌شده توسط ابراهيم ديلمقانيان.

۱۳۲۷
هفته‌نامه‌ی سخن‌نو (پنج شماره)

۱۳۲۹
داستان زنف پشتف درف مفرغی.
هفته‌نامه‌ی روزنه (هفت شماره).

۱۳۳۰
سردبير چپ (در مقابل سردبير راست) مجله‌ی خواندنيها.
شعر بلند ۲۳.
مجموعه‌ی اشعار قطع‌نامه.


۱۳۳۱
مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان (حدود دو سال).
سردبير هفته‌نامه‌ی آتشبار، به مديريت انجوی.

۱۳۳۲
چاپ مجموعه‌ی اشعار آهن‌ها و احساس که پليس در چاپخانه می‌سوزاند. (تنها نسخه‌ی موجودف آن نزد سيروس طاهباز است).
ترجمه‌ی طلا در لجن اثر ژيگموند موريتس و رمان بزرگ پسران مردی که قلبش از
سنگ بود اثر موريو کايی با تعدادی داستان کوتاهف نوشته‌ی خودش و همه‌ی يادداشت‌های فيش‌های کتاب کوچه در يورش افراد فرمانداری نظامی به خانه‌اش ضبط شده از ميان می‌رود و خود او موفق به فرار می‌شود. بعد از چند بار که موفق می‌شود
فرار کند در چاپخانه‌ی روزنامه‌ی اطلاعات دستگير می‌شود.

۱۳۳۳
زندانی سياسی در زندان موقت شهربانی و زندان قصر، (۱۳ تا ۱۴ ماه).

۱۳۳۴
آزادی از زندان.
چهار دفتر شعر آماده به چاپ را نقی نقاشيان نامی به قصد چاپ با خود می‌برد و
ديگر هرگز پيدايش نمی‌شود. از آن جمله شعر بلند مرگف شاماهی به عنوان نخستين
تجربه‌ی شعر روايی به زبان محاوره. <li>نمایشنامه‌ی «مردگان برای انتقام باز‌می‌گردند» و داستان کوتاه «مرگ زنجره» و «سه مرد از بندر بی‌آفتاب»
رمان‌های: لئون مورنف کشيش اثر بئاتريس بفک، زنگار اثر هربر لوپوريه، برزخ اثر ژان روورزی.
فرزندان: سياوش، سيروس، سامان و ساقی.

۱۳۳۵
سردبيری مجله‌ی بامشاد

۱۳۳۶
مجموعه‌ی اشعار هوای تازه.
افسانه‌های هفت گنبد، حافظ شيراز، ترانه‌ها (رباعيات ابوسعيد ابوالخير، خيام و بابا طاهر).
ازدواج دوم.
سردبیری مجله‌ی آشنا - مرگ پدر - ترجمه‌ی رمان پابرهنه‌ها اثر زاهاريا استانکو با عطا بقايی. سردبيری اطلاعات ماهانه، دوره‌ی يازدهم.

۱۳۳۸
قصه‌ی خروس‌زری پيرهن‌پری برای کودکان.
تهيه‌ی فيلم مستند سيستان و بلوچستان برای شرکت ايتال کونسولت.
آغاز همکاری با سينماگران. نوشتن فيلم‌نامه و ديالوگ فيلم‌نامه.

۱۳۳۹
مجموعه اشعار باغ آينه.
سردبيری ماهنامه‌ی اطلاعات (دو شماره).
تاءسيس و سرپرستی اداره‌ی سمعی و بصری وزارت کشاورزی با همکاری هادی شفائيه و سهراب سپهری.
سردبیری مجله‌ی فردوسی

۱۳۴۰
سردبيری کتاب هفته(۲۴ شماره‌ی اول)
جدايی از همسر دوم، با ترک همه چيز و از آن جمله برگه‌های کتاب کوچه.

۱۳۴۱
آشنايی با آيدا (۱۴ فروردين ).
بازگشت به کتاب هفته.
ترجمه‌ی نمايشنامه‌های درخت سيزدهم اثر آندره ژيد و سی‌زيف و مرگ اثر روبر مفرل.

۱۳۴۳
ازدواج با آيدا در فروردين ماه و اقامت در ده شيرگاه (مازندران).
مجموعه‌ی اشعار آيدا در آينه و لحظه‌ها و هميشه.
ماهنامه‌ی انديشه و هنر ويژه‌ی ا.بامداد به سردبيری و مديريت دکتر ناصر وثوقی.

۱۳۴۴
مجموعه‌ی اشعار آيدا: درخت و خنجر و خاطره!
ترجمه‌ی کتاب ۸۱۴۹۰ اثر آلبر شمبون.
تحقيق و گردآوری و تدوين کتاب کوچه. (برای سومين‌بار از نو آغاز می‌کند!)

۱۳۴۵
مجموعه‌ی اشعار ققنوس در باران.
هفته‌نامه‌ی ادبی و هنری بارو، که بعد از سه شماره با اولتيماتوم وزير اطلاعاتف وقت تعطيل می‌شود.
شب شعر به دعوت انجمن ايران و آمريکا.
تهيه‌ی برنامه‌ي کودکان برای تلويزيون به اسم «قصه‌های مادربزرگ»

۱۳۴۶
سردبيری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه‌ی خوشه.
ترجمه‌ی کتاب قصه‌های بابام اثر ارسکين کالدوفل.
عضويت کانون نويسنده‌گان ايران.
شب شعر در کرمانشاه به دعوت دانشجويان.
سخنرانی در دانشگاه شيراز.

hasmik
05-24-2005, 07:51 AM
قسمت دوم زندگينامه شاملو

۱۳۴۷
تحقيق روی غزليات حافظ و تاريخ دوره‌ی حافظ.

نمايشنامه‌ی عروسی خون اثر فدريکو گارسيا لورکا.

ترجمه‌ی غزل غزل‌های سليمان.

شب شعر به دعوت انجمن فرهنگی ايران و آلمان، گوته.

«شب‌های شعر خوشه» به مدت يک هفته از سوی مجله‌ی خوشه.-فستيوال بزرگ شاعران-

يادنامه‌ی هفته‌ی شعر و هنر خوشه.



۱۳۴۸

قصه‌ی منظوم چی شد که دوستم داشتن برای کودکان.

تعطيل مجله‌ی خوشه با اخطار رسمی ساواک.

برگزيده‌ی شعرهای احمدشاملو (سازمان نشر کتاب).

مجموعه‌ی اشعار مرثيه‌های خاک.



۱۳۴۹

مجموعه‌ی اشعار شکفتن در مه.

قصه‌ی ملکه‌ی سايه‌ها برای کودکان.

کارگرانی چند فيلم فولکلوريک برای تله‌ويزيون: «پاوه، شهری از سنگ» و «آناقليچ داماد می‌شود»

ترجمه‌ی تعدادی قصه برای کودکان «سه بزغاله و نی‌لبک جادو»، «روباه پير و زاغی بی‌تدبير» و «اشک تمساح»



۱۳۵۰

رمان خزه (ترجمه‌ی مجددی از زنگار.)

قصه‌ی هفت کلاغون برای کودکان.

ترجمه‌ی کامل پابرهنه‌ها اثر زاهاريا استانکو. (ترجمه‌ی مجدد)

دعوت به فرهنگستان زبان ايران برای تحقيق و تدوينف کتاب کوچه، سه سال.

نگارش نمايشنامه‌ی آنتيگون (ناتمام).

مرگ مادر. ۱۴ اسفند

۱۳۵۱

ضبط صفحات و نوار کاستف «صدای شاعر» در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.

حافظ، مولوی، نيما، خيام، شاملو.

اجرای برنامه‌های راديويی برای کودکان و جوانان.<LI>نگارش فيلمنامه‌ی کوتاه حلوا برای زنده‌ها.

ترجمه‌ی تعدادی داستان کوتاه: دماغ، دست به دست، لبخند تلخ، زهرخند،افسانه‌های کوچک چينی.

شب شعر در انجمن فرهنگی گوته.

(۲۶ مهرماه) شب شعر در انجمن ايران و آمريکا.

(اول آبان‌ماه) تدريس مطالعه‌ی آزمايشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی (سه ترم)

همکاری با روزنامه‌های کيهان فرهنگی و آينده‌گان.

سفر به پاريس (فرانسه) برای معالجه‌ی آرتروز شديد گردن. عمل جراحی روی گردن.



۱۳۵۲

مجموعه‌ی اشعار ابراهيم در آتش.

مجموعه‌ی درها و ديوار بزرگ چين.

شب شعر در مدرسه عالی علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر.

نگارش فيلمنامه‌ی تخت ابونصر برای تله‌ويزيون.

ترجمه‌ی رمان مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل.

ترجمه‌ی نمايشنامه‌ی مفتخورها اثر گرگه‌ی چی‌کی.

۱۳۵۳

ترجمه‌ی مجموعه‌داستان سربازی از يک دوران سپری شده.

مجموعه‌ی شعرهای عاشقانه‌ی از هوا و آينه‌ها.

۱۳۵۴

سفر به ايتاليا برای شرکت در کنگره‌ی نظامی گنجوی به دعوت دانشگاه رم.

حافظ شيراز.

hasmik
05-24-2005, 07:56 AM
۱۳۵۵

تهيه گفتار برای چند فيلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر.

<LI>

سفر به آمريکا (ايالات متحده) به دعوت مشترک انجمن قلم

(Pen Club )و دانشگاه پرينستون برای سخنرانی و شعرخوانی.

<LI>آشنايی با شاعران و نويسنده‌گانی از آسيای ميانه و شمال آفريقا از جمله ياشار

کمال، آدونيس، البياتی و وزنيسينسکی.



سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه‌های MIT بوستون،UC برکلی.

پيشنهاد دانشگاه کلمبيای نيويورک برای کمک به تدوين کتاب کوچه را نمی‌پذيرد.

ميهمان مدعو فستيوال جهانی شعر در سانفرانسيسکو و آستينف تگزاس. شب شعر به دعوت دانشجويان ايرانی فيلادلفيا و نيويورک.

بازگشت به ايران بعد از سه ماه.

شب شعر در انستيتو گوته

استعفا از سرپرستی پژوهشکده‌ی دانشگاه بوعلی.

پايان نگارش بيوگرافی‌مانندی به نام ميراث که تنها نسخه‌ی دست‌ـ نوشته‌ی آن را علی‌رضا ميبدی به امانت بفرد!

ترک ايران به عنوان اعتراض به سياست‌های رژيم.

سفر به ايالات متحد آمريکا. (اقامت به مدت يک سال).

سخنرانی‌هايی در دانشگاه‌های آمريکا.



۱۳۵۶

انتشار مجموعه‌ی اشعار دشنه در ديس.

برگزيده‌ی اشعار (انتشارات اميرکبير).



۱۳۵۷

دعوت برای سردبيری هفته‌نامه‌ی ايرانشهر به لندن.

ترک ايالات متحد آمريکا.

سفر به انگلستان.

انتشار ۱۲ شماره هفته‌نامه‌ی ايرانشهر با مشکلات فراوان(شهريور ۵۷).

دی‌ماه ۵۷ استعفا می‌دهد. (به علت اختلاف‌هايی با مدير هفته‌نامه).

قصه‌ی دخترای ننه دريا و بارون و قصه‌ی دروازه‌ی بخت به صورت کتاب کودکان.

از مهتابی به کوچه (مجموعه‌ی مقالات).

بازگشت به ايران. (اسفندماه).

کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر اول آ) قطع وزيری.

عضويت در هياءت دبيران کانون نويسنده‌گان ايران.

نشر مقالاتی در مجلات و روزنامه‌ها.

۱۳۵۸

سردبير مجله‌ی هفته‌گی کتاب جمعه (بعد از ۳۶ شماره به اجبار تعطيل می‌شود).

نشر مقالاتی در مجلات و روزنامه‌ها.

شب شعر به دعوت انجمن ايران و فرانسه.

مجموعه‌ی اشعار ترانه‌های کوچک غربت.

سخنرانی در باشگاه ارامنه‌ی تهران.
رجمه‌ی شهريار کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپه‌ری در کتاب جمعه.
ترجمه‌ی بگذار سخن بگويم! اثر دوميتيلا دو چونگارا (با همکاری ع. پاشايی).
شب شعر در انستيتو گوته.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم آ).
نوار صوتی کاشفان فروتن شوکران با شعر و صدای شاعر.
نوار صوتی و کتاب ترانه‌ی شرقی و اشعار ديگر، ترجمه‌ی شعرهايی از فدريکو گارسيا لورکا.
عضو هياءت پنج نفره‌ی دبيران کانون نويسنده‌گان ايران (دوره‌ی دوم).

۱۳۶۰
قصه‌ی خروس زری پيرهن پری و يل و اژدها به صورت کتاب و نوار کاست برای
کودکان.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر سوم آ) قطع وزيری، مجموعاً ۱۰۶۴ صفحه.
از حالا به بعد با همکاری آيدا روی کتاب کوچه کارمی‌کند.
عضو هياءت پنج نفره‌ی دبيران کانون نويسنده‌گان (دوره‌ی سوم)
۱۳۶۱
ترجمه‌ی هايکو، شعر ژاپنی (با ع. پاشايی).
ترجمه‌ی نمايش‌نامه‌ی نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر! اثر ژيلبر سفسبرون.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر اول الف).
۱۳۶۲
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم الف).
کتاب و نوار صوتی سياه همچون اعماقف آفريقای خودم. ترجمه و اجرای اشعاری از
لنگستون هيوز.
کتاب و نوار صوتی سکوت سرشار از ناگفته‌هاست. ترجمه‌ی آزاد و اجرای اشعاری از
مارگوت بيکل.
برگزيده‌ی اشعار (نشر تندر)
کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر سوم الف)
انتشار کتاب‌ها متوقف می‌شود.
۱۳۶۳
رمان قدرت و افتخار اثر گراهام گرين را با عنوان عيساديگر، يهودا ديگر! باموخره‌ی مفصلی بازنويسی می‌کند.
استاد محمد مددی سرديس شاملو را با برنز می‌سازد
گفت و شنودی با احمد شاملو به کوشش ناصر حريری.
۱۳۶۶
فيلمنامه‌ی ميراث.
آغاز ترجمه‌ی آزادف دفنف آرام اثر ميخاييل شولوخوف.
انتشار ژاپنی کتاب ابراهيم در آتش به ترجمه‌ی شوکو ياناگا در مجله‌ی (توکيو،موسسه‌ی مطالعه‌ی زبان‌ها و فرهنگ‌های آسيا وILCAA آفريقا).
کتاب و نوار صوتی چيدن سپيده‌دم ترجمه‌ی آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بيکل.

hasmik
05-24-2005, 08:02 AM
۱۳۶۷
سفر به آلمان: ميهمانف مدعوف دومين کنگره‌ی بين‌المللی ادبيات: اينترليت ۲
تحت عنوان جهانف سوم: جهانف ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور.
عزيز نسين، دفرفک والکوت، پدرو شيموزه، لورنا گوديسون و ژوکوندا بفلی و...ديگر مهمانان کنگره.
من دردف مشترکم، مرا فرياد کن! عنوان سخنرانی شاملو در اين کنگره.
ف شب شعر در کفل‌لوکيومف ادبیف برلين.
سفر به اتريش به دعوت دانشگاه اقتصاد وين و يورو آفريک اينستيتو، برای شب شعر و سخنرانی.
بازگشت به آلمان و اجرای شب شعر در شهر دانشگاهی گيسن.

سفر به سوئد به دعوت انجمن قلم(Pen) و دانشگاه يوته‌بوری.
شب شعر در «خانه‌ی مردم» استکهلم.
ديدار و صرف ناهار با هياءت رييسه‌ی انجمن قلم سوئد.
جلد اول مجموعه‌ی اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.
بازگشت به ايران.

۱۳۶۸
جلد دوم مجموعه‌ی اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.
اقامت در شهرک دهکده‌ی خانه، کرج.

۱۳۶۹
سفر به آمريکا: ميهمان مدعو سيرا ۹۰ توسط دانشگاه UCبرکلی.
سخنرانی‌های نگرانی‌های من و مفاهيم رند و رندی در غزل حافظ.

دو شب شعر در UCبرکلی.
شب شعر دانشگاه UCLA لوس‌آنجلس.در رويس هال.
شب شعر و سخنرانی در دانشگاه‌های شيکاگو، آن اربر ميشيگان، کلمبيا، واشنگتن،
راتگرز، هاروارد، دالاس و آستين.

عمل جراحی در (يونيورسيتی هاسپيتال) بوستون روی مهره‌های گردن.

سه شب شعر در بوستون وUC برکلی به نفع زلزله زده‌گان ايران.
نگارش روزنامه‌ی سفر ميمنت اثر ايالات متفرقه‌ی امريق (اوکلند کاليفرنيا)
عمل جراحی دوم روی مهره‌های گردن (بوستون).
شب شعر در مدرسه‌ی ارامنه‌ی بوستون.

استاد ميهمان برای تدريس يک ترم در دانشگاه UC برکلی دانشجويان ايرانی به (زبان، شعر و ادبيات معاصر فارسی).
ديدار با پروفسور زاده (برکلی) کاليفرنيا.
دريافت جايزه‌ی سازمان حقوق بشر نيويورکHuman Rights Watch

۱۳۷۰
شب شعر به نفع آواره‌گان کفرد عراقی درUC برکلی و UCSC لوس‌آنجلس به همراه محمود دولت‌آبادی (قصه‌خوانی) به دعوت انجمن فرهنگی کفردها (آمريکا).

مجله‌ی زمانه شماره‌ی اول به شاملو اختصاص دارد. (در سن هوزه، کاليفرنيا).
بازگشت از ايالات متحد آمريکا.
شب شعر به نفع آواره‌گان کفرد عراقی در دانشگاه وين (اتريش)به همراه محمود دولت‌آبادی
(قصه‌خوانی) به دعوت انجمن فرهنگی کفردها(اروپا).
بازگشت به ايران.
ترجمه‌ی شعرهايی از لنگستون هيوز، اوکتاويو پاز (با حسن فياد).


۱۳۷۱
مجموعه‌ی اشعار مدايح بی‌صله، انتشارات آرش، در سوئد.
انتشار منتخبی از ۴۲ شعر شاملو به زبان ارمنی با نام من دردف مشترکم در ايروان با ترجمه‌ی نفروان. ناشر: کانون فيلم ارمنستان.
قصه‌های کتاب کوچه، جلد اول در سوئد. انتشارات آرش.
کتاب گفت و شنودی با احمد شاملو، «ديدگاه‌های تازه» توسط ناصر حريری.
تدوين دوباره حرف آی کتاب کوچه براساس متدولوژی جديد.

۱۳۷۲
کتاب گفت‌وگو با احمد شاملو توسط محمد محمدعلی.
مجموعه‌ی جديد همچون کوچه‌يی بی‌انتها ترجمه‌ی شعر جهان (با ۲۰۰ شعر).
ترجمه‌ی مجدد غزل غزل‌های سليمان.
ترجمه‌ی مجدد گيل‌گمش.
انتشار گزينه‌ی اشعار (انتشارات مرواريد) با انتخاب آيدا.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر چهارم الف)

۱۳۷۳
انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به زبان سوئدی و فارسی با نام عشق عمومی
Allom Fattande Karlik در استکهلم سوئد به ترجمه‌ي آذر محلوجيان. Azar Mahloujian
ناشرانتشارات آرش.
انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به زبان فرانسه و فارسی با نام سرودهای درعشق و اميدHymnes damour et despoir فرانسه به ترجمه‌ی پرويز خضرايی:
Ahmad Shamlou Version Francaise, Parviz Khazrai ناشر.Orphe La Diffrence
سفر به سوئد به دعوت ايرانيان مقيم سوئد برای برگزاری شب شعر.
شب شعر در کنسرتوسه به علت بيماری اجرا نمی‌شود.
يک ماه بعد شب شعر در يوته‌بوری.
دو شب شعر در اوسه جيمنازيومف استکهلم.
از طرف تله‌ويزيون استکهلم با او مصاحبه انجام می‌شود.
بازگشت به ايران
انتشار شعرهای جديدی از حافظ، مولوی و نيما يوشيج به صورت نوار کاست با صدای شاعر.

۱۳۷۴
به پايان بردن ترجمه‌ی دن‌آرام. ۱۷/۷. شروع به بازخوانی و ويراستاری.
کنگره‌ی بزرگداشت احمد شاملو در دانشگاه تورنتو کانادا، روزهای ۲۱ و ۲۲ اکتبر ۱۹۹۵ به سرپرستی انجمن نويسنده‌گان ايرانی کانادا.
انتشار منتخبی از ۶ شعر به زبان اسپانيايی با نام(Aurora)بامداد درمادريد، به ترجمه‌ی کلارا خانفسClara Janes شاعراسپانيايی.

۱۳۷۵
عمل جراحی روی عروق گردن انجام می‌شود (۱۹ فروردين).
انتشار پريا و دخترای ننه‌دريا با صدای شاعر. به صورت نوار کاست.
عمل جراحی روی عروق پای راست انجام‌می‌شود (اول اسفند).

۱۳۷۶
عمل جراحی روی عروق پا تکرارمی‌شود. (اول فروردين)
تکثيرمجدد حافظ، مولوی، و نيمايوشيج به صورتCD با صدای شاعر.

انتشار مجموعه‌ی اشعار در آستانه
تکثير مجدد پريا و دخترای ننه دريا به صورت CDبا صدای شاعر.

پای راست شاعر را از زانو قطع کردند. ۲۶ اردي‌بهشت، بيمارستان ايران‌مهر.

دفتر هنر، ويژه‌ی احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۸، مهرماه. در آمريکا.
صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدی پور، در.USA، NJ
کتاب کوچه، انتشارات مازيار، دفتر پنجم الف. قطع وزيری ۱۶۵۲ صفحه.
دفتر هنر، ويژه‌ی تقی مدرسی و احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۹، اسفند .۱۳۷۶. در آمريکا. صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدی پور. درUSA، NJ
در جدال با خاموشی، منتخب اشعار، اسفندماه. انتشارات سخن.

hasmik
05-24-2005, 08:05 AM
۱۳۷۷

ترجمه‌ی جديد گيل‌گمش را به پايان می‌برد.

بفن‌بست‌ها و ببرهای عاشق، منتخب اشعار. انتشارات يوشيج‌ـ ثالث.

کتاب کوچه، حرف ب، مجلد اول، انتشارات مازيار.

منتخبی از ۲۸ شعر شاملو به سوئدی:Baran Forlag Stockjolm, Dikter om Natten

(شعرهای شبانه) Orers: Janne Carlsson & Said Moghadam

کتاب کوچه (حرف ب) مجلد دوم ، انتشارات مازيار. قطع وزيری

کتاب کوچه (حرف ب) مجلد سوم ، انتشارات مازيار. قطع وزيری .

کتاب کوچه(حرف آ)در يک جلد. انتشارات مازيار.



۱۳۷۸

کتاب کوچه (حرف آ) در يک مجلد، انتشارات مازيار . قطع وزيری ۱۰۶۰ صفحه.

کتاب کوچه (حرف الف) جلد اول، انتشارات مازيار . قطع وزيری ۹۱۲ صفحه.

کتاب کوچه (حرف الف) جلد دوم، (اول فروردين).انتشارات مازيار . قطع وزيری.

کتاب کوچه (حرف پ) جلد اول، (اول فروردين).انتشارات مازيار . قطع وزيری.

کتاب کوچه (حرف پ) جلد دوم، انتشارات مازيار . قطع وزيری ۱۳۴۲ صفحه.

مجموعه‌ی آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش اول انتشارات زمانه

مجموعه‌ی آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش دوم انتشارات زمانه( از قطعنامه تا در آستانه )

مدايح بی صله (مجموعه‌ی اشعار) انتشارات زمانه ( چاپ اول در ايران)

منتخبی از ۳۲ شعر شاملو به سوئدی borlom karlekenدر ۸۵ صفحه Baran Forlag Stockholm 1999i tolking av: Janne Carlsson & Said Moghadam

منتخبی از ۲۷ شعر شاملو به سوئدی OM jag vore vattenAzar Mahloujian

دريافت جايزه‌ي Stig Dagerman، آذر محلوجيان جايزه را به نمايندگی دريافت می‌کند.


۱۳۷۹

کتاب کوچه (حرف ت) جلد اول، انتشارات مازيار، قطع وزيری، ۵۹۶ صفحه.

حديث بی‌قراری‌ی ماهان ( مجموعه شعر) انتشارات مازيار.

پايان ترجمه‌های سه نمايشنامه از فدريکو گارسيا لورکا:خانه‌ی برناردا آلبا ،عروسی‌ی خون ( با بازبينی مجدد) ،يرما.

منتخبی از اشعار Nima Yushij , Sohrab Sepehri , Ahmad Shamlu به زبان اسپانيائیTres poetas persas contemporaneoناشر Icaria Poesia



ساعت ۹ غروب روز يکشنبه ۲ مرداد در منزلش در دهکده روح‌اش پرواز کرد و از شکنجه‌ی تن آزاد شد.
۱۳۸۰

قصه‌های کتاب کوچه، چاپ اول، انتشارات مازيار.

کتاب کوچه، حرف ت، جلد دوم و اضافات، انتشارات مازيار، چاپ اول

Yatha'ahu
09-22-2005, 12:52 AM
احمد شاملو ا . بامداد
احمد شاملو در سال 1304 درتهران چشم به جهان گشود دوره آموزشهاي دبستاني و دبيرستاني او بسيار نا مرتب و در شهرهاي گوناگون بوده زيرا پدرش افسر ارتش بود و به همين جهت خانواده اش همواره در شهرهاي مختلف بودند سرانجام دوره دبيرستان را در تهران به پايان رساند
در سال 1323 براي هميشه دست از تحصيل شست و ضمن ادامه مبارزه سياسي تمام مدت به نوشتن و سرودن پرداخت زندگي احمد شاملو در كار روزنامه نويسي و اداره مجلات ادبي گذشته و تا كنون شغل دولتي نداشت
اداره مجله هفتگي آشنا كتاب هفته و هفته نامه خوشه با بود



دفترهاي شعر
آهنگهاي فراموش شده تهران 1326

23 تهران

آهن و احساس تهران

هواي تازه نيل 1336

باغ آيينه تهران 1339

آيدا در آينه و لحظه ها و هميشه تهران 1339

ققنوس در باران نيل 1345

برگزيده اشعار روزن 1347

مرثيه هاي خاك اميركبير 1348

برگزيده شعر ها بامداد 1349

شكفتن در مه زمان 1349

ابراهيم در آتش زمان 1352

دشنه در ديس مرواريد 1356

ترانه هاي كوچك غربت نازيار 1359

كاشفان فروتن شوكران ابتكار 1359

Yatha'ahu
10-11-2005, 06:37 PM
فرصت آن چنان نيست !
. . . http://66.197.196.215/~shamlou/images/stories/T-shamlourep.jpg

روزهای عمرمان تازه پايش را در مرداد هفتادونه گذاشته بود و ما از چند هفته ی پيش می شنيديم که شاعربزرگ بيماری اش سخت تر شده و مشکل قندش نمی گذارد مراحل بهبودی پيش برود.

دورادور از سيروس احوال پدر را جويا بوديم و نمی خواستيم با حضورمان در بيمارستان، به زحمت زندگی استاد بيفزاييم . بالاخره هم گويا ديده بودند مداوا ثمربخش نيست، شاعر را به خانه اش برده بودند تا ابوريحان وار در پی واپسين پاسخ هايش باشد . که ناگهان ...

... يکی از خانم های همکار از پله های اتاق کارم سراسيمه و غمزده بالا دويد و با صدايی لرزان گفت که: شاملو مرد و پيش از آنکه در پی عکس العمل يا پاسخی باشد چشمهای گريانش را به اتاقی ديگر برد که مبادا بخواهد برای اشک هايش دليلی بتراشد .

آری . به همين سادگی شاملو هم مـفرد. http://66.197.196.215/~shamlou/images/stories/T-shamlouev.jpg

خبر کوتاه بود و سخت.اما من هنوز به دنبال دليل گريه ی نسـترن می گشتم و در شگفت از اينکه: آيا پايان يک عمر رنج هم می تواند گريه دار باشد !؟ و اين که بيشتر، آدمی به بهانه های گوناگون، به حال خودش گريه می کند نه برای ديگران . هر چه در خود جستجو می کردم نمی توانستم گوشه و کنار قضيه را حلاجی کنم . نه آن مردن را و نه اين گريه را و نه حتا بی تفاوتی خود را .

کم کم هر آنچه از شاملو می دانستم پيش چشمم مرور شد . عجب آدم سمجی بود در شناختن زندگی اش و عجب کوه محکمی در تحمل آنچه از زندگی نمی خواست .

کوه با نخستين سنگ آغاز می شود انسان با نخستين رنج

از طرفی، برای من که آن روزها دلمشغولی اول زندگی ام شعر بود ، شاملو چيز ديگری بود . شاعران ديگر را هم دوست داشتم اما هر از چند گاهی از يکی شان می گذشتم و ترفند هاشان برايم رو می شد ، اما اين ... خوب پيش آمده بود . انگار بار اولش نبود که به دنيا می آمد . سالها بود که هرچه می کاويدمش، عميق تر يافته بودمش . (http://66.197.196.215/~shamlou/index.php?option=content&task=view&id=242&Itemid=64)سال شمار (http://66.197.196.215/~shamlou/index.php?option=content&task=view&id=242&Itemid=64) زندگی اش را نگاه کنيد . ببينيد چگونه از هيچ ، واژه واژه چکيد تا دريای پهناوری را پديد آورد که سالهای سال راوی لحظات زندگی کسانی باشد که هم عصرش ، با دردها و شادی هايی مشترک زيستند ... چگونه تاب آورده بود آنهمه مسئوليت را !؟ و ديگر او ،از غروب ديروزش در ميان ما نبود .

http://66.197.196.215/~shamlou/images/stories/T-shamloulife.jpg

خودش روزی گفته بود : "راستش موضوع زندگي و مرگ را من سال ها است كه براي خودم حل كرده ام و با هيچ كدام مساله ئي ندارم . انسان كاملا برحسب تصادف به دنيا مي آيد اما مرگش حتمي است . و همين مقدر بودن مرگ است كه به زندگي معني مي دهد. انساني كه دانسته زيسته و لحظه به لحظه عمرش معني داشته آبروي جامعه ، پشتوانه سربلندی ، و بخشي از تاريخ يك ملت است حتي هنگامي كه محيط او به درستي دركش نكند. من به خاموشی تقديري جسم او اشك نمی ريزم . حضورش حرمت آموخت و لاجرم غيابش به اين حرمت ابعاد افسانه ئي مي بخشد." احمد شاملو، ۱۳۶۹

خبر بی اندازه کوتاه بود ،

اما من با مرور هرچه بيشتر او ، به مرور خود و همنسلان خاموشم می رسيدم . او بازمانده ای بود از دوران ستارگان و ما اينجا ، در اين تاريکی يکی يکی شمع ها مان را گم می کرديم .

آن مرورها ادامه داشت و دارد هنوز . اما ساعاتی بعد آنچه بر ذهنم گذشته بود، باريدن گرفت و نوشته بودم :

... فرصت آن چنان نيست ...

http://www.shamlou.org/images/first_01.gif

http://www.sharemation.com/Sharifpour2/Pakhsh.gif به ياد شاملو (http://www.sharemation.com/Rofagha/SharifP.mp3)



فرصت

آن چنان نيست که

دريابيم و به در رويم



سخن

آن چنان نيست که

بازگوييم و باز شنويم



و حسرتا

که اندوه نيز

آن چنان نيست

که تـنهـايی را

عـشــق را

انـســان را

دريابيم و باز گوييم

آن سان که تو می سرودی

در سوگ انسان .

* جواد شـريـف پور -- مرداد۷۹




* این يادداشت را از سال گذشته آوردم .

Hamid_38
07-12-2006, 10:56 AM
در مسیر شعر نو نیمایی در سال 1326 نخستین مجموعه شعر احمدشاملو به نام آهنگهای فراموش شده به چاپ رسید.آهنگهای فراموش شده مجموعه ای بود ناهمگن که از شعرهای کاملا سنتی گرفته تا اشعار نیمایی و حتی نوشته های کاملا بی وزن و قافیه و آهنگ که بعدها به شعر منثور یا سپید شهرت یافت،در آن دیده میشد.انتشار این مجموعه در دنیای شاعری شاملو اهمیت چندانی ندارد و همچنان که خود او در مقدمه کتاب پیش بینی کرده این نوشته های منظوم و منثور آهنگهایی که زود به دست فراموشن سپرده خواهند شد ،بیش نیست.اما به جهت آن که این مجموعه حاوی نخستین نمونه های شعر سپید در زبان فارسی است نشر آ ن در این سال سزاوار توجه است.
قطعنامه نام مجموعه دیگر شعر شاملو بود که نخستین بار در سال 1330 منتشر شد.این مجموعه حاوی چهار شعر بلند بود که نشان میداد شاملو با عبور از شیوه ی نیمایی برای خود راه تازه ای میجوید که خود نیما و پیروان راستینش هرگز علاقه چندانی به آن نشان ندادند.برای اینکه با نوع شعر دوران جوانی شاملو آشنا شویم ،در زیر نمونه ای از شعر قطعنامه را میآوریم به نام سرود بزرگ که به تاثر از جنگ کره(1329 ش)سروده شده است.
شاعر سرود بزرگ را به جشن ((شن_ چو))رفیق ناشناس کره ای تقدیم کرده است.این شعر در ستایش انقلابیون کره ای و به منزله نوعی اعلام همبستگی شاعر با مردم کره شمالی است که در آن سالها نیروهای آمریکایی به خاک آنان حمله کرده بودند:
شن _ چو!
کجاست جنگ؟
در خانه تو
در کره
درآسیای دور
اما تو
شن
برادرک زرد پوستم!
هرگز جدا مدان
زان کلبه ی حصیر سفالین بام
بام و سرای من
پیداست
شن
که دشمن تو دشمن من است
وان اجنبی که خوردن خون تو راست مست
از خون تیره ی پسران من
باری
به میل خویش
نشوید دست!
در پایان سالهای 1331و1332 گروهی دیگر از پیروان نیما شاعری را آغاز کردند و نخستین آثار خود با عرضه داشتند و بر روی هم بازار شعر نیمایی نسبتا گرم شد.از این جمع میتوان به سهراب سپهری،سیاوش کسرایی و اسماعیل شاهرودی(اینده )را نام برد.تجربه های آغازین این شاعران در آن سالها هنوز جهت مشخصی نداشت و هرگز نمیتوانست با آثار نیما که از پختگی و استحکام
بالایی برخوردار بود پهلو بزند.

انتظار

از دريچه
با دل خسته، لب بسته، نگاه سرد
مي كنم از چشم خواب آلودة خود
صبحدم
بيرون
نگاهي:

در مه آلوده هواي خيس غم آور
پاره پاره رشته هاي نقره در تسبيح گوهر . . .
در اجاق باد، آن افسرده دل آذر
كاندك اندك برگ هاي بيشه هاي سبز را بي شعله مي سوزد . . .

من در اينجا مانده ام خاموش
بر جا ايستاده
سرد
وز دو چشم خسته اشك يأس مي ريزم به دامان:
جاده خالي
زير باران!

ravra
11-04-2006, 04:13 PM
سال و محل توّلد: 1304 تهران
سال و محل وفات: 1379 تهران

زندگينامه:
احمد شاملو در سال 1304 در تهران متولد شد. تحصيلات کلاسيک نامرتبي داشت؛ زيرا پدرش که افسر ارتش بود اغلب از اين شهر به آن شهر اعزام مي شد و خانواده هزگز نتوانست براي مدتي طولاني جايي ماندگار شود. در سال 1322 به سبب فعاليت هاي سياسي به زندانهاي متفقين کشيده شد، و اين در حقيقت تير خلاصي بود بر شقيقه همان تحصيلات نامرتب. به سال 1325 براي بار نخست، در سال 1336 براي بار دوم، و در سال 1343 براي سومين بار ازدواج کرد. از ازدواج اول خود چهار فرزند دارد، سه پسر و يک دختر. احمد شاملو در سوم مرداد ماه سال 1379 چشم از جهان فروبست.


ويژگي سخن
شاملو امروزه يكي از شاعران نامور و نوپرداز به شمار مي رود. او در شعر، دگرگوني پديد آورد و آثاري كه از او به چاپ رسيد نشان دهنده آن است كه تحولي در سبك شعر او به وجود آمده است. او شاعري است كه از نظر طرز كار و عقيده با شاعران ديگر تفاوت بسيار دارد و در شعر او قافيه، شكل خاصي به خود مي گيرد. او از ميان شعراي معاصر ايران بيش از همه به نيما معتقد است. شاملو گذشته از شعر و شاعري از نويسندگان پر قدرت و با احساس است كه در نوشتن داستان نيز مهارت دارد و آثاري از نويسندگان خارجي را نيز ترجمه كرده است.



آثار:
اولين اثري که از شاملو منتشر شد، مجموعه کوچکي از شعر و مقاله بود که در سال 1326 به چاپ رسيد. پس از آن آثار بسياري از اين شاعر، نويسنده، مترجم و محقق به چاپ رسيده است که براي سهولت بر حسب موضوع تقسيم بندي مي شود: مجموعه شعر: قطعنامه، آهنگها و احساس، هواي تازه، باغ آينه، آيدا و آينه، لحظه ها و هميشه، آيدا: درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران، مرثيه هاي خاک، شکفتن در مه، ابراهيم در آتش، دشنه در ديس، ترانه هاي کوچک غربت، ناباورانه، آه! مدايح بي حوصله و... مجموعه هاي منتخب: از هوا و آينه ها، گزيده اشعار، اشعار برگزيده کاشفان فروتن شوکران، شعر زمان ما: احمد شاملو، گزينه اشعار. شعر ( ترجمه ): غزل هاي سليمان، همچون کوچه اي بي انتها ( از شاعران معاصر جهان )، هايکو، ترانه شرقي و اشعار ديگر(کورکا) ترانه هاي ميهن تلخ ( ريتسوس و کامپانليس )، سياه همچون اعماق آفريقاي خودم ( لنگستن هيوز )، سکوت سرشار از ناگفته هاست ( برگردان آزاد شعرهاي مارگوت بکل )، چيدن سپيده دم ( برگردان آزاد شعرهاي مارگارت بکل ). قصه: زير خيمه گر گرفته شب، درها و ديوار بزرگ چين. رمان و قصه ( ترجمه ): لئون مورن کشيش ( بئاتريس بک )، برزخ ( ژ. روورز )، خزه ( ه. پوريه )، پابرهنه ها ( ز. استانکو)، نايب اول(روبر مرل)، قصه هاي بابام ( ا. کالدول )، پسران مردي که قلبش از سنگ بود ( موريو کايي )، 81490 ( آ. شمبون )، افسانه هاي هفتاد و دو ملت ( 3 جلد )، دماغ ( آگوتا گاوا )، افسانه هاي کوچک چيني، دست به دست ( و. آلبا )، سربازي از يک دوران سپري شده، زهر خند، مرگ کسب و کار من است ( روبر مرل )، لبخند تلخ، بگذار سخن بگويم ( دچو نگارا )، مسافر کوچولو، عيسي ديگر - يهودا ديگر! ( بازنويسي رمان " قدرت و افتخار " گراهام گرين ). نمايشنامه ( ترجمه ): مفتخورها ( چي کي )، عروسي خون ( لورکا )، درخت سيزدهم ( ژيد )، سي زيف و مرگ ( روبر مرل )، نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر ( ژ. سبرون ). شعر و قصه براي کودکان: خروس زري - پيرهن پري، قصه هفت کلاغون، پريا، ملکه سايه ها، چي شد که دوستم داشتند؟(ساموئل مارشاک)قصه دختراي ننه دريا، قصه دروازه بخت، بارون، قصه يل و اژدها. مجموعه مقالات: از مهتابي به کوچه، انگ از وسط گود ( مقالات سياسي، سخنراني ها و مصاحبه ها). آثار ديگر: حافظ شيراز، افسانه هاي هفت گنبد ( نظامي )، ترانه ها ( ابوسعيد، خيام، باباطاهر)، خوشه ( يادنامه شبهاي شعر مجله خوشه به مثابه جنگ شعر امروز )، کتاب کوچه و ....

چراغي به دست*ام چراغي در برابرم.
من به جنگ ف سياهي مي*روم.
گهواره*هاي ف خسته*گي
از کشاکش ف رفت*وآمدها
بازايستاده*اند،
و خورشيدي از اعماق
کهکشان*هاي ف خاکسترشده را روشن مي*کند.

فريادهاي ف عاصي*ي ف آذرخش ــ
هنگامي که تگرگ
در بطن ف بي*قرار ف ابر
نطفه مي*بندد.
و درد ف خاموش*وار ف تاک ــ
هنگامي که غوره*ي ف خفرد
در انتهاي ف شاخ*سار ف طولاني*ي ف پيچ*پيچ جوانه مي*زند.
فرياد ف من همه گريز ف از درد بود
چرا که من در وحشت*انگيزترين ف شب*ها آفتاب را به دعائي نوميدوار
طلب مي*کرده*ام

Hemmati
09-24-2007, 08:17 AM
احمد شاملو، در شعر امروز ايران، چهره ای يگانه است، گرچه بسياری بر اين باورند که آفريده های او در زبان فارسی، چه در کسوت شعر و چه در لباس ترجمه يا پژوهش در فرهنگ عامه، جايگاهی بلند را برای وی، نه فقط در شعر معاصر، که در تاريخ ادب فارسی به ارمغان آورده است.

http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2005/07/20050724101650shamlou.jpg

احمد شاملو، در آذرماه 1304 در تهران به دنيا آمد
و دوم مردادماه سال 1379 درگذشت

چنين داوری درباره "الف بامداد"، بی گمان بيش و پيش از هر چيز زاييده شعر اوست؛ اما در عين حال، نمی توان در اين سنجش و ارزيابی کارنامه شاعری را که در عرصه حيات اجتماعی و ادبی خود، در موقعيت های گوناگون و متعددی ظاهر شده و عرصه های متفاوت و گسترده ای را آزموده، ناديده گرفت.

شعر، ترجمه، روزنامه نگاری، تحقيق و پژوهش در حوزه فرهنگ عامه و زبان فارسی از يک سو و حضور فعال و موثر در زندگی سياسی و اجتماعی و ايفای نقشی برجسته در حيات جريان روشنفکری ايران در نزديک به 5 دهه از ديگر سوی، به احمد شاملو چهره ای ويژه و متمايز بخشيده است.

اگر آن چنان که او خود می خواست از نخستين دفتر شعرش، "آهنگ های فراموش شده" بگذريم، شاملو در تمامی عمر خويش، هرچند با فراز و فرودهايی، همچون زبان گويای زمانه خويش بود و به هر شيوه که نوشت و سرود، کوشيد بازتابی از روح زمانه و جامعه ای باشد که در آن می زيست؛ گاه به خشم و عتاب، گاه به مهر و عشق و گاه با درد در رگانش و حسرت در استخوانش:

من
درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چيزی نظير آتش در جانم
پيچيد.
سرتاسر وجود مرا
گويی
چيزی به هم فشرد
تا قطره‌ ای به تفته‌گی خورشيد
جوشيد از دو چشمم.
از تلخی تمامی درياها
در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.

شعر "با چشم ها"، از دفتر "مرثيه های خاک"

شعر شاملو، همچنان که آميزه ای از زبان کوچه و بازار با زبانی فاخر و ادبی، به ارث برده از نثر کلاسيک فارسی است، ملتقا و پيوندگاه نگاهی حماسی و شوری تغزلی، يا به سخن ديگر شعر اجتماعی و شعر عاشقانه است که در نمود عينی خود، گره خوردگی مبارزه و عشق يا درهم تنيدگی عشق خصوصی و عشق عمومی را به نمايش می گذارد:

قصه نيستم که بگويی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی

من درد مشترکم
مرا فرياد کن.

شعر "عشق عمومی"، از دفتر "هوای تازه"

ادامه دارد ...

Hemmati
09-24-2007, 08:18 AM
و شايد هم از اين روست که شعرش، همزمان که شورشی بر پليدی ها و پلشتی های زمانه و خشمی بر ستمکاری ها و بدی هاست، ستايشی از خوبی و زيبايی است و چکامه ای در تهنيت به انسان؛ انسانی که دشواری وظيفه است:

من به هيئت «ما» زاده شدم
به هيئت پرشکوه انسان
تا در بهار گياه به تماشای رنگين‌کمان پروانه بنشينم
غرور کوه را دريابم و هيبت دريا را بشنوم
تا شريطه‌ خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خويش معنا دهم
که کارستانی ازاين‌ دست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
بيرون است.
انسان زاده شدن تجسّد ِ وظيفه بود:
توان دوست‌ داشتن و دوست‌ داشته‌شدن
توان شنفتن
توان ديدن و گفتن
توان اندهگين و شادمان‌شدن
توان خنديدن به وسعتِ دل، توان گريستن از سويدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شکوهناک فروتنی
توان جليل به دوش بردنِ بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهايی
تنهايی
تنهايی
تنهايی عريان.
انسان
دشواری وظيفه است.

شعر "در آستانه"، از دفتر "در آستانه"

شاملو در شعرش، همانقدر که مبارز است، عاشق است و به زندگی آن چنان شيفته است و آن را چنان ارج می گذارد که مرگ را دشمن می دارد، مگر آن گاه که زندگی، تا زيستی نباتی و حيوانی تقليل يافته باشد، بی نشانی از آرمان ها و روياها، و بی ردی از آزادی، که گويی برايش، ترجيع بندی است که در هر شعر و به هر بيانی تکرار می شود، چنان که هربار نامکرر می نمايد و پر از طراوت تازگی:

هرگز از مرگ نهراسيده‌ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراس من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمينی‌ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد.
شعر "از مرگ"، از دفتر "آيدا در آينه"

و خود اين چنين در رد و انکار زمانه و دياری از اين دست، آوايی سر می دهد
که پژواکش در هر جانی طنين می اندازد:

دهانت را می بويند
مبادا که گفته باشی دوستت می ‌دارم.
دلت را می ‌بويند
روزگار غريبی ست، نازنين
و عشق را
کنار تيرک راهبند
تازيانه می‌زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
در اين بن‌بست کج وپيچ سرما
آتش را
به سوخت‌بار سرود و شعر
فروزان می دارند.
به انديشيدن خطر مکن.
روزگار غريبی‌ست، نازنين
آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کنده و ساتوری خون‌آلود
روزگار غريبی‌ست، نازنين
و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و ياس
روزگار غريبی‌ست، نازنين
ابليس پيروزمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد.
شعر" در اين بن بست"؛ از دفتر ترانه های کوچک غربت
احمد شاملو، به ويژه گاه به دليل بی پروايی در بيان برخی ديدگاه هايش، در مواردی به تندی مورد انتقاد قرار گرفته است. او نيز همچون هر شاعر و هنرمند ديگری از خطا بری و کلام و نظرش از دايره نقد بيرون نيست.

ديدگاه های شاملو و نقدهای تندش به عنوان مثال بر فردوسی يا موسيقی ايرانی، خود او را نيز متقابلا آماج نقدها و گاه دشنام های بسيار قرار داد؛ با اين همه، آنچه مبنای داوری نهايی درباره احمد شاملوست، نه اين نظرها، که شعرها و پژوهش هايی نظير "کتاب کوچه" خواهد بود؛ ضمن آنکه روش و منش او خاصه در مواجهه با قدرت در ساليان اخير، همواره مد نظر طيفی از شاعران و نويسندگان و روشنفکران ايرانی، در سلوک جمعی آنان نيز بوده است.

bbc

Samira
09-27-2007, 10:14 AM
پس از اتمام نوشته ها درباره شاملو ،
يک شعر از وي را (پيشنهاد من : ساعت اعدام) را انتخاب کنيم .

و شروع کنيم به نوشتن نظرمان را راجب به آن و همچنين به بررسي آن اثر بپردازيم ....

.

در قفل در کليدی چرخید
لرزید بر لبانش لبخندی
چون رقص آب بر سقف
از انعکاس تابش خورشید
در قفل در کلیدی چرخید

*
بیرون
رنگ خوش سپیده‌دمان
ماننده یکی نوت گمگشته
می‌گشت پرسه پرسه زنان
روی سوراخ‌های نی
دنبال خانه‌اش...

*
در قفل در کلیدی چرخید
رقصید بر لبانش لبخندی
چون رقص آب بر سقف
از انعکاس تابش خورشید

*
در قفل در
کلیدی چرخید

شعر «ساعت اعدام»، به خوبي بيانگر حالات مبارزيتي است كه گام در راهي نهاده‌اند كه سرانجام آن، مرگ است‏ اين شعر توصيفي است از لحظات پاياني عمر زندگي اين مبارزين و انتظار و لحظه شماري آنها براي مرگي كه در انتظارشان است.

شاملو اين شعر را به مناسبات اعدام سرهنگ سيامك و نه تن ديگر از نخستين گروه سازمان نظامي اعدام شده سروده است

* شعر با تصوير كردن انعكاس نور بر سقف به همراه سكوت و سردي سلول آغاز مي شود. ودر سوي ديگر فضاي ديگري از سپيده " رنگ خوش سپيده دمان " دنبال مي شود. سپس با تكرار سطر آغازين ، به داخل سلول مي رود و " لرزيد " جايش را با " رقصيد "عوض مي كند .

واسطه بين اين دو فضا " رقص نور برسقف " است . كه در هر دو بند شعر تكرار شده است . نور برسقف مي تابد و ذهن زنداني است كه اين نور را تعقيب مي كند . و همپاي رقصي مي شود كه بر لبانش برجسته مي شود.

* صبحي كه شاملو با " رنگ خوش سپيده دمان " توصيف مي كند . صبحي است كه قرار است زنداني اعدام شود . اما اين صبح با ذهنيت زنداني ، هويت ديگري مي يابد.
گويي قرار است كه سپيده بر شب پيروز شود . سپيده اي كه با وجود " ني " تداوم مي يابد . سوزناكي " ني یي " كه از غم رفتن حكايت مي كند. اما زنداني : " پرسه پرسه زنان روي سوراخ هاي ني دنبال خانه اش."

منتظر خواندن مطالب بيشتري از دوستان هستيم.

منبع : نشريه ادبي Domino

Hemmati
09-27-2007, 01:02 PM
سلام Samira ی گرامی

و به خاطر شروع بحث این موضوع، ممنونم.
اما با این برداشت نشريه Domino مخالف هستم.
و این می تونه شروع بحث این موضوع و نقد این شعر باشه :

چرا شاعر از این استعاره استفاده می کنه :
"لرزید بر لبانش لبخندی، چون رقص آب بر سقف، از انعکاس تابش خورشید"
همان طور که می دانی استعاره ها معنی دار و با یه هدف و مفهومی هستن
چرا شاعر نمی گه :
" لرزید بر لبانش لبخندی، چون باز شدن غنچه گل سرخ " ؟ یا استعاره های دیگر؟
چرا از آن استعاره "چون رقص آب بر سقف، از انعکاس تابش خورشید" استفاده کرده
و چه منظوری داره ؟ چه هدفی داره ؟

در قفل در کليدی چرخید
لرزید بر لبانش لبخندی
چون رقص آب بر سقف
از انعکاس تابش خورشید
در قفل در کلیدی چرخید

*
بیرون
رنگ خوش سپیده‌دمان
ماننده یکی نوت گمگشته
می‌گشت پرسه پرسه زنان
روی سوراخ‌های نی
دنبال خانه‌اش...

*
در قفل در کلیدی چرخید
رقصید بر لبانش لبخندی
چون رقص آب بر سقف
از انعکاس تابش خورشید

*
در قفل در
کلیدی چرخید

پس منتظر نظر دوستان درباره این دو سووال هستیم:

"لرزید بر لبانش لبخندی، چون رقص آب بر سقف، از انعکاس تابش خورشید"
چه مفهومی رو می رسونه و منظور شاعر چیست ؟
این شعر (ساعت اعدام) بیانگر چه چیزی و چه لحظه ای است ؟

Samira
10-18-2007, 09:37 AM
پس منتظر نظر دوستان درباره این دو سووال هستیم:

"لرزید بر لبانش لبخندی، چون رقص آب بر سقف، از انعکاس تابش خورشید"
چه مفهومی رو می رسونه و منظور شاعر چیست ؟
این شعر (ساعت اعدام) بیانگر چه چیزی و چه لحظه ای است ؟

جناب Hemmati اينطور كه مشخص است ظاهرا هيچيك از دوستان در اين مورد اطلاعات بيشتري ندارند. من هم همينطور...

لطف نموده و بحث را ادامه دهيد.

Samira
11-18-2007, 01:06 PM
در ادامه بررسی اشعار شاملو ؛ شعر دیگری با نام برای خون و ماتیک از مجموعه اشعار «آهن ها و احساس» را انتخاب کردم.
"متن کامل شعر در تاپیک احمد شاملو (http://www.tabadolnazar.com/forum/showthread.php?t=15164) قرار دارد."


در شعر براي خون و ماتيك شاعر بيانيه خود را اعلام مي‌كند، نوعي اعلام مبارزه با شاعران پيشين و شيوة نگرش آنها كه در مركز اين حملات شاعري به نام حميدي شيرازي قرار مي‌گيرد كه شاملو قصد دارد با خوار شمردن او، دنياي بريده از اجتماع شاعران پيشين را زير سوال ببرد.

او نگرش اين شاعران را که به توصيف زيبايي‌هاي معشوق و خوار شمردن دنياي پيراموني‌شان منجر مي‌گشت، يكسره انكار مي‌كند و معتقد است كه امروزه بايد مفهوم زندگي را از بطن كوچه و مبارزات آزادي خواهانه‌ي مردمي به دست آورد كه جان خود را در اين راه نهاده‌اند،

جايي درشعر، او براي مقايسة شيوه نگرش خود و شاعراني همچون حميدي به توصيف مفهوم زندگي از ديدگاه هر دو مي‌پردازد و به خوبي منظور خود را بيان مي‌دارد:

«گنج عظيم هستي و لذت را / پنهان به زير دامن خودداري / بگذار اين چنين بشناسد مرد/ در روزگار ما/ آهنگ و رنگ را/ زيبايي و شكوه و فريبندگي را / زندگي را / حال آن كه رنگ را / در گونه‌هاي زرد تو مي‌بايد جويد، برادرم!/ در گونه‌هاي زرد تو / وندر/ اين شانة برهنة خون مرد/ از هم چو خود ضعيفي/ مضراب تازيانه به تن خورد/ بارگيران خفت روح‌اش را/ بر شانه‌هاي زخم تن‌اش برد.!»

در اينجا شاملو به وضوح ستايش‌گر آن مبارزاني است كه در راه مبارزه‌شان از تن و روح خود مايه مي‌گذارند و زخم‌هاي توأمان هر دو را تحمل مي‌كنند. براي او زندگي ديگر در تن زنان خلاصه نمي‌شود، او زندگي را در مفهوم مبارزه براي آزادي، مبارزه با ظلم مي‌داند.

شاملو در جاي جاي اين شعر به اين مقايسه مي‌پردازد، او پي در پي نگرش شاعران، كلاسيكي همچون حميدي را با نگرش شاعران امروزي همچون خود و هم رزما‌نش‌مقايسه مي‌كند. در جايي ديگر از اين شعر او به مقايسة دو گونه سرخي‌ي متفاوت مي‌پردازد؛ سرخي لبان يار و سرخي زخم‌هاي مبارز و اين گونه می‌سرايد:

حال آن كه بي‌گمان / در زخم‌هاي گرم بخار آلود/ سرخي شكفته‌تر به نظر مي‌زند / سرخي‌ي لب‌ها.

او به شكلي مشخص، زخم‌هاي يك مبارز را سرخ‌تر از لب‌هاي يك زن مي‌داند و بر ارزش مبارزه و رنج پس از آن، صحه مي‌گذارد. حتي عنوان شعر نيز متضمن اين معني مي‌باشد «براي خون و ماتيك»

در جايي ديگر از اين شعر، شاعر مفاهيم مدنظر خود را، خارج از چارچوب كشورش در نظر مي‌گيرد و سعي مي‌كند به اين مبارزه، وسعتي جهاني بدهد.

هي!/ شاعر!/ هي!/ سرخي، به سرخی‌‌ست/ لب‌ها و زخم‌ها!/ ليكن لبان يار تو را خنده هر زمان / دندان نما كند،/ زان پيش‌تر كه ببيند آن را / چشم عليل تو / چون رشته‌يي زلولوتر بر گل انار» / آيد يكي جراحت خونين مرا به چشم/ كاندر ميان آن / پيداست استخوان ؛/ زيرا كه دوستان مرا/ زان پيش‌تر كه هيتلر قصاب «آش و ويتس»/ در كوره‌هايي مرگ بسوزاند،/ هم گام ديگرش / بسيار شيشه‌ها / از صمغ سرخ خون سياهان / سرشار كرده بود / درهارلم و برانكس / انبار كرده بود / كند تا/ ماتيك از آن مهيا/ لابد براي يار تو ، لب‌هاي يار تو! /


در اين جا، شاعر با لحني معترض، كوره‌هاي ادم سوزي نازي‌ها را به دستگاه‌هاي تجاري دنيايي سرمايه‌داري پيوند مي‌زند و سرمايه داري را چيزي همچون نازيسم مي‌داند (عقيده‌اي كه ريشه در تمايلات چپي شاعر دارد) اشاره به ظلمي كه در حق سياهان آمريكايي در دو محلة معروف نيويورك يعني‌هارلم و برانكس) مي‌شود و آنها را قرباني اين سرمايه سالاري و دنياي سرشار از مفهوم تجارت مي‌داند

در ابتداي شعر نيز به طعنه به حميدي شاعر نهيب مي‌زند كه «سرخي، سرخي است: لب‌ها و زخم‌ها!» كه بگويد در كنار آن لب‌هاي سرخ يار تو، و در بستر زيرين آن سرخي ، سرخي خون يار من نهفته است كه زير تازيانه‌ها و ظلم‌حكومت‌هاي مستبد در حال جان دادن است.

شعر براي خون و ماتيك،شعر يكسره در ستايش مبارزه است، در مدح خون و زخم و رنج؛ جايي در آن، شاعر خود را «ظلم زاده» مي‌نامد، زادة ظلمي كه ريشه در مفاهيم بطني جامعه‌اش دارد.

این تحقیق توسط دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران انجام شده بود.

نکته:« به جهت طولانی نشدن متن ؛ بیتهای شعر را پشت سر هم نوشته و با " /" از هم جدا کرده ام.»

دوستان در صورت تمایل میتوانند به بررسی این شعر یا هر شعر دلخواه از احمد شاملو بپردازند.

Hemmati
11-19-2007, 08:28 AM
جناب Hemmati اينطور كه مشخص است ظاهرا هيچيك از دوستان در اين مورد اطلاعات بيشتري ندارند. من هم همينطور...

لطف نموده و بحث را ادامه دهيد.


سلام و خسته نباشید.

بهتر است اول بحث شعر ساعت اعدام رو به پایان برسونیم
و بعد، یک شعر به یک شعر، از شعر برای خون و ماتیک ادامه بدهیم
دلیل این که بحث رو ادامه ندادم، امید به ملحق شدن دوستان در بحث بود.

با این حال، اگر اجازه بدی، برای شروع شدن بحث بررسی شعر های شاعران
تا پایان این هفته، هم چنان منتظر نظرات دوستان باشیم



پس منتظر نظر دوستان درباره این دو سووال هستیم:

"لرزید بر لبانش لبخندی، چون رقص آب بر سقف، از انعکاس تابش خورشید"
چه مفهومی رو می رسونه و منظور شاعر چیست ؟
این شعر (ساعت اعدام) بیانگر چه چیزی و چه لحظه ای است ؟

Tabassom
11-21-2007, 09:26 PM
سلام و خسته نباشید.




پس منتظر نظر دوستان درباره این دو سووال هستیم:

"لرزید بر لبانش لبخندی، چون رقص آب بر سقف، از انعکاس تابش خورشید"
چه مفهومی رو می رسونه و منظور شاعر چیست ؟
این شعر (ساعت اعدام) بیانگر چه چیزی و چه لحظه ای است ؟

سلام و خسته نباشید.

سوال دوم جوابش .. این هست ؟
اعدام‌ها همواره در سحرگاه است
همان سحري که شاملو آن را با «رنگ خوش سپيده‌دمان» توصيف کرده ؟؟؟

سوال اول هم ..
لرزيد و رقصید در واقع در معنا از هم دورند.
اما همه مي دانيم که بين «لرزش لب» و «رقصيدن لبخند» چه مايه فاصله است!!!!!


اگر چه هر دو چون
لرزش آب باشد بر سقف از انعکاس تابش خورشيد.


براي او همان يک لحظه چرخش کليد در قفل کافي است تا از «لرزش لبخند آغازين»، به رقص آخرين برسد.


موفق باشید.

Samira
11-22-2007, 08:36 AM
سوال دوم جوابش .. این هست ؟
اعدام‌ها همواره در سحرگاه است
همان سحري که شاملو آن را با «رنگ خوش سپيده‌دمان» توصيف کرده ؟؟؟

سوال اول هم ..
لرزيد و رقصید در واقع در معنا از هم دورند.
اما همه مي دانيم که بين «لرزش لب» و «رقصيدن لبخند» چه مايه فاصله است!!!!!


اگر چه هر دو چون
لرزش آب باشد بر سقف از انعکاس تابش خورشيد.


براي او همان يک لحظه چرخش کليد در قفل کافي است تا از «لرزش لبخند آغازين»، به رقص آخرين برسد.

.

ممنون Tabassom عزيز از توجه و همراهيت.@};-

به جهت تكميل كردن بحث لينك منبع (http://www.torontoreport.com/kooch/articles/shamloo.htm) را جهت دوستان اعلام ميكنم.

منتظر نظر ديگر دوستان هستيم.

Hemmati
11-22-2007, 01:07 PM
سوال اول هم ..
لرزيد و رقصید در واقع در معنا از هم دورند.
اما همه مي دانيم که بين «لرزش لب» و «رقصيدن لبخند» چه مايه فاصله است!!!!!

اگر چه هر دو چون
لرزش آب باشد بر سقف از انعکاس تابش خورشيد.

براي او همان يک لحظه چرخش کليد در قفل کافي است تا از «لرزش لبخند آغازين»، به رقص آخرين برسد.

سلام

اول این که همیشه سعی کن تاریخ نوشته و نام منبع (http://www.torontoreport.com/kooch/articles/shamloo.htm) رو فراموش نکنی

اما سووال موضوع این هست که چرا شاعر از این استعاره استفاده می کنه :
"لرزید بر لبانش لبخندی، چون رقص آب بر سقف، از انعکاس تابش خورشید"

چرا شاعر نمی گه :
" لرزید بر لبانش لبخندی، چون باز شدن غنچه گل سرخ " ؟ یا استعاره های دیگر؟

چرا از آن استعاره و چه منظوری داره ؟ چه هدفی داره ؟

منتظر برداشتت (و نظر سایر دوستان) خواهیم بود.

Tabassom
11-22-2007, 02:37 PM
ممنون Tabassom عزيز از توجه و همراهيت.@};-

به جهت تكميل كردن بحث لينك منبع (http://www.torontoreport.com/kooch/articles/shamloo.htm) را جهت دوستان اعلام ميكنم.

منتظر نظر ديگر دوستان هستيم.

ممنونم ... @};-

Tabassom
11-22-2007, 02:39 PM
سلام

اول این که همیشه سعی کن تاریخ نوشته و نام منبع (http://www.torontoreport.com/kooch/articles/shamloo.htm) رو فراموش نکنی

اما سووال موضوع این هست که چرا شاعر از این استعاره استفاده می کنه :
"لرزید بر لبانش لبخندی، چون رقص آب بر سقف، از انعکاس تابش خورشید"

چرا شاعر نمی گه :
" لرزید بر لبانش لبخندی، چون باز شدن غنچه گل سرخ " ؟ یا استعاره های دیگر؟

چرا از آن استعاره و چه منظوری داره ؟ چه هدفی داره ؟

منتظر برداشتت (و نظر سایر دوستان) خواهیم بود.

فکر کنم رقص آب همان جریان یافتن بزاق دهان است..
دهنش آب افتاد..

و در مقابل گاهی انسان از ترس آب دهانش را قورت میدهد.

Hemmati
11-24-2007, 07:05 AM
دلیل این اصرار من این هست که سعی دارم کاربران رو به فکر کردن رو شعر
و منظور شاعران از انتخاب استعاره ها و تشبیه ها و... تشویق کنم
و امیدوارم که هر چه زود تر توسط سایر کاربران حرکت نقد و بررسی شعر ها شروع بشه

فکر کنم رقص آب همان جریان یافتن بزاق دهان است..
دهنش آب افتاد..

و در مقابل گاهی انسان از ترس آب دهانش را قورت میدهد.

یک راهنمایی :

گفته می شود

لرزيد بر لبان اش لبخندي
چون رقص ِ آب بر سقف
از انعکاس ِ تابش ِ خورشيد


گفته نمی شود

لرزيد بر لبان اش لبخندي
چون رقص ِ آب بر اثر افتادن سنگ

Tabassom
11-24-2007, 10:05 AM
دلیل این اصرار من این هست که سعی دارم کاربران رو به فکر کردن رو شعر
و منظور شاعران از انتخاب استعاره ها و تشبیه ها و... تشویق کنم
و امیدوارم که هر چه زود تر توسط سایر کاربران حرکت نقد و بررسی شعر ها شروع بشه



یک راهنمایی :

گفته می شود

لرزيد بر لبان اش لبخندي
چون رقص ِ آب بر سقف
از انعکاس ِ تابش ِ خورشيد


گفته نمی شود

لرزيد بر لبان اش لبخندي

چون رقص ِ آب بر اثر افتادن سنگ



چون رقص آب بر سقف از انعکاس تابش خورشید
ولی انعکاش تابش خورشیدسبب محو شدن رنگین کمان نیز می گردد.

Mahdiah
11-26-2007, 09:19 AM
واقعا تاپیکه جالبیه به همه شما خسته نباشید می گم
من ترجیح می دم درکنارشما عزیزان بحث را دنبال کنم

Hemmati
11-27-2007, 05:59 AM
متاسفانه صبر کردن نتیجه یی نداره
و سایر دوستان علاقه ای به شرکت در این موضوع ندارن

شاید بارها رقص ِ آب بر اثر انعکاس ِ تابش ِ خورشيد رو دیده باشید
یادمه که زمانی که مادربزرگ بود و خانه اش می رفتم
و کف اطاق روی فرش دراز می کشیدم، مدتی سرگرم تماشای
آب داخل حوض حیاط بر روی سقف اطاق بودم، زمان بیشرمانه می گذره
جای دیگری که این منظره دیده می شه در کوه ها هست
زمانی که رودخانه یا جوی آبی از کنار صخره یا تخته شنگی می گذره
اما آیا اون آبی که ما بر روی اون تخته سنگ یا من بر سقف اطاق مادربزرگ می دیدم
واقعی و حقیقت هست ؟ خیر
پس اون رقص ِ آب چیست ؟ یه جورایی سراب و در اصل توهم

نکته در همین جا هست، در "رقص ِ آب بر اثر انعکاس ِ تابش ِ خورشيد"
همان " توهم رقص حقیقی آب در حوض یا رودخانه یا... " هست.
این دلیلی هست که شیفته و مسحور این شعر شدم
اما شاعر با استفاده از این استعاره چه چیزی رو می خواد به ما برسونه ؟

لرزيد بر لبان اش لبخندی
چون رقص ِ آب بر سقف
از انعکاس ِ تابش ِ خورشيد

دقیقن برعکس نظر نشريه ادبي Domino که این را توصيف انتظار
و لحظه شماري مبارز براي مرگي كه در انتظارش است،
توصیف علاقه ی مبارز به آزادی و عشق به زنده گی هست.

همواره زمانی که در آخرین لحظه ها برای شنیدن یه خبر بد هستیم
منتظر شنیدن یه خبر ناگهانی خوب هستیم و همش خودمون رو فریب می دیم
که همین الان خبر می دن که مرده ، زنده شده یا گم شده پیدا شده یا ...

درسته، شعر ساعت اعدام، بيانگر حالات مبارزيتي است
كه گام در راهي نهاده‌اند كه شاید سرانجام آن مرگ است‏
توصيفي است از لحظات پاياني عمر زنده گی اين مبارزين
و انتظار و لحظه شماري آن ها براي شنیدن خبر لغو اعدام است.

سرهنگ سيامك و نه تن ديگر از نخستين گروه سازمان نظامي در این شعر شاملو
منتظر نامه، تماس تلفنی یا هر چیزی هستند که اعدام را در لحظه پایانی لغو کند

پس باری دیگر و با دقت آن قسمت از شعر رو می خوانیم:

در قفل در کلیدی چرخید

برای بردن محکوم به اعدام آمده اند
و کلید در حال چرخیدن در قفل در سلول هست

رقصید بر لبانش لبخندی

اما در ذهن محکوم به اعدام، پشت در خبر آزادی است
کسی می خواهد خبر لغو اعدام یا بخشش یا ... رو بهش بده

چون رقص آب بر سقف
از انعکاس تابش خورشید

اما این لبخند که بر لب محکوم به اعدام
هم زمان با چرخش کلید در قفل در رقصید

همانند رقص آب بر سقف از انعکاس تابش نور خورشید
یعنی توهم یعنی سراب یعنی خیال، و حقیقی نیست

یعنی همان طور که آب بر سقف آب نیست که عکس آب است
این خیال خبر خوش و لغو اعدام در واپسین دقیقه و لحظات پايانی
آزادی نیست که اعدام و مرگ است

ولی در کل

در قفل در
کلیدی چرخید

Tabassom
11-27-2007, 01:23 PM
سلام
خیلی زیبا توصیف کردید.
و تشکر از توضیح کاملتون در مورد استعاره های شعر خصوصا
قسمت .... چون رقص آب بر سقف....
از انعکاس تابش خورشید

موفق باشید.

osture
12-05-2008, 08:49 PM
شاملو شاعر بزرگيه، اين بي شك يه واقعيته، كسيه كه حتي اونايي كه قبولش ندارن هم اينو گفتن. شاملو تو جامعه اونايي كه مي شناسنش دو وجهه داره،يا كاملاً قبولش دارن و يا كاملاً قبولش ندارن. من واقعاً تو شعر سپيد كسي روبه اندازه شاملو قوي نديدم و از نظر صداقت هم شعرش نقص نداره. بعداً كه وقت كردم دربارش بيشتر مي گم،هم از خودش و هم از احساسات و افكارم درباره شعراش چون واقعاً تأثيرشو هم تو زندگيم ، هم تو شعراي خودم و هم حتي تو حرف زدنم مي بينم.در ضمن من جزو هيچ كدوم از اين دوتا دسته نيستم.